زیارت، شرک است یا توحید ؟
 
اخیرا در یکی از سایت ها مقاله ای از آقای دکتر سروش خواندم و بسیار شگفت زده شدم. ایشان در پاسخ سؤال یکی از اندیشمندان در باره ی امامت، هم گام با وهابی ها، به صورت کلی و بدون ارائه ی دلیل، زیارت جامعه‌ی کبیره را مرام نامه ی شیعه ی غالی قلمداد کرده است و دست آویزی به دست مخالفان داده تا اصل زیارت ائمه ی معصومین (علیهم السلام) را زیر سؤال ببرند و گمان کنند که مضامین دعا و زیارت ها، غلوآمیز است و با توحید منافات دارد.
گرچه دیگران گفتار ایشان را نقد و بررسی کرده اند، لیکن نویسنده ی این سطور با نگاهی دیگر مایل است آن را به نقد بکشد و چنین اعلام کند که غلو و خروج از حد اعتدال و گزافه گویی، از ساحت گفتار امامان به دور است.
به همین بهانه در ابتدا باید بگوییم :«غالیان» (کسانی که در مورد مقام و شخصیت ائمه زیاده روی و غلو می کنند) شیعه ی واقعی نیستند و ما اندیشه ها و توصیف های غلوآمیز آنها را درباره ی ائمه قبول نداریم، زیرا امامان معصوم (علیهم السلام) و بلکه بالاتر از آنها، پیامبران بزرگ الهی، به ویژه حضرت محمد (صلوات الله علیه) همه «انسان» بودند و ویژگی های انسانی و بشری داشتند ؛ منتها با عمل و اختیار خود به مقامات معنوی و روحی بزرگی نایل آمده بودند و همین، باعث برانگیختگی آنان شده بود.
بدون تردید رفتارهای غلوآمیز و شرک آور «غالیان» در هنگام زیارت مرقد مطهر امامان ؛ مثل سجده کردن در برابر در ورودی ـ البته اگر سجده برای خدا باشد مانعی ندارد ـ و کارهای سخیفی دیگر از این قبیل، مردود است، اما متن های متینی که به وسیله ی آنها ائمه را زیارت می کنیم، هیچ کدام غلوآمیز نیست، بلکه سراسر توحید است. اگر به زیارت نامه های معتبر و مأثور بنگریم خواهیم فهمید که بسیاری از آنها از امامان معصوم (علیهم السلام) نقل شده است، زیرا به فرموده ی امام علی (علیه‌السلام) :آنان امیران سخن و خداوندان فصاحت و بلا غت اند. (1) البته دعاها و زیارت های نادرستی نیز در بعضی از کتاب های دعا و زیارت نامه ها وجود دارد که معتبر نیستند.
برای نمونه به دو زیارت نامه اشاره می کنیم تا خدشه ی وهابی ها به اصل زیارت رسول خدا و امامان معصوم (علیهم السلام) برطرف گردد. قرآن کریم درباره ی وساطت رسول خدا صلوات الله علیه درباره ی گناه کاران می فرماید :«وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا ؛ آنانی که به خویشتن ظلم کردند و مرتکب گناه شدند، اگر به سراغ تو می آمدند و از خدا طلب عفو و بخشش می کردند و تو نیز برای آنها طلب عفو می کردی،خدا را توبه پذیر و رحیم می یافتند».چون ممکن است آقای سروش به اصل زیارت ایرادی نداشته باشد و اشکال ایشان مربوط به مقامات معنوی ائمه باشد که در زیارت جامعه‌ی کبیره به آنها پرداخته شده است.
 

1ـ زیارت وارث

مرحوم شیخ عباس قمی (ره) این زیارت را از کتاب «مصباح المتهجد» شیخ طوسی نقل کرده است که از کتا ب های بسیار معتبر و معروف می باشد. در این زیارت که ویژه ی قافله سالار شهیدان حضرت امام حسین (علیه‌السلام) است، زئران تربت حسینی پس از سلام به پیامبران اولوا العزم و شهادت بر ایثار و جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و لعن بر قاتلان آن حضرت، به دو رکعت نماز زیارت دعوت می شوند و سپس زیارت نامه این گونه ادامه پیدا می کند :«اللهم انی صلیت و رکعت و سجدت لک وحدک لا شریک لک لان الصلوه و الرکوع و السجود لا یکون الا لک لانک انت الله لا اله الا انت اللهم صل علی محمد وآله ؛ بار الها ! تحقیقا من نماز خواندم و رکوع و سجود کردم فقط برای تو که یگانه و بی همتایی و شریکی برای تو نیست، زیرا نماز و رکوع و سجود جز برای تو زیبنده نمی باشد، زیرا تو آن خدایی که معبودی جز ذات مقدس تو نیست، پس بر محمد و آل او درود فرست.»
پس از آن حکمت و جهت و هدف نماز را بازگو می کند، در ادامه می گوید : «اللهم و هاتان الرکعتان هدیه منی الی مولای الحسین بن علی علیهماالسلام اللهم صل علی محمد و علیه و تقبل منی و اجرنی علی ذلک بافضل املی و رجائی فیک و فی ولیک یا ولی المؤمنین ؛ خدایا ! ثواب این دو رکعت نمازی که برای تو خواندم هدیه ای باشد از من به مولایم حضرت حسین بن علی (علیهما السلام) . خدایا ! بر محمد و بر آن حضرت درود فرست و این عمل را از من پذیرا باش و اجر و پاداش به من عنایت فرما که این بالاترین آرزو و امید من است درباره ی تو و نماینده ات، ای سرپرست مؤمنان.»(2)

بیشتر بخوانید: نگرش قرآنی امام هادی (ع) در زیارت جامعه کبیره به امام مهدی (ع)


خوانندگان توجه دارند که این همه تأکید بر وحدانیت الهی به دلیل این است که ذهنیت زائران، گرفتار غلو و انحراف درباره ی «زیارت شونده» و امام معصوم نشود و بدانند که حتی رسانیدن پیام سلام و تحیات آنان به امام و برگردانیدن جواب از جانب آنان به زائر نیز به عنایت خداوند موکول گردیده است و به وسیله ی اعوان حق باید انجام گیرد وگرنه از نظر مکتب شیعه، نماز و عبادت و احترام و قداست به طور کلی منحصر به اوست و اگر برای ائمه حرمت و قداستی و برای زیارت آنان آداب و ثوابی هست، تمام آنها به یمن عبادت ها، ایثارها و جهادهایی است که در راه خدا انجام داده اند ودر زیارت نامه ها گوشزد شده است ؛ چنان که در قالب زیارت نامه ها در برابر هر امامی چنین گواهی می دهیم :«اشهد انک قد اقمت الصلوه و آتیت الزکاه و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر و جاهدت فی الله حق جهاده حتی دعاک الله الی جواره ؛ ما گواهی می دهیم که شما نماز را برپای داشتید و زکات (علم و مال) را با تمام وجود پرداختید و امر به معروف و تهی از منکر را اجرا نمودید و در راه خدا آن چنان که شایسته و بایسته بود، به جهاد و پیکار برخاستید تا دعوت خدا را لبیک گفته و به جوار او شتافتید.»
در واقع به میمنت این فداکاری های خالصانه است که ذات باری تعالی مودت و دوستی آنان را در دل های مردم قرار داده و زیارت ایشان را موجب قرب به خود و کسب ثواب دانسته است، چرا که آنان شرایع دین را منتشر کردند و سنت های الهی را در قلب و ذهن مردم تثبیت نمودند و در راه خدا جان فشانی کردند تا بدین مرتبه و مقام رسیدند و مورد عنایت خاصه ی ذات اقدس الهی واقع شدند. به همین دلیل غلو و گزافه گویی و خروج از حد اعتدال در حق ائمه ی اطهار چه در زمان حیات و چه پس از ممات آنها، همواره مایه ی ناراحتی آن بزرگواران بوده است ؛ چنان که در این حدیث، نمایان است.
راوی می گوید روزی امام صادق (علیه‌السلام) با چهره ای غضب ناک به جمع ما پیوست، از علت تأخیر و نگرانی ایشان پرسیدیم، فرمود: برای انجام کاری، چند لحظه پیش از منزل خارج شدم، یکی از سودانی های ساکن مدینه تا مرا دید فریاد برآورد: لبیک یا جعفر بن محمد، لبیک؛ تا این کلام را شنیدم با ناراحتی از همان نقطه ترسان و لرزان به منزل برگشتم، به مصلای خانه رفتم و برای خدا به سجده افتادم و صورتم را به خاک مالیدم و خودم را در برابر پروردگار، خوار و ذلیل ساختم و از آن مردی که چنین حرفی زده بود، در پیش گاه الهی بیزاری جستم. اگر عیسی بن مریم (علیه‌السلام) جز از ساحت مقدس حضرت حق (جل و علا) چنین نسبتی را می شنید، از شدت ترس گوش هایش کر و چشمانش کور می شد و قوه ی شنوایی و بینایی را برای همیشه از دست می داد. سپس فرمود: خدا لعنت کند ابا الخطاب را و با ابزار آهن او را به قتل برساند. (3)
بنابراین، گفتار جاهلان و دعاهای جعلی مغرضان را نباید به حساب زیارت های مأثور گذاشت. البته در میان شیعیان، عناصر غالی و گزافه گو کم نیستند که با گفتارشان ناآگاهانه ارواح طیبه ی ائمه ی اطهار (علیهم السلام) را جریحه دار می کنند. امروز برخی از مداح های جاهل نیز بدین طرز تفکر واهی دامن می زنند و اشعاری غلوآمیزی می خوانند ؛مانند این گونه اشعار :
مرا پیر طریقت جز علی نیست
که هستی را حقیقت جز علی نیست
اگر کفر است اگر ایمان، بگو فاش
خدا را حول و قوه جز علی نیست

برخی از عوام گمان می کنند ائمه ی اطهار از این گونه توصیف ها و مداحی ها خوش حال می شوند در صورتی که سیره ی نبوی و علوی، این موضوع را نفی می کند. کجا امام حسین (علیه‌السلام) راضی می شود که عزادارانش به قدری به سر و سینه بزنند که نماز صبحشان قضا شود. در تاریخ سیره ی نبوی آمده است :هنگامی که مداحی می خواست با صفات خدایی پیامبر (صلوات الله علیه) را ستایش کند، حضرت رو به علی (علیه‌السلام) می کرد و می فرمود :«یا علی ! قم فاقطع لسانه ؛ ای علی ! برخیز و با مقداری پول زبانش را قطع کن»؛ یعنی جلو مدیحه سرایی او را بگیر.

2ـ زیارت امین الله

زیارت «امین الله» نیز یکی از زیارت نامه های معتبر است که در حرم مطهر حضرت علی (علیه‌السلام) و سایر امامان معصوم خوانده می شود. جای بسی افتخار است که پس از چند سطر سلام به امام معصوم با صفت امین خدا در زمین و حجت خدا در میان بندگان و شهادت به انجام فرایض اجتماعی و عمل به کتاب و سنت نبوی، بلا فاصله چنین می گوییم :«اللهم فاجعل نفسی مطمئنه بقدرک راضیه بقضائک؛خدایا ! نفسم را به مقدراتت مطمئن ساز و به قضایت خشنودم قرار ده».این گونه درخواست ها ادامه پیدا می کند و سپس می گوییم :«اللهم فاستجب دعایی واقبل ثنایی واجمع بینی و بین اولیایی بحق محمد و علی و فاطمه و الحسن و الحسین انک ولی نعمایی و منتها منای و غایت رجایی فی منقلبی و مثوای ؛ خداوندا! دعایم را مستجاب کن و مدح و ثنایم را پذیرا باش و بین من و اولیا و دوستانم جمع کن که منتهای آرزویم و نهایت امیدم در حیات و ممات، تو هستی.»
باز هم در ادامه می خوانیم :«انت الهی و سیدی و مولای اغفر لاولیائنا و کف عنا اعدائنا و اشغلهم عن اذانا و اظهر کلمه الحق و اجعلها العلیا و ادحض کلمه الباطل و اجعلها السفلی انک علی کل شیء قدیر ؛ خدایا تو اله و معبود و سید و سرپرست من هستی، دوستان و سرپرستان ما را ببخشای و از آسیب های دشمنان محفوظمان دار و آنان را به خودشان مشغول ساز تا فرصت اذیت و آزار ما را نداشته باشند. کلمه ی حق و دین حق را آشکار کن و آن را برترین قرار بده و کلمه ی کفر را منکوب ساز و آن را پست ترین ها قرار ده.»
با عنایت به فرازهای دعا، واقعا در کدامین عبارت، غلو و گزاف دیده می شود، در کجای این زیارت نامه ها زائران از صراط مستقیم خارج می شوند و خدا را رها کرده و همه چیز را به گونه ی مستقل از امامان می طلبند. زهی نادانی و بی خبری و بی فکری.

قرآن و توسل

خوش بختانه در قرآن کریم این گونه توسل ها نه تنها شرک به حساب نمی آید، بلکه عین توحید به شمار می رود، چون در مشیت الهی، اجرای امور وکسب مقامات علمی و معنوی و دفع بلیات وجلب منافع مادی، همگی بر علل و اسباب مناسب استوار گردیده است، منتها طرز نگاه به اسباب و ابزارهای مادی و معنوی فرق می کند. اگر من به طبیب زنده و فعال و مجرب نگاه استقلالی داشته باشم ؛ مثلا او را شفا دهنده حقیقی بدانم، بی گمان گرفتار شرک شده ام ؛ ولی اگر او را یک سبب و وسیله ی خدادادی قلمداد کنم و شفا را از خدا بطلبم، عین توحید خواهد بود. قرآن می فرماید :«یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و ابتغوا الیه الوسیله و جاهدوا فی سبیله لعلکم تفلحون».(4) مؤمنان باتقوا برای تقرب به خداوند متعال، به واسطه و وسیله نیازمندند.اگر این واسطه یک امر معقول و مأذون باشد، با توحید منافاتی ندارد و نوعی حرکت در جهت وحدانیت الهی خواهد بود. درخصوص وسیله های معنوی نیز توسل به واسطه، در واقع نوعی احترام به پیامبران و معصومان و مؤمنان و شهیدان خواهد بود، زیرا کسانی که در راه اعتلای کلمه ی حق و محو کفر شدیدترین شکنجه ها و آزارها را از مشرکان و ملحدان تحمل کردند و سرانجام یا به زهر جفا شهید شدند و یا کشته شدند، می توانند واسطه و شفیع ما شوند و در حق ما دعا کنند.
 

بیشتر بخوانید: توسل از دیدگاه قرآن و سنت


هم چنین قرآن کریم درباره ی وساطت رسول خدا (صلوات الله علیه) درباره ی گناه کاران می فرماید :«وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِیمًا؛(5) آنانی که به خویشتن ظلم کردند و مرتکب گناه شدند، اگر به سراغ تو می آمدند و از خدا طلب عفو و بخشش می کردند و تو نیز برای آنها طلب عفو می کردی،خدا را توبه پذیر و رحیم می یافتند».در مقابل این عده، منافقان قرار داشتند که وقتی آنها را دعوت می کردند تا از پیامبر طلب دعا و استغفار کنند، روی بر می گرداندند.
از این آیه معلوم می شود شرط آمرزش گناه، فقط استغفار و ندامت منافقان از گناه نیست، بلکه برای جلب آمرزش الهی باید پیامبر را وسیله قرار دهند و از او بخواهند تا برای آنها استغفار و طلب بخشش کند.
به دلیل این که ارواح مؤمنان به ویژه رسول اکرم (صلوات الله علیه) و ائمه ی اطهار (علیهم السلام) زنده و متوجه هستند، در توسل ها، مرده و زنده بودن برای آنان مطرح نیست. بنابراین در این آیه، هدف از اتخاذ «وسیله»، غیر از تقوا و ایمان وجهاد فی سبیل الله است، چرا که در غیر این صورت، واژه ی «وسیله» تکرار مفاهیم گذشته، آن هم بدون دلیل خواهد بود.
از حسن اتفاق و علی رغم پندار پیروان محمد بن عبدالوهاب (وهابی ها) اهل تسنن نیز شفاعت را قبول دارند و این همان حقیقتی است که یکی از رجال اهل سنت در کتاب «وفاءالوفا» می گوید :«مدد گرفتن و شفا عت پیامبر (صلوات الله علیه) در پیش گاه خداوند، پیش از خلقت و بعد از آن و پس از رحلت نیز، مجاز است». سپس روایتی را از عمر بن الخطاب نقل می کند که حضرت آدم به دلیل علم و اطلاعی که از آیین اسلام و حضرت محمد (صلوات الله علیه) داشت، در مقام توسل می گوید :«یا رب اسئلک بحق محمد لما غفرت لی ؛ (6) خدایا ! به حق محمد از تو تقاضا درام که مرا ببخشایی.»
پس از آن، روایات دیگری از راویانی همچون «نسائی»و «ترمذی»که از محدثان اهل سنت هستند، برای جواز توسل، شاهد می آورد و آن گاه این داستان را نقل می کند :مردی نابینا از پیامبر (صلوات الله علیه) تقاضا کرد برای شفای بیمار ی اش دعا کند، پیامبر به او دستور داد این گونه دعا کند :«اللهم انی اسئلک و اتوجه الیک بنبیک محمد نبی الرحمه یا محمد انی توجهت بک الی ربی فی حاجتی لتقضی لی اللهم شفعه فی ؛(7) وهابی ها به دلیل لجاجت و غرض ورزی می کوشند تا همه ی احادیثی را که در زمینه ی توسل وارد شده است، تضعیف و با اشکالات واهی رد کنند، لیکن در برابر آیات قرآن و احادیث متواتر نمی توانند با محبوبیت توسل به مقاومت برخیزند. بار الها ! من از تو به واسطه ی پیامبرت که رسول رحمت است، تقاضا می کنم و به تو روی می آورم. ای محمد ! به وسیله ی تو به سوی پروردگارم روی می آورم تا حاجتم را برآوری. خداوندا ! او را شفیع من ساز.»
آن گاه نویسنده ی کتاب مذکور درباره ی جواز توسل به پیامبر (صلوات الله علیه) بعد از وفاتش، این داستان را نقل می کند که مرد حاجت مندی در زمان عثمان کنار قبر پیامبر (صلوات الله علیه) آمد و نماز خواند و بدین مضمون دعا کرد :«اللهم انی اسئلک و اتوجه الیک بنبینا محمد (صلوات الله علیه) نبی الرحمه یا محمد انی اتوجه بک الی ربک ان تقضی حاجتی».سپس اضافه می کند چیزی نگذشت که مشکلش حل شد.(8)
ابن حجر مکی در کتاب «صواعق» ازامام شافعی، پیشوای معروف اهل سنت، بازگو می کند که وی همواره به اهل بیت پیامبر (صلوات الله علیه) توسل می جست و چنین می گفت :
آل النبی ذریعتی
و هم الیه وسیلتی
ارجو بهم اعطی غدا
بید الیمین صحیفتی

خاندان پیامبر (صلوات الله علیه) ،وسیله ی من به سوی خدا هستند، امید دارم که اهل بیت پیغمبر فردای قیامت نامه ی عمل مرا به دست راستم بدهند. (9)
ایشان حدیثی دیگر از بیهقی نقل کرده که در عصر خلافت خلیفه ی دوم قحطی شدیدی پیدا شد. بلال به همراه عده ای از صحابه بر سر قبر پیامبر (صلوات الله علیه) آمدند و چنین دعا کرد :«یا رسول الله استسق لامتک... فانهم قد هلکوا».(10)
صاحب تفسیر آلوسی پس از نقل احادیث فراوان وجرح و تعدیل آنها چنین می نویسد :«بعد از تمام گفت و گوها و مناقشه ها، من مانعی در توسل به پیامبر (صلوات الله علیه) ، چه در حال حیات وچه بعد از وفات نمی بینم... بلکه توسل جستن به مقام غیر پیامبر نیز در پیش گاه خدا مانعی ندارد، به شرط این که اوحقیقتا در پیش گاه خدا مقامی داشته باشد.»(11)
وهابی ها به دلیل لجاجت و غرض ورزی می کوشند تا همه ی احادیثی را که در زمینه ی توسل وارد شده است، تضعیف و با اشکالات واهی رد کنند، لیکن در برابر آیات قرآن و احادیث متواتر نمی توانند با محبوبیت توسل به مقاومت برخیزند.
آیه ی دیگر درباره ی توسل، در سوره ی اسراء می باشد که با مقدمه چینی جالبی به جواز توسل پرداخته و مفهوم واقعی شرک را چنین بازگو ساخته است :«قُلِ ادْعُوا الَّذینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلا یَمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ عَنْکُمْ وَ لا تَحْویلاً ؛(12) به مشرکان بگو :آنهایی را که جز او معبود خویش قرار داده اید و گمان می کنید که می توانند کاری برای شما بکنند، بخوانید ؛ به زودی خواهید فهمید آنها قدرت ندارند مشکلات شما را برطرف سازند و دگرگونی در آنها ایجاد نمایند.»
این آیه، شامل برخی مؤمنان ساده لوح نیز می شود ؛ یعنی کسانی که گمان می کنند پیامبران و اوصیای آنها قدرت مستقلی بر شفای مریضان و رفع گرفتاری ها دارند، در صورتی که این یک تفکر اشتباه است، زیرا آنان خودشان هم تلاش می کنند تا وسیله ای برای تقرب به پروردگار پیدا کنند. در ذیل آیه ی مذکور آمده است :«أُولئِکَ الَّذینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ إِلی‌ رَبِّهِمُ الْوَسیلَةَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ وَ یَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ یَخافُونَ عَذابَهُ إِنَّ عَذابَ رَبِّکَ کانَ مَحْذُوراً ؛(13)
آن گروهی که به زعم شما می توانند مستقلا زندگی شما را متحول کنند، خودشان سخت محتاجند و همواره خدا را می خوانند و در پی کسب وسیله ای برای تقرب به پروردگارشان می باشند. هر کدام که نزدیک تر به رحمت حق باشند، امیدوار و از عذاب خدا ترسانند، زیرا که عذاب خدا چنان شدید است که همه از آن پرهیز و وحشت دارند.»
«وسیله»،مفهوم بسیار وسیعی دارد و غیر از پیامبر (صلوات الله علیه) و امامان معصوم (علیهم السلام) ، شامل چیزهای دیگری نیز می شود. حضرت علی (علیه‌السلام) می فرماید :«بهترین وسیله ای که بندگان با آن به درگاه خدا تقرب و توسل می جویند، ایمان به خدا، برپاداشتن نماز، ادای زکات، روزه ی ماه رمضان، حج و عمره، صله ی رحم، انفاق و بخشش در راه خدا، در نهان و آشکار، و تمام اعمال نیکی است که انسان را از سقوط و پستی نجات می دهد.
در این باره روایات فراوانی از طریق سنی و شیعه رسیده است.
پیامبران و بندگان صالح خدا نیز از وسایل و وسایط مجاز و مشروع می باشند، چون مشیت ذات اقدس متعال بر این جاری شده است که کارها و امور مادی و معنوی جز به وسیله ی علل و اسباب صورت نگیرد :«ابی الله ان یجری الامور الا باسباب ؛ خدا امتناع می کند از این که امور عالم بدون سبب و علت صورت گیرد.»
اگر بنا باشد توسل به هر وسیله و سببی غیر از خداوند، شرک باشد،پس باید علل و اسباب طبیعی را هم کنار گذاشت و کار دنیا را تعطیل کرد.
در پایان باز تأکید می کنم که مسبب الاسباب برای رسیدن به مقاصد مادی و معنوی، اسبابی قرار داده است که بدون توسل به آنها کاری صورت نمی گیرد، لیکن نباید به این واسطه ها و اسباب به گونه ی استقلالی نگریست، زیرا تا مسبب الا سباب نخواهد، هیچ کاری ساخته نیست.

پی نوشت ها :

1.«انا لامراءالکلام وفینا تنشبت عرقه و علینا تهدلت غصونه»؛ نهج البلاغه، خطبه ی 233.
2.مفاتیح اجنان، زیارت مخصوص امام حسین (علیه‌السلام) .
3.کافی، ج 8،ص225و بحار الا نوار،ج47،ص43.
4.مائده (5) آیه ی 35.
5.نساء(4) آیه ی 64.
6.وفاءالوفا، ج 3،ص1371و کتاب التوصل الی حقیقه التوسل، ص 215.
7.همان،ج3،ص1372.
8.همان،ص329.
9.التوصل الی حقیقه التوسل، ص329.
10.همان، ص 253.
11.روح المعانی،ج6ـ4،ص115ـ114.
12.اسراء(17) آیه ی 56.
13.همان، آیه ی 57.
14.نهج البلاغه، خطبه ی 110.

منبع: کتاب معارف الاسلامی