عضویت العربیة English
چهارشنبه، 8 بهمن 1393 (سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی)
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند: پروردگارم همان گونه که مرا به انجام واجبات فرمان داده، به مدارا کردن با مردم نیز فرمان داده است. کافى، ج 2، ص 117.
مسیر جاری : صفحه اصلی/مقالات/حکومت دینی/دفاع مقدس/ادبیات دفاع مقدس (خاطره، شعر، داستان)/خنده و جبهه

تبلیغات
آخرین مقالات
تبيين اقتصادي انقلاب اسلامي ايران (2)

تبيين-اقتصادي-انقلاب-اسلامي-ايران-(2)در هيچ يک از نظريه ها، از نظامي گري به عنوان عامل انقلاب نامي برده نشده است، بلکه همگي آنان از آن به ادامه ...

نفوذ انقلاب اسلامي بر اتحاد جماهير شوروي در دهه 90

نفوذ-انقلاب-اسلامي-بر-اتحاد-جماهير-شوروي-در-دهه-90در کشور روسيه به اندازه کافي آشنايي با انقلاب اسلامي وجود ندارد. در دوران اتنحاد شوروي اين امر دلايل ادامه ...

انقلاب اسلامي ايران و تجديد نظر در تئوريهاي انقلاب

انقلاب-اسلامي-ايران-و-تجديد-نظر-در-تئوريهاي-انقلابزماني که انقلاب اسلامي در اواخر دهه ي 70 ميلادي پيروز شد مسأله تئوريهاي انقلاب نظريه پردازي پيرامون تحولات ادامه ...

انقلاب اسلامي و گرايش به فن سالاري

انقلاب-اسلامي-و-گرايش-به-فن-سالاريدر اين مقاله تسلط علم غربي در جوامع اسلامي و پذيرش آن از سوي نخبگان و فن سالاران مسلمان به عنوان تهديدي ادامه ...

ديدگاه امام خميني (ره) نسبت به شرايط جنبش اسلامي معاصر

ديدگاه-امام-خميني-(ره)-نسبت-به-شرايط-جنبش-اسلامي-معاصرامام خميني (رحمه الله) شخصيتي متفاوت و برجسته در تاريخ معاصر اسلام است. امام خميني (رحمه الله) فقط به ادامه ...

امام خميني و مفهوم دين

امام-خميني-و-مفهوم-دينمفهوم دين و دگرگوني مفهوم دين موضوع اصلي سخنراني من است. مسأله دگرگوني مفهوم دين و مذهب تحت رهبري امام، ادامه ...

تبيين اقتصادي انقلاب اسلامي ايران (1)

تبيين-اقتصادي-انقلاب-اسلامي-ايران-(1)عوامل اقتصادي همچون ساير عوامل در وقوع انقلاب اسلامي نقش مؤثري داشته اند. نگارنده در طول اين مقاله درصدد ادامه ...

اصل شرطيت قدرت در تکاليف

اصل-شرطيت-قدرت-در-تکاليفدر اين مقاله نويسنده با بررسي رأي اصولي حضرت امام در باب شرطيت قدرت در تکاليف و مقايسه ي آن با آراء مقابل، ادامه ...

سه عامل پشت پرده‌ی اسلام‌هراسی

سه-عامل-پشت-پرده‌ی-اسلام‌هراسیدکتر کوین بَرت، استاد دانشگاه و پژوهشگر آمریکایی، هم از لحاظ پژوهشی و هم از لحاظ شخصی، به آموزه‌های اسلامی ادامه ...

معرفی به دوستان

ایمیل گیرنده را به منظور دریافت لینک صفحه وارد بفرمائید.


بازدید : 1299 بار

پنجشنبه، 10 دی 1388

خنده و جبهه
 خنده و جبهه
خنده و جبهه

نويسنده:حميد زمان آبادي




اون شب يه جشن پتوي درست و حسابي راه انداخته بوديم و حسابي خنديده بوديم، صداي قهقهه هنوز از سر جشن پتو بلند بود که سيد خوابش برد. حاجي فرمانده گروه، بلند خنديد و گفت: سيد با نفير خمپاره و بدون صداي اون خوابه. راست مي گفت. سيد خيلي از نفير مي ترسيد. هميشه اولين نفري بود که روي زمين دراز مي کشيد. اون شب راحت تر از هميشه خوابيده بود. برگه مرخصي اش رو گرفته بود و ديدن پسر کوچولوش راحت تر از هميشه خوابونده بودش. گفتم: حاجي سوغاتي ها شو نديدي. ظهر که رفته بود شهر براي خريد آشپز خونه، يه بسته بادکنک واسه پسرش خريده. يه دفعه احمد که يه نوجوان سيزده، چهارده ساله بود و علي رغم سن کمش با سيد خيلي شوخي داشت، چشماش برقي زد و گفت: بچه ها يک چيزي به ذهنم رسيد. همه مي دونستيم که احمد قراره تلافي کتک خوردن جشن پتو رو در بياره اما نفهميديم تو کله اش چي مي گذره تا اين که اون رفت سراغ کوله سيد و بسته بادکنک ها و در آورد و مشغول بادکردن اونا شد. همه در حالي که لبخند محوي روي لبهامون بود و دو تا علامت تعجب توي چشمامون، تموم توجه مون جلب کاراي احمد شده بود. احمد دو تا بادکنک باد کرد و بانخ بلندي بست، بعد رفت طرف سيد که صداي خروپفش هر شب بدتر از توپ و تانک دشمن بي خوابمون مي کرد و دو سرنخ بادکنک ها رو به دور گوش هاي سيد بست. شليک خنده بچه ها سنگر رو پر کرد. فرمانده که با کمي نارضايتي و بيشتر کنجکاوي، کار احمد رو دنبال مي کرد هم نتونست جلوي خنده شو بگيره، اما احمد دست بردار نبود و مي خواست حسابي دق و دلي جشن پتو رو خالي کنه و از جمع، خنده بيشتري بگيره، از گوشه اي يک سنجاق قفلي برداشت و با نوک اون يکي از بادکنک ها رو ترکوند. سيد ناگهان از خواب پريد و درحالي که فرياد مي زد: الله اکبر عراقي ها اومدن از در سنگر به دو بيرون زد و داد زد: شبيخوان شبيخون. احمد هنوز هم ول کن نبود و پريد پشت سر سيد و گفت: سيد گوشات، پشت گوشات و سيد که حجم چيز غريبي رو پشت گوشش احساس مي کرد بدون اينکه به پشت سرش نگاه کنه، در حالي که تند مي دويد، با دست، مدام به لاله گوشش مي زد تا اون شيء نا شناس اما ترسناک و خطرناک رو که فکر مي کرد هر لحظه ممکنه منفجر بشه از گوشش بکنه که انفجار خنده بچه ها و فرياد بلند فرمانده که سيد رو صدا مي زد، متوقفش کرد.
منبع: شاهد نوجوان شماره ي 365


نظرات کاربران
ادامه نظرات
ارسال نظر شما

• با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید.
• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.
• نظرات کوتاه مثل "خوب بود" و "عالی بود" و... و نظرات تکراری تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• متن نظر شما میبایست حداکثر 1024 کاراکتر باشد.