هستی بر وجود خدا شهادت می­دهد
 
چکیده: اثبات یا عدم اثبات وجود خدا از جمله اموری است که با تغییر جهان بینی، ایدئولوژی و سبک زندگی متفاوت و حتی متضادی را در پی خواهد داشت. انسانی که خدا را موجود می داند در پی کسب رضایت او بر آمده و برنامه زندگی خود را در این راستا می چیند در حالی که انسانی که خدا را معدوم می داند به طرز متفاوتی زندگی خواهد کرد. در این مقاله با بهره گیری از حقایق اثبات شده ی علمی بر وجود خدا اقامه دلیل شده است.

تعداد کلمات : 2646 / تخمین زمان مطالعه : 13 دقیقه
 
شیب
 
نویسنده: Charlie H. Campbell
مترجم: محسن صبوری
 
شواهد زیادی برای وجود خداوند وجود دارد. در این مقاله کوتاه، ما از سه منظر به بررسی این موضوع پرداخته ایم: جهان هستی، شرایط زندگی، پیچیدگی زندگی
اولین شاهد برای وجود خدا چیزی است که در زبور حضرت داوود آمده است. در این کتاب نوشته شده است که آسمان ها نشانه عظمت خدا هستند. سپری شدن شب موجب شناخته شدن خدا می شود. آسمان ها بدون آوا یا الفاظ سخن می گویند. در آسمان ها ساکت هستند اما پیامشان به همه جای زمین رسیده است و کلماتشان سراسر گیتی را فراگرفته است.

حضرت داوود می فرماید که اسمان هاو ستاره ها به این واقعیت شهادت می دهند که خالقی وجود دارد.
آیا تاکنون در یک شب تاریک و صاف به دور از چراغ های شهرها قدم زده اید، آیا به آسمان ها نگریسته اید تا شگفتی زیبایی ستارگان را تماشا کنید. آبراهام لینکولن می گوید:
می توانم متوجه بشوم که چگونه برای بشر امکان دارد که به زمین نظر بیفکند و یک خداناباور باشد اما نمی توانم درک کنم که چگونه ممکن است که کسی به آسمان ها نظر بیفکند و بگوید خدایی وجود ندارد.
این حقیقت اولین شاهدی است که چند سطر از آن بحث می کنم.

جهان هستی
فلاسفه و متفکرین در طول قرون به این نتجیه رسیده اند که واقعا تنها سه احتمال متفاوت برای توضیح وجود خدا وجود دارد.
یا باید بگوییم جهان هستی همیشه بوده است و بنابرین نیازی به خدا نیست.
یا این که جهان هستی خود را ساخته است و در این صورت نیز نیازی به خدا نیست چرا که جهان، به خود هستی داده است.
یا این که قائل شویم این جهان توسط نیروی سازنده ی فرامادی یعنی خدا ساخته شده است.
تک تک این گزینه ها را مورد مداقه قرار می دهیم و سپس نتیجه می گیریم که کدام منطقی تر و معقول تر به نظر می رسد و به همان ایمان می آوریم.

اولین احتمال که جهان همیشه بوده یا به عبارتی قدیم بوده است، به شدت توسط جامعه علمی رد شده است. چرا که شواهد علمی بر ضد یک جهان ازلی است و خط بطلانی بر این احتمال کشیده است. برای این منظور، کیهان شناسان به کشفیات زیر اشاره می کنند:
پژواک تابش زمینه ای
قانون دوم ترمودینامیک
حرکت کهکشان ها
که همه این موارد دانشمندان را به این نتیجه وا داشته است که جهان ابتدایی داشته است.

استفن هاوکینگ، کیهان شناس فقید و استاد دانشگاه کمبریج، به مورد اتفاق بودن این مطلب اذعان دارد. وی گفته است: تقریبا همه بر این باورند که جهان و زمان آغازی داشته است.
جالب این است که متون دینی هم به آغازمندی جهان هستی، دقیقا به همان شکلی که جوامع علمی در نهایت به آن رسیده اند، تصریح کرده است. اگر دانشمندان متون علمی را جدی میگرفتند، خیلی زودتر به این نتیجه رسیده بودند.

امو پنزیاس که به خاطر دستیابی به پژواک تابش زمینه ای در این ارتباط که جهان آغازی دارد برنده جایزه نوبل شده است، به این موضوع اذعان می کند که اطلاعات علمی همسو را حقایق موجود در متون مقدس است. وی اظهار کرد: اگر من چیزی جز متون مقدس در دست نداشتم، آخرین اطلاعات علمی که در اختیار داریم دقیقا همان حقایقی بود که از قبل پیش بینی پذیر بود.

از آن جایی که جهان آغازی داشته است احتمال اول رد می شود و باید سراغ احتمالات دوم و سوم برویم. در مورد احتمال دوم باید گفت این حقیقت که جهان، خود را ایجاد کرده است دچار اشکالاتی است. این دیدگاه که اشیا می توانند خود را ایجادکنند نا معقول است. چرا که این مسئله به وجود و عدم وجود آن چیز می انجامد. توضیح این که اگر چیزی خود را بخواهد ایجاد کند باید قبل از ایجاد خودش موجود بوده باشد. این اشکال اصل استوار و خلل ناپذیر امتناع اجتماع نقیضین را نقض می کند.

اصل امتناع اجتماع نقیضین بیان می کند که الف نمی تواند در آن واحد و با یک نسبت هم الف باشد و هم غیر الف.
برای مثال شما نمی توانی در زمان حاضر هم در خانه باشید و هم در خانه نباشید. شما یا این جا هستید یا نیستید. بنابرین نامعقول است که چنین ادعا کنیم که جهان در آن واحد هم موجود بوده و هم معدوم بوده است. در واقع این همان چیزی است که باعث می شود متفکرین خداناباوران، ایمان بیاورند. حال که جهان نمی تواند خود را بیافریند پس چطور ایجاد شده است؟ بسیاری از خداناباوران همچون ریچارد داوکینز چنین ادعا می کنند که:
جهان از هیچ در حال تکامل است.
«از هیچ». استفن هاوکینگ نیز همین حرف را می زند که جهان از عدم آمده است.

برخی این افراد را نخبه ترین خداناباوران روی زمین تلقی می کنند. فرض کنید که هیچ چیز موجود نبوده و آن عدم خود را به میلیاردها کشهکشان، ستاره و سیاره و در نهایت جهان هستی مبدل ساخته است.
قطعا کسی چنین چیزی نمی پذیرد. بسیار واضح است که عدم نمی تواند منشا اثر باشد. عدم توانایی دیدن، بوییدن، کار کردن و تفکر کردن را ندارد چه برسد به این که بخواهد چیزی را به وجود بیاورد.
آیا می توانید تصور کنید که در خبر تلویزیونی از گوینده خبر این طور بشنوید که فیلمی بدون هیچ سازنده خاصی، ساخته شده است و این فیلم در ساعت یازده پخش می شود؟

 

بیشتر بخوانید : ثمره‌های ارتباط با خدا



این که این خبر باعث تعجب شما می شود بدین معنا است که چنین چیزی شدنی نیست و تا امروز هم تحقق نیافته است.
اما برای وجود جهان هستی سه احتمال مطرح شد. دو احتمال اول و دوم به دلایل علمی و فلسفی رد شدند. بنابرین به این نتیجه می رسیم که احتمال سوم که درباره آفرینش جهان از سوی خداوند بود، احتمال معقولی است. در ادامه به تقویت ادعای طرح شده خواهیم پرداخت.

شبهه: قانون اول ترمودینامیک عنوان می کند که انرژی نه به وجود می آید و نه از بین می رود اما نگاه خداباورانه به این که خداوند همه انرژی و ماده جهان را آفریده در تضاد با این قانون علمی پذیرفته شده است.
پاسخ: این شبهه نقد معروفی است که ملحدین زمانی که از منشا جهان بحث می کنند، مطرح می کنند. این چنین نتیجه گیری از این اصل اشکالاتی دارد که مایلم به اختصار به آن ها اشاره کنم.
اولا کسانی که چنین نقدی را مطرح می کنند، قانون اول ترمودینامیک را به خوبی متوجه نشدند. تعریق دقیق تر این قانون به این صورت است:
«تا جایی که ما مشاهده کردیم، مقدار دقیق انرژی در یک سیستم منزوی مثل جهان ما با وجود تغییرات درونی پایدار می ماند.»

قانون اول ترمودینامیک تحت هیچ شرایطی سیستم منزوی را بی نیاز از آفریننده نمی کند. بر اساس متون دینی، خداوند ورای این جهان، آن را آفریده است به این معنا که هنگام آفریدن محدودیتی از سوی این قوانینی که وجود نداشتند متوجه او نبوده است. چیزی در این جهان نبوده است که بگوید: متاسفم، سطح انرژی باید ثابت بماند. در آن هنگام قانون ترمودینامیکی وجود نداشت. این خداست که خالق اصول و قوانین حاکم بر این جهان است. بنابرین این اشتباه است که چنین نتیجه بگیریم که قانون اول ترمودینامیک ناقض خالق جهان است.

شبهه: اگر جهان هستی به خالق نیاز دارد، چه کسی خدا را آفریده است؟
پاسخ: هیچ کس خدا را نیافریده است. بر خلاف جهان مادی فانی که به خالق نیاز دارد، خداوند نیازی به آفریننده ندارد. چرا که خداوند ازلی و ابدی است. همیشه بوده و هست.
بارها در متون مقدس نیز این مسئله که خداوند ازلی و ابدی است مورد تایید واقع شده است.

اما قضیه در مورد جهان مادی کاملا متفاوت است. همان طور که کشفیات علمی نشان داده است، این طور نیست که جهان همواره بوده باشد و هر آن چه که هستی می یابد نیاز به علت یا سازنده دارد. اشیا به خودی خود توانایی تحقق ندارند. عدم توانایی خلق چیزی ندارد.

شبهه: آیا شما خداباوران حقیقتا اعتقاد دارید که خدا همواره بوده است؟ چنین چیزی به نظر امکان پذیر نیست.
پاسخ: بله ما چنین نظری داریم اما قبل از انکار این مطلب توجه به نکته ای ضروری است و آن این که چیزی یا کسی باید همواره وجود داشته باشد. دلیل بر این مطلب این است که اگر عدم نمی تواند چیزی را بیافریند حال آن که بالاخره واقعیتی موجود است بنابرین خالق و افریننده  آن همواره باید بوده باشد چرا که
اگر لحظه ای بود که به معنی واقعی کلمه هیچ چیز نبود، پس اکنون چیزی وجود نداشت.
اما اکنون چیزی وجود دارد.
پس هیچ لحظه ای نبود که به معنی واقعی کلمه هیچ چیز نبوده باشد.

بنابرین هیچ اشکالی نارد که قائل شویم خداوند کسی است که همیشه موجود بوده است. حال که چنین است پس جواب این پرسش که چه کسی خدا ر آفریده است از این قرار خواهد بود: «هیچ کس». خداوند ازلی است و آفریننده ای ندارد. اما جهان هستی ازلی نیست و بنابرین به سازنده ای نیاز دارد.

شبهه: به نظر احمقانه می آید که به چیزی که نمی بینیم اعتقاد داشته باشیم.
پاسخ: به هیچ وجه چنین نیست که اعتقاد به آن چه ما نمی بینیم لزوما احمقانه باشد. آیا کسی افکار خود را دیده است. آیا افکار واقعا موجود هستند؟ آیا کسی تا به حال گرانش را دیده است؟ آیا واقعا گرانش حقیقت دارد؟ در صورتی که کسی نقاشی ای میبیند ایا واقعا باید نقاش را هم ببیند تا یقین کند که نقاش آن وجود داشته است؟ بنابرین اموری که در حال حاضر قابل مشاهده نیستند درحقیقت واقعیت دارند. پس در مورد جهان و خدا نیز همین طور است. لازم نیست که آفریننده جهان دیده شود تا به طور حتم و جزم به این نتیجه برسیم که خدا وجود دارد.
شواهد زیادی برای وجود خداوند وجود دارد. در این مقاله کوتاه، ما از سه منظر به بررسی این موضوع پرداخته ایم: جهان هستی، شرایط زندگی، پیچیدگی زندگی
اولین شاهد برای وجود خدا چیزی است که در زبور حضرت داوود آمده است. در این کتاب نوشته شده است که آسمان ها نشانه عظمت خدا هستند. سپری شدن شب موجب شناخته شدن خدا می شود. آسمان ها بدون آوا یا الفاظ سخن می گویند. در آسمان ها ساکت هستند اما پیامشان به همه جای زمین رسیده است و کلماتشان سراسر گیتی را فراگرفته است.

و اما دلیل دومی که می توان مطرح کرد به این صورت است.
شرایط حیات
هر چه دانشمندان جهان را بیشتر مورد مطالعه قرار می دهند، بیشتر به این باور می رسند که جهان هستی طوری طراحی شده که به شدت با حیات سازگاری دارد. داشنمدان این سازگاری ظاهری جهان با حیات را اصل آنتروپیک (انسان نگر) نامیده اند.

کلمه آنتروپیک از واژه ی یونانی آنتروپوس به معنی انسان یا بشر آمده است. بنابرین اصل آنتروپیک صرفا وازه ای فنی برای توصیف اوضاع به شدت نامحتمل محیطی که در جهان موجود است و حیات را ممکن می سازد. شرایط زیادی شناخته شده اند که صرفا باید مقادیر صحیحی داشته باشند. به عبارت دیگر باید به میزان درستی برای هر نوع زندگی محتمل موجود در جهان هستی، تنظیم شوند.

چنانچه هر کدام از این شرایط به مقدار کم عوض شوند، هستی برای حیات ناسازگار می شود و دیگر قادر به حفظ آن نیست. اصل آنتروپیک چیزی نیست که از سوی دانشمندان دین دار ساخته و پرداخته شده باشد بلکه چیزی است که از سوی دانشمندان با هر باوری پذیرفته شده است. استفن هاوکینگ که مسلما خود را دیندار نمی داند در این راستا می گوید:
به نظر جهان هستی و قوانین فیزیکی به طور خاص برای ما طراحی شده است. اگر هر کدام از چهل ویژگی فیزیکی به مقدار سر سوزنی مقادیر متفاوتی داشتند، حیاتی که مورد شناخت ماست محقق نمی شد و همچنین اتم ها ثبات نداشتند و در درون یک مولکول جمع نمی شدند. ستارگان عناصر سنگین تر را شکل نمی دادند و یا جهان هستی قبل از شکل گیری حیات از هم می پاشید.

برخی از چهل ویژگی فیزیکی که به نظر به طور خاص برای ما طراحی شده اند، از این قرار است:
نیروی گرانش: اگر نیروی گرانش نیرومند تر بود، همه چیز نابود می شد. اگر ضعیف تر بود همه چیز به هم می ریخت.

سرعت نور و جرم یک ذره الکترون: اگر سرعت نور یا جرم یک ذره الکترون به میزان بسیار ناچیزی کمتر بود، هیچ سیاره ای نمی توانست زندگی انسان را بر روی خود تامین کند.
نیرویی که ذرات زیر اتمی مثل پروتون و نوترون را درون هسته اتم ها کنار هم نگه می دارد: اگر این نیرو فقط یک درصد قوی تر یا ضعیف تر بود، جهان هستی یا فقط هیدروژن بود و یا اصلا فاقد هیدروژن بود.

سطح انرژی اتم های کربن: سطح انرژی اتم های کربن درست برای شکل گیری حیات می باشند. تغییر اندکی جهان هستی را از شکل گیری حیات عاجز می کرد.
دکتر فرانسیس کالینز، رئیس سابق پروژه ژنوم انسان در این راستا بیان می کند که اگر هر کدام از این شرایط حتی یک در میلیون وجود نداشت یا در برخی موارد یک در میلیارد وجود نداشت، هیچ کهشکشان، ستاره، سیاره یا انسانی وجود نداشت.

شبهه: چه بسا جهان هستی اتفاقی به این شکل در آمده است.
پاسخ: چنین چیزی امکان ندارد. دونالد پیج از موسسه علوم پیشرفته پرینکتون احتمال وقوع اتفاقی جهان هستی برای شرایط مناسب شکل گیری حیات، به این میزان محاسبه کرده است:
یک در ده میلیارد به توان 124.

هر کس با هر میزان دانش ریاضی که در مدرسه اموخته است می پذیرد که این احتمال نجومی است. می توان چنین اظهار کرد که این جهان با این میزان نظم مستقل از یک هوش فوق العاده و طراح قدرتمند، ایجاد نشده است. این همان چیزی است که بسیاری از کیهان شناسان و فیزیک دانان امروزه به این نتیجه رسیده اند که امری ماورای ماده باید پشت پرده نقش ایفا کرده باشد.

بنابرین این نتیجه که خدا پشت همه این امور است به مذاق یک خداناباوری که به جهان منهای خدا ایمان دارد خوش نمی آید. پس در این مورد نظرشان چیست؟ چگونه نظم عالی جهان را توجیه می کنند. آن ها نسبت به نظم این جهان معترف هستند. ریچارد داوکینز، استفن هاوکینگ و ملحدین برجسته دیگر در پی این هستند که نظم عالی جهان را با فرضیه گرفته شده از داستان های علمی تخیلی با عنوان «جهان های موازی» توضیح می دهند.

فرضیه جهان های مازی عنوان می کند که تعداد بی شماری از جهان های موازی وجود دارد که در نقطه ای با ترکیب این جهان ها، یک جهان منظم به تنهایی و به طور اتفاقی هویدا می شود. ما انسان ها هم به طور اتفاقی در این جهان منظم قرار گرفته ایم. بنابرین هیچ نیازی به اعتقاد به خدا نیست.

حال هیچ شاهدی برای وجود جهان های موازی در دست نیست. حتی کوچک ترین دلیل برای این که فقط یک جهان در خارج وجود دارد و نه بیشتر وجود ندارد چه برسد به وجود جهان های بی شمار. مسخره به نظر می اید که ملحدین به طور پیوسته از علاقه شان به شواهد مبتنی بر مشاهده دم می زنند اما وقتی با شواهد مبتنی بر مشاهده جهان منظم مطرح از سوی خداباوران مواجه می شوند، به فرضیه ای که هیچ گونه دلیل مشاهده ناپذیر ندارد، متوسل می شوند. حتی اگر فرضیه جهان های موازی صحت داشت و میلیون ها جهان در کنار جهان ما وجود داشت، باز هم بحث راجع به وجود خدا ادامه داشت چرا که این سوال هم چنان باقی است:
چگونه آن جهان ها دیگر به وجود آمدند؟ عدم توانایی خلق چیزی را ندارد.

به نظر فرضیه جهان های موازی در واقع چالش ملحدین را دشوار تر هم می کند. زیرا اگر چنین فرضیه ای درست باشد، عدم نه تنها یک جهان را آفریده بلکه جهان ها بی شماری را خلق کرده است.
دقت کنید که عدم توانایی انجام هیچ کاری را ندارد. عدم حتی یک مورچه را نمی تواند به وجود آورد چه رسد به سیاره و ستارگان. بنابرین فرضیه جهان های موازی نمی تواند دلیل ما را تضعیف کند و این جهان فوق العاده منظم در واقع شاهد قانع کننده ای برای وجود خدا است.


 

برگفته از سایت: alwaysbeready.com