سیاست های تهاجمی دولت ترامپ، دخالت های خارجی غیرسازنده گذشته علیه ایران را باز میگرداند
 
چکیده
مقاله فوق با بررسی سیاست خارجی دولت ترامپ نسبت به ایران و درخواست های دوازده گانه ترامپ، مداخلات خارجی قدرت های بزرگ در ایران را مورد بررسی قرار داده و معتقد است که مردم ایران فارغ از اختلاف نظرهای سیاسی، همواره نسبت به مداخله قدرت های خارجی واکنش منفی نشان داده اند. به اعتقاد سینا طوسی، مولف این مقاله، مردم ایران هنوز وقایعی چون تسلط شرکت انگلیسی بر نفت ایران و قراردادهای 1901 و 1933، قرارداد گلستان و ترکمنچای، انقلاب مشروطه و کودتای 28 مرداد را به عنوان وقایع تلخ که همراه با مداخله قدرت های خارجی بوده است، بیاد می آورند. مولف همچنین در ادامه با اشاره به تلاش ترامپ در راستای فروپاشی اقتصادی ایران و درخواست های دوازده گانه مایک پامپئو برای تغییر نظام ایران، به تاثیرات این تلاش ها بر وضعیت اقتصادی مردم ایران پرداخته و اظهارات ترامپ و دولت وی برای دلجویی از مردم ایران را متناقض آمیز توصیف می کند.

تعداد کلمات : 2032 / تخمین زمان مطالعه : 10 دقیقه

سیب
 
نویسنده: سینا طوسی
مترجم: سید محمد حسن هاشمی
 
در ماه می 1946، سرکنسولی انگلیس در خرمشهر شهر جنوب غربی ایران، یک روند نگران کننده را ذکر کرد. یک زن ایرانی به تظاهرات محلی رفت و اعلام کرد شرکت انگلیسی- ایرانی نفت ایران (AIOC) در حال استخراج جواهر ایران است و برای غذای سگ هایشان بیش از حقوق کارگران شرکت، هزینه می کنند. او خواستار پرداختی حقوق متناسب با کارشان و ملی شدن صنعت نفت ایران بود.

شرکت نفت انگلیس، کنترل کامل نفت ایران را بعد از امضای قرارداد دارسی در سال 1901 بدست آورد که این قرارداد در سال 1933 برای 60 سال دیگر توسط رضاشاه پهلوی تمدید گردید. در اوایل سال های 1950، شرکت انگلیسی- ایرانی نفت ایران، بزرگترین پالایشگاه نفت در ایران و دومین صادرکننده بزرگ نفت، را بدست آورد که 85 درصد سوخت نیروی دریایی انگلیس را تامین می کرد.

نیازی به گفتن نیست که درخواست این زن ایرانی توسط مقامات انگلیسی که به تحریم ایران ادامه دادند و صادرات نفت خود را متوقف کردند، مورد توجه قرار نگرفت و به همراه آمریکا، علیه مشهورترین نخست وزیر ایران که صنعت نفت را در 1953 ملی کرد، کودتا کردند. هنوز صدای این زن، حاکی از صدای ایرانیان بی شماری است که در تاریخ مدرن ایران برای خودمختاری و مقابله با قدرت های خارجی و در برابر استبداد در ایران، تلاش می کنند.

سیاست های تهاجمی دولت ترامپ نسبت به ایران، مداخلات مخرب خارجی گذشته علیه ایران را باز می گرداند. این امر با خروج آمریکا از توافق هسته ای 2015 علیرغم تعهدات کامل ایران نسبت به آن، ممنوعیت ورود ایرانیان به آمریکا و تلاش برای به حداکثر رساندن فشار علیه ایران از طریق تحریم های اقتصادی فلج کننده و بازگشت منطقه ای نفوذ ایران، به خوبی نشان داده می شود. وزیر خزانه داری آمریکا، استیون منوچین، حتی صراحتا اعلام کرد که هدف بی سابقه این کشور، برای به حداقل رساندن صادرات نفت ایران به عنوان منبع حیاتی این کشور به صفر بشکه می باشد.

قدرت نمایی دیوانه وار ترامپ در پیام توئیتی نیز در اواخر شب 22 جولای که تماما با حروف بزرگ نوشته شده بود، نیز بیانگر این موضوع بود که «هرگز دوباره آمریکا را تهدید نکنید یا دچار پیامدهایی خواهید شد که هرگز در تاریخ کسی آن را تجربه نکرده است. این گونه لفاظی ها و اقدامات، همانند آن چیزی است که پائول پیلار در مورد خواسته های مایک پمپئو از ایران، به عنوان «لیستی از خواسته های غیرمنعطف» عنوان کرده بود. این خواسته در واقع، راه های دیپلماسی را مسدود کرده و انتظار فروپاشی ایران را نشان می دهد.

علیرغم وجود این سیاست علنی دشمنی ترامپ با ایران، مانع از وانمود کردن نگرانی اش نسبت به مردم ایران که در حال تضعیف و فقیر کردن آنها است، نشده است. دونالد ترامپ هنگام خروج از توافق هسته ای، تحمل رنج طولانی مدت توسط مردم ایران را ستود و اعلام کرد که آینده ایران متعلق به مردم ایران است.

در همین حال، وزیر امور خارجه آمریکا، مایک پامپئو، در دیدار با گروهی از ایرانیان مقیم آمریکا، که ادعا می کرد مردم ایران هستند، گفت: آمریکا صدای شما را می شنود، ایالات متحده از شما حمایت خواهد کرد، ایالات متحده با شما خواهد بود». مایک پامپئو ادعا کرد که هدف دولت ترامپ، این است که ایرانیان مقیم ایران همچون ایرانیان مقیم آمریکا، از زندگی لذت ببرند، اما در همین سخنرانی از کمپین آمریکا برای تحریم علیه بخش های انرژی و بانکداری ایران و تلاش برای به صفر رساندن صادرات نفت ایران در صورت امکان، سخن گفت.

اظهارات مایک پامپئو برای بیشتر مخاطبین ایرانی آمریکایی همفکر، یادآور خاطرات عراقی تبعیدی یعنی احمد چلبی و کنگره ملی عراق بود که با فریب دولت جورج بوش باعث شدند که دلت بوش تصور کند که حمله به عراق، می تواند بسیار آسان و راحت باشد.سیاست های تهاجمی دولت ترامپ نسبت به ایران، مداخلات مخرب خارجی گذشته علیه ایران را باز می گرداند. این امر با خروج آمریکا از توافق هسته ای 2015 علیرغم تعهدات کامل ایران نسبت به آن، ممنوعیت ورود ایرانیان به آمریکا و تلاش برای به حداکثر رساندن فشار علیه ایران از طریق تحریم های اقتصادی فلج کننده و بازگشت منطقه ای نفوذ ایران، به خوبی نشان داده می شود. وزیر خزانه داری آمریکا، استیون منوچین، حتی صراحتا اعلام کرد که هدف بی سابقه این کشور، برای به حداقل رساندن صادرات نفت ایران به عنوان منبع حیاتی این کشور به صفر بشکه می باشد.

دولت جورج دبلیو بوش قادر نبود که تشخیص دهند پا در مسیر اشتباهی می گذارند، چرا که آنها درک درستی از عراق نداشتند و باعث یک فاجعه انسانی از یکسو و یک بحران جدی استراتژیک برای ایالات متحده امریکا شدند. امروز، دولت دونالد ترامپ، دقیقا همین سیاست و مسیر اشتباه را در مورد ایران تکرار می کند.

ترامپ اشتباه می کند اگر تصور می کند که سیاست وی در مورد ایران، توسط رهبران ایران پذیرفته خواهد شد و یا باعث فروپاشی ایران می شود. این به دلیل یک واقعیت بسیار ساده است؛ چرا که اکثر ایرانیان مخالف دخالت آمریکا در امور داخلی کشورشان فارغ از دیدگاه های مختلف آنها نسبت به حکومت شان می باشد. این دلیل از یک دیدگاه عمیق در بین ایرانیان نشات می گیرد که به بیش از 100 سال گذشته باز می گردد که قدرت های غربی را به عنوان منبع کنترل و مداخله خارجی به شمار می آورند. این بی اعتمادی نسبت به قدرت های خارجی امروزه نیز در بین ایرانیان پابرجا است، چنانچه نتایج یک نظرسنجی نشان می دهد که علیرغم تمایل برخی از مردم ایران به ارتباط گرفتن با فرهنگ آمریکا و رابطه بهتر با غرب، مخالف دخالت خارجی هستند.

دانش آموزان ایرانی در مدارس طی چندین دهه یاد گرفتند که کشورشان با استعمارگری اروپایی مقابله می کرده است. یک دوره آموزنده برای سیاستگذاران آمریکا، اوائل قرن 20 در ایران می باشد که که ماهیت مضر مداخله خارجی را نشان می دهد که نه برای تغییر مثبت در ایران، بلکه برای تامین منافع یک قدرت بزرگ و همپیمانان منطقه ایش، در ایران مداخله کرده بودند.

در اواخر قرن بیستم، ایران یک جامعه فئودالی و دهقانی با جمعیت بالای چادرنشین و دولت به شدت غیرمرکزی در سلسله قاجار بود که همچنان تحت تاثیر تبعات قراردادهای گلستان (1813) و ترکمنچای (1828) بودند که مرزهای مهمی از ایران را به امپراطوری روسیه بخشید. در هر صورت، یک گروه کوچک اما روشنفکر در اوائل قرن 20 شکل گرفت که منجر به اعتراض عمومی نسبت به اعطای امتیازات انحصاری به انگلیس در اواخر 1800 و اوائل آن شدند و انقلاب مشروطه در سال 1906 شکل دادند که سردمدار جنبش دموکراتیک در زمان خود در منطقه و جهان بود.

مشروطه خواهان در ایران، فشارهای جدی را تجربه کردند که از جمله تلاش برای کودتا علیه دولت مشروطه، یک جنگ داخلی کوچک و مداخلات خارجی قدرتها بود. با این وجود، آنها اولین انتخابات ایران را برگزار کردند و باعث ایجاد احزاب سیاسی و گسترش روزنامه های متنوعی در ایران شدند. اولین پارلمان ایران که به عنوان مجلس ملی شناخته می شد، در اکتبر 1906 افتتاح گردید و قانون اساسی نوشته شد که از قانون اساسی بلژیک الگو گرفته بود. این قانون اسما و علیرغم اصلاحاتی، تا انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 پابرجا ماند.

یرواند آبراهامیان، می نویسند که قانون اساسی به شهروندان یک لایحه حقوقی از جمله حفاظت از زندگی، مالکیت، آبرو، آزادی بیان، سازمان، برابری قبل از قانون و حفاظت از دستگیری خودسرانه داد.

در زمان مجلس سوم ایران (15-1914) دو حزب سیاسی عمده میانه روها و دموکرات ها بودند که تحت سلطنت قانون اساسی با یکدیگر رقابت می کردند. بعد از آن، به گفته آبراهامیان، خواسته های دیگری همچون صنعتی شدن، ساخت راه آهن، بهبود وضعیت زنان، حقوق برابر برای اقلیت های مذهبی، گسترش آموزش عمومی، مالیات پیشرفته، سربازگیری ملی و از همه فوری تر، ایجاد حکومت مرکزی حیاتی با وزارتخانه های مناسب و ارتش دائم، مطرح گردید.

مشروطه خواهان ایرانی در نهایت تسلیم نیروهای خارجی و آشفتگی های داخلی گردیدند. بعد از تاخت و تاز روس ها، انگلیس و عثمانی ها، قرارداد 1919 بین انگلیس و ایران امضاء گردید. لرد کورزن وزیر امور خارجه انگلیس و نایب رئیس سابق این کشور در هند، به طورموثری انگلیس را بر ایران مسلط کرد و انحصار منابع ایران را بدست انگلیس داد. هارولد نیکلسون، که بیوگرافی کورزن را نوشته است، این اقدامات لرد کورزن را به عنوان بخشی از اهداف وی برای ایجاد زنجیره ای از دولت های تابع از مدیترانه تا هند، توصیف می کند.

 

بیشتر بخوانید : ترامپ از تهدید ایران به سمت تهدید جهان در حال حرکت است


واکنش به توافق 1919، سریع و هیجانی بود. چنانچه نیکلسون بعدا خاطرنشان کرد که کورزن، با ارزیابی اشتباه، تصور کرده است که احساسات عمومی به نفع انگلیس است. جنرال دیکسون از اداره هند، این هشدار را بدین گونه شرح می دهد که « این توافق خشم شدید را در بین همه بخش های مختلف جامعه ایران از جمله روشنفکران، طبقه کارگر و شخصیت های مذهبی ارشد برانگیخت. این احساس باعث شد که مردم انگلیس را دشمنی در نظر بگیرند که باید با هر هزینه ای از کشور خارج شود.

این توافق که خشم تمام بخش های ایران را برانگیخت. میرزاحسن وثوق الدوله به عنوان نخست وزیر که قرارداد 1919 را امضا کرده بود و 160000 هزار پوند و پناهندگی سیاسی در صورت قرار گرفتن این قرارداد در سراشیبی، برای حمایت از این قرارداد دریافت کرد، توسط ملی گرایان ایرانی مورد حمله قرار گرفت. کمیته مجازات که چهار نفر از نزدیکان و همکاران این توافق را ترور کرده بودند، باعث استعفای میرزاحسن وثوق الدوله شدند.

هرج و مرج ناشی از این قرارداد، راه را برای ورود رقیب انگلیس، یعنی روسیه بلشویک، به ایران فراهم کرد. با شکست دولت ایران، رضاخان که به عنوان افسر قزاق شناخته می شد، کودتایی را با حمایت انگلیس رهبری کرد. طی چند سال، او سلسله قاجار را سرنگون کرد و خود را به عنوان شاه ایران معرفی کرد و قدم هایی را برای ایجاد تعادل در روابط خارجی ایران، برداشت. روش حکمرانی وی، دیکتاتوری نظامی بود و دولت مرکزی  قدرتمندی را برای اولین بار در تاریخ ایران به وجود آورد. صف بندی رضاخان با آلمان نازی، باعث شد که متفقین او را برکنار کرده و محمدرضا فرزندش را به جای او بنشانند.

تاریخ انقلاب مشروطه ایران یادآوری تلخ و زننده ای از پیامدهای غیرپیش بینی از مداخلات خارجی در ایران و مخالفت مستمر مردم ایران با مداخلات خارجی است. دولت ترامپ باید به خوبی از این اتفاقات درس بگیرد.

درخواست های 12 گانه وزیر امور خارجه آمریکا، مایک پامپئو، یادآور این دوران قدیمی است که خواسته هایش شامل موارد مختلفی همچون خروج ایران از برنامه هسته ای صلح آمیزش، نفوذ منطقه ای، حاکمیت ارضی تا دسترسی بازرسان به هر سایتی در کشور می شود. بجای مهیا کردن شرایط برای مصالحه دیپلماتیک، دولت ترامپ جنگ اقتصادی و فروپاشی نظام به عنوان هدف خود انتخاب کرد. استراتژی که توسط متحدان نزدیک ترامپ یعنی محمد بن سلمان شاهزاده عربستانی و محمد بن زاید حاکم امارات و بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل طراحی و تدبیر گردید.

همچنین دولت ترامپ طبق گزارشات، با همکاری اسرائیل یک کمیته مشترک تشکیل دادند که بر تلاش های داخلی برای ایجاد اعتراضات داخلی در ایران، متمرکز گردیده است. این رویکرد باعث تشدید خطر در مواجهه با ایران می گردد که رهبر انقلاب ایران نیز یک مرتبه در سالگرد فوت محمد مصدق نسخت وزیر سابق ایران که با کودتای آمریکا- انگلیس در سال 1953 برکنار شده بود، هشدار داد که «ما مثل آلنده و مصدق لیبرال نیستیم که C.I.A بتواند ما را سرکوب کند».

ایرانیان فارغ از قدرت های خارجی، سرنوشت خود را تغییر داده اند. دیدار مایک پمپائو با چهره های ایرانی خارج از کشور، این واقعیت را تغییر نمی دهد که رویکرد دولت ترامپ به مردم عادی ایران آسیب می رساند. اگر واشنگتن واقعا نسبت به مسائل حقوق بشری نگرانی دارد و به فکر مردم ایران است، باید این واقعیت را بپذیرد مداخله خارجی در ایران جواب نخواهد داد.
 

برگرفته از: نشیونال اینترست