سیاست های رئیس جمهور اغلب از اولویت خطرناک خودش منحرف می شود
 
چکیده:
یکی از مسائل مورد بحث در میان تحلیل گران سیاست گذاری آمریکا، فاصله بین رفتارهای دونالد ترامپ و استراتژی ها و سیاست های تعریف شده توسط دولت وی می باشد. هال براندز معتقد است که هرچند این امر معمولا بین روسای جمهور آمریکا رایج بوده است، اما این فاصله در دوره ترامپ بسیار وسیع بوده است که در موضوعاتی مانند رویکرد ترامپ به ناتو، روسیه و چین مشهود است. مولف در پاسخ به چرایی واگرایی میان رفتار رئیس جمهور و سیاست خارجی وی، به دانش پائین وی در مقایسه با مشاورانش اشار می کند که نمونه آن انتخاب بیت المقدس به عنوان پایتخت اسرائیل است که دیدگاه مشاورینش را به کنار گذاشت. مولف همچنین در پاسخ به اینکه آیا باید نسبت به این وضعیت نگران بود یا خیر، تصریح می کند که اکنون اعتبار و پرستیژ این کشور در میان متحدان اروپایی خود کاهش یافته است. چرا که حتی اگر سیاست های اعلامی این کشور نیز در راستای منافع متحدان اروپایی اش باشد، اما رفتار بحران انگیز رئیس جمهور بیشتر به چشم می آید.

تعداد کلمات : 1891 / تخمین زمان مطالعه : 9 دقیقه

ترامپ

نویسنده : هال براند 
مترجم: سید محمد حسن هاشمی

به اعتقاد نویسنده هرچند ممکن است که واگرایی میان سیاست خارجی رئیس جمهور و رفتارهای وی تا حدی خوب باشد، اما تصریح می کند که این واگرایی قطعا خطراتی را به همراه خواهد داشت. چیزهای عجیب و غریب زیادی درباره سال اول ریاست جمهوری دونالد ترامپ وجود دارد، اما یکی از عجیب ترین چیزها فاصله وسیعی است که بین رئیس جمهور و سیاست هایش ایجاد شده است.

اگرچه آنها تمایل دارند مسیر خود را پیرامون موضوعاتی که برای آنها اهمیت بیشتری دارد دنبال کنند، اما روسای جمهور هرگز به طیف کامل موضوعات سیاست های خارجی خود که با آن مواجه هستند، دست نمی یابند. اما چنانچه من در کتاب جدید خودم « استراتژی کلان آمریکا در عصر ترامپ» بحث کردم، اعتقادات ژئوپلتیک و سیاست خارجی این رئیس جمهور که به نام این رئیس جمهور اجرا شده است، در چندین مورد به نظر 180 درجه متفاوت می باشد.

رئیس جمهور به شدت از ناتو انتقاد می کند و معتقد است که حفاظت از متحدان اروپایی، یک ماموریت احمقانه است، اما حکومت وی تلاش خود را برای تقویت بازدارندگی در امتداد نواحی شرقی ناتو ادامه می دهد. اما به طور مرتب، خواستار روابط جدید با روسیه است، اما دولت وی اکنون تصمیم به فروش تسلیحات مرگبار دفاعی به اوکراین را گرفته است و اقدامات اولیه را برای توسعه سیستم پرتاب هسته ای میان برد برای مواجهه با نقض پیمان موشکهای میانبرد هسته ای (INF) را انجام داده است. همچنین، رئیس جمهور خودش هرگز علاقه ای برای مواجهه با چین در ارتباط با رفتار این کشور در دریای چین جنوبی نشان نداده است و او متحدان امریکا را در اقیانوس آرام همچون استرالیا سرزنش کرده است. اما دولت وی پیش از این، دسته فزاینده ای از آزادی عملیات ناوگانی را در مقایسه با دولت اوباما، انجام داد و تلاش کرد تا گفتگوی چهار جانبۀ امنیتی (quad)- گفتگوی چهارجانبه بین استرالیا، هند، ژاپن و آمریکا- از طریق تقویت همکاری با این کشورها، احیا کند.

با توجه به موضوع کره شمالی، ترامپ مرتب ارزش دیپلماسی را مورد تمسخر قرار داد، حتی زمانی که دولت وی (در ادامه تلاش دولت اوباما) کمپین شدیدی برای منزوی کردن و اعمال تحریم علیه کره شمالی به عنوان مقدمه مذاکرات به راه انداخت. نه کمتر از همه اینها، ترامپ تائید کرده است که بی اندازه نسبت به ادامه آن مردد است، افزایش ماموریت نظامی امریکا در افغانستان نیز از سوی دیگر که او در آگوست و فقط بعد از چند ماه گفتگو تصمیم به انجام آن گرفت، مورد دیگر است. در این موارد و دیگر موضوعات، ترامپ یک چیز می گوید و به نظر می رسد یک طور فکر می کند و سیاست خارجی آمریکا اقدام دیگری انجام می دهد.

دو مثال دیگر از ماه گذشته، این گرایش را بیشتر نشان می دهد. در دسامبر 2017، دولت استراتژی امنیت ملی را منتشر کرد که هرچند با ادبیات ترامپ زینت کاری شده است، اما خیلی از آنچیزی که اکثر دولت های جمهوری خواه ممکن است بنویسند، دور نشده است- فقط او شعار «اول آمریکا» را مطرح کرد که باعث ترسیده شدن متحدان آمریکا شد و سوالاتی در این زمینه مطرح شده است که آیا رئیس جمهور واقعا آن را خوانده است و یا حتی به صورت کامل نسبت به بیانیه استراتژیک دولت خود آگاهی داشته است. و فقط پیش از کریستمس، چنانکه یکی از اعضای شورای دولت، راب برژینسکی نوشت که دولت از مجموعه جدیدی از تحریم های قانون جهانی مگنیتسکی رونمایی و استفاده کرده است تا افراد مشکوک به نقض حقوق بشر را مجازات کنند- علیرغم این واقعیت که ترامپ به طور مسلم رئیس جمهور طرفدار اقتدارگرا است که بدون تناقض این ایده که آمریکا باید به دنبال گسترش حقوق بشر و دموکراسی در خارج از کشور باشد را مورد تمسخر و اهانت قرار داده است.

لیست این چنین موضوعاتی ادامه دار است و ممکن است که در سال آینده نیز افزایش یابد. سوالات کلیدی این است که چرا این تناقض های آشکار میان چشم انداز رئیس جمهور و سیاست های خارجی وی وجود دارد؟ و چگونه باید این وضعیت را ارزیابی کرد؟ سوال اول در مقایسه با سوال دوم، خیلی راحت تر است تا به آن پاسخ داد. یکبار که ترامپ به طور وسیع با مشاورانش محصور گردید که با دیدگاه ظریف ملی گرایانه وی، اشتراک ندارند، این امر قطعی است که اولویت های ریاست جمهوری و سیاست خارجی در بعضی موضوعات دچار واگرایی و اختلاف گردیده است. با توجه به نبود دانش و گرایش او تصمیم سازی متمایل به پائین، این پویایی قطعا حتی برجسته تر می شد.
چیزهای عجیب و غریب زیادی درباره سال اول ریاست جمهوری دونالد ترامپ وجود دارد، اما یکی از عجیب ترین چیزها فاصله وسیعی است که بین رئیس جمهور و سیاست هایش ایجاد شده است. اگرچه آنها تمایل دارند مسیر خود را پیرامون موضوعاتی که برای آنها اهمیت بیشتری دارد دنبال کنند، اما روسای جمهور هرگز به طیف کامل موضوعات سیاست های خارجی خود که با آن مواجه هستند، دست نمی یابند.
اطمینان داشته باشید که مواردی وجود دارد که ترامپ طبق گزارشات که یک جبهه متحد از مشاوران امنیتی ملی خود را به کنار گذاشته است که به رسمیت شناختن بیت المقدس به عنوان پایتخت اسرائیل به طور مثال یکی از این نمونه ها است. اما تعداد روسای جمهور کمی می توانند چندین و چند مرتبه این کار را انجام دهند. بنابراین در موضوعاتی که مشاوران وی در مخالفت با اولویت های رئیس جمهور متحد شده بودند یا در موضوعاتی که باعث جلب توجه ترامپ نشده است، این امر به سختی شگفت انگیز است که سیاست آمریکا در مقایسه با آنچه ترامپ ممکن است ترجیح دهد، اغلب بیشتر سنتی به نظر می آید. این را به محدودیت هایی – بیشتر از ناحیه کنگره- اضافه کنید که ترامپ پیرامون موضوعاتی همچون ائتلاف های آمریکا و روسیه، با آن مواجه می شود و خروجی آن حتی کمتر مایه تعجب می شود.

سپس سوال دوم این است که آیا باید با این وضعیت قوت قلب گرفت یا اینکه نگران شد. از یک سو، مشاوران ترامپ در واقع توانایی خود را برای بازگرداندن ترامپ به سوی اصول اساسی برخی از موضوعات کلیدی ثابت کرده اند و این بدین معنا است که تغییرات در سیاست خارجی آمریکا در زمان حضور این دولت، آنقدر شدید نیست که در ابتدای حضور ترامپ برخی از ناظران از آن می ترسیدند. به طور خلاصه، وضعیتی که اکنون آمریکا دارد بسیار عجیب و پیچیده است، اما بسیار بهتر است که حکومت داری آمریکا در واقع بازتاب دهنده کاملی از انتقادات آتش افروز ترامپ و ایده های بد مصیب آور وی باشد.

البته برخی از سیاست هایی که دولت ترامپ آنها را دنبال می کند، به اندازه خودشان بحث برانگیز بودند که شروع تحقیقات پیرامون پیمان منع موشک های هسته ای میان برد موسوم به «INF» و تصمیم به مسلح کردن اوکراین، دو نمونه از این موارد می باشد. اما در جایی که شایسته است به این دولت اعتبار دهیم: دولت تعدادی از کارهایی انجام داده است که توسط بسیاری از اعضای ساختارهای سیاست خارجی آمریکا مورد استقبال قرار گرفته است که آنها توسط رئیس جمهور دیگری انجام شده بود.

از سوی دیگر، همچنین دلایلی وجود دارد که خوشبینی کمتری نسبت به وضعیت موجود است. برای یک چیز، سیاست صادقانه بازتاب دهنده چشم انداز ترامپ در مورد تعدادی از موضوعات کلیدی همچون همکاری اقیانوس آرام، اعلام قصد آمریکا مبنی بر خروج از توافق آب و هوایی پاریس و دیگر است و تاثیرات آن بر موضع جهانی آمریکا نسبتا منفی بوده است. علاوه بر این، حتی اگر ایده ها و کلمات ترامپ همیشه به صورت مستقیم به سیاست منتقل شده است، اما آنها به طور وسیعی به حکمرانی آمریکا آسیب رسانده اند. زمانی که رئیس جمهور آمریکا از بیگانه هراسی، نوع صفر مجموع از ناسیونالیسم دفاع می کند، زمانی که او دموکراسی و حقوق بشر را تحقیر می کند، زمانی که او باعث ترساندن و سوء استفاده از متحدان می شود، او به طور اجتناب ناپذیری بر اینکه آمریکا چگونه در دنیا درک می شود و نسبت به جهان واکنش نشان می دهد، تاثیردارد.

همچنین یک دلیل نهایی وجود دارد که درباره فاصله بین رئیس جمهور و سیاست، باید نگران بود. این بدین معنا است که حکمرانی آمریکا احتمالا در سال های آینده، ناپایدار خواهد بود. بی نظیری مداومی در سیاست خارجی آمریکا وجود خواهد داشت، چنانچه رئیس جمهور آمریکا سیاست آمریکا را به یک سمت می کشاند و مشورت مشاوران وی به سمت دیگر می کشاند.فقط مشاهده این نزاع بین رئیس جمهور و مشاوران دولت وی، به این مساله پاسخ خواهد داد که آیا دستور «اول آمریکا» روند صعودی خواهد داشت یا خیر. از همه مهمتر همچنان این نکته است که هیچ سیاستی به طور خاص ثابت یا معتبر نخواهد بود تا زمانی که سوالاتی درباره اینکه آیا واقعا رئیس جمهور از آن حمایت خواهد کرد، وجود داشته باشد. به طور مثال، کاخ سفید می تواند یک استراتژی امنیت ملی نسبتا نرمال را صادر کند، اما برای متحدان و شرکای خارجی آمریکا بسیار سخت است که آن را جدی بگیرند، چرا که ترامپ به نظر می رسد مصمم است آن را از بین ببرد. به همین نحو، دولت ترامپ سعی در تقویت بازدارندگی در دریای بالتیک دارد، اما هیچ دولت اروپایی آیا واقعا می تواند نسبت به رفتار در بحران رئیس جمهور مطمئن شود که ناتو را به تمسخر گرفته است و حتی تهدید به ترک آن کرده است؟ پاسخ احتمالا منفی خواهد بود.

 

 بیشتر بدانید :  جایگاه قدرت نرم در سیاست خارجی آمریکا‌‌‌‌ (1)


در واقع، طی سال های گذشته، مقامات اروپایی به طور مرتب در نسخه های مختلف از یک چیز به من می گفتند که 80 درصد از اوقات، روابط با واشنگتن به نظر بیشتر و یا کمتر نرمال به نظر می رسد، اما 20 درصد از اوقات دیگر دوره ترامپ، این سوال را به وجود آورده است که واقعا چه مقدار آمریکا متعهد و قابل اعتماد است.

این عمیقا مشکل آفرین است، چرا که نقش آمریکا در دنیا متکی بر مشاهده آمریکا به عنوان کشور مورد اعتماد و حتی بازیگر قابل پیش بینی، است. نظام بین الملل متکی بر اعتبار تعهدات آمریکا و همکاری این کشور است که حداقل سطح از اعتماد را برای آنها داشته است که آنها نباید حدس بزنند چگونه، کم یا زیاد، آیا امریکا هنگامی که کشورشان مورد تهدید قرار می گیرد، واکنش نشان خواهد داد. وضعیتی که رئیس جمهور به سختی به نظر می رسد که طبق سیاست خارجی خود عمل کند، مملو از مشکل است. ما باید قطعا نسبت به سیاست های ترامپ شکرگزار باشیم که از اولویت های خطرناک وی منحرف شده است، اما باید همچنین این نکته را نیز در نظر بگیریم که این واگرایی میان سیاست خارجی و رفتار وی، خطراتی را به همراه دارد.

برگرفته از سایت: foreignpolicy.com