آمریکا نمی تواند همیشه امیدوار باشد که گزینه نظامی همه مسائل را حل کند
 
چکیده:
 آمریکا از گذشته تاکنون همیشه سعی کرده به قدرت و جبر نظامی متکی باشد، این وابستگی بیش از حد به ابزارهای نظامی، مشکلات خطرناک و غیرقابل انکاری را ایجاد می کند؛ و هرچقدر که ایالات متحده از آن بیشتر استفاده کند، ناامنی بیشتری برای آمریکا ایجاد می شود. اصرار آمریکا به استفاده از ابزار نظامی و بویژه ادامه جنگ در عراق و افغانستان، باعث شده شاهد حضور بی فایده بیش از یک دهه و کشته شدن و زخمی شدن هزاران نفر از نظامیان آمریکا باشیم. آیا این استراتژی حقیقتا منافع امنیت ملی آمریکا را تأمین کرده است. آمریکا مرتبا در حال تهدید کشورهای به ظاهر دشمن است، در حالیکه با توجه به قدرت اقتصادی و نظامی آمریکا، این کشورها هیج تهدید و خطری برای آمریکا نیستند. واشنگتن باید بداند که قدرت نظامی نمی تواند مسائل سیاسی، قومی یا مذهبی را حل کند. و رهبران این کشور باید قبول کنند که آمریکا نمی تواند هر مشکلی در جهان را حل کند. عدم موفقیت آمریکا برای دستیابی صرف به اهداف و مسیرش، دلیل محکمی برای کشتن دیگران، و قابل توجیه نیست؛ حتی حمله به دیگران نیز به دلیل آنچه که در آینده اتفاق می افتد، قابل توجیه نیست.  

تعداد کلمات : 1414 / تخمین زمان مطالعه : 7 دقیقه

امریکا

نویسنده : دانیل دی-لوئیس 
مترجم: سید محمد حسن هاشمی

واشنگتن به رهبران عاقل احتیاج دارد که معتقد باشند ارتش تنها یک ابزار و یک گزینه در میان گزینه های متعدد است، و استفاده آن نیز صرفا به ضرورت باشد. تفاوتی نیز نمی کند که طرف مقابل کره شمالی، ایران و یا حتی روسیه باشد، چرا که بسیار بعید است در میان موسسان سیاست خارجی واشتنگتن کسانی پیدا شوند که از گزینه نظامی برای حل هر مشکلی بین المللی حمایت کنند. این وابستگی بیش از حد به ابزارهای نظامی، مشکلات خطرناک و غیرقابل انکاری را ایجاد می کند؛ و هرچقدر که ایالات متحده از آن بیشتر استفاده کند، ناامنی بیشتری برای آمریکا ایجاد می شود.

اکثر آمریکایی ها موافق بودند که پاسخ نظامی گزینه عادلانه و ضروری برای حوادث 11 سپتامبر بود. با این حال، طالبان و القاعده تا اواسط سال 2002، در افغانستان نابود شدند. در آن زمان، رئیس جمهور جورج دبلیو بوش مجبور شد نیروهای نظامی خود را به آنجا منتقل کند، تلاش های خود را برای ترمیم شکاف امنیتی ایجاد شده متمرکز کند و کشور قوی تری را بسازد. در عوض، واشنگتن اقداماتی که باعث شد ناامنی در آمریکا توسعه و گسترش یابد را دو برابر کرد.

در سال 2003، ایالات متحده، صدام حسین را که یک مزاحم استراتژیک بود از بین برد و خلع قدرت کرد؛ اما منطقه و عراق را به سرزمینی برای تروریست ها تبدیل کرد، در حالیکه تا آن زمان و بویژه قبل از سقوط صدام از جانب عراق هیچ تهدید بین المللی برای تروریسم وجود نداشت. در سال 2005، شماری از سربازان آمریکایی با یک شورشی کوچک در افغانستان روبرو شدند و به جای خاتمه این مأموریت، سربازان خود را به 140،000 نفر رساند که این تعداد شامل نیروهای نظامی آمریکا و ناتو می شد. در سالیان اخیر، واشنگتن استفاده از قدرت نظامی مرگبار را در مکان هایی مانند سوریه، لیبی، یمن، چاد، نیجر و سومالی افزایش داده است.

آمریکا به طور فزاینده ای از تهدیدهای مستقیم و غیرمستقیم نظامی استفاده کرده است تا کره شمالی و ایران را به وادار به عقب نشینی در مقابل خواسته های خود کند، و تمامی دولت های آمریکا از 11 سپتامبر، این فعالیت های نظامی را در اروپا برای مقابله با روسیه و در آسیا برای مقابله با چین به نحوی گسترش داده اند.
هدف اصلی دولت آمریکا حفظ امنیت کشور، دفاع از مرزهایش در برابر حمله و اطمینان از توانایی اش در موفقیت به عنوان یک ملت است. تقویت ارتش قوی مولفه مهم در انجام این اهداف است، اما همه چیز نیز نیست.
آمارهای رسمی که وزارت دفاع آمریکا منتشر کرده، نشان دهنده این است که این استراتژی آمریکا به ارزش از بین رفتن خون هزاران نفر دختر و پسر آمریکایی تمام شده است. با توجه به این آمار، از 11 سپتامر تاکنون، 6971 نفر کشته و 52682 نفر زخمی شده اند.

خوب چگونه این استراتژی، منافع امنیت ملی ایالات متحده را حفظ کرده است؟ اگر پاسخ این باشد که این استراتژی باعث کاهش تهدیدهای تروریستی، روابط پایدارتر با روسیه و چین و یک ارتش قویتر شده است، می توان گفت که این هزینه ها ارزشش را دارد. اما در عوض، دستاورد این گنج خونین، خرید مخالفان زیاد برای خود بوده است. اگر ایالات متحده در سال 2003 و پس از سرنگونی صدام حسین، و اگر بوش پس از موفقیت در برابر القاعده و طالبان در تابستان سال 2002 ارتش را بیرون آورده بود، آمریکا در هفده سال آینده در جستجوی بی هدف برای پیروزی نمی بود.

اگر آمریکا در حمله به لیبی در سال 2011 یا مبارزه در یمن، یا عملیات نظامی گسترده مرگبار در دوازده ایالت آفریقا، شرکت نمی کرد؛ شاید در این مناطق هرج و مرج ایجاد می شد، اما این هرج و مرجها تنها چالش های محلی بودند که هیچ تهدیدی برای امنیت ملی ایالات متحده محسوب نمی شدند. برای پایان دادن به این وابستگی بیش از حد به قدرت نظامی و افزایش شانس آمریکا برای رونق به عنوان یک ملت، ایالات متحده باید چندین تغییر در استراتژی بزرگ خود را انجام دهد. اولا واشنگتن باید بداند که قدرت نظامی نمی تواند مسائل سیاسی، قومی یا مذهبی را حل کند. دوما، رهبران آمریکا باید قبول کنند که آمریکا نمی تواند هر مشکلی در جهان را حل کند و اساسا نباید آن را امتحان کند.

در طول سی سال گذشته، چین اقتصاد خود را گسترش داده و ارتش خود را مدرنتر کرده است، اما همچنان در مقایسه با قدرت ایالات متحده عقب مانده است. روسیه یک پوسته قدرت نظامی است، چیزی که اتحاد جماهیر شوروی در طول جنگ سرد بود، و علیرغم همه محدودیت های اقتصادی، جغرافیایی و جمعیت شناسی اش، بیشترین تهدید منطقه ای حساب می شود. هر دو کشور قدرت های هسته ای هستند، اما هیچکدام چالشی برای قدرت جنگ افزاری های معمولی و حتی بازدارندگی هسته ای آمریکا محسوب نمی شوند. اگرچه آمریکا مرتب با تهدیدات کره شمالی و ایران مواجه هست و خسته شده، اما همانگونه که هفتاد سال به طور موفقیت آمیزی بر تهدیدات روسیه و چین غلبه کرده است، می تواند بر زرادخانه کوچک هسته ای پیونگ یانگ و همچنین جنگ افزارهای این دو کشور نیز فائق آید. به طور خلاصه، اگرچه تهدیدهای امنیت ایالات متحده که توسط کلیه مخالفان بالقوه صورت می گیرد، واقعی است، اما آنگونه که ادعا می شود نیز فراگیر و تهاجمی نیست.

هدف اصلی دولت آمریکا حفظ امنیت کشور، دفاع از مرزهایش در برابر حمله و اطمینان از توانایی اش در موفقیت به عنوان یک ملت است. تقویت ارتش قوی مولفه مهم در انجام این اهداف است، اما همه چیز نیز نیست. رهبری و مدیریت واقعی جهانی به وسیله تعاملات دیپلماتیک و اقتصادی پایدار صورت می گیرد. ایالات متحده از طریق دیپلماسی سخت گیرانه و موثر، و همچنین روابط تجاری متقابل با متحدانش در سراسر جهان می تواند برای تقویت رونق اقتصادی کشورش بکوشد. به همین ترتیب، آمریکا می تواند از این روابط مطلوب و قدرت اقتصادی خود برای نفوذ به میان رقبای خود به نحوی استفاده کند که مانع از رفتارهای متعارض آنها با منافع ایالات متحده شود، و از همین طریق ریسک اقدامات تلافی جویانه آنها را نیز پایین بیاورد.

با توجه به بازدارندگی قدرت هسته ای آمریکا، ارتش مقتدر در سطح جهانی و جایگاه این کشور به عنوان قدرتمند ترین موتور اقتصادی جهان، آمریکا می تواند به طور نامحدودی از روسیه، چین، کره شمالی، ایران و یا هر کشور متخاصم دیگر روی زمین از حمله به خاک ایالات متحده و یا شهروندان آمریکایی جلوگیری کند.

 

بیشتر بدانید : امپراتوری آمریکا ورشکسته شده است


اگر بازدارندگی و دیپلماسی آمریکا برای متقاعد کردن بازیگران بد در سراسر جهان از تلاش برای آسیب رساندن به منافع یا شهروندان ایالات متحده ناتوان بماند، ارتش آمریکا برای استفاده از هر وسیله لازم برای دفاع از سرزمینش درنگ نخواهد کرد. اما حتی در اینجا نیز، بسیار مهم است که تشخیص بدهیم چه زمانی نیروی نظامی باید مورد استفاده قرار گیرد و چه زمانی نباید. نیروی نظامی و جنگ باید به اندازه ضرورت مورد استفاده قرار گیرد و تنها زمانی که زندگی یا اموال آمریکایی ها مورد حمله قرار گرفته باشد (یا در معرض خطر مستقیم حمله قرار دارند). عدم موفقیت آمریکا برای دستیابی صرف به اهداف و مسیرش، دلیل محکمی برای کشتن دیگران، و قابل توجیه نیست؛ حتی حمله به دیگران نیز به دلیل آنچه که در آینده اتفاق می افتد، قابل توجیه نیست. اتخاذ چنین رویکردی(عدم استفاده مداوم از گزینه نظامی) نه تنها اخلاقی و حقوقی است، بلکه بهترین راه برای رسیدن به نتیجه همیشه مطلوب و موفق در سطح استراتژیک است.

برگرفته از سایت www.nationalinterest.org