عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت، کسانی هستند که در دنیا بیشتر از دیگران بر من صلوات فرستند.
  • وقف، امامزادگان، قطب فرهنگی
  • وقف و عدالت اجتماعی

شهادت

مردهای موسمی

مردهای موسمی
ماه روزه بود و ماه پاره‌ای از ورای ابرها پدید شد آفریگار عشق و عقل نیز شادمان از آنچه آفرید شد آسمانیان فراز آمدند، روزهای رفته بازآمدند دست‌ها به اهتزاز آمدند، خانه علی پر از امید شد ادامه ...

داغ شگفت

داغ شگفت
سوز غمی است شعله ور از غم غریب تر مثل حضور از آن هم غریب تر در کارزار عشق که میدان حیرت است زخمم غریب آمد و مرهم غریب تر ای دومین امام که داغ شگفت توست ادامه ...

حقش نبود تير به تابوت او زدن

حقش نبود تير به تابوت او زدن
يک عمر در حوالي غربت مقيم بود آن سيدي که سفره‌ي دستش کريم بود خورشيد بود و ماه از او نور مي‌گرفت تا بود، آسمان و زمين را رحيم بود سر مي‌کشيد خانه به خانه محله را اين کارهاي هر سحر اين نسيم بود ادامه ...

اى كه شأن تو را جهان نشناخت‏

اى كه شأن تو را جهان نشناخت‏
اى كه شأن تو را جهان نشناخت‏ وصف حُسن تو را بيان نشناخت‏ آشنايانت شاهدند كه دوست‏ گر چنان ديدت، آنچنان نشناخت‏ دوستانت ز دورِ تو رفتند ادامه ...

اى دل خون شده! ايّام عزاى حسن ست

اى دل خون شده! ايّام عزاى حسن ست
اى دل خون شده! ايّام عزاى حسن ست کز ثَرى تا به ثريّا همه بيت الحزن ست پيرهن چاک زنم در غم آن گوهر پاک گز غمش چاک ملک را به فلک پيرهن ست ادامه ...

یک عمر

یک عمر
یک عمر در حوالی غربت مقیم بود آن سیدی که سفره‌ی دستش کریم بود خورشید بود و ماه از او نور می‌گرفت تا بود، آسمان و زمین را رحیم بود سر می‌کشید خانه به خانه محله را ادامه ...

همدم یار شدن

همدم یار شدن
همدم یار شدن دیده تر می‌خواهد پیر میخانه شدن اشک سحر می‌خواهد عاشقی کار دل مصلحت اندیشان نیست قدم اول این راه جگر می‌خواهد بال و پرهای به دور و بر شمع ریخته گفت: بشنود هرکه ز معشوق خبر می‌خواهد ادامه ...

یک با نا سزا گفتن

یک با نا سزا گفتن
یک طرف با ناسزا گفتن خطابم می‌کنند با ملامت یک طرف یاران عذابم می‌کنند یک طرف نادوستان زخم زبانم می‌زنند دشمنان با نیشخند خود کبابم می‌کنند یک طرف قوم خوارج با کلامی همچو شمع ادامه ...

مهرت به کائنات برابر نمی‌شود

مهرت به کائنات برابر نمی‌شود
مهرت به کائنات برابر نمی‌شود داغی ز ماتم تو فزون‌تر نمی‌شود از داغ جانگداز تو ای گوهر وجود سنگ است هر دلی که مکدر نمی‌شود ظلمی که بر تو رفت ز بیداد اهل ظلم ادامه ...

غم شده مهماندارم

غم شده مهماندارم
غم غم می‌خورم و غم شده مهماندارم غیر غم کس نبود تا که شود غمخوارم گرچه از زهر هلاهل جگرم می‌سوزد می‌دهد خاطره کوچه فقط آزارم ادامه ...