عضویت العربیة English
امام حسین علیه‌السلام: چون حضرت فاطمه وفات کرد، امیرالمومنین او را پنهانی به خاک سپرد و محل قبرش را ناپدید کرد. کافی، ج2، ص356

ادبیات دفاع مقدس (خاطره، شعر، داستان)

شوخ‌طبعی‌های جبهه

شوخ‌طبعی‌های جبهه
همه‌ را با یک چشم نگاه می‌کند. (اشاره‌ به رزمنده‌ای که یک چشمش را در جنگ از دست داده بود.) اخوی، شیشه‌ی عینکت را با گِل استتار کن، عملیات لو نرود. (شب عملیات خطاب به رزمندگان عینکی.) ادامه ...

شوخ طبعی‌های اسارت

شوخ طبعی‌های اسارت
از آقای شایق – شاعر توانا – دعوت شد که به جایگاه بیاید و برنامه‌ی خود و دوستانش را برای تماشاگران تشریح کند. شایق، طلبه‌ای جوان خوش‌ذوق و هنرمند یزدی آمد پشت تریبون و گفت که او و دوستانش قصد دارند داستانی را که یکی ادامه ...

خاطرات کوتاه از عملیات محرم (3)

خاطرات کوتاه از عملیات محرم (3)
در عملیات محرم، دشمن آتش شدیدی روی سر گردان اجرا می‌کرد، به طوری که تمام گردان زمین‌گیر شده بود. محل استقرار ما نیز روی جاده آسفالت بود و هیچ عارضه طبیعی جلوی ما نبود که پشت آن پناه بگیریم؛ لذا هر لحظه توقّف، ادامه ...

خاطرات کوتاه از عملیات محرم (1)

خاطرات کوتاه از عملیات محرم (1)
در عملیات محرم در تپه‌های 175 مستقر بودیم. شهید قربانعلی عرب مسئولیت این منطقه را بر عهده داشت. ایشان به نگهبانان گفته بود، هر کس را در شب در این منطقه دیدید یا در حال رفت و آمد بود ایست بدهید؛ اگر رمز شب را گفت ادامه ...

خاطرات کوتاه از عملیات محرم (2)

خاطرات کوتاه از عملیات محرم (2)
در مرحله اول عملیات محرم، یک دستگاه نانوایی را در منطقه دهلران مستقر کرده بودند و من خمیر گر بودم. فرمانده گردان یا زهرا (شهید گوسفند شناس) گفت: «عمو عباس شما توی خط نیا». وقتی که گردان جلو رفت، من چند عدد نان ادامه ...

گفتنی‌های یکی از کوچکترین رزمندگان دفاع مقدس

گفتنی‌های یکی از کوچکترین رزمندگان دفاع مقدس
علیرضا عزیزیان غروی رزمنده 12ساله دوران دفاع مقدس در گفتگویی با خبرنگار ما در مورد نحوه اعزام خود با آن سن کم اظهار داشت: من 2 بار تلاش کردم برای اعزام به جبهه که به دلیل سن پایین موفق نشدم یعنی هر دوبار از ادامه ...

تبسم در چهره براي شادماني افراد

تبسم در چهره براي شادماني افراد
يکي از بچه هاي همسايه يقه ي لباسش را گرفته بود و به او توهين مي کرد، اما حميد هيچ عکس العملي نشان نمي داد. فقط به او گفت: «اشتباه گرفتيد. تحقيق کنيد ببينيد کي اين را گفته.» ادامه ...

تعليم و تربيت در سيره ي شهدا

احوال پرسي از صد سخنراني بهتر است!

احوال پرسي از صد سخنراني بهتر است!
من هنگام محاصره ي آبادان از سوي دشمن، در محور فياضيه ي آبادان با برادر علي معمار آشنا شدم. با اولين برخورد احساس کردم سالهاست ايشان را مي شناسم. فرمانبري از ايشان، براي من بسيار لذّت بخش بود. از وقتي که او را ادامه ...

تعليم و تربيت در سيره ي شهدا

بايد اول دست پدر و مادرت را ببوسي

بايد اول دست پدر و مادرت را ببوسي
با گفتن يا الله يا الله وارد شدند؛ محمد با چندين بچّه ي دبستاني. زخمي بودم و توان بلند شدن نداشتم. يک يک سلام کردند و دور و برم نشستند. محمّد هم کنار دستم نشست و با هم حرف مي زديم. گفت: «راستي محمدحسن! بچه ها مي ادامه ...

تعليم و تربيت در سيره ي شهدا

خيال نکني کسي شده اي!

خيال نکني کسي شده اي!
مدتي مسؤوليت ستاد مبارزه با مواد مخدّر نهبندان را به عهده داشت. يکي از اقوام نزديک، پيغام داده بود: «به رجبعلي بگوييد کسي را که دستگير کرده اي از آشنايان است، کاري به او نداشته باش.» ادامه ...