کاربر میهمان به پرتال راسخون خوش آمدید ورود به محيط کاربري فراموشی رمز عبور عضویت دوشنبه دوم فروردین 1389 خورشیدی (اصلاح الگوی مصرف)
مقالات موضوعی

مسیر جاری: صفحه اصلي / مقالات موضوعی / نگاهي به تاريخ / تاريخ اسلام / از میلاد پیامبر تا قرن 7 هجری(حمله مغول)

تبلیغات سایت 

درخواست مشاوره از راسخون
چهارشنبه 4 دی 1387

ورود عمر بن سعد به کربلا

چاپ نظرات
بازديدها: 554  
تعداد آرا: 2  
ورود عمر بن سعد به کربلا
ورود عمر بن سعد به کربلا

عمر بن سعد یک روز بعد از ورود امام حسین علیه السلام به کربلا، یعنی روز سوم محرم، با چهار هزار سوار از اهل کوفه وارد کربلا شد و عروة بن قیس احمی را نزد امام فرستاد و گفت:« از او بپرس برای چه به این سرزمین آمده و چه می‌خواهد.»
عروه چون خودش از کسانی بود که برای امام نامه نوشته بود، شرم ‌کرد نزد او برود.
عمرو سعد این کار را به همه بزرگانی که نامه به امام نوشته بودند پیشنهاد کرد و همگی از انجام آن خودداری کردند. عاقبت کثیر بن عبدالله شعبی که مردی گستاخ بود، برخاست و گفت:« من به نزد او می روم و اگر بخواهی، به خدا او را غافلگیر می کنم و می‌کشم.»
عمر گفت:« نمی خواهم او را بکشی، ولی از او بپرس برای چه به این جا آمده.»
کثیر به سوی امام رفت.
ابو ثمامه صائدی که از یاران امام بود، وی را مشاهده کرد و به امام عرض کرد:« خدا کارت را به نیکی پایان دهد یا ابا عبدالله! بدترین مردم زمان و جسورترین و خونریزترین آنان به نزد تو می‌آید.»
آن‌گاه برخاست و سر راه او را گرفت و گفت:« اگر می‌خواهی نزدیک بیایی، شمشیرت را بگذار!»
گفت:« نه به خدا این کار را نمی کنم. من یک فرستاده هستم. اگر سخن مرا می‌شنوید، پیغامی را که آورده ام، می گویم و گرنه باز می‌گردم.»
ابوثمامه گفت:« پیغامت را به من بگو تا برسانم. من نمی گذارم تو به امام نزدیک شوی، زیرا تو مردی بددل و خونریزی.»
کثیر به سوی عمر بن سعد بازگشت و جریان را به او گفت.
عمر سعد، قرة بن قیس حنظلی را فرستاد.
هنگامی که امام علیه السلام وی را دید، به اصحاب فرمود:« آیا او را می شناسید؟»
حبیب بن مظاهر گفت:« آری این مردی است از قبیله حنظله تمیم و از خواهر زادگان من است. او را مردی خوش عقیده می دانستم و باور نداشتم که در این معرکه حاضر شود و به جنگ شما بیاید.»
قره آمد و به امام علیه السلام سلام کرد و پیام عمر بن سعد را رساند. امام حسین علیه السلام فرمود:« مردم این شهر به من نامه نوشتند که به این جا بیایم. پس اگر آمدن مرا خوش ندارید، باز می گردم.»
حبیب بن مظاهر به او گفت:« وای بر تو ای قره! کجا به نزد مردم ستمکار باز می گردی؟! همان جا بمان و این مرد را که خداوند به وسیله پدرانش تو را به سعادت و بزرگواری رسانید، یاری کن.»
قره گفت:« پیش رییس خویش باز می‌گردم و پاسخ این پیغام را می رسانم. آن گاه در این باره فکر می کنم!»
پس به سوی عمر بن سعد بازگشت و پاسخ امام را به او گفت.
عمر گفت:« امیدوارم خداوند مرا از جنگ و قتال با او معذور دارد.»

منابع:

ارشاد مفید، ج 2، ص 86.
دانشنامه رشد



ارسال اين مقاله براي دوستان:
    آدرس پست الکترونيکي
 

نظر شما درباره این مقاله 

* با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نطرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید . 
* نظرات شما پش از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود .

  نام و نام خانوادگی
    نشانی پست الکترونیکی
  نظرات شما
    

نظرات کاربران درباره این مقاله 


سه شنبه 24 دی 1387   مهدی حلفی
مطلب خوبی بود.
سه شنبه 1 دی 1388   مرتضی رمضانی
با سلام اطلاعات خوبی نوشتین.ممنون.



صفحه اصلی  |  مقالات  |  اخبار و اطلاع رسانی  |  کتابخانه موضوعی  |  مجموعه تصاویر  |  دریافت نرم افزار  |  معرفی پایگاه ها  |  بانک صوت و فیلم  |  کارت پستال
نقشه سایت  |  ارتباط با ما  |  درباره ما  |  عضویت  |  ورود به محیط کاربری

تمامی حقوق این پایگاه متعلق به پرتال فرهنگی و اطلاع رسانی راسخون می باشد. استفاده از مطالب این پایگاه فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.