عضویت العربیة English
امام صادق علیه‌السلام: هرکس غم روزى‌ خود را بخورد، برایش یک گناه نوشته مى‌شود. امالى طوسى، ص300

فرهنگ و انديشه

سندی برای نفوذ آرام و پایدار در برنامه آموزش کشور

تحلیل و بررسی سند جهانی توسعه پایدار 2030

سندی برای نفوذ آرام و پایدار در برنامه آموزش کشور
رهبران کشورهای عضو سازمان ملل متحد، در سپتامبر 2015 در اجلاس عالی‌رتبۀ این سازمان متعهد شدند تا اهداف دستور کار جهانی توسعۀ پایدار 2030 را که نتیجۀ یک فرآیند گستردة مشورتی در سطح جهانی بود، ادامه ...

تشيع و مشروطيت

تشيع و مشروطيت
کتابي به فارسي از دکتر عبدالهادي حائري که عنوان کامل آن تشيع و مشروطيت و نقش ايرانيان مقيم عراق است. اين کتاب به گفته‌ي مؤلف «نخستين بار در سال 1977 م / 1356 ش در ليدن هلند وسيله انتشاراتي بريل به ادامه ...

تشيع علوي و تشيع صفوي

تشيع علوي و تشيع صفوي
کتابي از دکتر علي شريعتي (1312-1356 ش). اين کتاب که ابتدا به صورت يک سخنراني در حسينيه‌ي ارشاد ارائه شد، بعداً با تصحيحات و اضافات سخنران منتشر گرديد، در تابستان همان سال آن نوشته مورد تجديد ادامه ...

فلسفه‌ي شيعي

فلسفه‌ي شيعي
فلسفه، با پيدايش تمدن اسلامي و آشنايي مسلمانان با علوم، فلسفه و فرهنگ تمدنهاي پيشين بخصوص تمدن يونان، نهضت جهاني فلسفه‌ي اسلامي بوجود آمد، نهضتي که از آغاز تا امروز سرزمين اصلي آن ايران بوده است. اين ادامه ...

زن پينه‌دوز

زن پينه‌دوز
پينه‌دوزي بود که زني شلخته داشت. صبح که شوهر از خانه بيرون مي‌رفت، زن هم راه مي‌افتاد؛ اين در سلام، آن در سلام. ادامه ...

پرنده‌ي آبي

پرنده‌ي آبي
پادشاهي بود که بچه نداشت. روزي در آينه به صورتش نگاه کرد و ديد ريشش سفيد شده است. آهي کشيد و آينه را پرت کرد. درويشي از راه رسيد و پرسيد: «پادشاه، چرا افسرده‌اي؟» ادامه ...

پسر و غول بيابان

پسر و غول بيابان
پسري بود که با پدر و مادرش زندگي مي‌کرد. يک روز پدر به پسر گفت: «تو ديگه بزرگ شدي، برو کاري ياد بگير که وقت پيري محتاج اين و اون نشي.» ادامه ...

تاجر و خارکن

تاجر و خارکن
دو تا کاکا بودند: يکي تاجر، يکي خارکن. تاجر هفت پسر داشت، خارکن هفت دختر. روزي ابر سياهي در آسمان پيدا شد و هفت روز و هفت شب پشت سر هم باران باريد و همه مجبور شدند توي ادامه ...

انارخاتون

انارخاتون
زن بابايي بود و دختري. اسم دختر «انارخاتون» و اسم زن بابا «گلابتون». انارخاتون در زيبايي مثل و مانند نداشت. زن بابا عاشق ديوي شده بود و او را توي اتاقي پنهان کرده بود. يک روز حواسش نبود و کليد اتاق را ادامه ...

بزي

بزي
خياطي بود، سه پسر داشت که در دکان وردستش بودند. روزي خياط يک بز شيرده خريد که صبح‌ها شيرش را بدوشند و بخورند. قرار شد هر روز يکي از پسرها بز را به صحرا ببرد، بچراند و غروب برگرداند. ادامه ...