عضویت العربیة English
امام هادی علیه‌السلام: شب زنده دارى، خواب را شیرین‌تر و گرسنگى، غذا را لذت بخش‌تر مى‌کند. تنبیه الخواطر، ص141

شهریار

اي کعبه دري باز بر وي دل ما کن

اي کعبه دري باز بر وي دل ما کن
وي قبله دل و ديده‌ي ما قبله نما کن اي کعبه دري باز بر وي دل ما کن وانگاه يکي جلوه در آئينه‌ي ما کن از سينه‌ي ما سوختگان آينه‌اي ساز اين شيشه‌ي دل آينه‌ي غيب نما کن با زيبق اين اشک و به خاکستر اين غم ادامه ...

باز شد روزني از گلشن شيراز به من

باز شد روزني از گلشن شيراز به من
ميکشد نرگس و نارنج سري باز به من باز شد روزني از گلشن شيراز به من جاي آن را که چنان سرو کند ناز به من سروناز ارم از دور به من کرد سلام کو فروتابد از آن کوه سرافراز به من افق طالع من طلعت باباکوهي است ادامه ...

نه عقلي و نه ادراکي و من خود خاک و خاشاکي

نه عقلي و نه ادراکي و من خود خاک و خاشاکي
چه گويم با تو کز عزت وراي عقل و ادراکي نه عقلي و نه ادراکي و من خود خاک و خاشاکي چه نسبت نور پاکي را به چون من خاک ناپاکي نه مشکاتم که مصباح جمال عشقم افروزد پس از افتادگي سر وامگير اي نفس کز خاکي نه آتش هم به چندين سرکشي خاکستري گردد ادامه ...

به مرگ چاره نجستم که در جهان مانم

به مرگ چاره نجستم که در جهان مانم
به عشق زنده شدم تا که جاودان مانم به مرگ چاره نجستم که در جهان مانم به عشق زنده شوم جاودان به جان مانم چو مردم از تن و جان وارهاندم از زندان اگر غلط نکنم خود به جاودان مانم به مرگ زنده شدن هم حکايتي است عجيب ادامه ...

شباب عمر عجب با شتاب مي گذرد

شباب عمر عجب با شتاب مي گذرد
بدين شتاب خدايا شباب مي گذرد شباب عمر عجب با شتاب مي گذرد شتاب کن که جهان با شتاب مي‌گذرد شباب و شاهد و گل مغتنم بود ساقي نشسته‌ام لب جوئي و آب مي‌گذرد به چشم خود گذر عمر خويش مي بينم ادامه ...

نوجوانان وطن بستر به خاک و خون گرفتند

نوجوانان وطن بستر به خاک و خون گرفتند
تا که در بر شاهد آزادي و قانون گرفتند نوجوانان وطن بستر به خاک و خون گرفتند يا درفش سرخ بر سر، انقلابيون گرفتند لاله از خاک جوانان مي‌دمد بر دشت و هامون زان سپس آن روز را هر ساله عيد خون گرفتند خرم آن مردان که روزي خائنين در خون کشيدند ادامه ...

باز شد روزني از گلشن شيراز به من

باز شد روزني از گلشن شيراز به من
ميکشد نرگس و نارنج سري باز به من باز شد روزني از گلشن شيراز به من جاي آن را که چنان سرو کند ناز به من سروناز ارم از دور به من کرد سلام کو فروتابد از آن کوه سرافراز به من افق طالع من طلعت باباکوهي است ادامه ...

کنون که فتنه فرا رفت و فرصتست اي دوست

کنون که فتنه فرا رفت و فرصتست اي دوست
بيا که نوبت انس است و الفتست اي دوست کنون که فتنه فرا رفت و فرصتست اي دوست ز بسکه باغ طبيعت پرآفتست اي دوست دلم به حال گل و سرو و لاله مي‌سوزد بيا که صحبت ياران غنيمتست اي دوست مگر تاسفي از رفتگان نخواهي داشت ادامه ...

به خاک من گذري کن چو گل گريبان چاک

به خاک من گذري کن چو گل گريبان چاک
که من چو لاله به داغ تو خفته‌ام در خاک به خاک من گذري کن چو گل گريبان چاک شهيد عشق چرا خود کفن نسازد چاک چو لاله در چمن آمد به پرچمي خونين بدان اميد که آلاله بردمم از خاک سري به خاک فرو برده‌ام به داغ جگر ادامه ...

هر سحر ياد کز آن زلف و بناگوش کنيم

هر سحر ياد کز آن زلف و بناگوش کنيم
روز خود با شب غم دست در آغوش کنيم هر سحر ياد کز آن زلف و بناگوش کنيم همه آفاق در اوصاف تو مدهوش کنيم بلبلانيم که گر لب بگشائيم اي گل داستان غم دوشنيه فراموش کنيم شب هجران چو شود صبح و برآيد خورشيد ادامه ...

cript>