داستان هاي تحول آفرين قرآن (5)
داستان هاي تحول آفرين قرآن (5)




وسوسه ي شيطان

آيات قرآن فقط بر انسان ها تأثير نمي گذارد، بلکه حتي شياطين را نيز به فرياد در مي آورد. در تفسير آمده است که هنگام نزول اين آيه:
والذين اذا فعلوا فاحشه أو ظلموا أنفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من يغفر الذنوب الا الله و لم يصروا علي ما فعلوا و هم يعلمون.
و آنان که هنگام ارتکاب عمل ناپسند يا آن گاه که به خود ستم مي کنند، به ياد خدا مي افتند و براي گناهان خود، طلب آمرزش مي کنند و کيست جز خدا که گناهان را ببخشد؟ و بر گناه، اصرار نمي ورزند، با اين که مي دانند. (1)
شيطان نگران شد و بر فراز کوه ثور (يکي از کوه هاي بلند مکه است که پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله نيز چند شبانه روز در آن مخفي بود) رفت و با بلندترين صدا، اعوان و ياران و فرزندانش را نزد خود طلبيد. تمام آنان بر گرد او جمع شدند و دليل ناراحتي و دعوت او را پرسيدند؟ گفت: «خداوند چنين آيه اي بر پيامبر صلي الله عليه و آله نازل کرده است. او به مردم گناه کار قول داده است با توبه، گناهانشان را بيامرزد (در نتيجه تمام تلاش هاي ما به هدر مي رود) . شما را دعوت کردم تا بدانم کيست که در برابر آن، چاره اي بيانديشد؟ »
يکي از آنان گفت: «با دعوت انسان ها به اين گناه و آن گناه ، اثر آيه را خنثي مي کنم» . ابليس گفت: «تو مرد ميدان نيستي» . ديگري نيز پيشنهادي داد. او را نيز رد کرد. همين گونه هر کدام پيشنهادي دادند، ولي شيطان بزرگ همه را رد کرد. پس از مشورت، شيطان کهنه کاري به نام «وسواس خناس» پيش آمد و گفت: «من اين مشکل مهم را حل مي کنم» . گفت: «چگونه؟ » خناس گفت: «انسان ها را با وعده هاي شيرين و آرزوهاي طولاني به گناه مي آلايم. سپس استغفار و توبه و بازگشت به سوي خدا را از ياد آنان مي برم» . شيطان اين پيشنهاد را پذيرفت. او را در آغوش کشيد، پيشاني اش را بوسيد و گفت: «اين مأموريت را به تو واگذار کردم» . و اين مأموريت را تا پايان دنيا بر عهده ي «وسواس خناس» گذاشت و از غصه ي آيه راحت شد. (2)

تفسير آيه

آيه به يکي از ويژگي هاي پرهيزکاران اشاره دارد که: آنان اگر گناهي مرتکب شوند، به زودي به ياد خدا مي افتند و توبه مي کنند و هيچ گاه بر گناه اصرار نمي ورزند. از تعبير اين آيه استفاده مي شود که انسان تا به ياد خدا است، مرتکب گناه نمي شود. يعني آن گاه به گناه دست مي يازد که خدا را به کلي فراموش کند و غفلت تمام وجود او را فراگيرد. البته اين فراموش کاري و غفلت در افراد پرهيزگار ديري نمي پايد و آنان به زودي خدا را به ياد مي آورند و گذشته را جبران مي کنند. آنان احساس مي کنند که هيچ پناه گاهي جز خدا ندارند و تنها بايد آمرزش گناهان خويش را از او بخواهند. پس به طور کلي پرهيزکاران هيچ گاه با علم و آگاهي، بر گناه خويش اصرار نمي ورزند و گناه را تکرار نمي کنند.
امام باقر عليه السلام در معناي اصرار بر گناه فرمود:
الاصرار ان يذنب الذنب فلا يستغفرالله و لا يحدث نفسه بتوبه فذلک الاصرار.
اصرار بر گناه اين است که انسان پس از ارتکاب گناه، در پي آن، استغفار و توبه نباشد. (3)

پيام ها

1- ابزار شيطان براي انحراف انسان عبارت است از:
الف: دادن وعده هاي شيرين؛ ب: زيبا جلوه دادن گناهان و زشتي ها؛ ج: ايجاد آرزوهاي طولاني در انسان؛ د: با تحريک انسان، توبه را از ياد او مي برد يا دست کم به تأخير مي اندازد.
باري، خداوند براي شيطان، هيچ تسلطي بر انسان قرار نداده است. قرآن مي فرمايد:
ان عبادي ليس لک عليهم سلطان الا من اتبعک من الغاوين.
تو (شيطان) هرگز بر بندگان من تسلط نخواهي يافت مگر گمراهاني که از تو پيروي مي کنند. (4)
2- توبه کردن وسيله اي است براي: الف: رهايي از آلودگي ها و پليدي ها؛ ب: رستگاري در دنيا و آخرت؛ ج: آشتي با خداوند.
3- تا زماني که انسان به ياد خداست، مرتکب فساد و گناه نمي شود. پس بايد در طول شبانه روز، برنامه هاي خود را به گونه اي تنظيم کند که هيچ گاه از ياد خدا غافل نشود.
4- غفلت از توبه و بي توجهي به آن، از گناه خطرناک تر است.
5- توبه ي فوري از گناه، نشانه ي تقواست.
6-گناه کردن، ستم به خويشتن است.
7- کسي که بر گناه اصرار نداشته باشد، پرهيزگار است؛ زيرا اصرار بر گناه، نشانه ي سبک شمردن آن و غفلت از ياد خداست.
8- تنها خداوند است که گناهان را مي بخشد. پس گناهکار بايد به درگاه الهي روآورد و از او طلب بخشش کند.

راه نيکان از بدکاران جداست

در سال 1302 هجري قمري علامه شيخ جعفر شوشتري که در حوزه ي علميه نجف اشرف به تدريس شاگردان اشتغال داشت، براي زيارت مرقد امام رضا عليه السلام به ايران آمد. وقتي به شهر ري رسيد، جماعتي از علماي بزرگ تهران و بزرگان دولت ناصرالدين شاه با وي ديدار کردند. ناصرالدين شاه نيز با علامه ملاقات و از وي تقاضا کرد براي اقامه ي نماز جماعت به مسجد سپهسالار (مسجد و مدرسه شهيد مطهري) بروند که تازه تأسيس شده بود. شيخ هم اين تقاضا را پذيرفت و در آن مسجد، نماز جماعت را برگزار کرد و منبر داشت. گفته اند در نماز جماعت و سخنراني او نزديک به چهل هزار نفر شرکت کرده اند.
مرحوم ملا علي خياباني از مرحوم حاج ميرزا اسدالله مجتهد تبريزي نقل مي کند که روزي علامه شيخ جعفر شوشتري هنگام موعظه، اين آيه را تلاوت کرد:
و امتازوا اليوم ايها المجرمون
در روز قيامت به مجرمان و گناه کاران خطاب مي شود: اي مجرمان! از نيکان و مؤمنان جدا شويد. (5)
وقتي اين آيه را خواند، کساني که پاي منبر او بودند چنان تحت تأثير قرار گرفتند و منقلب شدند که بي اختيار فرياد و شيون مي کردند و مجلس يک باره به محفل عزا و ناله مبدل شد. (6)

تفسير آيه

خداوند براي بيان سرنوشت دوزخيان و فريب خوردگان شيطان مي فرمايد: «در روز قيامت با تحقير به آنان خطاب مي شود: اي گناهکاران امروز جدا شويد! شما بوديد که در دنيا خود را در صفوف مؤمنان جا زديد و گاه به رنگ آنان درمي آمديد و از حيثيت و اعتبارشان استفاده مي کرديد. امروز صفوف خود را از آنان جدا سازيد و با چهره ي اصلي خود ظاهر شويد. اين همان تحقق وعده ي الهي است که مي فرمايد:
أم نجعل الذين آمنوا و عملوا الصالحات کالمفسدين في الأرض أم نجعل المتقين کالفجار
آيا کساني را که ايمان آورده و عمل صالح انجام داده اند، هم چون مفسدان در زمين قرار دهيم؟ ! يا پرهيزگاران را تراز بدکاران؟ ! (7)

ياري فرشتگان

ابوطلحه مي گويد: در برخي جنگ ها با رسول خدا صلي الله عليه و آله همراه بودم. مي ديدم هنگامي که تهاجم دشمن زياد و جنگ بر مسلمانان سخت مي شد، حضرت رسول صلي الله عليه و آله اين دو آيه را تلاوت مي کرد:
مالک يوم الدين اياک نعبد و اياک نستعين
اي مالک روز جزا! فقط تو را مي پرستيم و فقط از تو ياري مي جوييم. (8)
چون گفته ي حضرت به پايان مي رسيد، مي ديدم سر مشرکان از بدن هايشان جدا مي شود، ولي نمي ديدم چه کسي سر کفار را جدا مي کند. بدين گونه لشکر مشرکان در برابر سپاه اسلام شکست مي خورد. براي اين که راز اين واقعه را دريابم به پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله عرض کردم: «يا رسول الله! اين سرها چگونه از بدن ها جدا مي شوند؟ » حضرت فرمود: «اي ابوطلحه! فرشتگان الهي اين کار را انجام مي دهند و به کمک شما مي شتابند ولي شما آنان را نمي بينيد» . (9)

پيامها

1- خداوند که آفريننده ي همه جهانيان و صاحب اختيار مطلق در روز جزا است رحمت خود را بر همه ي موجودات گسترانده است. پس بايد فقط او را پرستيد و تنها از او ياري خواست.
خداوند نيز به کسي که چنين باشد، ياري خواهد رساند، همان گونه که پيامبر اسلام را ياري کرد.
2- بايد قوانين مادي حاکم بر هستي را پذيرفت، ولي تسليم و محکوم ماده نشد؛ زيرا اراده خدا بر همه قوانين حاکم است؛ از اين رو بايد گفت: «اياک نعبد و اياک نستعين» .
3- خواست خداوند بر خواست بنده ي خدا مقدم است. به همين دليل عبادت که خواسته ي خداست، بر استعانت که خواسته ي بنده است مقدم آورده شده است.
4- در مقام دعا و درخواست از خداوند، اول بايد حق خدا را ادا کرد و بعد از او حاجت خواست. بنابراين بايد چنين گفت: «خدايا! فقط تو را مي پرستيم» سپس: «فقط از تو ياري مي جوييم» .

ده فرمان الهي

در پيش از اسلام، همواره بين دو طايفه ي اوس و خزرج جنگ و خون ريزي بود. در جنگي که در روز بعاث بين آنان درگرفت، خزرج شکست خورد. از اين رو، «اسعد بن زراره» و «ذکوان بن عبد قيس» از طايفه ي خزرج به مکه آمدند تا با مردم آن جا بر ضد طايفه ي اوس پيمان ببندند. هنگامي که آنان به خانه ي «عتبه بن ربيعه» وارد شدند و قضيه را براي او نقل کردند، وي در پاسخ گفت: «شهر ما از شهر شما دور است، به ويژه آن که گرفتاري تازه اي پيدا کرده ايم که ما را سخت به خود مشغول ساخته است. » اسعد پرسيد: «شما که در حرم امن زندگي مي کنيد، چرا گرفتار شده ايد؟ ! »
عتبه گفت: «مردي در ميان ما ظهور کرده است و مي گويد: فرستاده ي خدا هستم. عقل ما را ناچيز شمرده و به خدايان ما بد مي گويد. جوانان ما را فاسد و اجتماع ما را پراکنده کرده است. » اسعد پرسيد: «اين مرد چه نسبتي با شما دارد؟ » گفت: «فرزند عبدالله بن عبدالمطلب است و اتفاقا ازخانواده هاي شريف ما نيز هست» .
اسعد و ذکوان در انديشه فرورفتند و به ياد آوردند که پيش تر از يهوديان مدينه شنيده بودند که به زودي، پيامبري در مکه ظهور و سپس به مدينه هجرت مي کند. اسعد پيش خود گفت: نکند اين همان کسي باشد که يهود از آمدن او خبر مي دادند! سپس پرسيد: «او کجا است؟ » عتبه گفت: «هم اکنون در حجر اسماعيل کنار خانه ي خدا نشسته است. او و هوادارانش در دره اي به نام شعب ابي طالب محاصره شده اند و تنها در موسم حج و عمره ي ماه رجب مي توانند به مکه بيايند. به تو سفارش مي کنم که به سخنان او گوش ندهي. حتي يک کلمه با او سخن مگو؛ زيرا ساحر است و در سحر و جادو، مهارتي تام دارد. »
اسعد به عتبه گفت: «پس چه کنم؟ من محرم شده ام و بايد خانه ي کعبه را طواف کنم. چگونه به او نزديک نشوم؟ ! » عتبه گفت: «در گوش هاي خود پنبه قرار بده تا سخنانش را نشنوي و تحت تأثير او قرار نگيري. »
اسعد در حالي که در هر دو گوش خود، پنبه گذاشته بود به مسجد الحرام وارد شد و به طواف خانه ي کعبه پرداخت. جمعي از بني هاشم و مسلمانان در حجر اسماعيل در کنار کعبه نشسته بودند و به تلاوت قرآن پيامبر اسلام گوش مي دادند.
او در دور اول طواف، به پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و يارانش نگاهي کرد، ولي به سرعت گذشت. در دور دوم طواف با خود گفت: «هيچ کس احمق تر از من نيست. چرا چنين داستان مهمي در مکه بر سر زبان ها باشد، ولي من از آن خبري نگيرم و قوم خود را از آن آگاه نکنم؟ ! » بنابراين، پنبه ها را از گوش خود بيرون آورد و به دور افکند. نزد پيامبر رفت و پرسيد: «اي محمد! ما را به چه چيز دعوت مي کني؟ » پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله فرمود: «شهادت دادن به يگانگي خداوند و اين که من فرستاده ي او هستم. سپس اين آيات را که حاوي ده فرمان اخلاقي است، براي او تلاوت کرد:
قل تعالوا أتل ما حرم ربکم عليکم ألا تشرکوا به شيئا و بالوالدين احسانا و لا تقتلوا أولادکم من املاق نحن نرزقکم و اياهم و لا تقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن و لا تقتلوا النفس التي حرم الله الا بالحق ذلکم وصيکم به لعلکم تعقلون و لا تقربوا مال اليتيم الا بالتي هي أحسن حتي يبلغ أشده و أوفوا الکيل و الميزان بالقسط لا نکلف نفسا الا وسعها و اذا قلتم فاعدلوا و لو کان ذا قربي و بعهد الله أوفوا ذلکم وصکم به لعلکم تذکرون
اي پيامبر! بگو بياييد تا همه ي آن چه را خداوند براي شما حرام کرده است، به راستي بيان کنم:
1- به هيچ وجه - نه در عقيده و نه در عمل- به خدا شرک نورزيد.
2- به پدر و مادرتان، احسان و احترام کنيد.
3- از بيم فقر و تنگ دستي اولاد خود را نکشيد؛ زيرا ما هستيم که هم به شما و هم به آنان روزي مي دهيم.
4- در آشکار و نهان به کارهاي زشت و ناروا نزديک نشويد.
5- نفسي که خداوند قتل آن را حرام کرده است، نکشيد، مگر آن که خداوند به حق (به حکم حق و قصاص) شما را به آن سفارش کرده باشد (و در مصلحت اين احکام) فکر و انديشه کنيد (شايد رستگار شويد) .
6- هرگز به مال يتيم نزديک نشويد مگر به طريقي که مصلحت يتيم در آن باشد تا هنگامي که به حد رشد و کمال برسد.
7- هنگام کيل و وزن، جنس را تمام بدهيد(خيانت، کم فروشي و گران فروشي نکنيد) ؛ زيرا ما هيچ کس را جز به قدر توانايي تکليف نمي کنيم.
8- هنگام سخن گفتن و شهادت دادن، عدالت را مراعات کنيد، هر چند درباره ي خويشاوندان و نزديکان تان باشد.
9- به عهد خدا وفا کنيد (در اوامر و نواهي خدا مطيع او باشيد) . اين سفارش خدا به شما است، شايد متذکر و هوشمند شويد.
10- از صراط مستقيم پيروي کنيد و از راه هاي ديگر که موجب تفرقه و پريشاني است، متابعت نکنيد. اين سفارش خدا به شما است، شايد پرهيزکار شويد. (10)
اسعد هنگامي که اين سخنان پرمعني و روح پرور را شنيد، به کلي منقلب شد و بي اختيار فرياد زد و گفت:
اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انک محمدا رسول الله
سپس گفت: «اي رسول خدا! پدر و مادرم فداي تو باد. من اهل يثرب و از طايفه ي خزرج هستم. ارتباط ما با برادرانمان از طايفه ي اوس به دليل جنگ هاي طولاني گسسته است، شايد خداوند به کمک تو اين پيوند گسسته را برقرار سازد. اي پيامبر! ما وصف تو را از طايفه ي يهود شنيده بوديم و آنان همواره ما را از ظهور تو بشارت مي دادند، اميدواريم که شهر ما هجرتگاه شما گردد. »
ذکوان هم مسلمان شد و هر دو از پيامبر صلي الله عليه و آله خواستند مبلغي همراه آنان به مدينه بفرستد تا به مردم قرآن ياد دهد و آنان را به اسلام دعوت کند. پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله، نيز «مصعب بن عمير» را همراه ايشان به مدينه فرستاد. از آن زمان پايه هاي اسلام در مدينه استوار شد و چهره ي مدينه دگرگون گرديد. (11)
خداوند در آيات قبل فرمان هاي ده گانه ي قرآن احکام ساختگي مشرکان را نفي مي کند. در اين دو آيه، نيز با بيان ده حکم ديني براي مردم مي فرمايد: به آنان بگو، بياييد تا آن چه را خدا بر شما حرام کرده است، برشمرم:
1- «هيچ چيز را شريک و همتاي خداوند قرار ندهيد» ؛ تأکيد بر اصل توحيد که اصل و اساس آموزه هاي دين اسلام است.
2- «نسبت به پدر و مادر نيکي کنيد» . خداوند پس از بيان اصل توحيد و يکتاپرستي، احترام و احسان به پدر و مادر را مطرح مي کند.
3- «به دليل تنگ دستي و فقر فرزندان خود را نکشيد» . درمي يابيم در زمان جاهليت، علاوه بر قتل دختران، پسران را هم نيز به دليل فقر و ترس از تنگ دستي به قتل مي رساندند. خداوند آنان را از اين عمل نهي و ايشان را متوجه خوان گسترده ي نعمت خود مي کند.
4- «به اعمال زشت و قبيح نزديک نشويد، خواه آشکار باشد، خواه پنهان» ؛ يعني نه تنها انجام ندهيد بلکه به آن ها نزديک هم نشويد.
امام باقر عليه السلام در معني «ما ظهر منها و ما بطن» فرمود: «ما ظهر هو الزنا و ما بطن هو المحاله» ؛ منظور از گناه آشکار، زنا است و منظور از گناه پنهان، گرفتن معشوقه هاي نامشروع، پنهاني و مخفيانه است» . البته روشن است که امام عليه السلام در مقام و بيان يک مصداق گناه پنهان است وگرنه منظور آيه تنها همين مورد خاص نيست.
5- «دست خود را به خون بي گناهان نيالاييد و انسان هايي را که خداوند محترم شمرده است و ريختن خون شان مجاز نيست، به قتل نرسانيد مگر اين که قانون الهي، قتل آنان را اجازه داده باشد» .
6- «هيچ گاه جز به قصد اصلاح، به مال يتيمان نزديک نشويد، تا هنگامي که به بلوغ برسند» .
7- «کم فروشي نکنيد و حق وزن و پيمانه را با عدالت ادا کنيد. »
8- هر گاه در داوري يا شهادت و يا در هر مورد ديگر، سخني مي گوييد، عدالت را رعايت کنيد و از مسير حق منحرف نشويد، هر چند درباره ي خويشاوندان شما باشد و داوري و شهادت به حق به زيان آنان تمام شود» .
9- «به عهد الهي وفا کنيد و آن را مشکنيد» .
10- اين راه مستقيم، راه توحيد، راه حق و عدالت، راه پاکي و تقوا است. از آن پيروي کنيد و هرگز در راه هاي انحرافي و پراکنده گام ننهيد؛ زيرا شما را از راه خدا منحرف مي کند و تخم نفاق و اختلاف را در ميان شما مي پراکند» .

پي نوشت :

1- آل عمران، 135.
کساني که چون اندرين طي راه
از آن ها زند سر، خطا و گناه
کساني که بر نفس خود از خطا
چو رانند ظلمي ز روي هوا
همان لحظه آرند رب را به ياد
بسازند توبه بر او، آن عباد
همانا که تنها، يگانه اله
بيامرزد از خلق، بار گناه
نباشند بر زشت کاري مصر
که دانند بسيار باشد مضر
2- مجالس صدوق، مجلس 171؛ بحارالانوار، ج 63، ص 197؛ تأثير قرآن در جسم و جان، ص 274.
3- تفسير عياشي در ذيل همين آيه، به نقل از: نمونه، ج 3، ص 99.
4- حجر، 42.
5- يس، 59.
به مجرم کسان گفته آيد کنون
بياييد از صف خوبان برون
6- مجالس المواعظ و البکاء، صص 15 و 17، حکايت هاي شنيدني؛ ج 5، به نقل از: تأثير قرآن در جسم و جان، ص 275.
7- ص، 28
مگر فاسدان نزد پروردگار
چو مؤمن کسانند شايسته کار؟ !
و يا متقيان يزدان پرست
بگردند با فاسقان هم نشست؟ !
8- حمد، 4 و 5.
تو را مي پرستيم تنها و بس
نداريم ياور به غير از تو کس
9- نور درخشان، در تفسير سخن سوره قرآن، ص171؛ تأثير قرآن بر جسم و جان، ص 277.
10- انعام، 151 و 152.
بگو خود بيايد تا آن چه را
حرامش نمودست يکتا خدا
يکايک نماييم شما را بيان
«اميد است گرديد رهرو از آن»
نخست اين که در هيچ هنگام و حال
نگرديد مشرک به رب جلال
نماييد نيکي بر والدين
شما راست به گردن اين حق و دين
مبادا که فرزند خود کشيد
از اين که مبادا فقيري کشيد
که ما خويش از خوان بي انتها
به آن ها ببخشيم رزق و غذا
نگرديد نزديک بر زشت، کار
چه پنهان بود کار با آشکار
چو گرديده نفس حرام از خدا
به جز حق نريزيد خون ورا
سفارش نمودست پروردگار
به اين حکم ها و فرامين و کار
که شايد در اين ها تعقل کنيد
در اين مصلحت ها تأمل کنيد
نبايد ز مال يتيمان خوريد
ببايست از اين عمل دل بريد
چو بر سن رشد آمدند و کمال
به ايشان سپاريد اموال و مال
دري از تجارت چو سازيد باز
به ميزان و باکيل سنجيد باز
نکرديم تکليف بر کس مگر
به اندازه ي طاقت هر نفر
به هنگام صحبت بگوييد راست
اگر چه زياني بر اقوام خاست
به عهدي که بستيد با کردگار
وفادار مانيد در روزگار
چنين است پندي که يکتا خدا
سفارش نمودست بهر شما
بود آن گه يادآور آييد چند
نصيحت بگيريد و اندرز و پند
11- تفسير نمونه، ج6، ص 36، به نقل از: تأثير قرآن در جسم و جان، ص 291.

منبع:مجله ي نور هدايت