عضویت العربیة
چهارشنبه، 2 مهر 1393 (سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی)
امام علی علیه السلام فرمودند: خردمندترین مردم کسی است که به عواقب و فرجام کار بیشتر بنگرد. غرر الحکم، ج 2، ص 484
مسیر جاری : صفحه اصلی/مقالات/حکومت دینی/دفاع مقدس/ادبیات دفاع مقدس (خاطره، شعر، داستان)/خنده و جبهه

تبلیغات
آخرین مقالات
آذربايجان: AZERBAIJAN (.az)

آذربايجان-AZERBAIJAN-(-az)نام رسمي: جمهوري آذربايجانپايتخت: باکو 1،145،000 نفر (2009)تاريخ استقلال: 1991/8/30، از شوروي ادامه ...

بررسي حديث « عليکم بسنّتي و سنة الخلفاء الراشدين » (2)

بررسي-حديث-عليکم-بسنّتي-و-سنة-الخلفاء-الراشدين-(2)آن چه گذشت سندها و طُرُق اين حديث بود که در مهم ترين کتاب ها و جوامع حديثي اهل سنّت آمده بود. پيش از ادامه ...

بررسي حديث « عليکم بسنتي و سنة الخلفاء الراشدين » (1)

بررسي-حديث-عليکم-بسنتي-و-سنة-الخلفاء-الراشدين-(1)علماي اهل سنّت، حديثي را از پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) اين گونه نقل مي کنند که آن حضرت در ادامه ...

عوامل ثبات و بقاي حکومت

عوامل-ثبات-و-بقاي-حکومتاز نظر بيروني، علل بقا و زوال دولت ها منوط به تنظيم يا عدم تنظيم امور حکومت بر اساس اقتضائات عقل و دين ادامه ...

صفات حاکم از نظر ابوريحان بيروني

صفات-حاکم-از-نظر-ابوريحان-بيرونيبحث از ويژگي هاي حاکمان به نوعي با مباحث انسان شناسي و نيز تقسيم جامعه، به دو قشر خواص و عامه ي مردم ادامه ...

تفسير آيات قرآن در فضائل علي (ع) به روايت زيديه

تفسير-آيات-قرآن-در-فضائل-علي-(ع)-به-روايت-زيديهاز جمله نفايس كتابخانه ي مجلس شورا كه به تصحيح دانشمند محقق محمّدرضا انصاري قمي چاپ شده است، تنبيه الغافلين ادامه ...

بررسي حديث « عليکم بسنّتي و سنة الخلفاء الراشدين » (3)

بررسي-حديث-عليکم-بسنّتي-و-سنة-الخلفاء-الراشدين-(3)بدين ترتيب، بطلان حديث مذکور از پايه و اساس، به اثبات رسيد. برخي با بهره‌گيري از اين حديث به شکل دهي ادامه ...

کار ويژه ي دولت چيست ؟

کار-ويژه-ي-دولت-چيستماهيت مباحث انسان شناسي و جامعه شناسي بيروني که ترکيبي از نيروهاي متضاد است، مفهوم عدالت را تا سر حد ادامه ...

بررسي حديث « عليکم بسنّتي و سنة الخلفاء الراشدين » (4)

بررسي-حديث-عليکم-بسنّتي-و-سنة-الخلفاء-الراشدين-(4)گفتيم که « سنّت » در لغت به معناي طريقه است و در شريعت نيز همين معنا براي سنّت نبوي آمده است. حال بايد ادامه ...

معرفی به دوستان

ایمیل گیرنده را به منظور دریافت لینک صفحه وارد بفرمائید.


بازدید : 999 بار

پنجشنبه، 10 دی 1388

خنده و جبهه
 خنده و جبهه
خنده و جبهه

نويسنده:حميد زمان آبادي




اون شب يه جشن پتوي درست و حسابي راه انداخته بوديم و حسابي خنديده بوديم، صداي قهقهه هنوز از سر جشن پتو بلند بود که سيد خوابش برد. حاجي فرمانده گروه، بلند خنديد و گفت: سيد با نفير خمپاره و بدون صداي اون خوابه. راست مي گفت. سيد خيلي از نفير مي ترسيد. هميشه اولين نفري بود که روي زمين دراز مي کشيد. اون شب راحت تر از هميشه خوابيده بود. برگه مرخصي اش رو گرفته بود و ديدن پسر کوچولوش راحت تر از هميشه خوابونده بودش. گفتم: حاجي سوغاتي ها شو نديدي. ظهر که رفته بود شهر براي خريد آشپز خونه، يه بسته بادکنک واسه پسرش خريده. يه دفعه احمد که يه نوجوان سيزده، چهارده ساله بود و علي رغم سن کمش با سيد خيلي شوخي داشت، چشماش برقي زد و گفت: بچه ها يک چيزي به ذهنم رسيد. همه مي دونستيم که احمد قراره تلافي کتک خوردن جشن پتو رو در بياره اما نفهميديم تو کله اش چي مي گذره تا اين که اون رفت سراغ کوله سيد و بسته بادکنک ها و در آورد و مشغول بادکردن اونا شد. همه در حالي که لبخند محوي روي لبهامون بود و دو تا علامت تعجب توي چشمامون، تموم توجه مون جلب کاراي احمد شده بود. احمد دو تا بادکنک باد کرد و بانخ بلندي بست، بعد رفت طرف سيد که صداي خروپفش هر شب بدتر از توپ و تانک دشمن بي خوابمون مي کرد و دو سرنخ بادکنک ها رو به دور گوش هاي سيد بست. شليک خنده بچه ها سنگر رو پر کرد. فرمانده که با کمي نارضايتي و بيشتر کنجکاوي، کار احمد رو دنبال مي کرد هم نتونست جلوي خنده شو بگيره، اما احمد دست بردار نبود و مي خواست حسابي دق و دلي جشن پتو رو خالي کنه و از جمع، خنده بيشتري بگيره، از گوشه اي يک سنجاق قفلي برداشت و با نوک اون يکي از بادکنک ها رو ترکوند. سيد ناگهان از خواب پريد و درحالي که فرياد مي زد: الله اکبر عراقي ها اومدن از در سنگر به دو بيرون زد و داد زد: شبيخوان شبيخون. احمد هنوز هم ول کن نبود و پريد پشت سر سيد و گفت: سيد گوشات، پشت گوشات و سيد که حجم چيز غريبي رو پشت گوشش احساس مي کرد بدون اينکه به پشت سرش نگاه کنه، در حالي که تند مي دويد، با دست، مدام به لاله گوشش مي زد تا اون شيء نا شناس اما ترسناک و خطرناک رو که فکر مي کرد هر لحظه ممکنه منفجر بشه از گوشش بکنه که انفجار خنده بچه ها و فرياد بلند فرمانده که سيد رو صدا مي زد، متوقفش کرد.
منبع: شاهد نوجوان شماره ي 365


نظرات کاربران
ادامه نظرات
ارسال نظر شما

• با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید.
• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.
• نظرات کوتاه مثل "خوب بود" و "عالی بود" و... و نظرات تکراری تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• متن نظر شما میبایست حداکثر 1024 کاراکتر باشد.