صلح امام حسن(علیه السلام) ضامن بقاى اسلام
زندگى سراسر افتخار امام مجتبى (علیه‌السلام) جلوه‌هاى زیبا و پرشکوهى داشت. او در روز پانزدهم رمضان سال سوم هجرى پا به عرصه وجود گذاشت. هفت‌ سال در دامن پرفیض رسول خدا (صلوات الله علیه) از چشمه‌هاى زلال نبوت بهره برد. وحى الهى فکر و اندیشه او را شکل داد و اعماق جانش را جهت‌بهره دهى به اسلام و مسلمانان آماده ساخت. سپس سیسال حوادث تلخ و شیرین بعد از رحلت پیامبر وى را از تجربه‌هاى گران بهره‌مند ساخت. در سال چهلم هجرت، هدایت کشتى اسلام، در سخت‌ترین موقعیت، به عهده او گذاشته شد. آن امام معصوم (علیه‌السلام) با کمترین آسیب و تلفات امت اسلامى را رهبرى کرد، توطئه‌هاى بزرگ و خطرناک بنی‌امیه را نقش بر آب ساخت، مانع نابودى اسلام و برنامه‌هاى حیات بخش آن شد و پیش بینى پیامبر خدا (صلوات الله علیه) را تحقق بخشید.
بر خورد زیباى امام حسن (علیه‌السلام) در قصه صلح افتخار بزرگى در تاریخ اسلامى بر جاى گذاشت. نویسندگان و تحلیل گران بسیارى به آن پرداخته و ابعاد گوناگون آن را بررسى کرده‌‌اند. گروهى همانند شیخ راضى آل یاسین(ره) کتابى در 374 صفحه تدوین کرده، آن را «صلح الحسن‌» نامیده‌‌اند و جمعى نیز در صفحات بیشتر یا کمتر به ترسیم تلاشهاى این سرور جوانان بهشت پرداختند.

بیعت‌ با امام مجتبى (علیه‌السلام)

بیعت‌ یکپارچه مردم کوفه و نمایندگان قبیله‌هاى مختلف در مسجد کوفه در روز بیست و یکم ماه رمضان سال چهلم هجرت بعد از شهادت مولى الموحدین (علیه‌السلام) وحشت‌بزرگى در دل معاویه و حاکمان شام پدید آورد. آنان احساس کردند توطئه ترور آن بزرگمرد به طرفداران اهل بیت عصمت و طهارت عزمى راسخ‌تر بخشید و آنان را در استمرار راه خویش مصمم‌تر ساخت.

توطئه‌هاى معاویه

معاویه، با شنیدن اخبار فوق، یاران و نزدیکان خویش همچون عمروعاص، قیس بن اشعث، ولید بن عقبه و عتبة بن ابیسفیان و ... را فرا خواند، نشستى تشکیل دادو درباره چگونگى برخورد با حکومت تازه پاى امام حسن (علیه‌السلام) و براندازى آن با آنان به مشورت پرداخت او گفت: چنانچه اندیشه‌اى اساسى جهت‌براندازى حکومت علوى نکنید، براى همیشه با تهدید مواجه خواهیم بود. پس از سخنان معاویه شورا برگزار شد. رهاورد این نشست تصمیم‌هاى زیر بود که بتدریج جامه عمل پوشید:
1- فرستادن جاسوس جهت اغتشاش و آشوب و ایجاد نا امنى.
2- تطمیع و تهدید نیروهاى ارشد نظامى و لشکریان امام مجتبى (علیه‌السلام) مانند عبیدالله بن عباس و قیس بن سعد.
3- ارسال گشتیهاى رزمى در اکیپ‌هاى کوچک و بزرگ جهت ضربه زدن و ایجاد رعب و وحشت در مرزهاى حکومت علوى مانند حمله به بسر بن‌ارطاة و کشتن دو فرزند کوچک عبید الله بن عباس به نامهاى عبدالرحمان و قثم در شهرهاى یمن یا مکه،
4- شایعه صلح قبل از تحقق آن و تبلیغات گسترده در این زمینه.
5- انتشار شایعه‌هاى بیاساس چون کشته شدن قیس بن سعد بن عباده و افراد دیگر،
6- شایعه پناهندگى بعضى از شخصیت‌هاى سیاسى، نظامى حکومت امام حسن مجتبى،
7- جنگ روانى تمام عیار علیه کارگزاران صالح و متعهد و دلسوز آن حضرت در شهرهاى مختلف.
8- فعال شدن ستون پنجم و نیروهاى وابسته اموى و افراد ناراضى در شهرهاى کوفه، کربلا، بغداد، مکه، مدینه.

انگیزه‌هاى صلح

توطئه‌هاى فوق سبب شد تا حکومت تازه نفس امام مجتبى (علیه‌السلام) گرفتار مقابله و برخورد با آنان گردد، از برنامه ریزهاى دراز مدت و جابجایى نیروهاى خسته و ناتوان و غیر علاقه‌مند منصرف شود و نتواند شالوده محکمى را پیریزى کند. از سوى دیگر، طولانى شدن معرکه صفین به مدت هیجده ماه و کشته شدن حدود 70 هزار تن در لیلة الهریر و فقدان نیروهاى ارزشمند و صحابه بزرگ پیامبر(صلوات الله علیه) مانند عمار یاسر، هاشم مرقال، ثابت‌بن قیس، ذوالشهادتین و ...، که سابقه‌اى درخشان در تاریخ اسلام داشتند، و از همه مهمتر شهادت امیرمؤمنان در فرو پاشى شیرازه حکومت تاثیر بسزا داشت.
مورخان گفته ‌اند: 36 تن از رزمندگان غزوه بدر، که آخرین ستارگان تابناک ایمان و عقیده از زمان پیامبر (صلوات الله علیه) بودند، در نبردهاى جمل، نهروان و صفین به شهادت رسیدند که ضربه‌اى کوبنده بر پیکر لشگریان عراق بود.
امام مجتبى (علیه‌السلام) فرمود: سوگند به خدا، من حکومت و خلافت را تسلیم معاویه نکردم، مگر بدان سبب که یارانى براى نبرد با او نیافتم. چنانچه همراهانى میداشتم، شب و روز با وى (معاویه) جنگ میکردم و (آنقدر) به نبرد علیه او ادامه میدادم تا خداوند بین ما حکم کند.
سبط اکبر رسول خدا (صلوات الله علیه) چنان میدید که جنگ شروع شود، به شکست نظامیان عراق میانجامد و معاویه بدین بهانه همه‌دوستان اهل بیت (علیهم‌‌السلام) را خواهد کشت. از اینرو فرمود:
انى خشیت ان یجتث المسلمون عن وجه الارض فاردت ان یکون للدین ناعى
من ترسیدم ریشه مسلمانان از روى زمین کنده شود، خواستم، براى پاسدارى و حفاظت از دین، نگاهبانى باقى بماند. و در جاى دیگر فرمود: فصالحت‌ بقیا على شیعتنا خاصة من القتل، فرایت دفع هذه الحروب الى یوم ما فان الله کل یوم هو فى شان
حفاظت‌ شیعه از نابودى و کشته شدن، مرا ناگزیر به مصالحه ساخت. پس مناسب دیدم جنگ را به روزى دیگر واگذارم. تکلیف انسان براساس اوامر الهى هر روز به گونه‌اى است و باید آن را انجام دهد.

قرارداد صلح و شرطهاى اساسى آن

به نوشته مورخان در سال 41 ه .ق، در یکى از ماه‌هاى ربیع الاول یا ربیع الثانى و یا جمادى الاولى، معاویه به وسیله عبدالله بن عامر و عبدالرحمان بن سمره نامه‌اى به عنوان قرارداد صلح، براى حسن بن على (علیه‌السلام) فرستاد. این نامه کاملا سفید بود و فقط در بالاى آن یک خط نوشته شده بود، ان اشترط فى هذه الصحیفة التى ختمت اسفلها ما شئت فهو لک، این نامه را در خصوص قرارداد صلح فرستادم. من آن را امضاء کرده‌ام هر شرطى را که شما میخواهید و صلاح میدانید در آن بنویسید. مورد قبول من است.
در پایان نامه، جهت اطمینان بیشتر سوگندهاى بزرگى یاد کرد، به امضاى همه بزرگان دربارش رساند.
نامه فوق به دو گونه نقل شده، ما به جهت اختصار به نقل دوم میپردازیم که بندهاى آن به صورت جداگانه ذکر شده است.

بندهاى قرارداد صلح

ماده اول: واگذار کردن حکومت‌به معاویه به شرط آن که بر اساس کتاب خدا و سنت پیامبر (صلوات الله علیه) و سیره و روش خلفاى شایسته عمل کند.
ماده دوم: خلافت‌بعد از معاویه از آن حسن بن على (علیه‌السلام) است و چنانچه حادثه‌اى براى او پیش آمد و او موفق نشد، حکومت از آن حسین (علیه‌السلام) است و معاویه حق ندارد، بعد از خود جانشین تعیین کند.
ماده سوم: دشنام دادن و نفرین به امیرمؤمنان (علیه‌السلام) در قنوت نماز ترک شود و کسى از آن حضرت جز به نیکى یاد نکند،
ماده چهارم: همه مردم از هر رنگ و نژادى که هستند و در هر جا زندگى میکنند، باید از امنیت کامل برخوردار باشند و آنچه در گذشته انجام داده‌اند، مورد عفو قرار گیرد افراد به بهانه‌هاى واهى مورد تعقیب واقع نشوند و با مردم عراق به خشونت رفتار نگردد.
ماده پنجم: یاران و شیعیان على (علیه‌السلام) در هر جا هستند، در امان باشند و به آنها تعرضى نشود و جان و مال و ناموس و فرزند ایشان از امنیت کامل برخوردار باشد. معاویه باید از تعقیب و سوء قصد به آنها بپرهیزد، حقوق هر صاحب حقى را به خودش برساند و آنچه در دست‌یاران على (علیه‌السلام) است‌باز پس گرفته نشود.
ماده ششم: هرگز علیه امام حسن و برادرش امام حسین (علیه‌السلام) و هیچ یک از خاندان اهل بیت (علیهم‌‌السلام) آشکارا و نهان توطئه‌اى نکند (ستمى و آزارى نرساند) و در هیچ نقطه‌اى از روى زمین براى آنان وحشتى ایجاد نکند.
ماده هفتم: در حضور معاویه اقامه شهادت نشود و معاویه حق ندارد خود را امیرمؤمنان بنامد.
ماده هشتم: از بیت المال کوفه، مبلغ پنج میلیون درهم مستثناست، آن مبلغ ربطى به قرار داد صلح ندارد. معاویه باید بدهیهاى بیت المال را بپردازد و بر اوست هر سال مبلغ دو میلیون درهم به برادرم حسین بدهد. بنی‌هاشم را در بخشش‌ها و عطاها بر بنى عبد شمس ترجیح دهد و هر سال یک میلیون درهم جهت فرزندان شهداى جنگ‌هاى جمل و صفین و به آنانى که در رکاب امیرمؤمنان (علیه‌السلام) به شهادت رسیده‌‌اند، داده شود، و این مبلغ باید از مالیات مربوط به دارابجرد باشد.
شروط فوق در نامه‌هاى رسمى امضاء نشده، رد و بدل گردید. معاویه از شام به مسکن آمد و قرارداد صلح در آنجا به صورت علنى و رسمى در حضور بسیارى از مردم، خوانده شد، بعضى از مورخان گفته‌اند: عقد صلح در «بیت المقدس‌» و یا «ادرح‌» اجرا گردید. این دو قول قوت چندانى ندارد، زیرا مسکن محل تجمع نیروهاى نظامى دو طرف بود و فرماندهان عالى رتبه نیز حضور داشتند.

توضیحى پیرامون مواد صلحنامه

بندهاى قرارداد مصالحه، که از سوى سبط اکبر پیامبر مطرح شده، داراى امتیازات بسیارى است که در هر زمان، جایگاه والاى سیاسى - الهى خود را باز میکند و منشور اصلاح و انقلاب تدریجى را پیریزى مینماید. امام (علیه‌السلام)، در این قرارداد، کوشید پرده از چهره معاویه بردارد و تبلیغات دروغینى که جهت تثبیت موقعیت اجتماعى او انجام گرفته، خنثى کند.
بند اول: اعمال و کردار وى را مخالف قرآن و سیره پیامبر(صلوات الله علیه) و خلفاى صالح دانسته و از وى خواسته است تا بعد از واگذارى حکومت، برنامه‌هاى آینده خویش را بر اساس قرآن و روش پیامبر قرار دهد.
بند دوم: به موقت‌بودن حکومت معاویه اشاره میکند و اینکه او نمیتواند سرنوشت آینده مسلمانان را بر عهده گیرد، بلکه آینده از آن خود یا برادرش حسین (علیه‌السلام) و یا شورایى از مسلمانان است که خط و مشى را تعیین میکنند.
بند سوم: بیانگر کینه معاویه به اهل بیت پیامبر(صلوات الله علیه) است او آغازگر سب و نفرین علیه شخصیتى همچون على بن ابیطالب (علیه‌السلام) بود.
بند چهارم: بر بیتقوایى، ستمگرى و نژاد پرستى معاویه اشاره میکند و از او تعهد میگیرد امنیت را برقرار سازد و متعرض مردم، بویژه مردم عراق و علاقه‌مندان به اهل بیت (علیهم‌‌السلام) نگردد، زیرا بسیارى از آنان حامى و یاور پدرش على (علیه‌السلام) بودند.
بند پنجم: خواستار حفاظت و امنیت ویژه‌اى براى یاران على (علیه‌السلام) است و سپس تصریح میکند: بر معاویه است پاکباختگانى چون حجربن عدى، میثم تمار، عمرو بن حمق و ... را ارج نهد و حقشان را ادا کند، نه اینکه، به خاطر حق‌گویى، آنان را تعقیب کند و ترس و وحشت را حاکم سازد.
بند ششم: تاکیدى است‌بر دو بند پیشین و هشدارى است ‌بر ترک توطئه آشکار و پنهانى حاکمان شام علیه امام و اهلبیت (علیهم‌السلام)، زیرا آنان مشعل هدایت این امتند و معلوم بود که معاویه و بنى امیه براى رسیدن به اهداف شوم خود سراغ آنان را خواهند گرفت.
امام مجتبى (علیه‌السلام) در بند هفتم، بالاترین ضربه روحى را بر پیکر معاویه و بنی‌امیه وارد کرده است، زیرا:
اولا: اقامه شهادت باید نزد افراد عادل، مطمئن و مورد وثوق انجام گیرد و معاویه از این خصال نیک به دور است. مرحوم مجلسى در این باره مینویسد: شهادت باید نزد حاکم عادل و قاضى فصل(تمیز دهنده بین حق و باطل) اقامه شود و درباره او اطمینان حاصل شود که حق را احیا و با باطل مبارزه میکند.
امام با آوردن این قیدها خواسته است، معاویه را فاقد صفات مذکور معرفى کند.
ثانیا: اگر معاویه خود را امیرالمؤمنین نداند، مسلم امام (علیه‌السلام) که خود یکى از افراد مؤمن است، تحت ولایت و سرپرستى او نخواهد بود، به همین ترتیب، دیگر افراد متدین، متعهد و دلسوز شیعه پس در آن صورت او حقى بر گردن هیچ مؤمنى پیدا نخواهد کرد.
اما بند هشتم، که در برگیرنده مسایل مالى، بیت المال، پرداخت‌سالانه به حسین بن على (علیه‌السلام) و پرداخت‌بدهیهاى حضرت و رسیدگى به بازماندگان شهداى صفین و جمل است، از اساسیترین شروط قرارداد صلح به شمار میآید.

نقد و بررسى

علامه باقر شریف قرشى شرط هشتم قرارداد صلح را غیر واقعى میداند، زیرا طبق استدلال ایشان، بیت المال در اختیار امام مجتبى (علیه‌السلام) بود و درخواست معنا ندارد و دیگر اینکه این بند با سیره امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) که بیت المال را هر شب میروبید، سازگار نیست. در پاسخ باید گفت: اولا: امام (علیه‌السلام) با این حرکت، صداقت‌خویش را ثابت کرد و براى همیشه از اتهام اختلاس بیت المال رهایى یافت و هیچ کس نتوانست آن حضرت و برادرش و دیگر دست اندرکاران حکومتش را متهم کند.
ثانیا: مگر میشود مملکتى که گرفتار جنگ‌هاى پرهزینه‌اى همچون صفین و جمل و... بود و پیوسته به اسب، شتر، لباس و شمشیر و سپر و نیزه نیاز داشت پشتوانه‌اى در بیت المال نداشته باشد؟ آنهم جنگى که بیش از هشتاد هزار نیرو و جنگجو در آن شرکت جسته است.
ثالثا: سیره على (علیه‌السلام) افزون کردن بیت المال است «توفیر فیئکم علیکم‌» به طورى که پشتوانه‌اى قوى براى مسلمانان باشد و فئ غنائم، مالیات و زکوات را شامل میشود.
رابعا: صدقات و حق فقرا، که على بن ابیطالب (علیه‌السلام) آن را نگه نمیداشت و به فقرا میرساند و سعى میکرد چیزى از آن را نگاه ندارد، جزئى از بیت المال عمومى کشور بود نه همه آن.
و اما در مورد درخواست 2000000 درهم در سال براى حسین (علیه‌السلام)، باید توجه داشت که این مبلغ براى مصرف شخصى خود امام حسین (علیه‌السلام) نبوده، بلکه جهت فقرا و درماندگان هزینه میشد، زیرا خانواده‌هاى فقیر و آبرومندى در کوفه بودند که غیر از امام و برادرش (علیه‌السلام) کسى آنها را نمیشناخت.
نکته قابل توجه اینکه چون دین و بدهکارى امام مجتبى (علیه‌السلام) مربوط به بیت المال بوده از این رو پرداختنش را به معاویه محول میکند.
بنابراین، روشن شد که شرایط و موراد صلحنامه بسیار دقیق و اساسى بود و باء;ء درایت و پیش بینى امام مجتبى (علیه‌السلام) انجام گرفته است.
قرارداد مصالحه و اعلان آن، چنانچه در پانزدهم ربیع الاول سال 41 ه .ق انجام گرفته باشد، خلافت و حاکمیت آن حضرت پنج ماه و 24 روز به طول انجامیده است و اگر در 25 ربیع الآخر واقع شده باشد، حکومت آن حضرت هفت ماه و چهار روز طول کشیده است. و بالاخره اگر 25 جمادى الاولى باشد، هشت ماه و چهار روز شده است.