نگاهی به نظریه‌ی تقسیم کار اجتماعی

 

نویسنده:زینب مقتدایی
منبع:راسخون
 

دورکیم سه نظریه مهم درباره "تقسیم کار، خودکشی و دین" مطرح کرده است. اگر چه هر یک از این نظریه ها هدف اختصاصی را پیگیری می کند، ولی وجه مشترک هر سه نظریه مطرح شده توسط دورکیم انکار و رد نظریه روان شناسان بود که منشأ پدیده های اجتماعی را روان شناسی فرد می دانستند، به عبارت دیگر در این سه نظریه، دورکیم تلاش می کند آنچه را در روش شناسی خود مطرح کرده است، در عمل نیز خود مورد استفاده قرار بدهد و اثبات کند که منشأ پدیده های پدیده اجتماعی را باید در جامعه جست و جو کرد.

1- تقسیم کار اجتماعی

کتاب تقسیم کار اجتماعی که رساله دکتری جامعه شناسی دورکیم بوده، هدف دو گانه ای را پیگیری می کند. به نظر نگارنده هدف اول ارائه پاسخی نو و جدید به سؤالی اساسی بود که از قرن هجدهم مطرح شد و در قرن نوزدهم نیز ادامه یافت. این سؤال اساسی عبارت بود چگونگی تحول جوامع در تاریخ و رسیدن آن به عصر مدرن و تحولات بعدی آن. هر یک از اندیشمندان قرن نوزدهم مانند اسپنسر، کنت و مارکس با توجه به مبانی نظری خود نظریه خاصی را مطرح کردند به عنوان نمونه، اسپنسر از تحول جامعه از نظامی به صنعتی سخن گفت. کنت نظریه مراحل سه گانه و مارکس نظریه مراحل پنج گانه را مطرح کردند. دورکیم اعلام کرد آنچه از تطور تاریخ می توان فهمید این است که جامعه بشری از یک نوع ساده به سوی فردگرایی، تخصص و نوع خاصی از همبستگی به نام همبستگی اندامی در حرکت است. این هدف اول دورکیم بود. هدف دومی که دورکیم تعقیب می کند توضیح مناسبات فرد و جامعه و اثبات تقدم جامعه بر فرد است.
دورکیم اظهار داشت که برای یافتن پاسخ و درک این تحول باید قوانین جامعه را که آئینه تمام نمای همبستگی است مورد کنکاش قرار بدهیم. قوانین خود تابع میزان تقسیم کار و گستره وجدان جمعی است. بر این اساس او دو نوع جامعه یا دو همبستگی را از هم متمایز کرد. یکی جامعه ای که در آن همبستگی مکانیکی مسلط است و دیگری که در آن همبستگی ارگانیکی چیرگی دارد. این دو نوع به طور مختصر بین دانشجویان علوم اجتماعی و اختصاصاً جامعه شناسی مشهور و معروف به جامعه مکانیکی و ارگانیکی است.
جامعه مکانیکی: از نظر دورکیم جامعه‌شناس فرانسوی جوامع نخستین دارای همبستگی مکانیکی یا خودکار (mechanical solidarity) هستند که از مجموعه‌ای از خانواده‌ها یا خرده واحدهای اجتماعی دیگر با مشخصه‌های مشترک تشکیل شده که اغلب از نظر اقتصادی خودکفا بوده و قادرند نیازهای تولیدی و مصرفی خود را تأمین کنند. علاوه بر این مردمان نخستین دارای وجدان جمعی (colective consience) یعنی کلیتی از اعتقادات و عواطف مشترک در میان شهروندان معمولی. که قواعد اخلاقی برای ایجاد همبستگی اجتماعی در این مجموعه اعتقادات (وجدان جمعی) تجلی پیدا می‌کردند.
مکانیکی بودن نوع همبستگی متوجه اصل همانندی افراد در چنین جامعه ای است. همانندی افراد در این جامعه ناشی از دو امر مهم است. یکی منابع معرفتی واحد که موجب می شود افراد به ارزش های واحدی دل بسته باشند. این دلبستگی به ارزش واحد برای آن ها احساس واحد می آورد و در نتیجه افراد همانند می شدند. منشأ دومی که به همانندی افراد در این جامعه منجر می شود این است که تقسیم کار اجتماعی است تا فنی. از این رو، افراد از هم متمایز نیستند و هر فرد همان قدر می داند که دیگری؛ یعنی همانند هستند. اما از آنجا که از نظر دورکیم تباین و اختلاف است که باعث شکوفایی می شود وابسته و همبسته بودن افراد همانند به دلیل عدم تمایز پذیری اجتماعی را همبستگی مکانیکی می داند. به معنی دیگر اینکه فردیت در چنین جامعه ای ظهور و بروز پیدا نکرده است. دورکیم برای توصیف و تفکیک این نوع جامعه به مقایسه گستره وجدان جمعی و نوع حقوق در این نوع جامعه می پردازد. از نظر دورکیم وجدان جمعی عبارت است از "مجموعه ی باورها، و احساسات مشترک در بین حد واسط اعضای جامعه". به نظر دورکیم، این مجموعه دستگاه معینی را تشکیل می‌دهد که دارای حیات خاص خویش است. چگونگی گسترش و نیروی وجدان جمعی به تفاوت جوامع بستگی دارد. در جوامعی که همبستگی مکانیکی مسلط است، وجدان جمعی بزرگترین بخش وجدان‌های فردی را در بر می‌گیرد. در چنین جامعه ای به قول دورکیم بدوی، به دلیل اینکه وجدان جمعی بخش عظیمی از هستی فرد را در بر می گیرد نوع حقوق نیز تنبیهی خواهد بود. بدین معنی که واکنش در برابر کسی که از وجدان جمعی تخلف می کند شدیدتر خواهد بود.
جامعه ارگانیکی: ازنظر دورکیم جوامع باید تغییر کنند و تغییر نیز می‌کنند و در جامعه سالم و بهنجار مقرراتی که اساس همبستگی را فراهم می‌کند به اقتضاء زمانه تحول می‌یابد. به نظر او در گذر زندگی اجتماعی از دوران نخستین به عصر سرمایه‌داری جدید، همبستگی مکانیکی که بر اساس همانندی و وجدان جمعی بود، از هر سو و خاصه از سوی تقسیم فزاینده کار مورد هجوم قرار می‌گیرد و نشان می‌دهد که تقسیم کار نیرویی اساسی در تکامل تاریخی ساختارهای اجتماعی است. جوامع جدید از افرادی تشکیل یافته‌اند که تفاوت بسیاری با یکدیگر دارند و در زندگی روزانه خود به فعالیت‌های تخصصی مشغولند و هنجارها و ارزش های متفاوتی راهنمای رفتار شخصی آن هاست. در اینجا وجدان جمعی نمی‌تواند حافظ همبستگی باشد، زیرا که وجدان شخصی یعنی تأکید بر تمایز فردی، به طور فزاینده‌ای در اذهان مردم بروز می‌کند. با این وجود وجدان جمعی کاملاً محو نمی‌شود اما به صورت پند و اندرز و ضرب‌المثل در می‌آید. از نظر دورکیم با تضعیف همبستگی مکانیکی و ایجاد همبستگی جدید ارگانیکی (Organic solidarity) کارکرد تقسیم کار همبستگی بر اساس عدم تشابه است. افراد و گروه‌هایی که بسیار تخصصی شده‌اند دیگر خودکفا نیستند و برای بقا خود باید همکاری کنند و به یکدیگر متکی هستند.
پس در سیر تحول تاریخی جامعه دو سرچشمه تولید کننده همانندی متزلزل می شود. یکی اینکه مبانی دریافت دانش متکثر می شود و دیگر اینکه جامعه پیچیده می گردد و در نتیجه افراد هر یک در حوزه ای خاص آموزش می بینند و متخصص می شوند. نتیجه این فرایند گوناگون شدن افراد یا ناهمانندی آن هاست. یعنی افراد در چنین جامعه ای از هم متمایز می شوند یا اینکه تمایزپذیری اجتماعی پیش می آید. این تمایزپذیری اجتماعی، فردیت و یا تخصص، سبب نیازمندی افرد به یکدیگر در نتیجه شکوفایی استعدادها می شود. نتیجه ی این نوع تقسیم کار به قول دورکیم، "هم بسته ساختن و متألف نمودن" است. این نوع وابسته بودن افراد ناهمانند به یکدیگر را دورکیم با کمک از استعاره زیست شناختی، همبستگی ارگانیکی یا همبستگی از راه ناهمانندی می نامد. در چنین جامعه ای، گستره وجدان جمعی همانند جامعه ی گذشته نیست و " دایره عمل آن بخش از هستی که تابع وجدان جمعی است کاهش می یابد". نتیجه کاهش گستره وجدان جمعی بروز نوعی عکس العمل متفاوت در برابر جرم و مجرم است که دورکیم برای آن از اصطلاح حقوق ترمیمی استفاده می کند. به نظر دورکیم، حقوق ترمیمی شامل تمام قواعد حقوقی است که هدف آن ها ایجاد تعاون بین افراد است، مانند حقوق اداری، تجاری و حقوق اساسی.
در جوامع جدید کار به تعداد بی‌شماری مشاغل مختلف تقسیم می‌شود که افراد در آن تخصص دارند، در یک اقتصاد صنعتی تقسیم کار در سه بخش اصلی یعنی بخش های یکم، دوم و سوم صورت گرفته است. صنایع بخش یکم صنایعی‌اند که شامل گردآوری یا استخراج منابع طبیعی می‌شوند شامل کشاورزی، معدن، جنگل و ماهی‌گیری. در مراحل نخست توسعه صنعتی بیشتر کارگران را می‌توان در بخش یکم یافت. با افزایش استفاده از ماشین‌آلات و احداث کارخانه‌ها، نسبت زیادی از کارگران به بخش دوم کشانده می‌شوند. این گروه شامل صنایعی‌اند که مواد خام را به کالاهای ساخته شده تبدیل می‌کنند. بخش سوم به صنایع خدماتی اطلاق می‌شود، مشاغلی که به جای تولید مستقیم کالا، خدمات به دیگران ارائه می‌کنند مانند پزشکی، آموزش و ... .
بر اساس تمایز میان این سه بخش که البته شاخص نسبتاً غیر دقیقی است. این امکان را فراهم می‌کند که میان انواع مختلف جوامع فرق قائل شویم. در کشورهای جهان سوم، حدود سه چهارم نیروی کار به کشاورزی اشتغال دارند و بقیه به طور مساوی میان صنعت و خدمات توزیع شده‌اند، در کشورهای صنعتی، نسبت اندکی به تولید کشاورزی اشتغال دارند.
سؤال عمده این است که چگونه جامعه مکانیکی به جامعه ارگانیکی تبدیل می شود. دورکیم با تکیه بر عامل جمعیت، تحول جامعه مکانیکی به ارگانیکی را توضیح می دهد. او ابتدا نظریه اسپنسر یعنی نظریه جست و جوی خوشبختی و نظریه کنت که بر پایه تمایل درونی افراد است را رد می کند؛ زیرا هیچ چیز دلیل بر این نیست که آدمیان در جوامع جدید خوشبخت‌تر از افراد جوامع دیرین باشند. او همچنین تمایل افراد به افزودن بر بازده کار جمعی را دلیل تقسیم کار نمی‌داند. وی می گوید: "تقسیم کار، که نمودی اجتماعی است، فقط با نمود اجتماعی دیگری می تواند تبیین شود. آن هم چیزی نیست جز ترکیبی از حجم، تراکم مادی و اخلاقی جامعه". دراین گزاره، حجم جامعه همان تعداد افرادی است که به اجتماعی معین تعلق دارند، یعنی میزان جمعیت. تراکم مادی، عبارت است از تعداد افراد در رابطه با سطح معین خاک یعنی تراکم نسبی؛ و تراکم اخلاقی عبارت است از شدت ارتباط و مبادلات بین افراد. بر این اساس هر چقدر جمعیت کمتر، تراکم مادی و اخلاقی کمتر. در نتیجه تمایزپذیری کمتر و برعکس هر قدر جمعیت بیشتر، تراکم مادی و اخلاقی بیشتر و در نتیجه تمایزپذیری اجتماعی بیشتر. در این مورد چون جمعیت بیشتر است تنازع برای بقا نیز بیشتر است. تنازع بقا افراد را رو در روی یکدیگر قرار می دهد. رو در روی یکدیگر قرار گرفتن منجر به نابودی عده ای و بقای عده ای دیگر می شود. تمایزپذیری اجتماعی و در نتیجه تقسیم کار "راه حل مسالمت جویانه تنازع بقا" برای بقای بیشتر افراد است.
پس یکى از مهم‌ترین نظریه‌هاى دورکیم مربوط به تقسیم کار اجتماعی است. دورکیم می گوید همه کس تصدیق دارد که انسان معمولاً کسی را دوست می دارد که با او همانندی و تشابه داشته باشد اما عکس آن نیز گاهی اتفاق می افتد و شخص به کسی متمایل میشود که در اندیشه و احساسات با او اختلاف دارد. دورکیم از قول ارسطو می گوید: برخی از دانشمندان علت دوستی و مهربانی را در همانندی می دانند.
دورکیم در بیان عقاید دانشمندان اخلاق اظهار نظر می کند که علت اختلاف در عقاید دانشمندان این است که هر دو موضوع (همانندی و ناهمانندی) در طبیعت وجود دارد و هر دو ممکن است سبب تمایل و جذب محبت شوند ولی هرگونه ناهمانندی و تفاوت سبب الفت و جذبه نمی شود. اندیشه های ظریف، رفتار خشک و نامطلوب را پسند نمی کنند. بنابر این اختلاف و تفاوتی که ممکن است سبب دوستی و یگانگی و مهربانی شود از نوع مخصوصی خواهد بود و آن تفاوتی است که مکمل همدیگر باشند و از جمع و توافق آن دو، واحد کاملی تشکیل شود.
دورکیم می گوید: هر اندازه انسان کامل باشد باز هم نقصی در خود احساس می کند. از این روی انسان همیشه مایل است دوست و همنشین او صفتی را دارا باشد که او فاقد آن است. این حقیقت سبب شده که میان مردم، اتحادیه ها تشکیل شود و در آن هر شخص به وظیفه و شغلی که مناسب حال او است اشتغال جوید. سرانجام تنوع در مشاغل و تقسیم کار است که روابط دوستی و الفت و یگانگی و تعاون و همبستگی را میان افراد پدید می آورد.
دورکیم رابطه زناشویی و رابطه میان زنان و مردان را مثال بارزی برای تقسیم کار می داند و می گوید این دو بر اثر یک تفاوت و بی شباهتی با هم متحد و نزدیک می شوند و علت اینکه این دو با میل و غریزه همدیگر را جستجو می کنند همان تفاوت است و این تفاوت از نوع تفاوتی است که وقتی پهلوی هم قرار بگیرند همدیگر را کامل می کنند.
دورکیم درکتاب تقسیم کار اجتماعی معتقد است که تقسیم کار با شروع جامعه وجامعه نیز با شروع زندگی اجتماعی انسان آغاز می شود. بنابراین تقسیم کار نتیجه پیشرفت سازمان اجتماعی جدید ویا فرد ومنطق بشرنیست به اعتقاد دورکیم تقسیم کار درعین اینکه یک قانون طبیعی است یک قاعده اخلاقی نیز می باشد و می تواند ملاک قضاوتی برای درجه کمال انسانی باشد. او وظیفه تقسیم کار را ایجاد احساس وابستگی وهمبستگی میان دو یا چند تن می داند و زندگی زناشویی را مثال روشن این همبستگی و دوستی معرفی می کند .
نخستین کار عملی دورکیم،کتاب تقسیم کار اوست و هدف او تشریح فلسفه اخلاق سنتی بود. از دید او، مسائل مربوط به اخلاق از راه بررسی تجربی صورت های گوناگون قواعد اخلاقی موجود در جامعه های انسانی مختلف حل می شود نه استنتاج آیین های اخلاقـی از اصـول پیشین، چون دورکیم این روش را بیـهـوده می دانـد . از نظـر او «واقعیت های اخلاقی» مانند پدیده های دیگر قاعده های عملی هستند که به وسیله برخی مشخصات متمایز می توان آن ها را شناسایی کرد. پس باید جستجو، مشاهده، طبقه بندی و توصیف آن ها برای قانون های معینی که آن ها را روشن می سازد ممکن باشد.
دورکیم نتیجه می گیرد که ریشه قواعد اخلاقی در شرایط اجتماعی زندگی است و صورت هایی از اخلاقیات که مناسب یک جامعه هستند برای جامعه ی دیگر به هیچ روی مناسب نیستند. بررسی علمی رفتار اخلاقی تا اندازه ای می تواند این شرایط را نشان دهد.
نظر دیگری که دورکیم درآن تردید کرد نظری بود که به وسیله آگوست کنت بیان شده بود و به موجب آن: همبستگی اجتماعی همیشه ودر همه جا وجود دارد و قبول عام یافته و یگانگی اعتقاد اخلاقی را ضروری می سازد. «پیامد چنین نظری این است که ناتوان شدن این قبول عام، سبب از میان رفتن این انسجام اجتماعی می شود. این نتیجه گیری دقیقاً همان نتیجه ای است که اندیشمندان سیاسی محافظه کار به آن می رسند و به باور دورکیم این یکی از مسائلی است که ما عنصرهای ارتجاعی بارزی را در فلسفه مترقی آگوست کنت می یابیم».
- اشکال تقسیم کار از نظر دورکیم
1- شکل بهنجار تقسیم کار؛ (Normal Division of labaur)
منظور دورکیم از کارکردهای مثبت تقسیم کار شکل آرمانی و بهنجار آنست. هنگامی تقسیم کار بهنجار است که مقررات اخلاقی صحیحی راهنمای کنش متقابل افراد باشد و دستیابی به پایگاه‌های اجتماعی عادلانه صورت گیرد. تقسیم کار هنگامی اخلاقی است که افراد با خویشتنداری با هم برخورد کنند و از تعهدات خود در مقابل یکدیگر و کل جامعه آگاه باشند. تقسیم کار هنگامی عادلانه است که افراد از فرصت هایی برابر برای دستیابی به پایگاه‌های اجتماعی برخوردار باشند و متناسب توانایی‌ها و علایق فردی اشخاص باشد. نقص هر کدام از این اصول باعث پیدایش تقسیم کار نابهنجار می‌گردد. عدم وجود قواعد اخلاقی کافی، تقسیم کار آنومیک را بوجود می‌آورد، در حالی که بی‌عدالتی منجر به تقسیم کار اجباری می‌شود.
2- شکل آنومیک تقسیم کار (Anomic Division of labour)
هر گاه تقسیم کار نتواند پیوندهای میان افراد را تعریف کند، عدم کنترل اخلاقی یا آنومی حادث می‌شود. در این نوع تقسیم کار به جای ایجاد همبستگی، منجر به نتایج عکس می‌شود که در آن تعهدات مقابل نادیده گرفته می‌شوند و در پی آن کشمکشی روی می‌دهد که از هیچ قانون و قاعده‌ای پیروی نمی‌کند. مثلاً هنگامی که سرمایه‌داران و کارگران بر ضد هم برانگیخته شوند و هیچ کدام مصالحه نکنند پیامدهای آن بحران های صنعتی و بازرگانی است که با تضاد بین سرمایه‌دار و کارگر توأم است و نهایتاً تقسیم کار آنومیک است. راه حل این معضل این است که هر فرد باید نقش خود در تقسیم کار را به بهترین صورت ممکن انجام دهد و تعهدهای خود را نسبت به جامعه به خاطر بسپارد. نقش های افراد از نظر اهمیت یکسان نیست اما مادامی که آن ها حس تعهد و مشارکت داشته باشند یعنی حس کنند برای تحقق هدفی مشخص کار می‌کنند و خدمتی انجام می‌دهند. کم کم جنبه‌های آنومیک تخفیف می‌یابد.
3- شکل اجباری تقسیم کار (Obligatory Division of labour)
به نظر دورکیم از بین بردن آنومی بوسیله قواعد اخلاقی برای جوامع خوب ضروری است. اما قواعد به تنهایی نمی‌تواند تمام موارد نابهنجار را که همبستگی اجتماعی را به مخاطره می‌اندازد از میان بردارد. یعنی صرف وجود قوانین کافی نیست زیرا که گاه خود قوانین علتی برای ضرر و زیان‌اند. گاه ممکن است قوانین با اخلاقیات تطابق نداشته باشد یا مناسب زمانه نباشد و فقط به این دلیل حفظ شده که به نفع افراد خاصی است که قادرند آن قوانین را بوسیله فریب و زور و یا با توسل به سنت پابرجا نگاه دارند، که اعمال این قوانین منجر به تقسیم کار نابهنجار می‌شود که دورکیم آن را شکل اجباری تقسیم کار می‌نامد. در جامعه جدید بنیان اصلی اخلاقیات و همبستگی اجتماعی، رشد و شکوفایی فردگرایی است، یعنی شکوفایی آزادانه نیرویی اجتماعی که درون هر فرد وجود دارد. در تقسیم کار بهنجار، خود واقعی فرد که شامل توانایی‌های ویژه و استعدادهای ذاتی وی است، مجال رشد کردن می‌یابد.
در این نظام، افراد به جایگاه مناسب خود در جامعه دست می‌یابند و به خواسته‌های خود می‌رسند و در عین حال توانایی خود را برای رفع حوایج جامعه به حداکثر می‌رسانند، ولی در تقسیم کار اجباری، افراد قدرتمند بر حسب منافع شخصی و خودخواهی عمل می‌کنند و با قواعد خود، پایگاه برتر خود را حفظ و دیگران را وادار به اجرای نقش هایی می‌کنند که با در نظر گرفتن توانایی ها و علایق آن ها، مناسب و عادلانه نیست. با وجود این، شرایط اجباری تا اندازه‌ای قادر به ایجاد همبستگی است ولی به صورت ناقص و مسئله‌ساز و خطر فروپاشی نهایی آن را تهدید می‌کند. در چنین نظامی خیر جامعه و اکثر شهروندان، تابع اهداف خود خواهانه عده‌ای معدود است.
جنگ طبقاتی یکی از پیامدهای این نوع تقسیم کار است که در آن طبقه‌های پایین سعی می‌کنند نقشی را که عرف و قانون به آن ها تحمیل کرده تغییر دهنده و طبقه حاکم را از مالکیت محروم کنند، و به اصطلاح نحوه توزیع نیروی کار بپردازند.
دورکیم می‌گوید در این تقسیم کار تحمیلی فرد و جامعه به درستی به منافع خود نمی‌رسند، لذا نابرابری بیرونی باید به هر قیمتی شده از بین برود زیرا که همبستگی ارگانیک را به خطر می‌اندازد و برای بقا جامعه مخاطره‌آمیز است. در چنین شرایطی بدترین بی‌عدالتی، ناممکن ساختن تضاد و نپذیرفتن حق افراد برای مبارزه کردن است.
منابع مقاله :
- دیلینی،تیم، نظریه های کلاسیک جامعه شناسی، بهرنگ صدیقی و وحید طلوعی، تهران، نشر نی،1387.
- ریتزر، جورج، نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر، محسن ثلاثی، تهران، علمی،1385.
- ریترز، جورج، نظریه های جامعه شناسی، احمد رضا غروی زاد، جهاد دانشگاهی.
- ریتزر، جورج، مبانی نظریه جامعه‌شناختی معاصر و ریشه‌های کلاسیک آن، خلیل میرزایی و علی بقایی سرابی، تهران، جامعه‌شناسان،1390.
- کوزر، لوئیس و روزنبرگ، برنارد، نظریه های بنیادی جامعه شناختی، فرهنگ ارشاد، تهران، نشر نی،1378.
- کوزر، لوئیس، زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی، محسن ثلاثی، تهران، انتشارات علمی،1372.
- پاملاجی، شومیکر و همکاران، نظریه‌سازی در علوم اجتماعی، محمد عبدالهی، تهران، جامعه‌شناسان،1387.
- آرون، ریمون، مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه شناسی، باقر پرهام، انتشارات علمی و فرهنگی،1373.
- سیدمن، استیون،کشاکش آراء در جامعه‌شناسی، هادی جلیلی، تهران، نی،1388.
- استونز، راب، متفکران بزرگ جامعه‌شناسی، مهرداد میردامادی، تهران، مرکز،1379.
- دورکیم، امیل، درباره تقسیم کار اجتماعی، باقر پرهام، بابل، کتابسرای بابل، 1369.
- کرایب، یان، نظریه اجتماعی کلاسیک: مقدمه ای بر اندیشه مارکس، وبر، دورکیم، زیمل، شهرناز مسممی پرست، انتشارات آگاه،1382.
- محمدی اصل، عباس، نظریه‌های جامعه‌شناسی، تهران، جامعه‌شناسان،1388.
- جمشیدیها، غلامرضا،پیدایش نظریه های جامعه شناسی، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران،1387.