تاخیر ازدواج
 
چکیده:
وقتی ما در مورد دو نفر که می خواهند ازدواج کنند فکر می کنیم، می خواهیم تصور کنیم که تصمیم شان براساس عشق واقعی است. آن ها فردی را پیدا کرده اند که می خواهند با او پیر شوند، کسی که با آن ها طوری رفتار می کند که لیاقتش را دارند و کسی که با هم برای ساختن آینده متعهد شده اند. در موارد خاص شرایطی ما را به سمت ازدواج می کشانند که براساس مسائلی هستند که نباید در وهله اول دلیلی برای ازدواج باشند.

تعداد کلمات : 1235 / تخمین زمان مطالعه : 6 دقیقه

ازدواج

مترجم: سید محمد حسن هاشمی

 در این جا 5 دلیل مطرح می شوند که نباید پایه و اساس ما زمانی که می خواهیم ازدواج کنیم، باشند.
1.نمی خواهم تنها باشم
2.تحت فشار خانواده هستم
3.شخص بهتری پیدا نخواهم کرد
4.به پول احتیاج دارم
5.می خواهم روابطم را اصلاح کنم

وقتی ما در مورد دو نفر که می خواهند ازدواج کنند فکر می کنیم، می خواهیم تصور کنیم که تصمیم شان براساس عشق واقعی است. آن ها فردی را پیدا کرده اند که می خواهند با او پیر شوند، کسی که با آن ها طوری رفتار می کند که لیاقتش را دارند و کسی که با هم برای ساختن آینده متعهد شده اند. متاسفانه در دنیای واقعی، بسیاری از ما به دلایل دیگری ازدواج کرده ایم. در موارد خاص شرایطی ما را به سمت ازدواج می کشانند که براساس مسائلی هستند که نباید در وهله اول دلیلی برای ازدواج باشند. مهم است که توجه داشته باشیم که دلایلی وجود دارند که ما باید زمانی که میخواهیم ازدواج کنیم، مانعشان شویم.

در این جا 5 دلیل مطرح می شوند که نباید پایه و اساس ما زمانی که می خواهیم ازدواج کنیم، باشند:
1.نمی خواهم تنها باشم
اولین چیزی که در ابتدا وجود دارد تفاوت بین تنها بودن و احساس تنهایی است. ما می توانیم تنها باشیم و احساس تنهایی نکنیم زیرا می توانیم بدون داشتن شریک عاشقانه، شاد و راضی باشیم. با این حال، اگر ما از مجرد بودن احساس تنهایی و بدبخت بودن کنیم، هنگامی که شریک نیز پیدا کنیم لزوماً خوشحال نخواهیم بود. فرض نکنید که صرفاً بخاطر داشتن کسی در زندگیمان به صورت خودکار می توانیم شاد باشیم. شادی واقعی باید تنها از درون خودمان بوجود بیاید نه شخص دیگری. حقیقت این است که هیچ کس نمی تواند یا نباید برای ما شادی را بوجود بیاورد وقتی ما حتی نمی توانیم آن را برای خودمان ایجاد کنیم. بر این اساس ازدواج کردن شروع یک فاجعه خواهد بود، زیرا ما انتظار داریم همسرمان شادی را به روش های مختلف به ما ببخشد که هرگز قادر به انجام آن نخواهد بود. این کار همسر ما نیست که ما را شاد نماید و اگر ما چنین مسئولیت هایی را به گردنشان بیندازیم، خودمان را برای ناامیدی آماده می کنیم.
اولین چیزی که در ابتدا وجود دارد تفاوت بین تنها بودن و احساس تنهایی است. ما می توانیم تنها باشیم و احساس تنهایی نکنیم زیرا می توانیم بدون داشتن شریک عاشقانه، شاد و راضی باشیم. با این حال، اگر ما از مجرد بودن احساس تنهایی و بدبخت بودن کنیم، هنگامی که شریک نیز پیدا کنیم لزوماً خوشحال نخواهیم بود.
2.تحت فشار خانواده هستم
این بسیار سخت است که والدین و اعضای خانواده به طور مداوم ما را برای ازدواج کردن تحت فشار قرار می دهند. در نهایت ما بین دو راهی براورده کردن انتظارات خانواده و عدم تمایل به چشم پوشی از خواسته هامان در یک زمان گیر می کنیم. حقیقت این است که در آخر کسی که ازدواج خواهد کرد ( تا همیشه، تا زمانی که مرگ ما را از هم جدا کند ) مادر، پدر، یا خواهر و برادر ما نخواهد بود. تنها کسی که هر روز با آن رو به رو می شود ما هستیم. فکر کنید که ازدواج واقعا در یک روز روشن چگونه خواهد بود، اگر فردی که ما برای ازدواج انتخاب کرده ایم آن کسی نیست می خواستیم. اگر دلیل اصلی که ما با همسرمان ازدواج می کنیم این باشد که خانواده مان را شاد نماییم، با آن امضا داریم از شادی دور می شویم و در نهایت موجب ناراحتی و اندوه ما خواهد شد. بهترین کار این است که ما شخصی را پیدا کنیم که با آن شاد باشیم و از بودن با او احساس راحتی کنیم. در اخر دیدن شادی فرزندان، تنها چیزی است که پدر و مادر آرزویش را دارند.

3.شخص بهتری پیدا نخواهم کرد
اگر دلیل ما برای ازدواج این است که شخص بهتری پیدا نخواهیم کرد، خوب است لحظه ای در مورد تصمیم خودمان به طور جدی فکر کنیم. ما نباید با کسی که احساس می کنیم با آن تفاهم نداریم، ازدواج کنیم. درست در همان لحظه ای که ما فکر می کنیم شخص بهتری را پیدا  نخواهیم کرد، شانس واقعی مان را برای ملاقات با شخصی که بسیار برای مان مناسب تر است، از دست می دهیم. دوباره، فکر کنیم زمانی که مراسم عروسی به اتمام رسیده است، ما در آن جا با شخصی هستیم که خودمان ازدواج با او را تنظیم کرده ایم، آن زمان، ازدواج شبیه چه خواهد بود. اگر ما بدانیم که لایق بهتر از این هستیم، در آن صورت لازم است دنبال چیزی برویم که احساس می کنیم برای مان مناسب است. زندگی متاهلی بنا نیست که تبدیل به یک بدبختی و دردسر شود، اما قطعا اگر ما با شخصی که انتخاب دوم ، سوم و چهارم مان است، ازدواج کنیم، این اتفاق رخ خواهد داد.

 

بیشتر بدانید : مهم ترین عوامل تأخیر در ازدواج


4. به پول احتیاج دارم
این احتمالا یکی از دلایل مهم برای بعضی از ما برای ازدواج می باشد . به محض این که ما کسی را که درآمد خوبی دارد، ملاقات می کنیم، فکر ازدواج و زندگی با او مانند یک بهشت برای ما تداعی می شود. ما از لحاظ مالی در امنیت خواهیم بود و یک زندگی لوکس برای همیشه خواهیم داشت. اما حقیقت عجیب این است که شرایط مالی افراد هرگز ثابت نخواهد بود. یک شخص میلیونر طی چند ماه ممکن است به یک فرد ور شکسته تبدیل شود. اگر دلیل ما برای ازدواج با همسرمان وضعیت مالیش است باید این را در نظر بگیریم که اگر اتفاقی افتاد و درآمدش کاهش یافت، چه می شود. به این وضعیتی فکر کنیم که او کارش را از دست می دهد و از نظر مالی ما باید کمک کنیم. چنین اتفاقاتی ممکن است رخ دهند و زمانی که ما ازدواج می کنیم، نمی توانیم هر زمان که بخواهیم همه چیز را رها کنیم و برویم، به این سادگی ها نخواهد بود. ما نمی خواهیم بگوییم ازدواج با کسی که وضعیت مالی مناسبی دارد اشتباه است. فقط مطمئن باشید که اگر زمانی اتفاق بدی افتاد، شما علاقه و شجاعت این را دارید که پای زندگی تان بمانید و کاملا همسرتان را حمایت کنید. فراتر از این ها مگر در پیوند ازدواج شما نمی گویید: " در زمان ثروتمندی، در زمان فقر، تا زمانی که مرگ ما را از هم جدا کند؟ "

5.می خواهم روابطم را اصلاح کنم
اکثر مردم فکر می کنند ازدواج راه حل مشکلات روابط فعلی آن ها است. این که اگر مشکلاتی از قبیل عدم اعتماد یا رفتارهای ناسالم در روابط شان دارند، آن ها به طور جادویی بعد از ازدواج ناپدید می شوند. اگر چه این به نظر راحت می رسد اما بشدت غلط می باشد. این مسئله را دست کم نگیرید که مشکلات ما چقدر بزرگ تر خواهند شد زمانی که ما با همسرمان در یک خانه زندگی می کنیم، بچه داشته باشیم و مسئولیت های مشترک برای نگه داشتن یک خانواده بر دوش مان باشد. اگر ما فکر می کنیم که با ازدواج مشکل روابط مان حل می شود، ما قطعا اشتباه می کنیم. هر چیزی را که نیاز است حل کنیم همین حالا باید ان را برطرف کنیم، که در آن صورت در آینده از این بابت از خودمان تشکر خواهیم کرد.
 
برگرفته از سایت: www.bridestory.com