عضویت العربیة
پنجشنبه، 2 مرداد 1393 (سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی)
دعای روز بیست و پنجم: اللَّهُمَّ اجْعَلْنِى فِیهِ مُحِبّا لِأَوْلِیَائِکَ وَ مُعَادِیا لِأَعْدَائِکَ مُسْتَنّا بِسُنَّةِ خَاتَمِ أَنْبِیَائِکَ یَا عَاصِمَ قُلُوبِ النَّبِیِّینَ.
مسیر جاری : صفحه اصلی/مقالات/حکومت دینی/دفاع مقدس/ادبیات دفاع مقدس (خاطره، شعر، داستان)/خنده و جبهه

تبلیغات
آخرین مقالات
مقام حضرت مهدي عليه السلام (1)

مقام-حضرت-مهدي-عليه-السلام-(1)بدون شک، ايده و تفکر مهدويت در نزد شيعه، يک مسئله واقعيِ خارجي است، نه يک فرضيه فلسفيِ عقلي يا توهم دروني. ادامه ...

راهبردهای رهایی قدس شریف از نگاه امام خامنه‌ای

راهبردهای-رهایی-قدس-شریف-از-نگاه-امام-خامنه‌ایمسئله‌ی قدس و فلسطین را می‌توان مسئله‌ی اول جهان اسلام و همچنین مهم‌ترین موضوع سیاست خارجی جمهوری اسلامی ادامه ...

ريشه هاي فراماسونري و اسطوره گيلدها (2)

ريشه-هاي-فراماسونري-و-اسطوره-گيلدها-(2)معمولاً پيشينه اروپايي سازمانهاي صنفي شاغلين در حرف شهري را به دوران امپراتوري روم مي رسانند. در امپراتوري ادامه ...

علت حمایت جمهوری اسلامی از فلسطین

علت-حمایت-جمهوری-اسلامی-از-فلسطینمسئله‌ی حمایت از فلسطین و دشمنی با رژیم صهیونیستی در طول سالهای پس از انقلاب اسلامی به عنوان یکی از مسائل ادامه ...

تأمّلي در متن و دلالت حديث اقتدا به شيخين

تأمّلي-در-متن-و-دلالت-حديث-اقتدا-به-شيخينپيش تر اشاره كرديم كه علماي اهل سنت به حديث اقتدا در بخش هاي خلافت، امامت، فقه، اصول و مسائل مهم استدلال ادامه ...

مقام حضرت مهدي عليه السلام (2)

مقام-حضرت-مهدي-عليه-السلام-(2)اينک به نقل برخي از رواياتي خواهيم پرداخت که مشخصاً به بيان ويژگي هاي حضرت مهدي علي السلام پرداخته اند: ادامه ...

ريشه هاي فراماسونري و اسطوره گيلدها (1)

ريشه-هاي-فراماسونري-و-اسطوره-گيلدها-(1)تأسيس گراندلژ انگلستان (1717) سرآغاز تاريخ فراماسونري است و تمامي لژها و گراندلژهايي که از آن پس در ساير ادامه ...

بازخوانی روز قدس در مکتب امام خمینی (ره)

بازخوانی-روز-قدس-در-مکتب-امام-خمینی-(ره)آرمان فلسطین و رهایی قدس شریف از روزهای اولیه آغاز نهضت اسلامی، جزء مؤلفه‌های مهم انقلاب اسلامی به شمار ادامه ...

علماي بزرگ اهل سنت و سند حديث اقتدا به شيخين

علماي-بزرگ-اهل-سنت-و-سند-حديث-اقتدا-به-شيخينبا توجه به آن چه بيان شد، دانستيم كه سندهاي حديث اقتدا در كتاب هايي كه به نام صحيح معروفند از اعتبار ادامه ...

معرفی به دوستان

ایمیل گیرنده را به منظور دریافت لینک صفحه وارد بفرمائید.


بازدید : 904 بار

پنجشنبه، 10 دی 1388

خنده و جبهه
 خنده و جبهه
خنده و جبهه

نويسنده:حميد زمان آبادي




اون شب يه جشن پتوي درست و حسابي راه انداخته بوديم و حسابي خنديده بوديم، صداي قهقهه هنوز از سر جشن پتو بلند بود که سيد خوابش برد. حاجي فرمانده گروه، بلند خنديد و گفت: سيد با نفير خمپاره و بدون صداي اون خوابه. راست مي گفت. سيد خيلي از نفير مي ترسيد. هميشه اولين نفري بود که روي زمين دراز مي کشيد. اون شب راحت تر از هميشه خوابيده بود. برگه مرخصي اش رو گرفته بود و ديدن پسر کوچولوش راحت تر از هميشه خوابونده بودش. گفتم: حاجي سوغاتي ها شو نديدي. ظهر که رفته بود شهر براي خريد آشپز خونه، يه بسته بادکنک واسه پسرش خريده. يه دفعه احمد که يه نوجوان سيزده، چهارده ساله بود و علي رغم سن کمش با سيد خيلي شوخي داشت، چشماش برقي زد و گفت: بچه ها يک چيزي به ذهنم رسيد. همه مي دونستيم که احمد قراره تلافي کتک خوردن جشن پتو رو در بياره اما نفهميديم تو کله اش چي مي گذره تا اين که اون رفت سراغ کوله سيد و بسته بادکنک ها و در آورد و مشغول بادکردن اونا شد. همه در حالي که لبخند محوي روي لبهامون بود و دو تا علامت تعجب توي چشمامون، تموم توجه مون جلب کاراي احمد شده بود. احمد دو تا بادکنک باد کرد و بانخ بلندي بست، بعد رفت طرف سيد که صداي خروپفش هر شب بدتر از توپ و تانک دشمن بي خوابمون مي کرد و دو سرنخ بادکنک ها رو به دور گوش هاي سيد بست. شليک خنده بچه ها سنگر رو پر کرد. فرمانده که با کمي نارضايتي و بيشتر کنجکاوي، کار احمد رو دنبال مي کرد هم نتونست جلوي خنده شو بگيره، اما احمد دست بردار نبود و مي خواست حسابي دق و دلي جشن پتو رو خالي کنه و از جمع، خنده بيشتري بگيره، از گوشه اي يک سنجاق قفلي برداشت و با نوک اون يکي از بادکنک ها رو ترکوند. سيد ناگهان از خواب پريد و درحالي که فرياد مي زد: الله اکبر عراقي ها اومدن از در سنگر به دو بيرون زد و داد زد: شبيخوان شبيخون. احمد هنوز هم ول کن نبود و پريد پشت سر سيد و گفت: سيد گوشات، پشت گوشات و سيد که حجم چيز غريبي رو پشت گوشش احساس مي کرد بدون اينکه به پشت سرش نگاه کنه، در حالي که تند مي دويد، با دست، مدام به لاله گوشش مي زد تا اون شيء نا شناس اما ترسناک و خطرناک رو که فکر مي کرد هر لحظه ممکنه منفجر بشه از گوشش بکنه که انفجار خنده بچه ها و فرياد بلند فرمانده که سيد رو صدا مي زد، متوقفش کرد.
منبع: شاهد نوجوان شماره ي 365


نظرات کاربران
ادامه نظرات
ارسال نظر شما

• با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید.
• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.
• نظرات کوتاه مثل "خوب بود" و "عالی بود" و... و نظرات تکراری تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• متن نظر شما میبایست حداکثر 1024 کاراکتر باشد.