عضویت العربیة
چهارشنبه، 8 مرداد 1393 (سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی)
امام على علیه السّلام : عید فطر تنها عید کسى است که خداوند روزه‌اش را پذیرفته و شب زنده دارى‌اش را سپاس گزارده است. نهج البلاغه، حکمت 428.
مسیر جاری : صفحه اصلی/مقالات/حکومت دینی/دفاع مقدس/ادبیات دفاع مقدس (خاطره، شعر، داستان)/خنده و جبهه

تبلیغات
آخرین مقالات
دُر غلطان سپاه

دُر-غلطان-سپاهبي شک احمد کاظمي را بايد يکي از برجسته ترين و مقتدرترين فرماندهان دوران دفاع مقدس دانست که از آغاز جواني ادامه ...

تشرف حاج آقا مولوي قندهاري قدس سره در حرم امام حسين عليه السلام

تشرف-حاج-آقا-مولوي-قندهاري-قدس-سره-در-حرم-امام-حسين-عليه-السلامدر اوائل جواني که در نجف اشرف ساکن بودم دوستي داشتم به نام سيد جعفر که در بعضي از شب هاي زمستان مجلس ادامه ...

بررسي اشکالات وارده شده بر حديث ثقلين

بررسي-اشکالات-وارده-شده-بر-حديث-ثقلينآن گاه که به کتاب هاي اهل تسنّن مراجعه مي کنيم، در مي يابيم که آنان به پنج طريق خواسته اند استدلال هاي ادامه ...

تشرف حاج محمد علي نمازيخواه در حرم امام حسين عليه السلام

تشرف-حاج-محمد-علي-نمازيخواه-در-حرم-امام-حسين-عليه-السلامپيرو تشرّف دوم شب چهارشنبه در مسجد سهله و نشناختن آقا امام زمان عليه السلام به شرحي که قبلاً به عرض رسانيدم، ادامه ...

پژوهشي در واژگان حديث ثقلين

پژوهشي-در-واژگان-حديث-ثقليناين حديث شريف، به « حديث ثَقَلين » مشهور است. واژه ي ثَقَلَين تثنيه ي « ثَقَل » است، و کلمه ي ثَقَل در ادامه ...

بررسي دلالت هاي حديث ثقلين

بررسي-دلالت-هاي-حديث-ثقلينما پيش تر – به طور اجمال – متن هاي مختلف « حديث ثقلين » را بررسي کرديم و روشن شد که اين حديث شريف، بيان ادامه ...

تشرف بانوي مؤمنه اي در کنار ضريح امام حسين عليه السلام

تشرف-بانوي-مؤمنه-اي-در-کنار-ضريح-امام-حسين-عليه-السلامقضيه زير تشرّف يکي از بانوان مؤمنه و با تقوا است که اخيراً در کربلاي معلا اتفاق افتاده و به درخواست خودشان ادامه ...

بررسي راويان حديث ثقلين

بررسي-راويان-حديث-ثقلينحديث معروف و مشهور ثقلين، توسط راويان بسياري نقل شده است. در ميان اصحاب رسول خدا صلي الله عليه و آله، ادامه ...

تشرف شيخ مرتضي انصاري رحمه الله در کربلا

تشرف-شيخ-مرتضي-انصاري-رحمه-الله-در-کربلامرحوم حاج ملا حسن يزدي - ابوالزّوجه ي مرحوم آيه الله آقا سيد کاظم طباطبائي يزدي رحمه الله - از قول عالم ادامه ...

معرفی به دوستان

ایمیل گیرنده را به منظور دریافت لینک صفحه وارد بفرمائید.


بازدید : 916 بار

پنجشنبه، 10 دی 1388

خنده و جبهه
 خنده و جبهه
خنده و جبهه

نويسنده:حميد زمان آبادي




اون شب يه جشن پتوي درست و حسابي راه انداخته بوديم و حسابي خنديده بوديم، صداي قهقهه هنوز از سر جشن پتو بلند بود که سيد خوابش برد. حاجي فرمانده گروه، بلند خنديد و گفت: سيد با نفير خمپاره و بدون صداي اون خوابه. راست مي گفت. سيد خيلي از نفير مي ترسيد. هميشه اولين نفري بود که روي زمين دراز مي کشيد. اون شب راحت تر از هميشه خوابيده بود. برگه مرخصي اش رو گرفته بود و ديدن پسر کوچولوش راحت تر از هميشه خوابونده بودش. گفتم: حاجي سوغاتي ها شو نديدي. ظهر که رفته بود شهر براي خريد آشپز خونه، يه بسته بادکنک واسه پسرش خريده. يه دفعه احمد که يه نوجوان سيزده، چهارده ساله بود و علي رغم سن کمش با سيد خيلي شوخي داشت، چشماش برقي زد و گفت: بچه ها يک چيزي به ذهنم رسيد. همه مي دونستيم که احمد قراره تلافي کتک خوردن جشن پتو رو در بياره اما نفهميديم تو کله اش چي مي گذره تا اين که اون رفت سراغ کوله سيد و بسته بادکنک ها و در آورد و مشغول بادکردن اونا شد. همه در حالي که لبخند محوي روي لبهامون بود و دو تا علامت تعجب توي چشمامون، تموم توجه مون جلب کاراي احمد شده بود. احمد دو تا بادکنک باد کرد و بانخ بلندي بست، بعد رفت طرف سيد که صداي خروپفش هر شب بدتر از توپ و تانک دشمن بي خوابمون مي کرد و دو سرنخ بادکنک ها رو به دور گوش هاي سيد بست. شليک خنده بچه ها سنگر رو پر کرد. فرمانده که با کمي نارضايتي و بيشتر کنجکاوي، کار احمد رو دنبال مي کرد هم نتونست جلوي خنده شو بگيره، اما احمد دست بردار نبود و مي خواست حسابي دق و دلي جشن پتو رو خالي کنه و از جمع، خنده بيشتري بگيره، از گوشه اي يک سنجاق قفلي برداشت و با نوک اون يکي از بادکنک ها رو ترکوند. سيد ناگهان از خواب پريد و درحالي که فرياد مي زد: الله اکبر عراقي ها اومدن از در سنگر به دو بيرون زد و داد زد: شبيخوان شبيخون. احمد هنوز هم ول کن نبود و پريد پشت سر سيد و گفت: سيد گوشات، پشت گوشات و سيد که حجم چيز غريبي رو پشت گوشش احساس مي کرد بدون اينکه به پشت سرش نگاه کنه، در حالي که تند مي دويد، با دست، مدام به لاله گوشش مي زد تا اون شيء نا شناس اما ترسناک و خطرناک رو که فکر مي کرد هر لحظه ممکنه منفجر بشه از گوشش بکنه که انفجار خنده بچه ها و فرياد بلند فرمانده که سيد رو صدا مي زد، متوقفش کرد.
منبع: شاهد نوجوان شماره ي 365


نظرات کاربران
ادامه نظرات
ارسال نظر شما

• با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید.
• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.
• نظرات کوتاه مثل "خوب بود" و "عالی بود" و... و نظرات تکراری تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• متن نظر شما میبایست حداکثر 1024 کاراکتر باشد.