رودکی

بگرفت به چنگ چنگ و بنشست

بگرفت به چنگ چنگ و بنشست
بنواخت به شست چنگ را شست بگرفت به چنگ چنگ و بنشست کان موضع آن بت نواييست فرخار بزرگ و نيک جاييست نه گندم و جو فرو خستي نه کفشگري که دوختستي ادامه ...

جامه پر صورت دهر، اي جوان

جامه پر صورت دهر، اي جوان
چرک شدوشد به کف گازران جامه پر صورت دهر، اي جوان منتظرم تا چه برآيد ز آب؟ رنگ همه خام وچنان پيچ و تاب مرگ فشردش همه در زير غن لقمه‌اي از زهر زده در دهن ادامه ...

اي بلبل خوش آوا، آوا ده

اي بلبل خوش آوا، آوا ده
اي ساقي ، آن قدح باما ده اي بلبل خوش آوا، آوا ده طبعم گرفت نيز گراني جواني گسست و چيره زباني بي صد هزار مردم تنهايي با صد هزار مردم تنهايي ادامه ...

شبي ديرند و ظلمت را مهيا

شبي ديرند و ظلمت را مهيا
چو نابينا درو دو چشم بينا شبي ديرند و ظلمت را مهيا کياخن ترت بايد کرد کارا درنگ آر اي سپهر چرخ وارا که گيتي رشک هفتم آسمان شد چراغان در شب چک آن چنان شد ادامه ...

تا سمو سر برآوريد از دشت

تا سمو سر برآوريد از دشت
گشت زنگار گون همه لب کشت تا سمو سر برآوريد از دشت تا پزند از سمو طعامک چاشت هر يکي کاردي ز خوان برداشت عشق شد در جهان فيار مرا نيست فکري به غير يار مرا ادامه ...

باندا نمودند و خشور را

باندا نمودند و خشور را
بديد آن سراپا همه نور را باندا نمودند و خشور را کز ابريشم جان کند جامه را کفن حله شد کرم بهرامه را بيا و بکن، بگسلد جان ما به کوه اندرون گفت: کمکان ما ادامه ...

زن چو اين بشنيده شد خاموش بود

زن چو اين بشنيده شد خاموش بود
کفشگر کانا و مردي لوش بود زن چو اين بشنيده شد خاموش بود معصفر گون، پوشش او خود سفيد سرخي خفچه نگر از سرخ بيد بانگ وژخ مردمان، خشم آوريد چون کشف انبوه غوغايي بديد ادامه ...

آن چنان که نجنبيد او را هيچ رگ

آن چنان که نجنبيد او را هيچ رگ
چو هامون دشمنانت پست بادند آن چنان که نجنبيد او را هيچ رگ يار بادت توفيق، روزبهي با تو رفيق چو گردون دوستان والا همه سال اي شاه نبي سيرت، ايمان تو محکم دولتت بادا حريف، دشمنت غيشه و نال ادامه ...

... اين مصرع ساقط شده …

... اين مصرع ساقط شده …
هر روز بر آسمانت باد امروا ... اين مصرع ساقط شده … ترسم که: بميرد از فراغي که تراست در رهگذر باد چراغي که تراست گر نشنيدي، زهي دماغي که تراست! بوي جگر سوخته عالم بگرفت ادامه ...

کاروان شهيد رفت از پيش

کاروان شهيد رفت از پيش
و آن ما رفته گير و مي‌انديش کاروان شهيد رفت از پيش وز شمار خرد هزاران بيش از شمار دو چشم يک تن کم پيش کايدت مرگ پاي آگيش توشه‌ي جان خويش ازو برباي ادامه ...

آخرین مقالات
بعثی‌ها جنگ را چگونه معنا کردند؟

بعثی-ها-جنگ-را-چگونه-معنا-کردندسینمای جنگ در ایران، که به نام «سینمای دفاع مقدس» شناخته می‌شود، کارنامه‌ی روشن و بارها پژوهش‌شده‌ای ادامه ...

آنها در آنجا نبودند

آنها-در-آنجا-نبودندمشخصه‌ی آثار نسل سوم مستندسازان جنگ در ایران این است که مستندساز «در آنجا» (صحنه‌ی نبرد) نیست یا نبوده ادامه ...

مستندهای پژوهش در تاریخ

مستندهای-پژوهش-در-تاریخاین مقاله، فهرستی از مستندهای سینمای جنگ را در ایران تهیه کرده است که عمدتاً مستند پژوهشی خوانده می‌شوند. ادامه ...

نهادهای خبری و سینمایی در جنگ

نهادهای-خبری-و-سینمایی-در-جنگفعالیت سینمایی و مستندسازی در جنگ، آن هم از سوی کسانی که پیش از آن تجربه‌ی نزدیکی از جنگ واقعی نداشتند ادامه ...

خیالی حقیقی‌تر از واقعیت

خیالی-حقیقی-تر-از-واقعیت«رابطه دو متن» از قواعد بسیاری پیروی می‌کند که برخی از محققان مانند باختین، کریستوا، بارت و ژنت به آن ادامه ...

دیالوگی پنهان بین سفیدی و سیاهی

دیالوگی-پنهان-بین-سفیدی-و-سیاهیفیلم «من یک مزدور سفید هستم»، با عنوانی تناقض‌آمیز بیان دو روایت متفاوت درباره‌ی طول مدت فیلم با‌ این ادامه ...

بهترین مجسمه‌ی دنیا

بهترین-مجسمه-ی-دنیامستند «بهترین مجسمه‌ی دنیا» درباره‌ی شهید «دریاقلی سورانی» است. در مقاله‌ی حاضر کوشش می‌شود تا تحلیلی ادامه ...

فرزند خرمشهر

فرزند-خرمشهرسینمای مستند ایران در طول دوران جنگ و پس از آن، فیلم‌هایی فراهم کرده که اکنون به متن‌هایی برای مطالعه‌ی ادامه ...

آخرین روزهای زمستان

آخرین-روزهای-زمستانآخرین روزهای زمستان، یکی از مهم‌ترین آثاری است که در مورد دفاع مقدس، شهدا و یکی از بزرگ‌ترین فرماندهان ادامه ...