عضویت العربیة English
امام مهدی علیه‌السلام: من خاتم اوصیا هستم و خداوند به‌واسطه من، بلا را از خانواده و شیعیانم بر طرف مى‌کند. بحارالأنوار، ج 52، ص30

مهدی باکری

احمد پاشو بیا

احمد پاشو بیا
صداش هنوز توی گوشم است، که می گفت:«پاشو بیا احمد!»باز مثل خیبر با هم بودیم. همه چیزمان مشترک بود. هدف هایی که برای مان در نظر گرفته بودند در کم ترین زمان تصرف شد. ما هم تثبیتش کردیم. تا این که رسیدیم به مرحله ادامه ...

تصویر منتشر نشده از شهید باکری

تصویر منتشر نشده از شهید باکری
روز جمعه بود وایشان از جبهه آمده بود که به خانواده خود در شهر اهواز سربزند به پارک موتوری رفته بود تا روغن ماشین را عوض کند. فرد بسیجی که مسئول تعویض روغن بودگفته بود : برو برادر روز جمعه است دارم لباسهایم را می شویم . بگذار یک روز تعطیل به کار خودمان برسیم آقا مهدی به او می گوید : برادر من لباس تورا می شویم ، تو هم بیا روغن ماشین من را عوض کن... ادامه ...

بايد استقامت كرد

بايد استقامت كرد
کمک نکردن آن است که باعث شود حمله عقب بيفتد، آدم دلسوز بنا بر فتواي امام بر خود،واجب کفايي مي‌داند هر کس که باشد حتي اگر روحانيون بزرگوارش آقاي محمدعارف، کارمند باشد و يا هر کس ديگر، در جبهه شرکت کند. آيا با نشستن در پشت جبهه‌ها و جلو نيامدن کارهاي جنگ پيش مي‌رود؟ جبهه تقويت مي‌شود؟ برادران عزيز بدانيد که امروز ابرقدرتها تمام قوا و نيروهاي خود را آورده‌اند و با اسلام جنگ مي‌کنند چه ما بخواهيم چه نخواهيم. ادامه ...

شهید مهدی باکری از زبان یکی از یاران ایشان

شهید مهدی باکری از زبان یکی از یاران ایشان
سردار علی اکبر پورجمشیدیان، فرمانده سپاه عاشورا، برادر ۲شهید به نام های مهدی و جلال پورجمشیدیان است که در دوران دفاع مقدس به درجه شهادت نائل آمدند. وی بعداز انقلاب در سال۱۳۵۸ به عضویت سپاه پاسداران درآمد. پورجمشیدیان در لشکر ۲۷ حضرت رسول(ص) آغاز به خدمت کرد تا اینکه در سال ۱۳۶۱ به لشکر ۳۱ عاشورا آمد ادامه ...

چه قدر چهره آقای شهردار برای پیر زن آشنا بود!

چه قدر چهره آقای شهردار برای پیر زن آشنا بود!
پیرزن همانطور که با دستش به تیرک چوبی شکسته تکیه داده بود، یکریز ناله و نفرین می کرد. حق داشت؛ سیل تمام خانه و زندگی اش را به هم ریخته بود... - مرد جوان از کار ایستاد؛ با پشت دست راستش عرق از پیشانی گرفت. از روی رضایت، لبخندی بر لبانش نقش بست: خب این هم از این. دیگه تمام شد. مادر جان! اگر اجازه بدین ما دیگه مرخص بشیم و برسیم به بقیه خونه ها. پاچه های شلوارش را که تا زانو بالا زده بود، محکم کرد و بیلش را برداشت که برود. از پشت سر صدای ادامه ...

مصاحبه ای با شهید باکری درباره عملیات والفجر 4

مصاحبه ای با شهید باکری درباره عملیات والفجر 4
مواضع از قبل آماده شده عراقیها و آمادگی رژیم صدامی عراق چه از بابت ادوات جنگی و مواد غذایی و مهماتی كه دارند و در مقابل آن شجاعت و شهامت بچه های رزمنده ما قابل مقایسه نیست . و زحماتی كه این شهدا در جنگ كشیده اند قابل بیان نیست و ضربه ای كه به دشمن زدند و خود شهید شد این را بدانند كه قبل از شهادت چندین افراد صدامی را به درك ادامه ...

وضعیت جنگ در مصاحبه ای با شهید مهدی باکری

وضعیت جنگ در مصاحبه ای با شهید مهدی باکری
ضمن سلام و درود به رهبر عظیم الشأن،امام خمینی و ملت شهید پرور و مسلمان ایران و با یادی از شهدای با اجر و عزیز اسلامی ایران در موردسئوالی كه فرمودید : راجع به عملیات در رابطه با اخذ حقوق قانونی ایران كه عراق بی توجهی كرد، با تجاوز به خاك ایران و این تجاوز انجام پیدا كرد، برای این كه، قدرت اسلام در جمهوری اسلامی متجلی بود، در بازوی رزمندگان اسلام خواستند بگوید كه، كفر از بین رفتنی است و همه این مسائل واضح و روشن است. ادامه ...

کوتاه و خواندنی از سردار بدر- 2

کوتاه و خواندنی از سردار بدر- 2
در بيت امام، مهدي را ديدم و گفتم: «آقا مهدي! خواب‌هاي خوشي برايت ديده‌اند... مثل اينكه شما هم... بله ...» تبسمي كرد و با تعجب پرسيد: «چه خبر شده است؟» گفتم: «همه خبرها كه پيش شماست. يكي از فرماندهان گردان كه يك ماه پيش شهيد شد، خواب ديده بود، در بهشت منزلي زيبا مي‌سازند. پرسيده بود: «اين خانه را براي چه كسي آماده مي‌كنيد.» گفتند: «قرار است شخصي به جمع بهشتيان بپيوندد.» باز پرسيده بود: «او كيست؟» بعد سكوت كردم. مهدي مشتاقانه سر تكان ادامه ...

کوتاه و خواندنی از سردار بدر- 1

کوتاه و خواندنی از سردار بدر- 1
□ در روبروي محور عملياتي لشكر عاشورا، مسير دجله به طرف شرق پيچ مي خورد، منطقه محدوري را دور مي زد و دوباره به مسير اصلي خود بر مي گشت. اين پيچ منطقه اي را به وجود آورده بود كه به « كيسه اي» معروف بود. تمام منطقه كيسه اي را نخلستان پوشانده بود و حركت در آن به راحتي انجام نمي شد. به هر نحوي بود خود را به گلوگاه كيسه اي رسانديم. چون با موتور نمي شد جلوتر از اين رفت،موتور را در جوي آبي گذاشتيم و با پاي پياده به طرف جلو حركت كرديم. ادامه ...

چهارده کوکب از سردار بدر- 3

چهارده کوکب از سردار بدر- 3
نه، هرگز نمي توان راز مکتوم پرواز شکوهمند پرندگان مهاجري را که در جست و جوي بقا، قاره هاي عظيم را مي پيمايند، بدون فهم حقيقت حرکتشان دريافت، هرگز. تا به سنگر دوم برسم، اين دانسته را با خودم مرور مي کردم: «آدمي چيست؟ آدمي نوعي ضبط و ربط و نسبت اتفاقات را با وجود کلي هستي و وجود خويش، چه مي داند؟ آدمي چه مي داند که در پس کاري مثل حمل مجروح، آن هم ادامه ...