هستی بر وجود خدا شهادت می­دهد
 
چکیده
اثبات یا عدم اثبات وجود خدا از جمله اموری است که با تغییر جهان بینی، ایدئولوژی و سبک زندگی متفاوت و حتی متضادی را در پی خواهد داشت. انسانی که خدا را موجود می داند در پی کسب رضایت او بر آمده و برنامه زندگی خود را در این راستا می چیند در حالی که انسانی که خدا را معدوم می داند به طرز متفاوتی زندگی خواهد کرد. در این مقاله با بهره گیری از حقایق اثبات شده ی علمی بر وجود خدا اقامه دلیل شده است.

تعداد کلمات : 2683 / تخمین زمان مطالعه : 13 دقیقه
 
شیب
 
نویسنده: Charlie H. Campbell
مترجم: محسن صبوری
  1. پیچیدگی حیات
چند دقیقه تصور کنید که شما تصمیم گرفته اید تا به یک سفر دو هفته ای به تاهیتی بروید اما فراموش کرده اید که آب و هوا را بررسی کنید و از بد روزگار بزرگ ترین طوفانی که نیم کره جنوبی تا به حال به خود دیده است قایق تفرحی شما را واژگون کند و و شما و دیگر مسافران به وسط آقیانوس ارام به مدت شب بیفتید.

شما به هوش می آیید و خود را روی تکه چوبی در جزیره ای در اقیانوس ارام می یابید. همین طور که شما به همراه نجات یافته از این رویداد قدم می زنید، در این فککر هستید که اگر انسان با اطلاعی در این جزیره زندگی می کرد، می توانست به شما کمک کند تا به خانه بازگردید. همین طور که در امتداد خط ساحلی قدم می زنید، چیزی که روی ماسه افتاده نظر شما را جلب می کند. با بررسی آن متوجه می شوید که آن نوک تیر است.

سوالی که مطرح می شود این است که بعد از این کشف اولیه چقدر شانس برای این که انسانی در آن جزیره زندگی کند قائل می شوید؟ البته ممکن است آن تیر متعلق به انسان مطلعی که شما به دنبالش بودید نباشد بلکه مال عضوی از اعضای قبیله آدم کشی باشد. در این هنگام چیزی که بسیار تعجب شما را بر می انگیزد این است که آن شخص همراه شما می گوید که بیا برای رفتن به خانه عجله نکنیم. شاید در طول میلیاردها سال باد و امواج و جزر و مد صخره ای شبیه نوک تیر را شکل داده باشند.

با این که قبول کردن این احتمال بسیار سخت است اما همچنان امیدوار باقی می مانید و به جستجو ادامه می دهید. یک مایل آن طرف تر قایقی می بینید که در ساحل لنگر انداخته است. اکنون شما مطمئن می شوید که حتما انسانی در این جزیره زندگی می کند. اما هنوز دلخوشی شما فروکش نکرده که همراه شما میگوید شاید در طول میلیون ها سال طوفان و امواج، کپه ای تخته پاره را به صورت قایقی در آورده است.

با این که قبول کردن این احتمال سخت تر از احتمال قبلی است اما باز هم به جست و جو ادامه می دهید. حدود صد متر آن طرف تر، شما با دست نوشته ای رو ماسه ها موجه می شوید. این نوشته کلمه ساده «خوش آمدید» است. شما با این توقع که الان دوست همراه شما اظهار نظر می کند، می شنوید که می گوید شاید باد و امواج این ترتیب حروف را سامان داده اند.

اکنون دیگر به این فرضیه می خندیم چرا که هر کسی روی کره زمین می داند که نوک تیر، قایق و چند حرف روی ماسه قطعا با موجود هوشمندی ساخته شده اند. چرا که تشخیص اینکه چیزی طراحی شده یا نه، سخت نیست.

وقتی که نوک تیر می بینیم به طراحی پی می بریم. وقتی قایقی را می بینیم به طراحی پی می بریم. حروف وری ماسه را می بینیم و به طراحی پی می بریم. هر جای کره زمین را نظر بیندازیم به طور شگفت اوری، شکل هایی از حیات پیچیده ای را مشاهده می کنیم که میلیون ها بار از نوک تیر و قایق و چند حرف روی ماسه پیچیده تر هستند. این پیچیدگی خارق العاده ثابت می کند که مجموعه حیات روی کره زمین، گواه دیگر بر این مطلب است که چرا دانشمندان زیادی به این نتیجه می رسند که لا جرم طراح هوشمندی وجود دارد.

همان طور که شما هم احتمالا در رسانه دیده اید، ملحدین بی شماری این حقیقت پنداری را تبلیغ می کنند که تقریبا همه دانشمندان جهان خداناباور هستند. آن ها این پندار را بارها تکرار می کنند که بسیاری را هم با خود همراه کرده اند. اما در واقع کمتر از 30 درصد دانشمندان خداناباور هستند. حدود 40 درصد دانشمندان علوم طبیعی مسیحی هستند و بسیاری دیگر به انواع دیگری از خدا باوری از جمله یهودیت، اسلام و غیره اعتقاد دارند.

یکی از عوامل اساسی که بر روی تصمیم این دانشمندان در مورد اعتقاد به خالق تاثیر گذاشته است، پیچیدگی شگفت انگیزی است که آن ها در موجودات زنده مشاهده می کنند. بدن انسان نمونه ای از این موارد شگرف است. لازم نیست تا راه دوری طی کنیم تا شواهدی از طراحی هوشمند بیابیم. شما می توانید به اینه یک نگاهی بیندازید. بدن انسان پیچیدگی فوق العادی ای دارد از جمله:
  • سیستم عصبی
  • سیستم قلبی و عروقی
  • قابلیت تولید مثل
  • سیستم ماهیچه ای
  • دستگاه گوارش
  • توانایی خود درمانگری
  • و مبارزه با بیماری
تنها نمونه ای از شگفتی هایی است که در بدن وجود دارند. باور این که بدن زن و مرد اتفاقی به وجود آمده است بسیار سخت است.
شاید بتوانید طرف برهوت یک کوه را که در معرض باد، باران، نیروهای طبیعت، اتفاق و گذشت میلیون ها سال است را به حال خود رها کنید و در نهایت کوه راشمور تحویل بگیرید چه برسد به این که بخواهید انسان زنده تنفس کننده داشته باشید. قطعا دخالت متفکرانه نیاز است. در مورد کوه راشمور 400 کارگر دارای قدرت فکر به مدت 14 سال از سال 1927 تا 1941 کار کردند تا آن صورت ها را ایجاد کنند. و این در حالی است که آبراهام لینکلن و جرج واشینگتن فقط به شما خیره شدهاند. نه حرفی می زنند، نه لبخندی می زنند و نه کاری انجام میدهند. چقدر فکر بیشتر نیاز است تا یک انسان زنده ساخته شود؟
همان طور که دکتر گیسلر اشاره می کند فکر زیادی لازم است تا یک ربات انسان نما ساخته شود و مسلما فکر بیشتری لازم است تا یک انسان واقعی خلق شود.

هیچ فردی امروزه گمان نمی کند که کوه راشمور بعد از میلیون ها سال فرسایش، باد، باران و اعمال رندوم غیر مستقیم به این شکل در آمده است. اما هنوز خداناباوران اعتقاد دارند که حیات انسان با 206 استخوان، 640 ماهیچه و قلبی که در روز صد هزار بار می زند محصول اتفاق است. مجموعه ای از تصادفات و جهش هایی که هرگز اطلاعاتی به کد ژنتیکی اسنان اضافه نکرده اند. کسی چنین چیزی را می پذیرد؟

مغز انسان را در نظر بگیرید. دانشمندان به ما می گویند که مغز انسان، با صد میلیارد نورون و حدود یک کیلو و نیم وزن، شگفت انگیز تر از دستگاهی است که به میزان بیست میلیون اطلاعات کتاب را در خود گنجانده است.

آیا امکان دارد که این ماشینی که شگفت انگیز تر از هر دستگاه ساخت بشر است، همان طور که تکامل گرایان اعتقاد دارند از هیچ و توسط هیچ ایجاد شده باشد و از راه مجموعه صدفه های رندوم به تکامل رسیده باشد؟

قلب انسان را در نظر بگیرید. قلب ماهیچه ای در حدود اندازه یک مشت انسان. با انقباض خود، خون را از طریق شصت هزار مایل مویرگ، سرخرگ و سیاهرگ پمپاژ کند. هر یک ساعت قلب در حدود 75 گالن خون معادل بیش از پنجاه هزار گالن در هر ماه را پمپاژ می کند.

برای این که کمک کنم تا درباره شگفتی آن تفکر کنید در نظر بگیرید که استخر متوسط حیاط خلوت ظرفیت گنجایش 15000 گالن آب را دارد. اما قلب شما بیش از سه برابر این میزان در هر ماه خون پمپاژ می کند.

سوال خوبی که می توان از تکامل گرایان پرسید این است که از بین قلب، خون یا رگ ها، کدام یک اول از همه تکامل پیدا کردند؟
ملحدین در جواب می گویند قلب. اما این بار می پرسیم قلب چه چیزی را پمپاژ می کرد؟ در این جاست که آن ها خون را ذکر می کنند. اما می پرسیم کار خون چه بود؟ کجا می رفتند و چگونه به آن جا آمده اند؟ این جاست که ملحدین جواب خود را عوض می کنند رگ ها را اولین تکامل یافته می پندارند. برای بار سوم می پرسیم که رگ ها چه کاری انجام می دادند؟ آن ها حامل چه چیزی بودند و به چه چیزی متصل بودند؟

همان طور که ملاحظه می شود، این دست سوالات برای ملحدین چالش محسوب می شود. قلب انسان را در نظر بگیرید. قلب ماهیچه ای در حدود اندازه یک مشت انسان. با انقباض خود، خون را از طریق شصت هزار مایل مویرگ، سرخرگ و سیاهرگ پمپاژ کند. هر یک ساعت قلب در حدود 75 گالن خون معادل بیش از پنجاه هزار گالن در هر ماه را پمپاژ می کند.
برای این که کمک کنم تا درباره شگفتی آن تفکر کنید در نظر بگیرید که استخر متوسط حیاط خلوت ظرفیت گنجایش 15000 گالن آب را دارد. اما قلب شما بیش از سه برابر این میزان در هر ماه خون پمپاژ می کند.

چشم انسان را در نظر بگیرید. چشم از بیش از دو میلیون جزء کارکردی ساخته شده است. چشم توپی است با:
یک لنز در یک طرف.
 شبکیه چشم حساس که از سلول های استوانه ای و مخروطی تشکیل شده است.
 لنزی که پوشش مقاوم محافظ به نام قرنیه دارد.
در پشت آن عنبیه وجود دارد که از چشم در برابر نور شدید مراقبت می کند.
چشمی که حاوی مایعی شگفت انگیز است که هر چهار ساعت جایگزین می شود.
غده های اشکی که مرتبا قسمت بیرونی را تمیز می کند.

اشک ها، برای قرنیه اکسیژن حمل می کنند. همچنین اشک ها برای از بین بردن باکتری یک سری مواد شیمیایی حمل می کنند. به علاوه پروتئین ها را به منظور پوشاندن چشم با خود می آورند. از دیگر کاربرد های اشک شست و شوی چشم و انتقال مواد زائد به سمت بیرون می باشد.
پلک چشم، مواد مترشحه را در سطح قرنیه پخش می کند تا رطوبت آن را نگه دارد.
مژه ها، چسم را از گرد و غبار محافظت می کند.
ماهیچه های فوق العاده که به چشم متصل هستند تا چشم را جا به جا کنند و به این قابلیت چشم کمک کنند که بر روی اجسام فوکوس کند.

چشم به مراتب پیچیده تر و پیشرفته تر از عالی ترین دوربین با اتوفوکوس است که محققان و سازندگان سال ها و میلیون ها دلار صرف کردند تا آن را طراحی کنند و بسازند. آیا منشا چشم، این تکه دستگاه پیچیده فرایندی بدون تفکر و مجموعه هایی اتفاقی از تصادفات بوده اند؟

حتی مشهورترین داروینیست دنیا در اعتقاد به این که چشم به طور اتفاقی به وجود آمده است به مشکل خورده بود. برای خود داروین هم سخت بود که قبول کند چشم می تواند محصول تکامل باشد. داروین قبل از مرگش خاطر نشان کرد: چشم تا به امروز چالشی برای نظریه ام بوده است.

داروین در کتاب معروف خود «تنوع انواع» می گوید:
این عقیده که چشم با همه ی این طرح ریزی تکرار نشدنی به منظور فوکوس در مسافت های متفاوت، فهم مقادیر مختلف نور و تصحیح نقایص دوربینی و نزدیک بینی و اختلال در تشخیص رنگ، می توانست از انتخاب طبیعی شکل گرفته باشد، در بالاترین حد ممکن نا محتمل است و این را بدون این که کسی مرا مجبور کرده باشد اقرار می کنم.

نه تنها بدن به طور کل، مغز و چشم شاهد طرای هوشمند هستند بلکه موجودی به کوچکی یک سلول هم گواهی بر وجود خدا است. در جملات داروین، سلول ها تکه های ابتدایی ژله ای و بخش های راز آلود حیات هستند که کسی داخل آن را نگاه کند.

اما اکنون که ما به این توانایی رسیده ایم که درون سلول را با میکروسکوپ الکترونی ببینیم، مشاهده می کنیم که حیات در سطح سلول، بی اندازه از آن چه داروین تصور می کرد، پیچیده تر است.
دکتر والر برادلی دانشمند و نویسنده اسرار منشا حیات درباره سلول می گوید:
موجود زنده تک سلولی از هر چه که ما تا کنون می توانیم با ابرکامپیوترها بسازیم، پیچیده تر است.

 

بیشتر بخوانید : شواهد و نظریه‌‌ی تکامل: شباهت‌ها و تفاوت‌های موجودات زنده (1)



بر اساس گفته های لینوس پاولینگ، برنده ی جایزه نوبل، کسی که به عنوان بزرگ ترین شیمی دان قرن بیستم شناخته می شود، تنها یک سلول زنده در بدن انسان از شهر نیویورک پیچیده تر است.
من نمی دانم که ایا شما تا به حال نیویورک رفته اید یا نه اما نیویورک مکان پیچیده ای است.
  • صدها آسمان خراش
  • صدها هزار محل های اقامتی و اداره
  • مترویی که به سرعت زیر زمین حرکت می کند.
  • هواپیماهایی که در هر ساعت رفت و آمد دارند.
  • کشتی هایی که در حال آمد و شد هستند.
حال تصور کنید که این حد از پیچیدگی درون یک سلول ساده با ضخامت یک هزارم اینچ داخل بدن شما استقرار یافته است. شگفت آور است. به علاوه بدن انسان از هزاران نوع مختلف سلول تشکیل شده است که مجموع آن 37 تریلیون است. بدن انسان در هر ثانیه میلیون ها سلول می سازند که همگی با هم فعالیت می کنند.

چگونه آن همه سلول با هم فعاللیت می کنند؟ چگونه سلول ها می دانند که چه باید انجام دهند، کجا بروند، چه بافتی را ایجاد کنند، چه رنگ مویی را تولید کنند و وقتی که پوست جراحت بردارد چه کاری انجام دهند؟ تمام این وظایف به عهده DNA سلول است. DNA  پیچ خورده شش فوتی در هر کدام از سلول ها، در بردانرده ی مقدار فراوانی از اطلاعات پیچیده ی جزیی و دستور العمل ها است که به هر سلولی نحوه عملکرد، این که کجا بروند و چه کار بکنند را نشان می دهند.

بیل گیتس، مدیر مایکروسافت، راجع به DNA گفته است: «DNA شبیه برنامه کامپیوتری اما به مراتب پیشرفته تر از هر نرم افزاری است که ما تا حال ساخته ایم.»
از کجا این همه اطلاعات جزیی پیچیده در یک سلول DNA که به مراتب از نرم افزارهای مایکروسافت پیچیده تر است می آیند؟ برنامه های کامپیوتری، از خود رونویسی نمی کنند. حتی ویروس های کامپیوتری نیز توسط کسی مثلا یک پسر مجرد که وقت آزاد زیادی دارد، ساخته می شوند. دقیقا اطلاعات پیچیده ذخیره شده در DNA نیز توسط کسی ساخته شده است.

شبهه: اگر کسی بپرسد علل غیر مستقیم طبیعی ممکن است آن را به وجود آورده باشد.
فرانسیس کریک، زیست شناس مولکولی بریتانیایی، یکی از دانشمندانی که DNA را کشف کرد بعد از مشاهده پیچیدگی DNA، چنین براورد کرد که شانس وجود حیات هوشمند بر روی زمین در نتیجه فرایند غیر مستقیم چیزی حدود یک در ده به توان دو میلیارد است.

اکنون البته شما مختار هستید که حیات از علل غیر مستقیم طبیعی نشات گرفته است اما این احتمالات بر علیه وجود خدا من را قانع نمی کند.
تصور کنید که کسی می خواهد مثلا در مسابقه ای شرکت کند و شانس برنده شدن او ده در دو به توان یک میلیارد است و ورودی آن مسابقه هم یک میلیون دلار است. آیا شرکت در مسابقه و خطر کردن در آن مسابقه عاقلانه است؟

اما کسانی به جای خطر کردن در مورد یک میلیون دلار، چیز با ارزش تری را به خطر می اندازند. آن ها روح و نفس خود را به خطر می اندازند.
تا سال 2004، همه آنتونی فلو را تاثیرگذارترین فیلسوف، نویسنده و مناظره گر خدا ناباور دنیا محسوب می کردند. این استاد دانشگاه آکسفورد پنجاه سال از عمر خود را صرف نوشتن درباره الحاد کرد. وی بیش از سی کتاب در این زمینه نوشت. وی در جامعه کفر به عنوان مغز متفکر شناخته می شد. اما همه چیز عوض شد. در دسامبر سال 2004، خبری منشتر شد که آنتونی فلو خداناباوری را رها کرده و به این نتیجه رسیده است که خا باید وجود داشته باشد. چه چیزی ذهن آنتونی فلو را عوض کرد؟

وی می گوید:
«اکنون معتقدم خدایی وجود دارد. به نظر من شواهد گواهی می دهند که هوش خلاقی به دلیل تحقیقات DNA وجود داد. آن چه به نظر من در مورد DNA می توان گفت این است که تقریبا پچیدگی غیر قابل باوری از هماهنگی ها برای ایجاد حیات را نشان داده است و برای اینکه این تنوع فوق العاده زیاد عوامل مختلف با هم فعالیت کنند، باید طراحی هوشمند وجود داشته باشد.
چه دگرگونی و اعتراف بزرگی! عنوان آخرین کتاب آنتونی فلو «خدا وجود دارد، چگونه مشهورترین خداناباور دنیا، از نظر خود برگشت؟» می باشد.

تنها آنتونی فلو نیست که خدا ناباوری و تبیین طبیعی برای پیچیدگی حیات را ترک کرده است. صدها دانشمند با مدرک دکتری از دانشگاه های بزرگی همچون: آکسفورد، کمبریج، یال، پرینستون، استنفورد، MIT، هاروارد، UCLA و یو.سی بارکلی شک خود را در مورد داروینیسم اعلام کرده اند. شما می توانید اسامی و موسسات علمی این افراد را در وب سایت DissentFromDarwin.org مشاهده کنید.

نوبت بعد که معلم یا استاد دختر و پسر شما که این احساس را در آن ها به وجود آورد که اگر داروینیسم را زیر سوال ببرند، نادان هستند به این وب سایت مراجعه کنید و اسامی بیش از 800 دانشمند با مدرک دکتری را پرینت بگیرید و به آن معلم یا استاد بدهید تا او را مطمئن کنید که دختر و پسر شما در جایگاه خوبی ایستاده است. همچنین به یا وی بیاورید که بسیاری از دانشمندان پر فروغ مثل نیوتون، کپلر، گالیله، پاسکال و انیشتین همگی به وجود خدا ایمان داشته اند.

اگر نوک تیر، قایق شکسته و پیام ساده در ماسه، به طراح هوشمند اشاره می کند، خداباوران با توجیه بیشتری اعتقاد دارند که پیچیدگی حیات در موجودات زنده به طراح هوشمند اشاره می کند.
 

برگفته از سایت: alwaysbeready.com