عضویت العربیة English
امام باقر علیه السلام: هیچ چیز نزد خداوند دوست داشتنی‌تر از عملی نیست که بر آن مداومت ورزند هر چند عمل اندکی باشد. الکافی، ج 2، ص 82
  • توصیه های رهبر انقلاب درباره تحصیل بانوان
  • دیدگاه اسلام درباره رابطه‏ های دوستانه میان دختر و پسر
  • بررسى تأثیر تلویزیون بر کودکان

شعر و ادب

یادکردی از شاعر عارف، عمان سامانی و گنجینه اسرار او

یادکردی از شاعر عارف، عمان سامانی و گنجینه اسرار او
میرزا نورالله مشهور به عُمّان سامانی و ملقب به تاجُ الشُعَرا، شاعر شیعه قاجار که گنجینة الاسرار، مثنوی ۸۱۲ بیتی او درباره واقعه عاشورا، یکی از شاهکارهای عاشورایی است ادامه ...

شبیه ستاره

شاعر: احمد علوی

شبیه ستاره
هر روز صبح، گرمِ طلوعی دوباره‌اند / در جای جای شهر شبیه ستاره‌اند / این بقعه‌ها پر از غزل و استعاره‌اند / آنان که خسته‌اند و به دنبال چاره‌اند / راهی به سمت خانه دلدار می‌شوند / چشم انتظار لحظه دیدار می‌شوند ادامه ...

هوای امامزاده

شاعر: زینب عسگرپور

هوای امامزاده
دفتر زندگی ورق می‌خورد / زرد و سبز و سپید و سرخ و کبود / گاه شیرین و شاد و روشن، گاه / تلخ و تاریک و سخت و رنج آلود / دفتر زندگی ورق می‌خورد / مادرم روی تخت بیماری / و پدر مردِ کارگر زاده / خسته از روزهای بیکاری ادامه ...

امامزاده عشق

شاعر: اعظم رحیمیان

امامزاده عشق
می‌روم رو به سمت جاده‌ی عشق / به طواف امامزاده‌ی عشق / راه کوتاه و داغ و طولانیست / حس و حالم عجیب طوفانیست / هرکه از این مسیر رد شده است / راه خورشید را بلد شده است / ذره بودست و آفتاب شده / هر دعایی که مستجاب شده در کنار ضریح بیدارم / مثل ابر بهار می‌بارم ادامه ...

میزبان شروع بندگی

داستان کوتاه

میزبان شروع بندگی
تولد هشت سالگی دخترم را با هزار بهانه پشت سر گذاشتیم. اما اون دلش یک جشن صمیمی با دوستان می‎‌خواست. با کلی اصرار برای گرفتن جشن تکلیف که مناسبت بعدی بود قول گرفت. دخترم بسیار مشتاق بود و برنامه‎های بسیاری برای این جشن داشت. دلم نمی‎آمد بگویم نمی‎شود ادامه ...

ماندگارترین یادگاری

داستان کوتاه

ماندگارترین یادگاری
فقط بیست و پنج ساله بودم که در یک تصادف به شدت مجروح شدم. بعد از چندین عمل جراحی و روزها بستری بودن در بیمارستان، تازه وقتی به خانه آمدم، زمان رویارویی با تلخ‌ترین اتفاق زندگی‌ام بود. صمیمی‌ترین دوستم که سابقه رفاقتمان به بیست سال می‌رسید، در تصادف از دنیا رفته بود ادامه ...

مأمن انس و آرامش

داستان کوتاه

مأمن انس و آرامش
مهمانی خانه پدربزرگ با همه مهمانی‎ها فرق داشت. تمام مشکلات هفته را به امید پنجشنبه پشت سر می‌گذاشتیم تا دور هم پای خاطرات آن‌ها بنشینیم. این هفته هم بعد از خوردن شام، در حیاط دور هم جمع شدیم پای حرف‎های مادر بزرگ، هرهفته چیز تازه‎ای برای ما داشت ادامه ...

قرار هر ساله

داستان کوتاه

قرار هر ساله
وقتی اولین پرچم عزای امام حسین علیه السلام در اول محرم به اهتزاز در می‌آمد، حال و هوای شهر عوض می‌شد. شعر محتشم، دل شهر را آشوب می‌کرد و اندوه، تمام آسمان و زمین را فرا می‌گرفت. اما طبق رسم هر ساله، برای روز تاسوعا و عاشورا به روستایمان می‌رفتیم. ادامه ...

عطر آش نذری

داستان کوتاه

عطر آش نذری
وقتی کل خانواده و فامیل و حتی زائران و مجاوران آن امامزاده، دوشنبه‌ها و مراسم آش نذری مادربزرگ را فراموش نمی‌کنند، هر هفته این خاطره برای همه ما مرور می‌شود. من آن زمان خیلی کوچک بودم، اما مادربزرگ با همان لحن و لهجه شیرینش، از همه بهتر تعریف می‌کند ادامه ...

ستارگانی در آسمان تاریک شهر

داستان کوتاه

ستارگانی در آسمان تاریک شهر
مدت‌ها بود که همسرم حال خوبی نداشت. تمام دلگرمی هم بودیم، به او می‌گفتم چیز خاصی نیست، اما هر روز بد و بدتر می‌شد. وقتی برای گرفتن جواب آزمایش رفتم، تمام بدنم می‌لرزید. چندین بار متصدی اسم ما را صدا زد اما آن‌قدر که غرق در افکارم بودم متوجه نمی‌شدم. ادامه ...