عضویت العربیة English
چهارشنبه، 12 فروردين 1394 (سال دولت و ملت، همدلی و همزبانی)
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: پروردگارم همان گونه که مرا به انجام واجبات فرمان داده، به مدارا کردن با مردم نیز فرمان داده است. کافى، ج 2، ص 117.
مسیر جاری : صفحه اصلی/مقالات/حکومت دینی/دفاع مقدس/ادبیات دفاع مقدس (خاطره، شعر، داستان)/خنده و جبهه

تبلیغات
آخرین مقالات
پیامک‌های سال همدلی و همزبانی دولت و ملت

پیامک‌های-سال-همدلی-و-همزبانی-دولت-و-ملتما برای رهبر خود جانفشانی می‌کنیم کشور خود را غریق مهربانی می‌کنیمپس همیشه در کنار دولت خدمتگزار ادامه ...

بحران سال هاي 1973 و 1974 در کشورهاي اسلامي

بحران-سال-هاي-1973-و-1974-در-کشورهاي-اسلامينهضت جمهوري خواهي جهان سوم عمدتاً در نتيجه ي برخي عوامل ساختاري از هم فروپاشيد و اين در حالي بود که توسعه ادامه ...

اخوان المسلمين مصر

اخوان-المسلمين-مصرحسن البناء - معلم مصري ( ترور در 12 فوريه 1949 ) - و هموطن او سيد قطب - نويسنده و روزنامه نگار ( اعدام ادامه ...

جهان اسلام طي جنگ دوم جهاني

جهان-اسلام-طي-جنگ-دوم-جهانيهنگامي که علايم آغاز قريب الوقوع جنگ در اروپا در حال آشکار شدن بود، جهان اسلام به طرز عجيبي در سکوت فرورفته ادامه ...

تأسيس کشورهاي جديد در جهان اسلام پس از جنگ جهاني دوم

تأسيس-کشورهاي-جديد-در-جهان-اسلام-پس-از-جنگ-جهاني-دومطي اولين سال هاي پس از جنگ در فرايندي که گروه هاي اسلامي نوسلفيه مجبور به تصميم گيري براي مشارکت در نظام ادامه ...

دلالت‌های نام سال پسامذاکره

دلالت‌های-نام-سال-پسامذاکرهمرد چشمانش را دوخته بود به تلویزیون گوشه‌ی مغازه و حواسش به حرف‌های فروشنده نبود. تلویزیون داشت بخش کوتاهی ادامه ...

آفرينش و ابعاد فلسفي آن در منظر توماس آکوئيني

آفرينش-و-ابعاد-فلسفي-آن-در-منظر-توماس-آکوئينيآموزه ي آفرينش مبتني بر مباني و مفاهيمي است که بايستي مورد تحقيق قرار گيرد. از مسائل مهمي که محل بحث ادامه ...

انقلاب اسلامي در ايران از نگاه نويسنده غربي

انقلاب-اسلامي-در-ايران-از-نگاه-نويسنده-غربي[ در اواخر دهه 1970 ] محافل سياسي جديد بيش از پيش رويه اي ايدئولوژيک در پيش گرفته بودند. در واقع از نظر ادامه ...

کمونيسم ملي اسلامي در اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي

کمونيسم-ملي-اسلامي-در-اتحاد-جماهير-سوسياليستي-شورويطي سال هاي 1918 تا 1921 تعداد کمي از اعضاي مسلمان حزب کمونيست موفق به تثبيت ديدگاه هاي اسلامي گروه خود ادامه ...

معرفی به دوستان

ایمیل گیرنده را به منظور دریافت لینک صفحه وارد بفرمائید.


بازدید : 1416 بار

پنجشنبه، 10 دی 1388

خنده و جبهه
 خنده و جبهه
خنده و جبهه

نويسنده:حميد زمان آبادي




اون شب يه جشن پتوي درست و حسابي راه انداخته بوديم و حسابي خنديده بوديم، صداي قهقهه هنوز از سر جشن پتو بلند بود که سيد خوابش برد. حاجي فرمانده گروه، بلند خنديد و گفت: سيد با نفير خمپاره و بدون صداي اون خوابه. راست مي گفت. سيد خيلي از نفير مي ترسيد. هميشه اولين نفري بود که روي زمين دراز مي کشيد. اون شب راحت تر از هميشه خوابيده بود. برگه مرخصي اش رو گرفته بود و ديدن پسر کوچولوش راحت تر از هميشه خوابونده بودش. گفتم: حاجي سوغاتي ها شو نديدي. ظهر که رفته بود شهر براي خريد آشپز خونه، يه بسته بادکنک واسه پسرش خريده. يه دفعه احمد که يه نوجوان سيزده، چهارده ساله بود و علي رغم سن کمش با سيد خيلي شوخي داشت، چشماش برقي زد و گفت: بچه ها يک چيزي به ذهنم رسيد. همه مي دونستيم که احمد قراره تلافي کتک خوردن جشن پتو رو در بياره اما نفهميديم تو کله اش چي مي گذره تا اين که اون رفت سراغ کوله سيد و بسته بادکنک ها و در آورد و مشغول بادکردن اونا شد. همه در حالي که لبخند محوي روي لبهامون بود و دو تا علامت تعجب توي چشمامون، تموم توجه مون جلب کاراي احمد شده بود. احمد دو تا بادکنک باد کرد و بانخ بلندي بست، بعد رفت طرف سيد که صداي خروپفش هر شب بدتر از توپ و تانک دشمن بي خوابمون مي کرد و دو سرنخ بادکنک ها رو به دور گوش هاي سيد بست. شليک خنده بچه ها سنگر رو پر کرد. فرمانده که با کمي نارضايتي و بيشتر کنجکاوي، کار احمد رو دنبال مي کرد هم نتونست جلوي خنده شو بگيره، اما احمد دست بردار نبود و مي خواست حسابي دق و دلي جشن پتو رو خالي کنه و از جمع، خنده بيشتري بگيره، از گوشه اي يک سنجاق قفلي برداشت و با نوک اون يکي از بادکنک ها رو ترکوند. سيد ناگهان از خواب پريد و درحالي که فرياد مي زد: الله اکبر عراقي ها اومدن از در سنگر به دو بيرون زد و داد زد: شبيخوان شبيخون. احمد هنوز هم ول کن نبود و پريد پشت سر سيد و گفت: سيد گوشات، پشت گوشات و سيد که حجم چيز غريبي رو پشت گوشش احساس مي کرد بدون اينکه به پشت سرش نگاه کنه، در حالي که تند مي دويد، با دست، مدام به لاله گوشش مي زد تا اون شيء نا شناس اما ترسناک و خطرناک رو که فکر مي کرد هر لحظه ممکنه منفجر بشه از گوشش بکنه که انفجار خنده بچه ها و فرياد بلند فرمانده که سيد رو صدا مي زد، متوقفش کرد.
منبع: شاهد نوجوان شماره ي 365


نظرات کاربران
ادامه نظرات
ارسال نظر شما

• با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید.
• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.
• نظرات کوتاه مثل "خوب بود" و "عالی بود" و... و نظرات تکراری تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• متن نظر شما میبایست حداکثر 1024 کاراکتر باشد.