طنز و جلوه هاي شکل گيري آن در ادب فارسي (4)
طنز و جلوه هاي شکل گيري آن در ادب فارسي (4)

نويسنده:ناصر ناصري*




طنز تصويري :

در جامعه امروزي و ادبيات معاصر تنها شاعران و نويسندگان نيستند که با اشعار و عبارات با شکل هاي مختلف به انتقاد از مسايل اجتماعي مي پردازند امروزه خامه نقاشان و صورتگران و پيکرتراشان بخش نسبتاً مهمي از طنز جديد را به صورت طنز تصويري به خود اختصاص داده اند و به صورت کارتون يا کاريکاتور با تغيير شکل و زشت ساختن يک اثر و يا يک شخص احساسات و انتقادات دروني خود را با خنده مايه بيان مي کنند و اين نوع طنز که اغلب در موضوع عقايد و مسايل اجتماعي و سياسي و بي عدالتي هاي آن مي باشد وقتي پديد مي آيد که مردم جامعه در سايه سار استبداد و خفقان ، از آزادي بيان و قلم بي نصيب باشند مجلاتي چون ملانصرالدين و توفيق و اخيراً گل آقا و دهها مجله ديگر به ويژه در دوره مشروطيت از اين نوع است و امروزه اغلب روزنامه ها نيز تشريح مقالاتشان را با کاريکاتوري در همين مضمون ارائه مي دهند . مثلاً در چند دهه قبل براي نشان دادن جايگاه پايين زنان در يک کفه ترازو تصوير چند زن جوان را ترسيم مي کند و در کفه ديگر يک مرد پير و خرف را . که کفه مرد خرف باز هم سنگيني مي کند و زير کاريکاتور مي نويسند عدل و برابري .

کاريکاتور :

آقاي محمدرضا اصلاني در تعريف آن مي نويسد : « کاريکاتور تصوير خنده داري است که در وجهي مضحک اغراق مي شود . در اين تکنيک با استفاده از اغراق و تحريف در توصيف ، برخي ويژگي هاي شخصيتي فرد مورد نظر را برجسته و مضحک مي کند . آلدوس هاکسلي مي گويد : « نقيضه ها و کاريکاتورها با نفوذترين جنبه هاي نقد است » (1)
دکتر علي اصغر حلبي در تعريف کاريکاتور و کارتون مي نويسد : « کاريکاتور يا شکلک سازي ، عبارت از هزل يا مسخره کردن به شيوه ي تصوير يا پيکرتراش است . کاريکاتور ممکن است شخصي ، اجتماعي يا سياسي باشد. به عبارتي ديگر ، کاريکاتور نقش يا تصوير طنزآميزي است که اجزاي صورت يا اندام هاي بدن يا خواص و احوال شخص يا اشخاص يا گروهي را به شيوه هاي اغراق آميز و بيشتر خنده انگيز مجسم مي کند « (2)

کارتون :

عبارت از نوعي نقاشي يا طراحي است که ترکيبي خنده انگيز به رويدادهاي جاري يا اشخاص مي دهد ، و ميان شوخي ملايم يا هزل تند در نوسان است . از مهم ترين اقسام کارتون ، کارتون سياسي است و آن عبارت از بيان ترسيمي عقيده اي است که به اخبار جاريه ، سياست ، و يا بي عدالتي اجتماعي مربوط مي شود و به احتمال زياد علاقه عامه را بر مي انگيزد . » (2)

الف ) مجابات ( جواب گويي ) :

يکي از انواع تفننات شاعرانه در ادبيات فارسي، جواب گويي است و در نزد شعرا جواب شعر را به شعر دادن است و تقريبا مرادف اصطلاح تتبع و استقبال است و آن اشعاري است که شاعران فارسي گو به تبع يا اقتفاي شاعران بزرگ و سرآمد هم عصر يا پيش از خود سروده يا جواب گفته اند که در آن عموماً افاده معني همسري و برابري ، بلکه تفاخر و برتري مي کنند که در آثار اغلب شاعران چون خاقاني ، رشيد الدين وطواط ، مسعود سعد ، امير معزي و ... فراوان است و مولانا نيز در غزلي با ذکر واژه ( مجابات ) به استقبال قطعه مجيرالدين بيلقاني رفته است که در چنين مواردي معني تتبع به خود مي گيرد .
اين مجابات مجير است در آن قطعه که گفت بر سر کوي تو عقل از دل و جان برخيزد .
و فرهنگ آنندراج با استناد به مطلع السعدين مي نويسد : مجابات به ضم ، سخن هاي جواب داده شده است و در اصطلاح ، شاعري شعري موزون مي سازد و ديگري از روي امتحان جواب آن گويد و آن سه قسم است اگر مجيب در درجه اعلي است آن را تنبيه گويند و اگر ادني است آن را مطاوعت و تتبع گويند و اگر همسان شاعر است آن را جواب گويند » (3) که نظيره و تقليد اگر از روي ارادت و حسن نيت و به عنوان الگو و سرمشق صورت گيرد پسنديده و اصطلاحاً نظيره است ولي هر گاه به معايب و نقاط ضعف و انتقاد به صورت مبالغه آميز و به قصد استهزاء و آزردگي خاطر باشد نقيضه است .

نقيضه :

« در لغت از ريشه نقض به معني شکستن ( عهد و پيمان ) ، ويران کردن ( بنا ) و مقابل ابرام است در اصصلاح شعري به معني واژگونه جواب گفتن شعر کسي است .
و در عرف ادبي ، نقيضه به نوعي تقليد مسخره آميز ادبي اطلاق مي شود که شاعر يا نويسنده از سبک و قالب و طرز نويسنده يا شاعر خاص تقليد مي کند ، ولي به جاي موضوعات جدّ و سنگين ادبي در اثر اصلي ، مطالبي کاملاً مغاير و کم اهميت مي گنجاند تا در نهايت اثر اصلي را به نحوي تمسخرآميز جواب گفته باشد » (4) و در واقع ويژگي اصلي آن ، عدم هماهنگي و تناسب بين موضوع و سبک است همين ناهماهنگي موجب ايجاد جنبه هاي طنز مي گردد .
در واقع نظيره تصوير نقاش چيره دستي است که مي خواهد تصوير را نزديک به واقع و گاه زيباتر و جذاب تر از واقع بيافريند حال آن که نقيضه ، تصوير کاريکاتوريستي است که مي کوشد با غير واقعي نشان دادن پاره اي از اجزاي شيء ، تصويري مضحک و خنده آور عرضه کند .
با توجه به تعاريف و ويژگيهايي که در مبحث پارودي از زبان بزرگان پيشتر گفته آمد مي توان گفت که نقيضه معادل فارسي کلمه پارودي فرنگي است که شاعر يا نويسنده قصد تخريب شخصيت خود فرد يا اثر او يا ادعاي او در سروده ها و مضامين شعري دارد که حتي عرفان شاعران عارف ، وعظ و اندرز شاعران ناصح ( ادبيات تعليمي ) رجز خواني و مناظره و مفاخره شاعران حماسه سرا و ... با وارونه گويي مورد تمسخر و طعن قرار مي گيرد .

ب ) مناظره :

يکي ديگر از شگردهاي ادبي در شکل گيري طنز مناظره هاست که گاه دو خصم و يا پديده ها در مقام دو خصم با يکديگر نزاع و پيکار کرده اند که معمولاً هر يک از طرفين با خودستايي و تحقير و زبون ساختن خصم سعي در مغلوب کردن ديگري دارد که ريشه اين مناظره ها را بايد در ادبيات قبل از اسلام جستجو کرد و در ادب فارسي دري در هر دوره و عصري نمونه هاي بسيار ارزشمندي از شاعران و نويسندگان به يادگار مانده است که گاه کل کتاب از جمله مقامه ها به صورت مناظره طنزآميز نگارش يافته است و مي توان در همين خصوص به مقامات حريري و مقامات حميدي اشاره کرد . (5)

ج )مواربَه:

« در لغت آفت رسانيدن و مکر و فريب نمودن با هم است و در بديع آن است که متکلم اعم از نويسنده يا شاعر کلامي در سخن خود بياورد و بداند که آن سخن موجب رنجش شنونده خواهد شد و با حذاقت و فطانت طريقي براي فرار از اعتراض سامع بيابد چنانکه جامي ، ساغري را که شاعر معاصر خود اوست چنين هجو گفته است .
ساغري مي گفت دزدان معاني برده اند
هر کجا در شعر من يک نکته ي خوش ديده اند
خواندم اکثر شعرهايش را يکي معني نبود
راست مي گفت اين که معني هاش را دزديده اند
و چون ساغري از جامي گله کرد جواب داد من شاعري گفته ام » (6)

مثال ديگر :

« شنيدم که در اصفهان مزدي ظريف بود که وي را ملا هادي بي دين گفتندي و مهري داشت با همين لقب و هم امضاي خطوط خويش مي کرد . که هادي بي دين باري گذارش به مجلس يکي از پيشوايان افتاد . بر وي تاختند که اين شور بخت خود را از ربقه ي ايمان بيرون شناسد . مرد بخنديد و گفت: يا للعجب ! ندانستم که شما مردم اصفهان زير را از زبر باز ندانيد ، همانا مردي خويشتن دارم و از اقتصاد در نگذرم و زياده روي را گردن ننهم ، از اين روي دوش به زير قرض فرو نگذاشته ام و ازهمه مفاخرت ها مرا همين پسند آمده که گويم : هادي بي دَين به فتح دال » (7)

متزلزل :

نيز از اقسام مواربه است و در اصطلاح « آن است که کلام به واسطه ي اختلاف حرکت به وجه مخالف مقصود باز گردد . چنان که در قرآن مجيد : « ان الله بري من المشرکين و رسوله » را که مضموم اللام و عين ايمان است ، به کسر لام اگر خوانند کفر باشد » (8)

مثال فارسي :

روز و شب خواهم همي از کردگار
تا سرت باشد هميشه تاجدار
سخن مر سري را کند تاجدار
هم او سري را کند تاج دار
که معني تاجدار با سکون خواندنِ جيم و کسره خواندن آن کاملاً متفاوت مي شود .

تصحيف :

( مصحّف ) نيز از اقسام مواربه است و تقريباً با متزلزل يکي است و در اصطلاح ، متکلم الفاظي در سخن خويش آورد که به تغيير نقاط ، معاني ديگر از آن مفهوم گردد و مدح و آفرين ، قدح و نفرين شود .
تاج دولت اي جهان بي نظير
از تو عاقلتر نباشد هيچ پير
که تاج را باج و عاقلتر نيز مي توان خواند که معني به کلي عوض مي شود . و همه اينها در ايجاد سخن طنز آميز دخيل هستند .

هزل معتبر :

در علم بديع از هزل به معناي طنز با عنوان هزل معتبر ياد شده است چنان که تفتاراني در تعريف آن نوشته است : « هزل معتبر نزد اهل بديع ـ که آن را از محسنات معنوي مي شمارند هزلي است که از آن اراده جد کنند و آن چنين است که چيزي به حَسَب ظاهر بر سبيل لَعب و مطايبه ذکر شود و به حسب حقيقت غرض از آن امر صحيحي باشد » (9)
و در ابداع البدايع آمده است : « آن است که متکلم مدح يا ذم چيزي را اراده کند ، پس مقصود خويش را به صورت هزل در آورد » (10)
حافظ مي فرمايد :
اين تقويم بس است که چون واعظان شهر
ناز و کرشمه بر سر منبر نمي کنم
وحشي بافقي مي گويد :
بر در خانه ي قدح نوشي
رفتم و کردم التماس شراب
شيشه اي لطف کرد اما بود
چون حروف شراب نيمي آب (10)
صاحب نظران در اين فن ، مستهجن گويي ، زشت انگاري ، تجاهل ، حراره ، فولکور ، لغز ، کمدي ها و نمايش هاي شادي آور زنانه و دهها موارد ديگر را نيز از فروعات لحن هجو و طنز دانسته اند .
پي نوشتها:

*عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد خوي
1 ـ فرهنگ واژگان و اصطلاحات طنز ، محمد رضا اصلاني ، ص 171
2 ـ تاريخ طنز و شوخ طبعي در ايران ، صص 3 ـ 92
3 ـ يادداشتهاي جناب آقاي دکتر شاه حسيني در کلاس درس بلاغت
4 ـ هجو در شعر فارسي، دکتر ناصر نيکوبخت ، ص 99
5 ـ دکتر نصرالله پور جوادي در کتاب زبان حال در عرفان و ادبيات فارسي از صفحه 421 تا 701 به طور مفصل در مورد مناظره ها و شکلهاي و تفنن هاي گوناگون آن بحث کرده است .
6 ـ يادداشتهاي جناب آقاي دکتر شاه حسيني در کلاس درس بلاغت.
7 و8 ـ ابدع البدايع ، شمس العلماي گرگاني ، به اهتمام حسين جعفري ، ص 331 و 308
9 ـ المطول ، تفتازاني ، بخش هزل ص 71 ( نقل از پژوهش درباره طنز ، صدا و سيما ، ص 28 )
10 ـ ابدع البدايع ، شمس العلماي گرگاني ، به اهتمام حسين جعفري ، ص 353
منابع و مآخذ :
1 ـ آرتورپلارد ، طنز ، ترجمه سعيد سعيدپور ، نشر مرکز ، چاپ دوم ، 1381
2 ـ آريان پور ، يحيي ، از صبا تا نيما ، انتشارات زوار ، ج 2 ، چاپ چهارم ، 1372 تهران
3 ـ اصلاني ، محمدرضا ، فرهنگ واژگان و اصطلاحات طنز ، کتاب هاي مرجع انتشارات کاروان ، چاپ اول ، 1385
4 ـ انوري ، حسن ، يک قصه بيش نيست ، نشر عابد ، چاپ اول ، 1379 تهران
5 ـ بهزادي اندوهجردي ، حسين ، طنزپردازان ايران ، انتشارات دستان ، چاپ اول ، 1383 تهران
6 ـ بهزادي اندوهجردي ، حسين ، طنز و طنزپردازان در ايران ، نشر صدوق ، چاپ اول ، 1378 تهران
7ـ پور جوادي ، نصرالله ، زبان حال در عرفان و ادبيات فارسي ، انتشارات هرمس ، چاپ اول ، 1385
8 ـ تنکابني ، فريدون ، انديشه و کليشه ، انتشارات جهان کتاب ، چاپ اول ، 1357 تهران
9 ـ جوادي ، حسن ، تاريخ طنز در ادبيات فارسي، دکتر انتشارات کاروان ، چاپ وطن آرا ، چاپ اول ، 1384
10 ـ حلبي ، علي اصغر ، تاريخ طنز و شوخ طبعي در ايران و جهان اسلامي ، انتشارات بهبهاني ، چاپ اول ، 1377 تهران.
11 ـ دروديان ، ولي الله ، اين کيمياي هستي ، انتشارات آيدين چاپ اول ، 1385 تبريز.
12 ـ دهخدا ، علي اکبر ، لغت نامه ، سازمان لغت نامه دهخدا ، تهران 1325 ـ 1352 .
13 ـ رزمجو ، حسين ، انواع ادبي ، انتشارات آستان قدس رضوي ، چاپ دوم 1374.
14 ـ زاکاني ، عبيد ، رساله دلگشا ، به انضمام تعريفات و صد پند دکتر علي اصغر حلبي ، انتشارات اساطير ، چاپ اول ، 1386 .
15 ـ زرين کوب ، عبدالحسين ، شعر بي دروغ شعر بي نقاب ، انتشارات علمي چاپ نهم ، 1381 تهران.
16 ـ شفيعي کدکني ، محمد رضا ، مفلس کيميا فروش ، انتشارات سخن ، چاپ اول ، 1372 تهران.
17 ـ شمس العلماي گرگاني ، محمد حسين ، ابدع البدايع ، به اهتمام حسين جعفري ، مقدمه دکتر جليل تجليل ، انتشارات احرار تبريز ، چاپ اول ، 1377 تبريز.
18 ـ شميسا ، سيروس ، انواع ادبي ، انتشارات فردوسي ، چاپ دم 1373 تهران .
19 ـ شمسيا ، سيروس ، بديع ، انتشارات پيام نور ، چاپ چهارم ، 1371 تهران
20 ـ شوقي ، احمد ، حافظ عاشقي رند و بي سامان ، دکتر انتشارات شايسته ، چاپ اول ، 1384 تبريز .
21 ـ شوقي ، احمد ، طنز و شيوه هاي گوناگون آن ، مجله کيهان انديشه ، خرداد تير شماره 42.
22 ـ صدر ، رويا ، بيست سال با طنز ، انتشارات هرمس ، چاپ اول ، 1381 تهران.
23 ـ صلاحي ، عمران ، طنزآوران امروز ايران ، انتشارات مرواريد، تهران ، چاپ هفتم ، 1381.
24 ـ صلاحي ، عمران ، خنده سازان و خنده پردازان ، نشر علمي ، چاپ اول ، 1382 تهران
25 ـ گروه معارف مرکز پژوهش هاي اسلامي صدا و سيما ، پژوهشي درباره طنز در شريعت و اخلاق ، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي ، چاپ اول ، 1381 قم .
26 ـ گولپينار لي ، عبدالباقي ، مولانا جلال الدين ، ترجمه دکتر توفيق سبحاني ، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي ، 1375 تهران .
27 ـ مجموعه سخنراني هاي دومين کنگره تحقيقات ايراني ، انتشارات دانشکده علوم انساني مشهد ، ج 1
28 ـ مظفري ، عليرضا ، خيل خيال ، انتشارات دانشگاه اروميه ، چاپ اول ، 1381 .
29 ـ معين ، محمد ، فرهنگ فارسي، انتشارات امير کبير ، 6 جلدي.
30 ـ نجفقلي ميرزا ( آقا سردار ) ، دره نجفي ، به تصحيح حسين آهي ، 1355 تهران.
31 ـ نيکوبخت ، ناصر ، هجو در شعر فارسي ، انتشارات دانشگاه تهران ، چاپ اول 1380.
32- منبع:نشريه پايگاه نور شماره 10