عضویت العربیة English
امام صادق علیه‌السلام: همه شیعیان من با شفاعت او (حضرت معصومه) وارد بهشت خواهند شد. بحارالأنوار، ج60، ص216
  • بررسی و تحلیل سند 2030 یونسکو
  •  نابودی رژیم صهیونیستی زیر ۲۵ سال

شعر و ادب

مار در آستين

مار در آستين
مرغي که به تخم‌هاي ماري برخورده بود، به‌دقّت روي آن‌ها نشست تا با گرم نگه داشتن آن‌ها، به تولّد توله‌مارها کمک کند. پرستويي که شاهد کار او بود به او گفت: «اي احمق، چرا به تولّد جانوري کمک مي‌کني که اگر ادامه ...

مرگ خائن

مرگ خائن
ميهماني، کم و بيش ديروقت، به خانه‌ي شکارچي‌اي رفت. شکارچي که در آن هنگام چيزي در خانه نداشت، کبک دست‌آموز خود را از قفس بيرون آورد تا با گوشت آن از ميهمان خود پذيرايي کند. کبک به شکارچي گفت ادامه ...

زاده‌ي رنج

زاده‌ي رنج
کبوتري در کبوترخانه، با غرور از جوجه‌هاي بسياري که پرورده بود، داد سخن مي‌داد. کلاغي حرف‌هاي او را شنيد و به او گفت: «دوست من، در اين‌باره اين‌قدر به خود نبال. تو هرچه جوجه‌ي بيش‌تري به‌دنيا مي‌آوري، ادامه ...

اصل حمايت از خود

اصل حمايت از خود
صيّادي در صحرا دام گسترد و کبوتران دست‌آموز خود را به آن بست. سپس از آن‌ها فاصله گرفت و به انتظار حوادث نشست. طولي نکشيد که گروهي از کبوتران وحشي از راه رسيدند و با ديدن کبوتران دست‌آموز در دام ادامه ...

اعتماد نابجا

اعتماد نابجا
هالسيون پرنده‌اي است که تمام عمر خود را در دريا مي‌گذراند، در ميان صخره‌هاي دريايي نزديک ساحل آشيانه مي‌کند و به همين دليل دست انسان به او نمي‌رسد. روزي روزگاري يکي از اين پرندگان که زمان ادامه ...

خرد از دليري برتر است.

خرد از دليري برتر است.
خروسي و سگي با هم دوست شدند و به سفر رفتند. شب‌هنگام هم‌چنان‌که سگ زير ريشه‌هاي درختان بين راه، جايي براي خود فراهم مي‌کرد، خروس زير بالاي درخت رفت تا بخوابد. ادامه ...

ديدگاه متفاوت

ديدگاه متفاوت
چند دزد وارد خانه‌اي شدند، امّا جز خروسي که در خانه بود، چيز ديگري نيافتند. آن‌ها خروس را با خود بردند و تصميم گرفتند آن را کباب کنند و بخورند. خروس به التماس افتاد و از آن‌ها خواست از اين کار منصرف شوند. ادامه ...

پيش از پريدن، چشم‌هايت را خوب باز کن

پيش از پريدن، چشم‌هايت را خوب باز کن
کبوتري تشنه، در تصويري کوزه‌اي پر آب ديد. کبوتر که تصوير را با واقعيت اشتباه گرفته بود، با تمام نيرو به‌سوي آن پرواز کرد. نتيجه‌ي کار معلوم است، کبوتر محکم به تصوير خورد، بالش شکست و به زمين افتاد. ادامه ...

پيروز امّا شکست خورده

پيروز امّا شکست خورده
خروسي که بر سر مرغ‌هاي مرغداني با رقيت خود جنگيده و شکست خورده بود، به کنجي تاريک خزيد و خود را پنهان کرد. خروس برنده، خود را بالاي ديواري بلند رساند و با آخرين توان خود شروع به خواندن کرد. ادامه ...

آواي قو

آواي قو
مردي که شنيده بود قوها آواي دلنشيني دارند، يکي از آن‌ها را از بازار خريد و به خانه برد. يک روز که مرد عدّه‌اي را به ميهماني دعوت کرده بود، از قو خواست هم‌چنان‌که آن‌ها نشسته‌اند و مي‌نوشند، براي‌شان بخواند، امّا ادامه ...