افسانه‌ها

پسر جنگل

پسر جنگل
آن دورها در سرزمین هند، غاری در دل تپه‌ای بود که خانواده‌ای از گرگ‌ها در آن زندگی می‌کردند. درست پیش از این که آفتاب پشت کوه‌ها پنهان شود، باباگرگه از خواب بیدار می‌شد و برای شکار از غار بیرون می‌زد. ادامه ...

گل خزان ندیده

گل خزان ندیده
گل همیشه‌بهاری که کنار گل سرخی روییده بود به گل سرخ گفت: «تو چه‌قدر دوست داشتنی هستی. تو چه‌قدر در چشم آدمیان و خدایان عزیزی! من این زیبایی و عطر را به تو تبریک می‌گویم.» ادامه ...

پیشگویی نادان

پیشگویی نادان
پیشگویی در بازار نشسته بود و کسب و کار پررونقی داشت. ناگهان مردی از راه رسید و به او خبر داد که درِ خانه‌اش از لولا درآمده و داروندارش به غارت رفته است. پیشگو به یک‌باره از جا جست، فریادی از حیرت ادامه ...

غرور خرکی

غرور خرکی
خری که مجسّمه‌ی یکی از خدایان را بارش کرده بودند، با خرکچی خود داخل شهر شدند. هنگام عبور خر از درون شهر، مردم با دیدن مجسّمه به حالت احترام می‌ایستادند امّا خر تصوّر کرد که مردم دارند به او احترام ادامه ...

کوزه و کلاغ

کوزه و کلاغ
کلاغی تشنه کوزه‌ای آب یافت. امّا آب کوزه آن‌قدر کم بود که نوک کلاغ به آن نمی‌رسید. کلاغ که از شدّت تشنگی رو به مرگ بود به فکر چاره افتاد و زیرکانه نقشه‌ای کشید. او ریگ‌هایی را که در اطراف کوزه بودند، با ادامه ...

بهای سنگین

بهای سنگین
خری وحشی، خری اهلی را که آفتاب می‌گرفت و استراحت می‌کرد، دید و به‌خاطر شرایط مطلوب و غذای خوبی که از آن لذّت می‌برد، به او تبریک گفت. کمی بعد خر وحشی دوباره خر اهلی را دید. این‌بار، باری سنگین بر ادامه ...

کار ناتمام

کار ناتمام
مادّه‌خوکی و مادّه‌سگی با هم بحث می‌کردند که کدام یک توله‌هایش را راحت‌تر به‌دنیا می‌آورد. ماده‌سگ مدّعی بود که توله‌هایش را زودتر از تمام چهارپایان به‌دنیا می‌آورد. ادامه ...

خودستایی

خودستایی
روزی مردی نزد ازوپ رفت و نوشته‌های بی‌محتوایی را برای او خواند که همگی سرشار از تعریف و تمجید از خود بود. ‌آن‌گاه هم‌چنان‌که نظر او را درباره‌ی نوشته‌هایش جویا می‌شد، به او گفت: «امیدوارم فکر نکنی من ادامه ...

علّت ناله

علّت ناله
خوکی به گلّه‌ای گوسفند پیوست و با آن‌ها مشغول چرا شد. یک‌روز چوپان دست‌هایش را روی گُرده‌ی او گذاشت، امّا خوک شروع کرد به آه و ناله. گوسفندها او را ملامت کردند که: «چوپان اغلب دستش را روی گُرده‌ی ما ادامه ...

آشنایی بیش از حد، کاهش حرمت است

آشنایی بیش از حد، کاهش حرمت است
آدمیان اوّلین‌بار که شتر را دیدند از جثّه‌ی درشت او ترسیدند و پا به فرار گذاشتند. امّا با گذشت زمان او را جانوری آرام دیدند و جرئت نزدیک شدن به او را یافتند. آن‌ها پس از مدّتی دیگر به این نتیجه رسیدند که شتر ادامه ...

آخرین مقالات
آیا مارکس دانشمند بود؟

آیا-مارکس-دانشمند-بودهر توضیحی درباره عقاید مارکس همچنین در حکم ارزیابی آن‌ها نیز هست. دستاوردهای اصلی مارکس -عقیده‌اش درباره ادامه ...

پول بی روح

پول-بی-روحمارکس امید داشت کمونیسم جایگزین سرمایه‌داری شود: یعنی نظامی که با نابودی مالکیت خصوصی، رویارویی میان ادامه ...

راز استثمار

راز-استثماراقتصاددان‌های کلاسیک، نظام اقتصادی سرمایه‌داری را نظامی طبیعی و اجتناب ناپذیر قلمداد می‌کردند. در برابر ادامه ...

هگل‌گرایی واژگون

هگل-گرایی-واژگونهگل‌گرایی از دید مارکس، وارونه شده است؛ هگل، «ذهن» را واقعیت غایی و جهان مادی را به مثابه تجلی «ذهن» ادامه ...

هدف تاریخ

هدف-تاریخبه عقیده‌ی مارکس، روابط تولیدی و نیروهای مولد همه‌ی چیزهای دیگر را تعیین می‌کند. نیروهای مولد مناسبات ادامه ...

بازگشت بسوی خدا در قوس صعود عرفانی

بازگشت-بسوی-خدا-در-قوس-صعود-عرفانیآیات قرآن و تعبیر (النِّهایاتُ‏ هِىَ‏ الرُّجوعُ‏ الى الْبِدایاتِ)، از آغاز و ختم جهان و بر پا شدن روز ادامه ...

از زمین به آسمان

از-زمین-به-آسماندر «خانواده‌ی مقدس» که نخستین کتاب چاپ شده‌ی مشترک مارکس و انگلس است، با یکی از برداشت‌های اولیه‌ی نظریه‌ی ادامه ...

نخستین مارکسیسم

نخستین-مارکسیسماقتصاددان‌های کلاسیک شرایط از خودبیگانه‌ی کنونی جامعه‌ی انسانی را «شکل ضروری، اصلی و قطعی» آن تلقی می‌کنند، ادامه ...

نماینده‌ی همه‌ی انسان‌ها

نماینده-ی-همه-ی-انسان-هامفهوم پرولتاریا، یکی از مفاهیم مرکزی در اندیشه‌ی کارل مارکس شمرده می‌شود. این کلمه، از «طبقه‌ی کارگر» ادامه ...