دو حكايت در وفاي به عهد
دو حكايت در وفاي به عهد


 





 

عمل به وعده
 

امام صادق (عليه السلام) فرمود: رسول خدا (ص) با مردي قرار گذاشت كه در كنار صخره معيني در انتظار بماند تا وي برگردد. حرارت شديد آفتاب باعث رنج آن حضرت در كنار آن صخره شده بود. ياران ايشان گفتند: چه اتفاقي مي افتد اگر به سايه برويد؟ پيامبر خدا (ص) فرمود: «ميعادگاه ما در همين مكان است. من در اينجا منتظر خواهم ماند و اگر نيامد خلف وعده از او سر زده است.»(1)

هرمزان
 

در زمان ساسانيان، هفت پادشاه صاحب تاج بودند؛ يكي از آنها هرمزان بود كه در اهواز حكومت مي كرد. وقتي مسلمانان اهواز را فتح كردند، هرمزان را دستگير كردند و نزد خليفه دوم آوردند. خليفه گفت: اگر واقعا امان مي خواهي ايمان بياور، و گرنه تو را خواهم كشت. هرمزان گفت: حالا كه مرا خواهي كشت، دستور بده قدري آب برايم بياورند كه سخت تشنه ام. خليفه امر كرد که به او آب بدهند. آب را نزد هرمزان آوردند، آن را گرفت و همچنان در دست خود نگه داشت و لب به آن نمي گذاشت. عمر گفت : با خدا عهد و پيمان بستم كه تا اين آب نخوري تو را نكشم. در اين هنگام، هرمزان جام را بر زمين زد و شكست و آب ها روي زمين ريخت. خليفه، حيران از حيله او، رو به علي (عليه السلام) كرد و گفت: اكنون چه بايد كرد؟
حضرت فرمود: چون قتل او را مشروط به نوشيدن آن آب كردي و پيمان بستي، ديگر نمي تواني وي را به قتل برساني، اما بر او ماليات مقرر كن. هرمزان گفت: ماليات قبول نمي كنم و با خاطري آسوده و بدون ترس مسلمان مي شوم. سپس شهادتين را گفت و اسلام آورد.(2)

پی نوشت ها :
 

1. عباس عزيزي، اخلاق محمدي (صلي الله عليه و آله سلم )،ص74.
2. نك: علي اكبر صداقت،يكصد موضوع 500 داستان،صص344 و345.
 

منبع:گلبرگ 120