عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله: فرزند هفت سال سروَر، هفت سال فرمانبردار و هفت سال وزیر است. مکارم الاخلاق، ص222
  • خوانشی متفاوت از معنای تبلیغ
  • رفع مشکلات عمومی و بیماریهای دندان
  • هویت‌ جوان‌ از‌ دیدگاه‌ امام‌ خمینی‌ و‌ امام خامنه‌ای

عبید زاکانی

شوريده کرد شيوه‌ي آن نازنين مرا

شوريده کرد شيوه‌ي آن نازنين مرا
عشقش خلاص داد ز دنيا و دين مرا شوريده کرد شيوه‌ي آن نازنين مرا تا خود چها رسد ز چنين همنشين مرا غم همنشين من شد و من همنشين غم تا کي بسوزد اين نفس آتشين مرا زينسان که آتش دل من شعله ميزند ادامه ...

بر آن درگاه خواهم داد از اين دل

بر آن درگاه خواهم داد از اين دل
بر آن درگاه خواهم داد از اين دل شاعر : عبيد زاکاني مسلمانان مرا فرياد از اين دل بر آن درگاه خواهم داد از اين دل اميد از کفر و ايمان برگرفته دلي دارم دل از جان برگرفته به دام عشق خوبان مبتلائي دل ريشي غم اندوزي بلائي دلي ديوانه‌اي آشفته کاري دلي شوريده شکلي بيقراري ز چشم يار رنجوري کشيده دلي دارم غم دوري کشيده ز روي خلق آزرمي ندارد دلي کو از خدا شرمي ندارد محلت ديده‌ي بي دودماني مشقت خانه‌ي عشق آشياني کهن بيمار عشق بي علاجي ... ادامه ...

هرکس که سر زلف تو آورد بدست

هرکس که سر زلف تو آورد بدست
هرکس که سر زلف تو آورد بدست شاعر : عبيد زاکاني از غاليه فارغ شد و از مشگ برست هرکس که سر زلف تو آورد بدست داند که ميان اين و آن فرقي هست عاقل نکند نسبت زلفت با مشگ وافتاد مرا چشم بدان نرگس مست تا مهر توام در دل شوريده نشست وين اشگ ز دامنم نميدارد دست اين غم ز دلم نمي‌نهد پاي برون محراب جهانيان خم ابرويت اي مقصد خورشيد پرستان رويت سر رشته‌ي دلهاي پريشان مويت سرمايه‌ي عيش تنگدستان دهنت گفتم جانم گفت که قربان منست گفتم عقلم گفت که... ادامه ...

از شکوفه شاهدان باغ معجز بسته‌اند

از شکوفه شاهدان باغ معجز بسته‌اند
از شکوفه شاهدان باغ معجز بسته‌اند شاعر : عبيد زاکاني نوعروسان چمن را زر و زيور بسته‌اند از شکوفه شاهدان باغ معجز بسته‌اند نقشهاي تازه از ياقوت و از زر بسته‌اند نقشبندان طبيعت گوئيا بر شاخ گل در چمنها راه بر خورشيد خاور بسته‌اند بسکه در بستان رياحين سايبان گسترده‌اند بر سر بازارهايش دستها بر بسته‌اند لاف ضحاکي زند گل لاجرم از عدل شاه حرز مدح شاه بر اطراف شهپر بسته‌اند طايران گلشن قدس از براي افتخار آب حيوان خورده و ملک سکندر يافته گل نگر... ادامه ...

ساقي بيار باده‌ي و پر کن بياد عيد

ساقي بيار باده‌ي و پر کن بياد عيد
ساقي بيار باده‌ي و پر کن بياد عيد شاعر : عبيد زاکاني در ده که هم به باده توان داد، داد عيد ساقي بيار باده‌ي و پر کن بياد عيد خرم وصال دلبر و خوش بامداد عيد بنمود عيد چهره و اندر رسيد باز اي صد هزار رحمت حق بر نهاد عيد تشريف داد و باز اساس طرب نهاد وانگه به گوش جان بشنو نوش باد عيد در بزم پادشاه جهان باده نوش کن بادا جهان هميشه به کام و مراد عيد عيد آمد و مراد جهاني به باده داد جام هلال باز به مي خوارگان نمود عيد خجسته روي به نظارگان نمود... ادامه ...

ساقيا موسم عيش است بده جام شراب

ساقيا موسم عيش است بده جام شراب
ساقيا موسم عيش است بده جام شراب شاعر : عبيد زاکاني لطف کن بسته لبان را به زلالي درياب ساقيا موسم عيش است بده جام شراب در سر باده کنم خانه‌ي هستي چو حباب قدح باده اگر هست به من ده تا من کوربختي که ندارد خبر از روز حساب در حساب زر و سيم است و غم داد و ستد جز بر آن رند که افتاده بود مست و خراب بر کسم هيچ حسد نيست خدا ميداند مرهمش شمع و شرابست و دوا چنگ و رباب هرکه را آتش اين روزه‌ي سي روزه بسوخت من بر آنم که به دوزخ نکشد بار عذاب وانکه امروز... ادامه ...

بال زرين بر آشيانه زند

بال زرين بر آشيانه زند
بال زرين بر آشيانه زند شاعر : عبيد زاکاني با مغان باده‌ي مغانه خوريم بال زرين بر آشيانه زند عقل با روح خودستائي کرد تا به کي غصه‌ي زمانه خوريم از پس پرده حسن با صد ناز عشق با هر دو پادشائي کرد ناگهان التفات عشق بديد چهره بنمود و دلربائي کرد کار دريافت رند فرزانه غره شد دعوي خدائي کرد صوفي افزوده بود مايه‌ي خويش رفت و با عشق آشنائي کرد هجر بر ما در طرب در بست در سر زهد و پارسائي کرد خيز تا چون ارادتش ما را وصلش آمد گره گشائي... ادامه ...

خدايا تا خم طاق دو رنگي

خدايا تا خم طاق دو رنگي
خدايا تا خم طاق دو رنگي شاعر : عبيد زاکاني گهي رومي نمايد گاه زنگي خدايا تا خم طاق دو رنگي ابواسحاق سلطان جهان را خم ايوان شاه کامران را بدچرخ از جنابش باز گردان به رفعت با فلک دمساز گردان حريمش کعبه‌ي آمال بادا در او قبله‌ي اقبال بادا ادامه ...

تا فلک را ميسر است مدار

تا فلک را ميسر است مدار
تا فلک را ميسر است مدار شاعر : عبيد زاکاني تا زمين را مقرر است قرار تا فلک را ميسر است مدار تا کند نوبهار نقاشي تا کند آفتاب زر پاشي گردش هفت کوکب سيار تا بود در ميانه‌ي پرگار تا بود خاک و آب و آتش و باد تا بود کاينات را بنياد خسرو تاج بخش تخت نشين جم ثاني جمال دنيي و دين سايه‌ي لطف حق ابواسحاق پادشاه جهان علي‌الاطلاق حکم او چون قضا روان بادا در جهان شاد و کامران بادا مشتري داعي ثناخواني زحلش کمترينه درباني آن که ترک سپهر... ادامه ...

خدايا دارم از لطف تو اميد

خدايا دارم از لطف تو اميد
خدايا دارم از لطف تو اميد شاعر : عبيد زاکاني که ملک عيش من معمور داري خدايا دارم از لطف تو اميد قضاي توبه از من دور داري بگرداني بلاي زهد از من ادامه ...