عضویت العربیة English
امام جواد علیه‌السلام: هر کس کار زشتی را نیکو بشمارد، در آن زشتی شریک است. کشف الغمّه، ج2، ‌ص 349

مولوی

قصه هاي مثنوي به نثر

قصه هاي مثنوي به نثر
نقاشان چيني با نقاشان رومي در حضور پادشاهي، از هنر و مهارت خود سخن مي گفتند و هر گروه ادعا داشتند که در هنر نقاشي بر ديگري برتري دارند. شاه گفت: ما شما را امتحان مي کنيم تا ببينيم کدامتان برتر و هنرمندتر هستيد.يک ديوار اين خانه را پرده کشيدند و دو گروه نقاش، کار خود را آغاز کردند. چيني ها صد نوع رنگ از پادشاه خواستند و هر روز مواد و مصالح و رنگ زيادي براي نقاشي به کار مي بردند. بعد از چند روز صداي ساز و دهل و شادي چيني ها بلند شد، آنها نقاشي خود را تمام کردند اما روميان هنوز از شاه رنگ و مصالح نگرفته بودند و از روز اول فقط ديوار را صيقل مي زدند. ادامه ...

دست بگشاد و کنارانش گرفت

دست بگشاد و کنارانش گرفت
همچو عشق اندر دل و جانش گرفت دست بگشاد و کنارانش گرفت وز مقام و راه پرسيدن گرفت دست و پيشانيش بوسيدن گرفت گفت گنجي يافتم آخر بصبر پرس پرسان مي‌کشيدش تا بصدر ادامه ...

از خدا جوييم توفيق ادب

از خدا جوييم توفيق ادب
بي‌ادب محروم گشت از لطف رب از خدا جوييم توفيق ادب بلک آتش در همه آفاق زد بي‌ادب تنها نه خود را داشت بد بي‌شري و بيع و بي‌گفت و شنيد مايده از آسمان در مي‌رسيد ادامه ...

صد هزاران مرد ترسا سوي او

صد هزاران مرد ترسا سوي او
اندک‌اندک جمع شد در کوي او صد هزاران مرد ترسا سوي او سر انگليون و زنار و نماز او بيان مي‌کرد با ايشان براز ليک در باطن صفير و دام بود او به ظاهر واعظ احکام بود ادامه ...

او وزيري داشت گبر و عشوه ده

او وزيري داشت گبر و عشوه ده
کو بر آب از مکر بر بستي گره او وزيري داشت گبر و عشوه ده دين خود را از ملک پنهان کنند گفت ترسايان پناه جان کنند دين ندارد بوي مشک و عود نيست کم کش ايشان را که کشتن سود نيست ادامه ...

پس بگويم من بسر نصرانيم

پس بگويم من بسر نصرانيم
اي خداي رازدان مي‌دانيم پس بگويم من بسر نصرانيم وز تعصب کرد قصد جان من شاه واقف گشت از ايمان من آنک دين اوست ظاهر آن کنم خواستم تا دين ز شه پنهان کنم ادامه ...

بود شاهي در جهودان ظلم‌ساز

بود شاهي در جهودان ظلم‌ساز
دشمن عيسي و نصراني گداز بود شاهي در جهودان ظلم‌ساز جان موسي او و موسي جان او عهد عيسي بود و نوبت آن او آن دو دمساز خدايي را جدا شاه احول کرد در راه خدا ادامه ...

کشتن آن مرد بر دست حکيم

کشتن آن مرد بر دست حکيم
نه پي اوميد بود و نه ز بيم کشتن آن مرد بر دست حکيم تا نيامد امر و الهام اله او نکشتش از براي طبع شاه سر آن را در نيابد عام خلق آن پسر را کش خضر ببريد حلق ادامه ...

گرچه هر دو بر سر يک بازي‌اند

گرچه هر دو بر سر يک بازي‌اند
هر دو با هم مروزي و رازي‌اند گرچه هر دو بر سر يک بازي‌اند هر يکي بر وفق نام خود رود هر يکي سوي مقام خود رود ور منافق تيز و پر آتش شود ممنش خوانند جانش خوش شود ادامه ...

شه فرستاد آن طرف يک دو رسول

شه فرستاد آن طرف يک دو رسول
حاذقان و کافيان بس عدول شه فرستاد آن طرف يک دو رسول پيش آن زرگر ز شاهنشه بشير تا سمرقند آمدند آن دو امير فاش اندر شهرها از تو صفت کاي لطيف استاد کامل معرفت ادامه ...