پرسشها و شبهات عاشورایی(8)
پرسشها و شبهات عاشورایی(8)

نویسنده: سید امیرحسین کامرانی راد

تعارض آموزه‌هاى دينى با يافته‌هاى علمى در پوشيدن لباس سياه و سياه پوش كردن تكايا و محافل چه توجيهى دارد؟ يافته‌هاى علمى حكايت از تأثير مثبت لباس‌هاى روشن، در نشاط و شادى و ارتقاى فعاليت‌هاى انسانى و تأثير منفى لباس سياه در اين امور دارد كه با سنت رايج دينى در محافل مذهبى در تعارض است! به اين تعارض چگونه پاسخ مى‌دهيد؟

تكيه عمده و اساسى اين سؤال و ابهام ذهنى، تعارض يافته‌هاى علمى با آموزه‌هاى دينى در پوشيدن لباس سياه و سياه پوش كردن است. در مقام جواب و زدودن ابهام، اولين گام آن است كه آيا چنين تعارضى واقعيت دارد و آيا يافته‌هاى علمى، پوشيدن لباس سياه را به صورت كلى و در تمام حالات و موقعيت يك پوشش نامناسب مى‌شمارد؟
واقعيت آن است كه چنين تعارضى، بين يافته‌هاى علمى و روان‌شناسى با آموزه‌هاى دينى به چشم نمى‌خورد ممكن است بعضى بگويند: اين دو مرزهاى مطلقى است كه در پشت آنها ديگر زندگى وجود ندارد و حيات متوقف مى‌شود و رنگ سياه به معناى انهدام، نيستى و پوچى است و نفى ديگر رنگ‌ها مى‌باشد(1) در حالى كه اين نظريه، تنها گوشه‌اى از يافته‌هاى روان‌شناسى است.
ياد آورى اين نكته لازم است كه پذيرش «تأثير رنگ‌ها» به اين معنا نيست كه رنگ‌ها در انسان تأثيرى شديد دارند و سريع بر جهت‌گيرى ذهنى و رفتارى افراد مؤثر واقع مى‌شوند مثلًا اگر رنگ آبى تأثير تسكينى و آرامش بخشى دارد، نمى‌توان از آن به عنوان يك داروى مسكن براى تسكين سريع استفاده كرد و يا از رنگ قرمز در ايجاد تحريك سريع بهره جست بلكه تأثير پذيرفته شده رنگ‌ها، يك تأثير جزئى است كه در مدت زمان طولانى فرصت بروز پيدا مى‌كند.
گوشه‌اى ديگر يافته‌هاى روان‌شناسى، نشانگر اين حقيقت است كه آن گاه رنگ سياه، مفهوم نيستى و پوچى و پايان يافتن را تداعى مى‌كند كه به عنوان انتخاب اول و يا يكى از سه انتخاب اول باشد يعنى، در تمام حالات، اولين رنگ انتخاب شده و يا يكى از سه رنگ انتخابى اول براى زندگى (اعم از لباس) باشد و اگر رنگ سياه در رتبه هشتم قرار بگيرد يعنى، آخرين رنگ انتخابى در زندگى، رنگ سياه باشد و در موقعيت‌هاى نادر و استثنايى استفاده شود، يك تمايل طبيعى بهنجار را نمايش مى‌دهد و نشان دهنده مهار اعمال و تصميم فرد بر كنترل اوضاع(2) و نشان‌دهنده مهار اعمال و تصميمات فرد در زمانى است كه بروز اضطراب قطعى است. محروميت از چيزى و يا از دست دادن شخصى و ياموقعيتى، انسان را در لبه يك تعارض غير قابل انكار قرار مى‌دهد و در اين حالت، وى براى به دست آوردن موقعيت قبلى و كنترل اوضاع، دست به اقدامات كنترلى مى‌زند.
پوشيدن لباس سياه، حكايت از تدبير انسان در چنين موقعيتى دارد يعنى، از اقدامات مناسب، طبيعى و بهنجارى است كه موجب مى‌شود انسان بتواند بر اوضاع كنترل داشته باشد زيرا نوعى سكون، سكوت و كاهش تحريك را در پى دارد.(3)
بنابر اين از ديدگاه علمى، پوشيدن لباس سياه و استفاده از رنگ سياه- حتى در غير پوشش- هميشه نامناسب نمى‌نمايد و به معناى رسيدن به پايان زندگى و خط پايان عمر و تسليم شدن نيست و تأثير منفى و تخريب روانى در پى ندارد. از اين رو پوشيدن لباس سياه در عزا دارى‌ها و براى شخص مصيبت زده‌اى كه احساس غمگينى مى‌كند، يك نوع تسكين است و او را در اضطراب ناشى از فقدان شخص محبوب، به سمت سكوت و سكون دعوت مى‌كند و افزون بر اين موجب هم سو ساختن احساسات درونى با فضاى بيرون و باعث آرامش مى‌گردد.(4)
شخص غم‌زده درآغاز قطع دل بستگى، اگر در فضاى شادى آفرين قرار بگيرد بين حالت درونى خود و وضعيت خارجى، تعارضى مشاهده مى‌كند و اين هرگز به نفع او نيست. از اين رو بايد به سمت هم سويى و هماهنگ ساختن درون و برون برآيد و انتخاب رنگ سياه در اين موقعيت‌هاى نادر و استثنايى زندگى (در رتبه هشتم)، چنين تأثيرى دارد. اين رنگ، اگر در رتبه هشتم و انتخاب پايانى قرار بگيرد، بر خلاف رنگ سفيد، سكوت و سكون و عدم ايجاد هر گونه تحريك روانى و جسمانى و كاهش ساير فعاليت‌ها و كندى و منفى را در پى دارد(5). اينها براى انسان مبتلا به رنج فراق و فرو رفته در ورطه قطع دلبستگى مفيد است و به او آرامش و سكون مى‌بخشد.
پس از ديدگاه علمى، رنگ سياه تأثيرى منفى و نامناسب بر روان و روح آدمى ندارد و در مصايب، كاهش دهنده آلام مى‌باشد و اين گونه نيست كه علم آن را كاملا طرد مى‌كند ولى سنت‌هاى دينى به آن اهميت داده و دينداران را به استفاده از آن توصيه كند
از جهت ديگر، درباره تعارض موهوم آموزه‌هاى دينى، بايد بررسى كرد كه آيا اسلام براى هميشه و در تمام حالات رنگ سياه را توصيه مى‌كند و به تعبير روان شناختى، براى اولين انتخاب‌ها يا سه انتخاب اول؟ چرا رنگ سياه را برمى گزيند و مسلمانان را نيز به اين انتخاب دعوت مى‌نمايد؟
بايد گفت كه نگاه آغازين اسلام به رنگ سياه، يك نگاه منفى است و هرگز آن را در حالات عادى و زمينه‌هاى روزمره زندگى، به عنوان يك رنگ برنمى‌گزيند و آن را رنگ شيطان و فرعون و نماد طغيان‌گرى، ظلم و ظلمت معرفى مى‌كند و مى‌فرمايد: «لباس سياه نپوشيد كه لباس فرعون است«.(6)
رنگ برگزيده و انتخاب اول اسلام، رنگ سفيد است كه امام باقر (ع) مى‌فرمايد: «هيچ لباسى بهتر از لباس سفيد نيست«.(7) بعد از رنگ سفيد، رنگ‌هاى زرد و سبز از طرف اولياى دين توصيه شده و رنگ‌هاى برگزيده اسلام است. از نظر اسلام، رنگ زندگى، حيات، حركت و تلاش رنگ سفيد است و آرامش بعد از تلاش و كوشش در رنگ سياه (شب) مى‌باشد. رنگ سياه (همان رنگ شب)، موجب آرامش مى‌شود و انسان را از خستگى و رنج روز- كه در پى تلاش و كوشش به آن دچار گشته است- پناه مى‌دهد و آرام مى‌سازد.(8)
خداوند نيز در قرآن، سياهى شب را مايه آرامش و روشنايى روز را زمينه تلاش ذكر كرده است.(9)
رنگ سياه در مكتب اهل بيت (ع)، فقط و فقط در مصايب و سوگوارى‌ها مورد استفاده قرار گرفته است يعنى، يك انتخاب نادر و استثنايى بوده است و نه انتخابى هميشگى. بنابر نقل ابن ابى الحديد، امام حسن (ع) در سوگ اميرالمؤمنان على (ع) جامه سياه برتن كرد و با همين جامه به ميان مردم آمد و براى آنان خطبه خواند.(10) درنگاه ابتدايى رنگ سياه، يك رنگ مكروه و ناپسند تلقى مى‌شود. در نماز، پوشيدن لباس سياه مكروه است.(11)
رنگ سياه در رتبه هشتم و آخرين انتخاب قرار مى‌گيرد آن هم از اين جهت كه به واسطه تأثير روانى آن، موجب سكوت و سكون و آرامش گشته، شخص مضطرب را از مصيبت و حزن به يك آرامش روانى مى‌رساند و ياحداقل در اين زمينه بسيار تأثير دارد.

پی نوشتها:

(1) ماكس لوچه، ترجمه منيره روانى پور، 1368.
(2) همان.
(3) اكبر زاده، 1374.
(4) رمضان‌زاده، 1371.
(5) اكبر زاده، 1374.
(6) بحارالانوار، ج 83، ص 248.
(7) همان، ج 78، ص 330 رى‌شهرى، ميزان‌الحكمه، ج 8، ص 472.
(8) نذير الحمدان، 2002.
(9) قصص (28)، آيه 73 اسراء (17)، آيه 17 فرقان (25)، آيه 47 يونس (10)، آيه 67.
(10) ابن‌ابى‌الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 22.
(11) طريقه دار، 1380.

*********
حضرت علي اكبر(علیه السلام)، چگونه در كربلا جانفشاني مي‌كردند؟

آن حضرت كه گويا در حادثه عاشورا حدود بيست و هفت سال داشت، اولين فرد از بنى هاشم است كه عازم ميدان شد و به شهادت نايل آمد. هنگام ورود به ميدان، اين اشعار را به صورت رجز مى‌خواند:
أنا عَلِىّ بن حسين بنِ عَلىّ
نَحن وبيْت اللهِ اوْلى بِالنبىّ‌
أطْعنكُم بِالرُّمْح حتى يَنْثَنى
أضْربُكمْ بِالسيْفِ أحْمى عَنْ أبى‌
ضَرْب غُلامٍ هاشمىٍّ علوىّ
وَاللهِ لا يَحْكم فينَا ابنُ الدَّعِىّ‌
حملات شكننده و شجاعانه آن حضرت، كه منجر به قلع و قمع دشمنان مى‌شد، مرتب تكرار مى‌شد. طورى كه كوفيان از ترس و وحشتى كه از آن حضرت و حملات او به دلشان مى‌افتاد، عقب نشينى و فرار مى‌كردند »ففعل ذلك مراراً وأهل الكوفة يتّقون قتله«(1)
خوارزمى مى‌گويد: حضرت على اكبر )ع( آن قدر جنگيد كه امان مردم كوفه را بريد. روايت شده است كه با وجود تشنگى صد و بيست نفر را به هلاكت رساند و آن هنگام كه بر اثر شدت تشنگى از پدر آب طلب كرد و به دليل عدم وجود آب، تشنه برگشت اين گونه رجز خواند:
ألحَربُ قد بانَتْ لَها الحَقايِق
وَظَهرتْ مِن بَعدِها مَصادِق‌
وَاللهِ ربّ العَرْشِ لانُفارِق
جُمُوعَكُمْ أوْتُغْمَدَ الْبَوارِق‌
اين بار نيز عده‌اى را به هلاكت رساند طورى كه عده كشته شدگان به دويست نفر رسيد سرانجام، با تفصيلى كه در تاريخ نهضت كربلا آمده، با لب تشنه به شهادت رسيد.

پی نوشتها:

(1) ارشاد 106 /2

*********
چه كنم كه بتوانم براى امام حسين(علیه السلام) عزادارى و گريه كنم؟ راه آمادگى روحى و روانى گريه بر امام حسين(علیه السلام) چيست؟

به منظور پاسخ به اين سؤال، لازم است ابتدا از ديدگاه روان‌شناسى گريه را به عنوان يك حالت رفتار و جلوه احساسى هيجان معنا كنيم و آن‌گاه عوامل مؤثر در بروز آن را شناسايى كرده تا با فراهم ساختن عوامل و علل، معلول (گريه) را تحصيل كنيم.
گريه انواع متعدد دارد و دامنه تنوع آن از گريه شادى تا گريه غم را در بر مى‌گيرد و روشن است كه گريه بر امام حسين (ع)، گريه سوگ و غم‌گسارى است لذا بايد از بين انواع گريه، گريه سوگ و غم گسارى را تعريف و عوامل مؤثر بر بروز اين نوع گريه را برشماريم.
گريه سوگ و غم، در واقع جلوه خارجى غمگينى است. گريه سوگ واكنشى است كه فرد به هنگام احساس غمگينى از خود نشان مى‌دهد و سوگوارى و عزادارى- گريه جلوه آن است- يك جلوه رفتارى و اجتماعى از ماتم و ساير رفتار و اعمال مربوط به داغ‌ديدگى است. پس اگر در پى عزادارى و گريه هستيم، بايد غم را تحصيل كنيم كه حالت برانگيزنده گريه است يعنى، اگر در صدد گريه بر امام حسين (ع) و سوگوارى بر سالار شهيدان هستيم، بايد غم حسين (ع) را در دل داشته باشيم و داغ حضرتش را در سينه جاى دهيم.
اى صبا نكهتى از كوى فلانى به من آر
زار و بيمار غمم راحت جانى به من آر
چون:
گر ديگران به عيش و طرب خرسند و شاد
مارا غم نگار بود مايه سرور
پس بايد تحصيل غم نمود و براى تحصيل آن، ابتدا بايد غم را تعريف و سپس عوامل بروز آن را شناخت و بيان كرد. غم و يا غمگين بودن، واكنشى نسبت به يك رويداد رنج‌آور و حالت و وضعيتى است كه به دنبال از دست دادن يك شى‌ء و يا شخص مهم پديدار مى‌شود. «داغ‌ديدگى و غم» به فقدان ناشى از مرگ يك شى‌ء يا موضوع (و شخص) گفته مى‌شود كه نسبت به آن، دلبستگى عاطفى وجود دارد. بنابراين بايد دلبسته به آن شخص و ياشى‌ء بود تا با از دست دادن آن، به غمش مبتلا گرديد و از فقدان او، غمگين شد و گريه و سوگ بپا داشت، حال اگر مى‌خواهيد در سينه‌تان غم امام حسين (ع) خانه كند تا از شهادت او غمگين گرديد، بايد قبلًا دلبسته آن حضرت باشيد. قلبى كه دلبسته امام حسين (ع) نيست، به شى‌ء ديگرى و چه بسا به امور متضاد و مغاير با آن حضرت بسته شده است. از نبودن امام حسين (ع) متلاطم نمى‌شود و آرام و قرار او به هم نمى‌خورد. همان‌گونه كه با بودن آن حضرت قرار پيدا نمى‌كند، با نبودن ايشان هم بى‌قرار نمى‌شود.
دلبسته امام حسين (ع)، از غم فراق و اندوه شهادت او غمگين مى‌گردد. آن‌گاه كه غم آمد و علت شد، معلول خود پا به ميان گذاشته و گريه و عزادارى بى‌چون و چرا ظاهر مى‌شود. عزيز و دلبند از دست دادن همان و ماتم‌زده گشتن و گريه سر دادن همان.
پس پاسخ اين سؤال و علاج اين درد ريشه در دل بستن دارد كه چسان دلبسته امام حسين (ع) شويم؟ راه تحصيل دلبستگى «شناخت» است. آشنايى با يك شى‌ء، پى بردن به نقش آن در زندگى- به ويژه نقش عملى آن و تأثير آن در تحصيل اهداف زندگى و آشنايى با جايگاه آن در زندگى- جملگى مسيرهاى شناخت و در پى آن رسيدن به دلبستگى است. از نظر علمى، زندگى كردن با يك شى‌ء افزون برآشنايى و راه‌هاى شناختى، خود موجب دلبستگى مى‌شود. كافى است در زندگى شخصى خود اندكى تأمل كنيم تا به اين حقايق پى ببريم كه چگونه فقدان شخصى كه مدت‌ها با او زندگى كرده‌ايم (هر چند غريبه و دورترين فرد باشد)، موجب غمگينى و گاهى بروز حالات عزا و سوگ مى‌شود.
اينك اگر در پى گريه و سوگوارى براى امام حسين (ع) هستيم، بايد شناخت خود را از ايشان افزايش و ارتقا بخشيم. شناخت شخص اباعبداللّه (ع)، اهداف او، مكتب، مرام و عقيده او، نقش او در حيات فردى، اجتماعى و دينى و حتى شخصى و جايگاه او در زندگى و زيستن با اين شناخت، جملگى موجب دلبستگى با سالار شهيدان مى‌شود. توجّه داريم كه وقتى از زندگى كردن و زيستن با اين شناخت‌ها سخن مى‌گوييم، مقصود آن است كه شناخت ما از حضرت حسين (ع) و اهداف، مرام و مكتب و او، نبايد محدود به يك شناخت ذهنى و تصور صرف گردد بلكه بايد
بر اساس اين شناخت زندگى كرد تا دلبستگى حاصل شود وگرنه ما از خيلى افراد آگاهى و شناخت داريم ولى هرگز از فقدان آنها غمگين نمى‌شويم. پس افزون بر شناخت، بايد بر اساس همين شناخت، با آن فرد زندگى كنيم و يا او در زندگى ما جايگاهى بيابد. گويا با شخص او مدت‌ها زير يك سقف زندگى كرده‌ايم تا دلبستگى ايجاد گردد.
روشن است كه دلبستگى يك مفهوم تشكيكى است و مراتب متنوّع دارد و شدّت و ضعف مى‌پذيرد. همه افرادى كه با يك شخص آشنا هستند و با وى زندگى كرده‌اند به يك اندازه دلبستگى ندارند. به هر ميزان كه اين دلبستگى بيشتر باشد، به همان ميزان هم بعد از فراق و فقدان، غمگين و ماتم را موجب مى‌گردد. افسوس كه برخى دل خود را با ياد حسين (ع) زنده نكرده‌اند و از آن حضرت شناخت و آگاهى ندارند اين گونه افراد نه تنها در شهادت حسين بن على (ع) نمى‌توانند سوگوارى و عزادارى كنند و چشم خود را به گريه سيراب سازند بلكه گريه و سوگوارى ديگران براى آنان تمسخرآميز و حتى بى‌معنا و گاه مضحك مى‌نمايد

*********
آيا قيام امام حسين(علیه السلام) و فرهنگ عاشورا، مى‌تواند دليلى بر بطلان طرفداران جدايى دين از سياست (سكولاريسم) باشد؟

برخى در جهت اثبات جدايى دين از سياست چنين القا مى‌كنند كه قيام امام حسين (ع) صد در صد دموكراتيك و به خواست مردم انجام گرفته است و با اين كار نفى حاكميت خداوند را به امام (ع) نسبت مى‌دهند:
«خروج و حركت سيدالشهدا از مدينه و مكه به كربلا و به قصد كوفه، بنا به اصرار و دعوت شفاهى و كتبى انبوه سران و مردم كوفه، براى نجات آنها از ظلم و فساد اموى و عهده دار شدن زمامدارى و اداره امور آنان بود. دعوتى بود صد در صد مردمى و دموكراتيك جنگ و شهادت يا قيام و نهضت امام حسين (ع) و اصحاب او، علاوه بر آن يك عمل دفاعى صد در صد در حفظ و حيثيت اسلام و جان و ناموسشان بود نشان از اين حقيقت مى‌داد كه خلافت و حكومت از ديدگاه امام و اسلام، نه از آن يزيد و خلفا است، نه از آن خودشان و نه از خدا بلكه از آن امت و به انتخاب خودشان است»(1).
واقعيات تاريخى و تحليل سخنان امام حسين (ع) به خوبى بيانگر الهى- دينى بودن اقدامات سياسى امام حسين (ع) و در نتيجه ردّ نظريه طرفداران سكولاريسم است. جهت تبيين اين موضوع و اينكه اقدامات امام حسين (ع) در راستاى چه نوع حكومتى بود، لازم است به تفاوت‌هاى مهم حكومت دينى با حكومت سكولار توجه شود زيرا اين دو در امور مهمى نظير فلسفه و اهداف حكومت، نوع مشروعيت حكومت، شرايط حاكم اسلامى و تفاوت‌هاى اساسى دارند. از اين رو به اختصار به تبيين ديدگاه آن امام شهيد درباره موضوعات ياد شده مى‌پردازيم:

يك. فلسفه و اهداف حكومت

امام حسين (ع)- بر خلاف نظام‌هاى سكولار و مكاتب سياسى رايج دنيا- اهداف حكومت را بسيار فراتر از تأمين رفاه و امنيت دنيوى و معيشتى مردم مى‌داند.
آن حضرت به هنگام ترك مدينه- و قبل از اينكه مسأله دعوت و يا بيعت كوفيان مطرح باشد- يكى از اهداف قيام خويش را، اصلاح جامعه اسلامى و انجام فريضه امر به معروف و نهى از منكر اعلام مى‌نمايد: «انما خرجت لطلب‌الاْصْلاحِ فِى امةِ جِدّى، اريد انْ امر بالْمعْروفِ و انْهى عنِ الْمنْكرِ»(2)
معناى اين انگيزه اين است كه اگر امام از عدم تشكيل حكومت و نقض عهد مردم كوفه نيز مطمئن بود- بدون توجه به علم غيب ايشان- دست از خروج و قيام خود بر نمى‌داشت چرا كه انگيزه اصلى و اولى قيام حضرت، همان احياى دين بود و مسأله حكومت و زمامدارى در مراحل بعدى قرار داشت. سيدالشهدا (ع) در سخنرانى مهمى كه در اواخر عمر معاويه در موسم حج و سرزمين منا و با حضور صدها تن از رجال و شخصيت‌هاى مذهبى و سياسى عصر خويش ايراد كرد، اهداف خود را از تلاش براى به دست گرفتن حكومت چنين ترسيم فرمود:
«اللهم انك تعلم انه لم يكن ما كان منّا تنافساً فى سلطان و لا التماساً فى فضول الحطام و لكن لنزى المعالم من دينك و نظهر الاصلاح فى بلادك و يأمن المظلومون من عبادك و يعمل بفرائضك و سننك و احكامك»(3).
آن حضرت پس از بيان اين نكته كه نه به دنبال سلطنت و رياست بر مردم هستم و نه در پى رسيدن به ثروت و مال دنيا، اهداف خود را چنين تعيين مى‌كند:
1. آشكار كردن نشانه‌هاى دين الهى،
2. اصلاح در روى زمين،
3. ايجاد امنيت براى بندگان مظلوم،
4. عمل كردن به واجبات، سنت‌ها و احكام و قوانين الهى(4).
حضرت اباعبداللَّه (ع) در گفت و گويى كه با فرزدق در مسير مكّه به كوفه، در منزل صفاح دارد، مى‌فرمايد:
«يا فرزدق ان هولاء قوم لزموا طاعة الشيطان و تركوا اطاعة الرحمن و اظهروا الفساد فى الارض، و ابطلوا الحدود و شربوا الخمور و استأثروا فى اموال الفقرا و المساكين و انا اولى من قام بنصرة دين اللَّه و اعزاز شرعه و الجهاد فى سبيله لتكون كلمة اللَّه هى العلياء»(5).
در اين قسمت امام (ع) امويان را به عنوان نخستين سكولارهاى واقعى در درون جامعه اسلامى- كه در انديشه كنار نهادن دين الهى هستند- معرفى مى‌كند و هدف خويش را مقابله با آنان و برپايى دين الهى مى‌داند. آن حضرت به روشنى فلسفه حكومت را «برترى كلمة اللَّه» بيان مى‌نمايد و روشن است كه بر پايى دين اسلام به صورت كامل، سعادت دنيوى و اخروى افراد را تضمين خواهد نمود.

دو. مشروعيت الهى حكومت

بررسى سخنان امام حسين (ع) ثابت مى‌كند كه مشروعيت حكومت، فقط الهى است و حكومتى مشروع است كه فقها از طرف خداوند منصوب باشند و رأى و بيعت مردم هيچ گونه تأثيرى در مشروعيت حكومت ندارد- هر چند تأثير آن در كارآمدى حكومت حائز اهميت است- آن گونه كه افراد ناآگاه و فريفته مكاتب سياسى غرب و يا مغرض از سكولار بودن حكومت- حتى در زمان حضور امام معصوم (ع)- سخن مى‌گويند و در صددند تا جنبه الهى و آسمانى حكومت را به هر نحوى انكار نمايند.
امام (ع) به فرماندار مدينه- كه درخواست بيعت از آن حضرت براى يزيد داشت- فرمود: «ايهاالامير انا اهل بيت النبوة و معدن الرسالة و مختلف الملائكة و محلّ الرحمة و بنا فتح اللَّه و بنا يختم و يزيد رجل فاسق شارب الخمر و قاتل النفس المحرمة معلن بالفسق و مثلى لايبايع مثله»(6). در اين جمله امام حسين (ع)- ضمن برشمردن دلايل مشروعيت خويش براى حكومت بر جامعه اسلامى- به دلايل نامشروع بودن حكومت يزيد اشاره مى‌كند كه به سبب فقدان نصب الهى، نه تنها هيچ گونه مشروعيتى براى تصدى و رهبرى جامعه اسلامى ندارد بلكه به دليل ارتكاب محارم الهى و ناديده گرفتن حدود الهى، حتى هيچ مصلحتى در بيعت با او وجود ندارد.
عدم بيعت امام حسين (ع) با يزيد- با اينكه اكثريت مردم او را پذيرفته بودند- و قيام عليه يزيد، به خوبى دلالت بر لزوم مشروعيت الهى حاكم و همبستگى «دين و سياست» و ردّ نظريه سكولاريسم دارد. هر چند حتى اگر آن حضرت (ع) قيام نمى‌كردند، باز هم عدم بيعت با يزيد به تنهايى بر اين موضوع دلالت داشت.
امام حسين (ع) در روايات متعدد، بر انتقال مشروعيت حكومت از طريق وحى و پيامبر (ص) به ائمه (ع) و خودش تأكيد مى‌كند: «ان مجارى الاْمُوروالاْحْكام عَلى ايْدى الْعلَماء باللَّه الأمناء عَلى حَلاله وَ حَرامه»(7). نكته روشن در اين روايت اين است كه نه تنها امام (ع) مردم را متولّى زمامدارى و حكومت ندانسته بلكه حق حاكميت را به عهده علما- و به طور متيقن خود ائمه- نهاده است.(8)
وقتى ابن زبير از بيعت امام (ع) با يزيد سؤال كرد، آن حضرت ضمن پاسخ منفى، علّت آن را انتقال حق حاكميت جامعه اسلامى به خودش، بعد از شهادت امام حسن (ع) ذكر مى‌كند: «انى لا أبايع له ابداً لان الامر انما كان لى من بعد اخى الحسن»(9).
امام همچنين در نامه به مردم بصره نوشت: «ما خاندان و اوليا و اوصيا و وارثان او (پيامبر (ص «و سزاوارترين مردم به جانشينى او هستيم كه ديگران بر ما سبقت جستند و ما تسليم شديم. تفرقه نخواستيم و به وحدت پاسخ داديم. اين در حالى بود كه مى‌دانستيم ما بر امر ولايت از متوليان آن شايسته‌تريم»(10). و يا در نامه‌اى به اشراف كوفه مى‌نويسد: «انّى احقّ بهذالامر لقرابتى من رسول اللَّه (ص)»(11).

سه. شرايط حاكم اسلامى

از ديدگاه امام حسين (ع) فلسفه و هدف حكومت، حاكميت احكام و قوانين دينى است تا در پرتو آن سعادت دنيا و آخرت مردم تأمين گردد، و مشروعيت آن فقط به نصب الهى است. در اين صورت بديهى است كه بايد حاكم آن از شرايط ويژه‌اى برخوردار باشد:
1. علم به احكام الهى
يكى از محورهاى مخالفت امام حسين (ع) با خلفا همين نكته بود. آن حضرت در يك گفت و گو خطاب به خليفه دوم اظهار داشت: «صرت الحاكم عليهم بكتاب نزل فيهم لا تعرف معجمه و لا تدرى تأويله الّا سماع الا ذان»(12) «تو بر آنان حاكم شدى، آن هم حكومت با كتابى كه در خاندان محمّد (ص) فرود آمد و تو از نكات سربسته و تأويل آن جز شنيدن به گوش‌ها چيزى نمى‌دانى».
آن حضرت در جمع رجال و شخصيت‌هاى مذهبى و سياسى در سرزمين منا نيز فرمود: «امور بايد به دست «عالمان باللَّه» باشد كه امين حلال و حرام خدا هستند و در زمان حضور مصداق بارز آن امام معصوم (ع) است».
2. عامل به كتاب خدا و سنت پيامبر (ص)
امام در نامه خود به كوفيان در اين زمينه مى‌فرمايد: «فلعمرى ماالامام الا العامل باالكتاب، و الآخذ بالقسط، و الدائن بالحق، و الحابس نفسه على ذات اللَّه»(13) كه دلالت صريح بر «عمل به قرآن» و «وقف خود در راه خدا» به عنوان شرايط حاكم دارد.
3. بر پا كننده عدالت
از ديدگاه امام حسين (ع) عدالت و اقامه آن، از شرايط و وظايف بسيار مهم براى حاكم اسلامى است چنان كه در نامه خويش به كوفيان مى‌فرمايد: «والاخذ بالقسط» و يا در موارد متعدد ديگرى يكى از دلايل عدم مشروعيت خلفا و حاكمان اموى را فقدان اين موضوع مى‌داند.
بنابراين از ديدگاه امام حسين (ع) و فرهنگ عاشورا، دين با سياست پيوندى عميق و ناگسستنى دارد و اهداف و فلسفه حكومت‌ها، مشروعيت و شرايط حاكم و زمامدار، كاركرد و كار ويژه‌هاى دولت، همه بايد بر اساس احكام و آموزه‌هاى الهى و در راستاى تحقق آن و تأمين سعادت دنيوى و اخروى بشر باشد.

پی نوشتها:

(1) بازرگان، مهدى، آخرت و خدا هدف بعثت، تهران، ص 34.
(2) بحارالانوار.
(3) تحف العقول، ص 342.
(4) سيد جواد ورعى، حكومت دين از ديدگاه امام حسين) ع (،) مجموعه مقالات همايش امام حسين) ع»، ص 882.
(5) موسوعه كلمات امام حسين) ع (، ص 633.
(6) بحارالانوار، ج 44، ص 523.
(7) همان، ص 872.
(8) قدردانى قراملكى، محمد حسن، سكولاريسم در مسيحيت و اسلام، ص 713.
(9) موسوعه كلمات امام حسين) ع (، ص 872.
(10) همان، ص 513.
(11) همان، ص 773.
(12) همان، ص 711.
(13) موسوعه كلمات امام حسين) ع (، ص 313.

*********
«عابسِ بن شبيب شاكري» كه بود و در كربلا چه حماسه‌هايي آفريد؟

دلير مردى از قبيله هَمْدان كه در روز عاشورا احساس كرد در بازار پرسود و شررى قرار دارد كه اگر تلاش كند سود بى كرانى نصيبش مى‌شود و اگر غفلت گريبانش را بگيرد خسران بى‌پايان خواهد داشت. لذا گفت: امروز روزى است كه بايد با تمام توان براى رسيدن به اجر پروردگار تلاش كرد، چون امروز پايان كار است و پس از آن كار و تلاشى نيست و فقط بايد حساب پس داد.
اين را گفت و به محضر سيد و سالار خود حضرت حسين بن على (ع) شرفياب شد و اين گونه عرض ارادت و اخلاص نمود: اى حسين به خدا قسم بر روى زمين، چه در نزديك و چه در دور كسى عزيزتر و محبوب‌تر از تو براى من نيامده است و اگر براى دفاع از تو چيزى عزيزتر از جانم و خون جارى در رگهايم مى‌داشتم فدايت مى‌كردم آن گاه گفت: سلام بر تو اى ابا عبدالله، شهادت مى‌دهم كه بر راه هدايت تو و پدرت استوارم. آن گاه با شمشير به سوى دشمنان شتافت. ربيع بن تميم مى‌گويد: وقتى عابس را ديدم كه به ميدان رو كرده او را شناختم و با توجه به سابقه‌اى كه از او داشتم، مى‌دانستم كه او از شجاع‌ترين انسانهاست. از اين رو به سپاه عمر سعد گفتم: اين مرد شير شيران است، اين پسر شبيب است. مبادا كسى با او هماوردى كند.
عابس در ميدان، مبارز طلبيد و فرياد ألارجل؟ الارجل؟ (مردى پيدا نمى‌شود؟) سر داد. ولى كسى جرأت نكرد. عمر سعد فرياد زد: حال كه چنين است، سنگبارانش كنيد پس از اين دستور سنگ مثل باران از هر طرف به سويش سرازير شد. عابس وقتى اين نامردى و هراس زبونانه را ديد، زره و كلاه خود را كنار گذاشت و سپس حمله كرد.
ربيع مى‌گويد: به خدا قسم ديدم در آن حال بيش از دويست نفر را پراكنده و تار و مار كرد. ناچار از هر طرف بر او حمله كردند و در نهايت او را به شهادت رساندند. آن گاه ديدم سر عابس در دست عدّه‌اى است و با يكديگر نزاع كرده، هر كس مى‌گويد: من عابس را كشته‌ام. عمر سعد گفت: با يكديگر نزاع و مخاصمه نكنيد، به خدا قسم كشتن عابس كار يك نفر نيست. و با اين كلام به نزاع آنها خاتمه داد.(1)

پی نوشتها:

(1) بحار 45/ 29

*********
به چه دليل ادعا مى‌كنيد كه انقلاب اسلامى ايران متأثر از قيام امام حسين(علیه السلام) و فرهنگ عاشورا است؟ نقش آن در پيدايش، پيروزى و تداوم انقلاب اسلامى چيست؟

از ديدگاه بسيارى از انديشمندان و متفكرانى كه در زمينه تبيين علل و عوامل پيروزى انقلاب اسلامى ايران، نظريه‌پردازى نموده‌اند، عامل مذهب از قوى‌ترين و اصلى‌ترين عواملى است كه در پيدايش و پيروزى انقلاب اسلامى نقش بسزايى ايفا نموده است.(1)
ميشل فوكو فيلسوف مشهور فرانسوى و نظريه پرداز پست مدرنيسم، در تحليل و بررسى عوامل انقلاب اسلامى از «معنويت گرايى سياسى» نام مى‌برد. به نظر او، روح انقلاب اسلامى در اين حقيقت يافت مى‌شود كه ايرانيان از خلال انقلاب خود در جست و جوى ايجاد تحوّل و تغيير در خويش بودند. هدف اصلى آنان ايجاد يك تحول بنيادين در وجود فردى و اجتماعى، حيات اجتماعى و سياسى و در نحوه تفكر و شيوه نگرش بود آنان راه اصلاح را در اسلام يافتند. اسلام براى آنان هم دواى درد فردى و هم درمان بيمارى‌ها و نواقص جمعى بود.(2)
آصف حسين در كتاب «ايران اسلامى: انقلاب و ضد آن» بر اين نكته تأكيد دارد كه بايد مطالعه انقلاب با توجه به عنصر ايدئولوژى، نقش اپوزيسيون اسلامى، مشروعيت، آموزش‌ها و خصوصاً رهبرى صورت گيرد.(3) حامد الگار نيز در كتاب «ريشه‌هاى انقلاب اسلامى» سه عامل «تشيع، رهبرى امام خمينى (ره) و طرح اسلام به عنوان يك ايدئولوژى» را به عنوان ريشه‌هاى انقلاب مطرح مى‌كند.(4)
از سوى ديگر مرورى بر ادبيات سياسى رايج در روند وقوع انقلاب اسلامى، شعارها، سخنرانى‌ها و بيانيه‌هاى انقلابيان و رهبران نهضت، بيانگر اين واقعيت است كه از ميان عناصر مذهبى، «فرهنگ عاشورا و نهضت امام حسين (ع)»، نقش بسزايى در اين زمينه ايفا نموده است. مؤلفه‌هاى فرهنگ و تعاليم عاشورا عبارت‌اند از:
1. فرهنگ شهادت،
2. فرهنگ مبارزه مستمر حق با باطل،
3. فرهنگ طاغوت ستيزى و طاغوت زدايى،
4. اصل پيروى از رضاى خدا و مصالح مسلمين،
5. فرهنگ پيشگيرى از جرم و فساد قبل از وقوع آن در فرهنگ نظارت عمومى و امر به معروف و نهى از منكر.(5)
اين مؤلفه‌ها در پيدايش و پيروزى انقلاب اسلامى، نقش و تأثير بسزايى داشته و حفظ و تداوم انقلاب اسلامى نيز در گرو حركت در اين چارچوب مى‌باشد. اكنون جهت آگاهى بيشتر بحث را در چند محور با كمى تفصيل بيشتر پى مى‌گيريم:
يك. تأثير فرهنگ عاشورا در پيدايش انقلاب اسلامى
1. تأثير بر اهداف و انگيزه‌هاى انقلابيان
هدف و انگيزه مردم ايران از انقلاب اسلامى، نابودى ظلم، استبداد و استكبار و بر پايى حكومت عدل الهى و اجراى احكام اسلامى به عنوان «معروف» و جلوگيرى از وابستگى به اجانب و بيگانگان به عنوان «منكر» بود. اينها همان انگيزه و هدف امام حسين (ع) از قيام عاشورا بود آنجا كه مى‌فرمايد: «انما خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدّى اريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكر و اسير بسيرة جدّى و ابى على ابن ابى طالب (ع)».
اگر يزيد بن معاويه تجاهر به فسق و فجور داشت، خاندان پهلوى نيز همان گونه عمل مى‌كردند و به عنوان نمونه بايد گفت: اسلام زدايى را تا آنجا رساندند كه به طور رسمى تاريخ هجرت پيامبر اكرم (ص) را به تاريخ شاهنشاهى تبديل كردند: امام راحل (ره) درباره تأثير عاشورا بر اهداف و انگيزه‌هاى انقلاب اسلامى مى‌فرمايد: «حضرت سيد الشهدا به همه آموخت كه در مقابل ظلم، در مقابل ستم، در مقابل حكومت جائر چه بايد كرد»(6).
برخى از علماى اسلامى بر اين عقيده‌اند كه مهم‌ترين انگيزه امام حسين (ع) از اين قيام، ايجاد حكومت اسلامى بوده است. امام خمينى (ره)، در اين زمينه مى‌فرمايد: «زندگى سيدالشهدا، زندگى حضرت صاحب (ع)، زندگى همه انبياى عالم، همه انبيا- از اول، از آدم تا حالا- همه‌شان اين معنا بوده است كه در مقابل حكومت جور، حكومت عدل را مى‌خواستند درست كنند».(7)
ازاين‌رو يكى از مهم‌ترين شعارهاى انقلابيون انقلاب، اين بود:
«نهضت ما حسينيه، رهبر ما خمينيه»
2. تأثير بر رهبرى انقلاب
وجود رهبرى حسين‌گونه همچون امام خمينى (ره)، يكى از مهم‌ترين تأثيرات نهضت عاشورا در پيدايش انقلاب اسلامى بود.
مردم ايران، صلابت، شهامت، شجاعت، قاطعيت، سازش ناپذيرى و روح حماسى حضرت امام حسين (ع) را در شخصيت امام خمينى (ره) متجلى مى‌ديدند و شرايطى كه امام حسين (ع) براى رهبر و حاكم جامعه اسلامى توصيف مى‌نمود، در او مى‌يافتند. شعار انقلابيان «خمينى، خمينى تو وارث حسينى» مبيّن اين امر است.
3. تأثير بر شيوه مبارزه
در فرهنگ مكاتب مادى نبايد مشت به نبرد با درفش برود اما مردم ايران تحت تأثير نهضت عاشورا، روحيه شهادت‌طلبى امام حسين (ع) و اصحابش را در خاطره‌ها مجدداً تكرار مى‌كردند. هنگامى جوانان انقلابى با شعارهاى «اللَّه‌اكبر» و «توپ، تانك، مسلسل، ديگر اثر ندارد» با تانك‌ها و مسلسل‌هاى رژيم ستم شاهى مقابله مى‌نمودند، امام راحل مى‌فرمود:
«كيفيت مبارزه را اينكه قيام در مقابل يك حكومت قلدرى كه همه جا را در دست دارد، با يك عده معدود بايد چه طور باشد، اينها چيزهايى است كه حضرت سيدالشهدا به ملت آموخته است».(8)
مردم از فرد ستيزى به دور بوده و تحت تأثير رأفت اسلامى و با الهام از سيره امام حسين (ع) با دشمنان خود (مانند حر بن يزيد رياحى و) با شعار «گل در مقابل گلوله»، فرياد مى‌زدند: «ارتش ايران حسينى شده، رهبر ايران خمينى شده». (9)
4. تأثير از طريق ايام و اماكن عزادارى
ايام عزادارى امام حسين (ع) و اماكن- از قبيل مساجد، تكايا و خيمه‌هاى عزادارى امام حسين (ع)- به عنوان مهم‌ترين زمان و مكان براى فعاليت نيروهاى انقلاب و بيدارى مردم از مفاسد حكومت پهلوى و سازمان‌دهى آنان براى راهپيمايى، تظاهرات و فعاليت‌هاى انقلابى، محسوب مى‌گرديد.
اساساً در طول دو ماه محرم و صفر در سال اوج‌گيرى انقلاب اسلامى، نقطه اوج آن يعنى، همان تاسوعا و عاشوراى حسينى بود كه به كلى پايه‌هاى اسلامى رژيم ستم‌شاهى لرزيد. سران ساواك در تحليل‌هاى درون سازمانى خود گفته بودند: اگر ما بتوانيم ماه محرم را به خوبى پشت سر بگذاريم، رژيم پهلوى ماندنى است و همه ديديم كه بعد از اربعين حسينى در سال 1399 ه. ق رژيم 2500 ساله شاهنشاهى در كمتر از يك ماه ساقط شد.(10)
دو. تأثير فرهنگ عاشورا در پيروزى انقلاب اسلامى با مرورى بر مقاطع سرنوشت‌ساز در پيروزى انقلاب اسلامى، مشخص مى‌شود كه نقطه آغازين آنها از ايام عزادارى امام حسين (ع) و با الهام از آموزه‌هاى نهضت عاشورا بود:
1. قيام 15 خرداد- كه نقطه عطفى در تاريخ انقلاب شمرده مى‌شود- به دنبال سخنرانى شديداللحن حضرت امام (ره) در بعدازظهر عاشورا) 13 خرداد 1342 (به وقوع پيوست. ايشان در مورد قيام 15 خرداد فرمود:
«ملت عظيم الشأن در سالروز اين قيام فاجعه انفجارآميزى كه مصادف با 15 خرداد 42 بود، با الهام از عاشورا آن قيام كوبنده را به بار آورد. اگر عاشورا و گرمى و شور انفجارى آن نبود، معلوم نبود چنين قيامى بدون سابقه و سازماندهى، واقع شود».(11)
2. 17 شهريور نيز يكى از مقاطع مهم انقلاب بود كه تحت تأثير عاشورا و فرهنگ آن شكل گرفت:» 17 شهريور مكرر عاشورا و ميدان شهدا مكرر كربلا و شهداى ما مكرر شهداى كربلا و مخالفان ملت ما مكرر يزيد و وابستگان او هستند».(12)
3. اعلاميه تاريخى امام خمينى (ره) در روز 21 بهمن 1357 مبنى بر شكستن كودتا و حكومت نظامى رژيم- كه تصميم داشتند رهبران اصلى انقلاب را دستگير كرده، و به زعم خويش به انقلاب براى هميشه پايان دهند- عملًا نوعى حماسه عاشورايى محسوب مى‌شد.
مردم تحت تأثير اعلاميه و فرمان حسين زمان خويش، به خيابان‌ها ريخته و توطئه‌هاى رژيم را درهم شكستند. امام راحل (ره) در اين زمينه مى‌فرمايد:
«اگر قيام حضرت سيدالشهدا (ع) نبود، امروز هم ما نمى‌توانستيم پيروز بشويم. تمام اين وحدت كلمه‌اى كه مبدأ پيروزى ما شد، براى خاطر اين مجالس عزادارى مجالس سوگوارى و اين مجالس تبليغ و ترويج اسلام شد».(13)
سه. تأثير فرهنگ عاشورا بر حفظ و تداوم انقلاب اسلامى
فرهنگ عاشورا نه تنها عامل پيدايش اصل انقلاب و زمينه‌ساز پيروزى آن در مراحل مختلف بوده است بلكه همين فرهنگ عامل اساسى حفظ و تداوم انقلاب اسلامى نيز محسوب مى‌گردد. اگر انقلاب اسلامى بخواهد بر مبناى آن فرهنگى كه شكل گرفته است تداوم يابد بايد توجه مستمرى به همان فرهنگ داشته باشد: روحيه شهادت‌طلبى، آزادگى و شرف، عزت نفس، مبارزه با فروع ظلم و ستمگرى، مخالفت با تخطّى از احكام اسلام و در عرصه‌هاى مختلف سياست خارجى و روابط با ديگر كشورها و نيز عرصه سياست داخلى- از سياست‌گذارى در ابعاد مختلف اقتصادى، اجتماعى، سياسى، فرهنگى و غيره گرفته تا بخش‌هاى اجرايى و همه بايد پايبند به آموزه‌هاى نهضت امام حسين (ع) و فرهنگ عاشورا باشند. اگر انقلاب اسلامى توانسته است از كليه توطئه‌ها جان سالم به در برد اگر جنگ تحميلى هشت ساله- كه از سوى تمامى قدرت‌هاى جهانى پشتيبانى مى‌شد- نتوانست اين انقلاب مردمى و اسلامى را از پاى درآورد اگر تهديدهاى دشمنان اسلام، امپرياليسم تبليغاتى، محاصره اقتصادى، كودتاى نظامى و هيچ‌كدام كوچك‌ترين خللى در عزم و اراده نظام اسلامى وارد نكرده است، همه و همه به دليل همان فرهنگ عاشورايى ملت ايران بوده است.(14)
امام خمينى (ره) در اين زمينه مى‌فرمايد: «اين محرّم را زنده نگه داريد. ما هر چه داريم از اين محرم است. از اين قتل سيدالشهدا است و شهادت او است. ما بايد به عمق اين شهادت و تأثير اين شهادت در عالم برسيم و توجه كنيم كه تأثير او هم امروز هم هست. اگر اين مجالس وعظ و خطابه و عزادارى و اجتماعات سوگوارى نبود، كشور ما پيروز نمى‌شد. همه در تحت بيرق امام حسين (ع) قيام كردند. الان هم مى‌بينيد كه در جبهه‌ها وقتى كه نشان مى‌دهند آنها را، همه با عشق امام حسين (ع) است كه دارند جبهه‌ها را گرم نگه مى‌دارند».(15)
ايشان در جاى ديگر مى‌فرمايد: «فداكارى حضرت سيدالشهدا (ع) است كه اسلام را براى ما زنده نگه داشته است بايد بدانيد كه اگر بخواهيد نهضت شما محفوظ بماند، بايد اين نهضت‌ها را حفظ كنيد».(16)

پی نوشتها:

(1) به عنوان نمونه ر. ك: زنجانى، عميد، انقلاب اسلامى ايران و ريشه آن روحانى، سيد حميد، ل‌نهضت امام خمينى) ره (محمدى، منوچهر، تحليلى بر انقلاب اسلامى دوانى، على، نهضت روحانيون ايران كديور، جميله، رويارويى انقلاب اسلامى ايران و آمريكا و.
(2) ميشل فوكو، ايرانى‌ها چه رؤياى در سر دارند؟ ترجمه حسين معصومى همدانى.
(3) به نقل از ضيافت‌هاى نظرى بر انقلاب اسلامى» مجموعه مقالات «عبدالوهاب فراتى، ص 792.
(4) همان.
(5) هاشم هاشم زاده هريسى، اصول فرهنگ و تعاليم عاشورا، چكيده مقالات گنگره بين المللى امام خمينى) ره (و فرهنگ عاشورا مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى) ره (، ص 981.
(6) قيام عاشورا در كلام و بيان امام خمينى) ره (، ص 55.
(7) همان، ص 83.
(8) صحيفه امام، ج 17، ص 65.
(9) كواكيان، مصطفى، هفت قطره از جارى زلال انديشه امام خمينى) ره (، ص 922.
(10) راهپيمايى عظيم مردم ايران در روز اربعين برابر با 29/ 10/ 1357 بود كه پس از 23 روز) در 22/ 11/ 1357) انقلاب اسلامى پيروز شد.
(11) صحيفه امام، ج 16، ص 092.
(12) همان، ص 643.
(13) صحيفه امام، ج 16، ص 643.
(14) هفت قطره، همان، ص 532.
(15) صحيفه امام، ج 17، ص 58.
(16) همان، ج 15، ص 331 و 230 و جهت مطالعه درباره تأثيرات فرهنگ عاشورا بر انقلاى اسلامى ر. ك: فراتى، عبدالوهاب، ضيافتى نظرى بر انقلاب اسلامى) مجموعه مقالات (، ص 91 فصلنامه حكومت اسلامى، سال هشتم، شماره اول بهار 82،) ش 28)، ص 396.

*********
دليل دستور اكيد ائمه(علیهم السلام) به زنده نگاه داشتن نام امام حسين(علیه السلام) و حادثه عاشورا چيست؟

چونكه حسين مكتب عملى در اسلام تآسيس كرد. حسين )ع( نمونه عملى قيامهاى اصلاحى است. خواستند مكتب حسين زنده بماند، خواستند حسين سالى يك بار با آن نداهاى شيرين و عالى و حماسه انگيزش ظهور پيدا كند، فرياد كند: »الا تَرَونَ انَّ الحَقَّ لا يُعمَلُ بِهِ وَ الْباطِلَ لا يُتَناهى عَنْهُ لِيَرغَبِ الْمؤمِنُ فى لِقاءِ اللهِ مُحِقاً«(1) خواستند »الْمُوتُ اوْلى مِنْ رُكوبِ الْعار(2) مرگ از زندگى ننگين بهتر است« براى هميشه زنده بماند. خواستند »لا ارَى الْمَوتَ الّا سَعادَةَ وَ الْحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ الّا بَرَماً«(3) براى هميشه زنده بماند. زندگى با ستمكاران براى من خستگى آور است مرگ در نظر من جز سعادت چيزى نيست. خواستند آن جمله هاى ديگر حسين: »خُطَّ المَوتُ عَلى وُلدِ آدَمَ مَخَطَّ القَلادَةَ عَلى جِيدِ الفَتاةِ« زنده بماند، »هَيهاتَ مِنَّا الذِلَةُ« زنده بماند. مردى كه مى آيد آنجا در مقابل يك دريا )انسان(، سى هزار نفر، مى‌ايستد، آن طور مردانه، در حالى كه در نهايت و شدت گرفتارى است از ناحيه شخص خودش، از ناحيه خاندان خودش، مرد و مردوار كه چنين مردى دنيا به خودش نديده است و مى‌گويد: »الا و انَّ الدَعِىَ بنَ الدَّعِىِّ قَدرَ كَزَبينَ اثنَتَينِ بَينَ السِّلَّةِ و الذِّلَّةِ هَيهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ يَابى الله ذلكَ لَنا و رسولُهُ و حجورٌ طابَت و طَهُرت«(4) خواستند اينها زنده بماند، مكتب حسين زنده بماند، تربيت حسينى زنده بماند، پرتوى از روح حسينى در اين ملت بتابد. فلسفه اش خيلى روشن است. گفتند نگذاريد اين حادثه فراموش بشود. حيات و زندگى شما بستگى به اين حادثه دارد، انسانيت و شرف شما بستگى به اين حادثه دارد، اسلام را با اين وسيله مى توانيد خوب زنده نگه داريد.

پی نوشتها:

(1)) بحارالانوار 381 /44)
(2)) بحارالانوار 50 /54)
(3)) بحارالانوار 381 /54)
(4)) لهوف/ ص 41)

*********
آيا زيارت عاشورا از جهت سند معتبر است؟

شيخ طوسى در كتاب مصباح المتهجد و سلاح المتعبد زيارت عاشورا را با سند ياد شده در زير نقل مى‌كند و مى‌گويد:
روى محمد بن إسماعيل بن بزيع عن صالح بن عقبه وسيف بن عميره عن علقمه بن محمد الحضرمى «قلت لأبى جعفر: علمنى دعاءً أدعو به ذلك اليوم إذا أنا زُرته من قرب، و دعاءً ادعو به إذا لم أَزَره مِن قُرب و أَومات مِن بَعد البلاد، و من دارى بالسلام إليه.
قال: فقال لى يا علقمه إذا أنت صليت ركعتين‌أ.«(1)
علقمه به امام باقر(علیه السلام) مى‌گويد:
[امروز دعايى (مقصود كيفيت زيارت امام همام است) ياد من بده كه هر موقع خواستم آن حضرت را از نزديك زيارت كنم، آن را بخوانم، ودعايى ياد من بده كه هر موقع خواستم آن حضرت را از دور و از خانه‌ام زيارت كنم، بخوانم.]
علقمه مى‌گويد: امام به من گفت: هر موقع دو ركعت نماز گزاردى‌أ.
اكنون بايد ديد سند اين روايت چگونه است. شيخ روايت را از كتاب محمد بن اسماعيل بن بزيع بر گرفته، و سند خويش را در كتابش به نام «فهرست آثار علماء اماميه«(2) به آن كتاب چنين نقل كرده است.
ابن ابى جيد، او از محمد بن الحسن بن الوليد، او از على بن ابراهيم قمى، او از محمد بن اسماعيل بن بزيع و همه اين مشايخ از ثقات مى‌باشند، و ابن ابى جيد از مشايخ نجاشى و همه مشايخ او ثقه هستند و نيازى به بيان وثاقت اين افراد نيست، زيرا وثاقت همگان مورد پذيرش تمام علماء رجال مى‌باشد. سخن درباره سه نفر ديگر كه محمد بن اسماعيل از آنها نقل كرده است، آنها عبارتند از:
1. صالح بن عقبه،
2. سيف بن عميره،
3. علقمه بن محمد الحضرمى.
1. صالح بن عقبه
صالح بن عقبه بن قيس از اصحاب امام صادق (ع) مى‌باشد.(3) نجاشى نيز وى را از اصحاب امام باقر (ع) شمرده و سند خود را نسبت به كتاب ايشان ذكر كرده است.(4)
از اين كه شيخ و نجاشى او را در كتاب خود آورده، و درباره مذهب او گفتگو نكرده‌اند گواه بر اين است كه او امامى مذهب است.(5)
و دربارة او هر چند توثيق بالخصوص وارد نشده است، ولى در عين حال مى‌توان وثاقت او را از طريق ديگر ثابت كرد و آن اينكه:
1. شخصيت‌هايى مانند محمد بن حسين بن ابى الخطاب (متوفاى 262 )و محمد بن اسماعيل بن بزيع از او نقل روايت نمودند.
2. شيخ طوسى و نجاشى سند خود را به كتاب او يادآور شده اند و اين خود حاكى از نوعى اعتنا به مقام اوست.
بنابراين مى‌توان گفت او فرد ممدوح و تا حدى مقبول الروايه مى‌باشد. چيزى كه هست ابن غضائرى (متوفاى 411 ه،) او را تضعيف كرده و علامه نيز در رجال خود آن را نقل كرده است.(6) ولى انتقاد غضائرى ارزش علمى ندارد، زيرا او در جرح و تعديل غالباً پيرو سماع از مشايخ نبوده بلكه با موازين ديگر به نقد افراد مى‌پرداخت، و غالباً افراد را به خاطر غلو مؤاخذه مى‌كرد، همچنان كه در اين مورد چنين مى‌گويد:
غال، كذاب، لا يلتفت إليه. (مصدر پيشين.)
در آن روزگار برخى را به خاطر اعتقاد به نفى سهو از پيامبر يا آگاهى آنان از غيب به اذن الهى، غالى مى‌شمردند، در حالى كه اين نوع عقايد برگرفته از قرآن و سنت است و نمى‌توان فردى را به خاطر آن غالى شمرد. بنابراين صالح بن عقبه راوى معتبرى است كه مى‌توان به روايت او اعتماد كرد.
2. سيف بن عميره
سيف بن عميره نخعى، كوفى ثقه است، از امام صادق و كاظم (ع) نقل روايت كرده، و نجاشى و شيخ طوسى به وثاقت او تصريح كرده‌اند.
هرگاه فرض كنيم وثاقت صالح بن عقبه ثابت نشود، ضررى به صحت روايت نمى‌رساند، زيرا محمد بن اسماعيل بن بزيع حديث را از اين دو نفر در عرض هم نقل كرده، و ثابت نشدن و ثاقت يكى ضررى بر صحت روايت ج به خاطر وثاقت راوى ديگر ج نمى‌زند.
3. علقمة بن محمد الحضرمى
علقمه از اصحاب امام باقر و صادق (ع) است، و در كتابهاى رجالى توثيق در حق او وارد نشده است.(7) ولى مى‌توان وثاقت او را از قرائن ثابت نمود:
الف: در بررسى سند دوم شيخ طوسى خواهيم ديد كه سيف بن عميره ثقه، با صفوان بن مهران ثقه در كيفيت زيارت امام حسين (ع) اختلاف پيدا مى‌كند، و سيف بن عميره به صفوان مى‌گويد: اين دعايى كه پس از زيارت مى‌خوانيد در روايت علقمه كه از امام باقر (ع) نقل كرده است، نيامده است.
او در پاسخ مى‌گويد: من اين دعا را از امام صادق (ع) شنيدم، اين مذاكره گواه برآن است كه هر دو نفر بر وثاقت علقمه اتفاق نظر داشته‌اند و لذا سيف بن عميره با عمل او احتجاج كرده و صفوان بن مهران بدون انكار عمل او، به روايت امام صادق (ع) احتجاج نموده است.(8)
گذشته از اين مذاكره اى كه وى با برادرش زيد بن على نمودند، حاكى است كه هر دو برادر در امامت امام صادق (ع) ثابت قدم بودند.(9)
تا اينجا بررسى سند نخست به پايان رسيد و روشن شد اين سند قابل اعتماد مى‌باشد. شيخ طوسى زيارت عاشورا را با سند ديگرى به شرح زير چنين بيان كرده است:
«روى محمد بن خالد الطيالسى عن سيف بن عميره، قال أخرجت مع صفوان بن مهران الجمال وعندنا جماعه من أصحابنا إلى الغرى، بعد ما خرج أبو عبدالله (ع) من الحيره إلى المدينه فلما فرغنا من الزياره (أى زيارة الإمام إمير المؤمنين (ع «صرف صفوان وجهه إلى ناحيه (قبر أبى عبدالله الحسين (ع «فقال لنا: تزورونا الحسين (ع) من هذا المكان عند رأس أميرالمؤمنين. و من هنا أومأ إليه أبو عبدالله الصادق و أنا معه، قال: فدعا صفوان بالزياره التى رواها علقمه بن محمد الحضرمى عن أبى جعفر (ع) فى يوم عاشوراءأ«(10)
[محمد بن خالد طيالسى از سيف بن عميره نقل مى‌كند كه من با صفوان بن مهران جمال بسوى نجف حركت كرديم، آنگاه كه امام صادق (ع) از حيره (اطراف كوفه) به مدينه منوره رفته بود. آنگاه كه از زيارت اميرمؤمنان (ع) فارغ شديم صفوان رو به سوى قبر ابى عبدالله حسين بن على (ع) كرد، و گفت از همين جا، يعنى از بالاى سر اميرمؤمنان، حسين بن على (ع) را زيارت خواهيم كرد، زيرا خود ديدم كه امام صادق (ع) از همانجا اشاره كرد، و من همراه او بودم. سيف مى‌گويد: صفوان همان زيارتى را كه علقمه حضرمى از امام باقر (ع) نقل كرده بود قرائت كرد. آنگاه سيف به صفوان بن مهران مى‌گويد: دعايى كه خوانديد، در روايت علقمه از امام باقر (ع) موجود نيست، او پاسخ داد كه من اين دعا را از امام صادق (ع) شنيده‌ام.]
اكنون بايد ديد سند اين روايت چگونه است: شيخ طوسى روايت را از كتاب محمد بن خالد طيالسى گرفته است.
و سند شيخ طوسى به كتاب او در غايت اتقان و صحت است.(11)
ولى بايد راويان بعدى را مورد بررسى قرار دهيم و آنان عبارتند از:
1. محمد بن خالد طيالسى.
2. سيف بن عميره.
3. صفوان بن مهران جمال.
سيف بن عميره راوى دوم همان‌طورى كه يادآور شديم ثقه مى‌باشد و نجاشى به وثاثت او تصريح كرده است، همچنين صفوان بن مهران از اصحاب امام صادق وامام كاظم (ع) است، او نيز از ثقات مى‌باشد.(12) ولى سخن دربارة محمد بن خالد طيالسى است كه در سال( 259 )در سن 97 سالگى درگذشته است. در كتابهاى رجال توثيق خاص دربارة او وارد نشده است، ولى بزرگان حديث از او نقل روايت نموده و بر او اعتماد كردند مانند:
1. على بن حسن بن فضال.
2. سعد بن عبدالله قمى.
3. على بن ابراهيم قمى.
4. محمد بن على بن محبوب
5. محمد بن يحيى معادى.
6. معاويه بن حكيم.(13)
شيخ طوسى در فهرست مى‌نويسد: محمد بن خالد طيالسى مكنى به ابا عبدالله، حميد بن زياد، اصول زيادى از او نقل كرده است. در اينجا دو سند شيخ طوسى نسبت به زيارت عاشورا مورد بررسى قرار گرفت و به اين نتيجه رسيديم كه سند نخست شيخ كاملًا صحيح است، و نبايد در وثاقت علقمه بن محمد حضرمى ترديد كرد. و اما سند دوم به غير از محمد بن خالد طيالسى همگى از ثقات بوده و مى‌توان گفت طيالسى نيز از روايان مقبول الروايه است، زيرا مشايخ بزرگ از او نقل روايت كرده‌اند.

پی نوشتها:

(1)) مصباح المتهجد: 215.)
(2)) فهرست: به شماره 364.)
(3)) رجال شيخ طوسى: باب اصحاب امام صادق) ع (، شماره 47.)
(4)) رجال نجاشى، شماره 035.)
(5)) فوائد رجاليه، بحر العلوم: 4/ 114.)
(6)) الخلاصه، قسم دوم/ 23.)
(7)) رجال شيخ طوسى: اصحاب امام باقر) ع (به شماره 38، و اصحاب امام صادق) ع (به شماره 346.)
(8)) مصباح المتهجد: 723.)
(9)) رجال كشى: ترجمه به شماره 416 و 417.)
(10)) مصباح المتهجد: 718.)
(11)) فهرست شيخ به شماره 648.)
(12)) رجال نجاشى به شماره 523.)
(13)) معجم رجال الحديث: 17/ 76.)

منابع:
1. حماسه حسينى، علامه شهيدمطهرى(رحمت الله عليه)
2. حماسه و عرفان، آیت الله جوادی آملی(دامت برکاته)
3. سيماى فرزانگان، آيت الله جعفر سبحانى(دامت برکاته)
4. آذرخشى ديگر از آسمان كربلا ، آیت الله محمدتقى مصباح یزدی(دامت برکاته)
5. خلاصه تاريخ اسلام ، حجت الاسلام سيد هاشم رسولى محلاتى
6. فضايل و سيره امام حسين (عليه السلام)، عباس‌عزيزى‌
7. شرع و شادى، ابوالفضل‌طريقه‌دار
8. نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاهها