عضویت العربیة English
دوشنبه، 15 تير 1394 (سال دولت و ملت، همدلی و همزبانی)
امام على علیه السّلام فرمودند: بر شما باد در ماه مبارک رمضان به بسیارىِ استغفار و دعا. الکافى، ج 4، ص 88
مسیر جاری : صفحه اصلی/مقالات/حکومت دینی/دفاع مقدس/ادبیات دفاع مقدس (خاطره، شعر، داستان)/خنده و جبهه

تبلیغات
آخرین مقالات
استفاده از روش قرآنی در سیره‌ی تبلیغی امام رضا (ع)

استفاده-از-روش-قرآنی-در-سیره‌ی-تبلیغی-امام-رضا-(ع)نهال اسلام توسط پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) غرس گردید و خود ایشان تا پایان عمر به تبلیغ این دین ادامه ...

مؤلفه‌های مفهومی تربیت دینی و روش‌های متناسب با آن در سبك زندگی امام رضا (ع)

مؤلفه‌های-مفهومی-تربیت-دینی-و-روش‌های-متناسب-با-آن-در-سبك-زندگی-امام-رضا-(ع)هدف از پژوهش حاضر، استخراج مؤلفه‌های مفهومی تربیت دینی از سیره امام رضا (علیه السلام) و دلالت‌های آن ادامه ...

سبك زندگی اسلامی؛ چیستی، قلمرو، نقش‌یابی سیره‌ی رضوی

سبك-زندگی-اسلامی-چیستی-قلمرو-نقش‌یابی-سیره‌ی-رضویسبك زندگی را باید مفهوم جدیدی دانست كه از زمان طرح نظری آن در معنای امروزی، بیش از چند دهه (سال‌های دهه ادامه ...

مبانی و اصول سبك زندگی از منظر قرآن و معارف رضوی

مبانی-و-اصول-سبك-زندگی-از-منظر-قرآن-و-معارف-رضویاین پژوهش، اصول سبك زندگی بر مبنای آموزه‌های قرآن كریم و معارف رضوی را ذیل چهار مبنای جهان‌شناسی، انسان‌شناسی، ادامه ...

واكاوی سبك آموزش در سیره رضوی

واكاوی-سبك-آموزش-در-سیره-رضویاین پژوهش در نظر دارد با واكاوی سیره علمی حضرت امام رضا (علیه السلام)، سبك آموزش آن حضرت را مورد بررسی ادامه ...

بهترین تکنیک های فوکوس

بهترین-تکنیک-های-فوکوسیکی از اولین قوانین عکاسی این است که سوژه باید واضح و شارپ باشد. اغلب دوربین های مدرن عکاسی چندین راه ادامه ...

بیش‌فعّالی / نقص توجّه (ADHD) در دانش‌آموزان

بیش‌فعّالی-نقص-توجّه-(ADHD)-در-دانش‌آموزانعلی‌رضا دانش‌آموز چهارده ساله‌ای است که در سال اوّل دبیرستان درس می‌خواند. گرچه از هوش نسبتاً بالایی ادامه ...

خودکشی در دانش‌آموزان

خودکشی-در-دانش‌آموزانبسیاری از انسان‌ها در مواجهه با چالش‌ها و سختی‌های زندگی احساس ناراحتی و ناکامی می‌کنند و تجربه نشان ادامه ...

اسکیزوفرنی در دانش‌آموزان

اسکیزوفرنی-در-دانش‌آموزانلیلا 15 سال دارد و در سال دوم دبیرستان تحصیل می‌کند. بسیار کم‌رو و گوشه‌گیر است، اکثر اوقات خود را در ادامه ...

معرفی به دوستان

ایمیل گیرنده را به منظور دریافت لینک صفحه وارد بفرمائید.


بازدید : 1584 بار

پنجشنبه، 10 دی 1388

خنده و جبهه
 خنده و جبهه
خنده و جبهه

نويسنده:حميد زمان آبادي




اون شب يه جشن پتوي درست و حسابي راه انداخته بوديم و حسابي خنديده بوديم، صداي قهقهه هنوز از سر جشن پتو بلند بود که سيد خوابش برد. حاجي فرمانده گروه، بلند خنديد و گفت: سيد با نفير خمپاره و بدون صداي اون خوابه. راست مي گفت. سيد خيلي از نفير مي ترسيد. هميشه اولين نفري بود که روي زمين دراز مي کشيد. اون شب راحت تر از هميشه خوابيده بود. برگه مرخصي اش رو گرفته بود و ديدن پسر کوچولوش راحت تر از هميشه خوابونده بودش. گفتم: حاجي سوغاتي ها شو نديدي. ظهر که رفته بود شهر براي خريد آشپز خونه، يه بسته بادکنک واسه پسرش خريده. يه دفعه احمد که يه نوجوان سيزده، چهارده ساله بود و علي رغم سن کمش با سيد خيلي شوخي داشت، چشماش برقي زد و گفت: بچه ها يک چيزي به ذهنم رسيد. همه مي دونستيم که احمد قراره تلافي کتک خوردن جشن پتو رو در بياره اما نفهميديم تو کله اش چي مي گذره تا اين که اون رفت سراغ کوله سيد و بسته بادکنک ها و در آورد و مشغول بادکردن اونا شد. همه در حالي که لبخند محوي روي لبهامون بود و دو تا علامت تعجب توي چشمامون، تموم توجه مون جلب کاراي احمد شده بود. احمد دو تا بادکنک باد کرد و بانخ بلندي بست، بعد رفت طرف سيد که صداي خروپفش هر شب بدتر از توپ و تانک دشمن بي خوابمون مي کرد و دو سرنخ بادکنک ها رو به دور گوش هاي سيد بست. شليک خنده بچه ها سنگر رو پر کرد. فرمانده که با کمي نارضايتي و بيشتر کنجکاوي، کار احمد رو دنبال مي کرد هم نتونست جلوي خنده شو بگيره، اما احمد دست بردار نبود و مي خواست حسابي دق و دلي جشن پتو رو خالي کنه و از جمع، خنده بيشتري بگيره، از گوشه اي يک سنجاق قفلي برداشت و با نوک اون يکي از بادکنک ها رو ترکوند. سيد ناگهان از خواب پريد و درحالي که فرياد مي زد: الله اکبر عراقي ها اومدن از در سنگر به دو بيرون زد و داد زد: شبيخوان شبيخون. احمد هنوز هم ول کن نبود و پريد پشت سر سيد و گفت: سيد گوشات، پشت گوشات و سيد که حجم چيز غريبي رو پشت گوشش احساس مي کرد بدون اينکه به پشت سرش نگاه کنه، در حالي که تند مي دويد، با دست، مدام به لاله گوشش مي زد تا اون شيء نا شناس اما ترسناک و خطرناک رو که فکر مي کرد هر لحظه ممکنه منفجر بشه از گوشش بکنه که انفجار خنده بچه ها و فرياد بلند فرمانده که سيد رو صدا مي زد، متوقفش کرد.
منبع: شاهد نوجوان شماره ي 365


نظرات کاربران
ادامه نظرات
ارسال نظر شما

• با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید.
• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.
• نظرات کوتاه مثل "خوب بود" و "عالی بود" و... و نظرات تکراری تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• متن نظر شما میبایست حداکثر 1024 کاراکتر باشد.