فرهنگ چیست؟
فرهنگ چیست؟


 





 

 

چکیده:
 

اصطلاح، مقوله یا مفهوم فرهنگ دارای معانی بسیار و ابعاد استعمالات گوناگون وسیع و پیچیده است. حدود 400 تعریف درباره ی فرهنگ درلغت نامه های فارسی، عربی، اروپایی(غربی) ذکر شده است که دال بر با ارزشی و وسعت مفهوم این واژه دارد. از دلایل پیجیدگی فرهنگ می توان بیان داشت که فرهنگ از یک مقوله متجانس نیست بلکه متشکل از عناصر ودارای کثرتی است با این وجود که انسجام خود را حفظ کرده و یک کل تجزیه ناپذیر و پویا را تشکیل داده است و نیز این واژه در گذر زمان وارد علوم مختلف شده و از دیدگاه افراد با تخصصهای متفاوت و رویکردهایی( اعم از مادی و معنوی) با تعاریف و مفاهیمی متعدد بیان شده است.

کلمات کلیدی:
 

پیچیدگی مفهوم فرهنگ – معانی لغت نامه ای فرهنگ – دلایل پیچیدگی مقوله فرهنگ – فرهنگ تجزیه پذیر یا تجزیه ناپذیر – تعاریف صاحبنظران درباره واژه فرهنگ

پیچیدگی مفهوم فرهنگ:
 

فرهنگ مقوله پیچیده و چند بعدی است، با بار ارزشی و علمی پر رنگی که در هاله یا هاله هایی از ابهام و گنگی فرو رفته است. رایموند ویلیامز در این باره چنین بیان می کند:« فرهنگ یکی از دو یا سه واژه بسیار پیچیده ای است که در زبان انگلیسی وجود دارند.» قبل از آخرین دهه قرن هجدهم، کثرت معانی لفظ های فرهنگ و تمدن،« هردر» فیلسوف آلمانی را به ذکر این نکته در باب فرهنگ واداشته است که « هیچ چیزی نامعین تر از این کلمه نبود.» ولی استعمال گسترده این لفظ در دوره بعد نیز بر وضوح آن چیزی نیافزود، تا جایی که لاورنس لوئل از نویسندگان قرن بیستم بیان می کند که:« در این جهان هیچ چیز فرارتر از معانی این کلمه (فرهنگ) نیست و در تحدید معنای آن کوشیدن به مانند سعی در گرفتن هوا در مشت است، و تازه آن وقت هم می بینیم که آن، بجز در چنگ ما، در همه جا هست.» ار.بی.جی واکر، واژه فرهنگ را یکی از دو یا سه پیچیده ترین کلماتی می داند که تاریخ برایمان به ارث گذاشته و نیز فرهنگ را از جمله اصطلاحاتی می داند که به انباشت وسیع و پیچیده تفکر درباره امور انسانی اشاره دارند.

کثرت معانی فرهنگ:
 

هرسکویتس از 250 تعریف درباره فرهنگ یاد می کند و کروبر به 300 تعریف اشاره می نماید و گاه رقم 400 تعریف را نیز برای فرهنگ ذکر کرده اند.

دلایل گستردگی و پیچیدگی واژه فرهنگ:
 

وجود این همه معانی و تعاریف برای فرهنگ دارای علل و توجیهات گوناگونی است که بر غنا، گستردگی و پیچیدگی هر چه بیشتر این مفهوم دلالت دارند.
میچویف، از نویسندگان شوروی سابق نیز در این باره میگوید:« تعدد معانی مفهوم فرهنگ و تعینات آن در علم، علی الظاهر بر می گردد به بکارگیری وسیع این اصطلاح در شاخه های علمی مشخصی، و طبیعی است که هر شاخه ای با توجه به نیازها و مسائل خاص خود به این مفهوم نزدیک و معنایی برای آن قائل می شود که برای حل مسائلش مهمتر یا راه گشاتر است.»
مارکایان از شوروی سابق یادآور می شود:« تعدد کارکردهای اصطلاح فرهنگ قبل از هر چیز نتیجه مستقیمی است از تعدد جوانب پدیده ای که از آن تعبیر می گردد و این تعدد در هنگام مطالعه منجر به ایجاد موضوعات و موضع گیری های مختلف و تکلیف های معرفتی می شود. برای مثال هنگامی که جامعه شناسی، به طور نظری، عنصر فرهنگ را مطالعه می کند، مسائل معرفتی معینی مد نظر قرار میدهد. اما مردم شناس مسائل دیگری، و بحث های تجربی اجتماعی برای گروه های اجتماعی کوچک، مسائل دیگری. و به همین مناسبت می توان گفت واقعیت وجود مسائل شناخت گوناگون امروزی آن بازی کرده، تعیناتی که نه تنها با هم منطبق نیستند بلکه احیانا " با هم متضاد هم هستند. و نیز مفهوم فرهنگ از مرز شناخت اجتماعی انسانی فراتر می رود و وجود این پیچیدگی نه تنها بر اسباب علمی بلکه بر اسباب اجتماعی تاریخی عمیق تری نیز دلالت دارد.»
گی روشه، بیان می کند:« به واژه فرهنگ (کولتور) که از فرانسه گرفته شده و از آلمانی به انگلیسی ترجمه شده است، هر بار نوعی معنای جدید افزوده اند خواه از طریق بسط این واژه و خواه از طریق شباهت این واژه، بی آنکه معنای اصلی خود را از دست بدهد ولی با معنای تازه ای که یافته از معنای اصلی خود دور شده است.»
رایموند ویلیامز می گوید:« دلیل این پیچیدگی این است این واژه باید در چندین و چند رشته مجزای فکری و در نظام های فکری متعدد و متمایز برای تبیین مفاهیمی مهم مورد استفاده قرار گیرد.»
ار.بی.جی واکر، درباره پیچیدگی فرهنگ می گوید:« هر چند که حوزه ارجاع این کلمه به طرزی بارز گسترده است، پیچیدگی کلمه فرهنگ تنها به این دلیل نیست که بر پدیده های مختلف و بسیار دلالت دارد. دلیل آن ضمنا" این است که فرهنگ در طول پیدایش تاریخی خود، محل مباحثات جدی فلسفی و سیاسی بوده است، فرهنگ به عنوان یکی از مفاهیمی که هم اندیشه اجتماعی و سیاسی اروپا و هم در تاسیس رشته های تخصصی دانشگاهی در قرن حاضر به طور جدی مورد بحث بوده است، در بسیاری از چارچوب های فکری در رشته های مطالعاتی، معانی کاملا" متمایز و اغلب مانعه الجمعی به خود گرفته است.»
محمد تقی جعفری چنین بیان می کند:« دلیل این است که فرهنگ از یک مقوله متجانس نیست و بر یک واقعیت مفرد دلالت نمی کند. بلکه تعداد زیادی از عناصررا در سطوح مختلف در بر می گیرد. از آن جمله اند عقاید، عواطف، ارزش ها، هدف ها، کردارها، تمایلات و اندوخته ها.»
از نظر کروبر و کلوکون:« یکی از دلایل عنایت مخصوص به توضیح فرهنگ ازدیاد علاقه شاخه های دیگر علوم به این مفهوم است .»
وجود تعریف و معانی زیاد برای مقوله فرهنگ، تنها معلول و دال بر پیچیدگی، عدم تجانس، تعدد موضوع ها و گستردگی نیست بلکه منعکس کننده عقاید و واقعیت ها و امور دیگری نیز هست: متد شناخت، ملاک های تعریف، دید، بینش، فلسفه، دانش، امیال، ارزشگذاری و گرایش های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و توجهات خاص اندیشمند و پژوهشگر در این زمینه کارساز است بنابراین می توان بیان داشت که اختلاف در فهم، تعریف و تحدید مقوله فرهنگ بازتابی از اختلاف و تضاد در فهم، بینش، گرایش، جهان بینی و ... است. اندیشمندان، نظریه پردازان و پژوهشگران با بیطرفی و عاری از علایق و توجهات خاص به بررسی آن نمی پردازند. بلکه به تبع موقعیت طبقاتی، و یا وابستگیها، منافع، امتیازها، گرایشها، قناعتها، افکار و تصورات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی فلسفی و با دیدگاه و نگرشهای خود از فرهنگ بسنده و به ترویج و اشاعه آن می پردازند.

معانی لغت نامه ای کلمه فرهنگ:
 

واژه فرهنگ در زبان های مختلف و در فرهنگ ها و دایرةالمعارف ها دارای معانی متعدد و گوناگونی است، که بیانگر دلالتها و تعینهای مختلف و تحولات آن در سیر تاریخی اش هست. معانی قدیم واژه ی فرهنگ در زبان فارسی دارای مشترکاتی با معانی آن در زبان های فرنگی- لاتینی است، در صورتی که در زبان عربی مشاهده نمی شود.

معانی واژه فرهنگ در زبان فارسی:
 

داریوش آشوری بیان می کند:« واژه فرهنگ در فارسی واژه بسیار کهنی است که از زبان پهلوی پیشینه آن را در دست داریم. اما صورت کهنه تر فارسی باستان و اوستایی اش را در دست نداریم. این واژه از دو پاره تشکیل شده است، یکی پیشوند«فر-» و دیگر بن واژه «- هنگ» از ریشه « ثنگ» در اوستایی، به معنای کشیدن.« فر-» را به معنای «پیشین» و «به سوی» در واژه هایی مانند فرسودن، فرمودن و فرسنگ داریم. صورت دیگر آن«فرا-» ست، چنانکه در «فرا رفتن». «-هنگ» را به صورت«هنج» هم داریم، چنانکه«فرهنگ» به صورت«فرهنج» هم بوده است ومصدر فرهنجیدن هم داشته ایم، به معنای ادب و تربیت کردن. از این«-هنگ» و«هنج» در فارسی کهن واژه دو دهنج را داریم به معنای دودکش. معنای ریشه ای واژه«فرهنگ» پیش کشیدن یا جلو آوردن یا فرا کشیدن است. از این واژه در زبان پهلوی «فرهنگستان» را هم داریم به معنای آموزشگاه، یعنی جایی که در آن «فرهنگ» می آموزنند و جوانان را پرورش می دهند و ایشان را فن و حرفه ای می آموزانند، چنانکه«فرهنگ سواری» داشته ایم، به معنای فن سوارکاری. «فرهنگ شاهان» نیز به معنی آداب و قاعده های کشور دارای شاهانه بوده است. و در زبان فارسی واژه فرهنگ، بویژه در متن های نظم و نثر تا قرن هفتم هجری، به معنای «ادب» بسیار به کار رفته و ادب نیز به معنای اصول و رسم انجام درست رفتار و شیوه ی درست زندگانی انسانی. تا آنکه این واژه از چند قرن پیش در هندوستان، از زمانی که فرهنگ نویسی فارسی در آنجا آغاز شد، به معنای کتاب لغت به کار رفت و فرهنگ جهانگیری نخستین کتابی بود که این نام را بر خود گذاشت، به معنای کتاب لغت، و پس از آن کتاب های لغت دیگر این نام را بر خود گذاشتند، مانند فرهنگ برهان قاطع و فرهنگ آنندراج. اما از چند دهه پیش، در زمان رضا شاه، نام « وزارت معارف» را به « ورازت فرهنگ» تبدیل کردند. اما با آمدن علوم انسانی مدرن به ایران بویژه جامعه شناسی و انسانشناسی واژه فرهنگ رفته رفته به معنای کولتور در فرانسه و انگلیسی رواج یافت و امروزه واژه ی فرهنگ در زبان ما بار معنایی اش را از کولتور در زبان های اروپایی می گیرد که در علوم انسانی از قرن نوزدهم رواج پیدا کرده است.»
در فرهنگ جهانگیری آمده است که فرهنج و فرهنگ شش معنی به شرح زیر دارد: دانش – ادب – عقل – کتابی که مشتمل باشد بر لغات پارسی – نام مادر کیکاوس – شاخه درختی را گویند که آن را بخوابانند و خاک بر زیر آن بریزند تا بیخ بگیرد و بعد از آن، آنرا کنده به جای دیگر نهال کنند.
فرهنگ نفیسی: نیکوئی و تربیت و پرورش و بزرگی و عظمت و بزرگواری و فضیلت و وقار و شکوهمندی و دانش و حکمت و هنر و علم و معرفت و علم فقه و علم شریعت. و کتابی که محتوی لغات فارسی باشد. و فرهنگ یعنی شاخه درخت خوابانیده که پس از ریشه کردن از آنجای برآورده و در جایی دیگر نهال کنند و مجرای زیر زمین و قنات و کاریز و نام مادر کیکاوس.
فرهنگ معین: ادب، تربیت – دانش، علم، معرفت – مجموعه آداب و رسوم – مجموعه علوم و معارف و هنرهای یک قوم – کتابنامه شامل لغات یک یا چند زبان و شرح آنهاست – کاریز.
فرهنگ عمید: دانش، ادب، علم، معرفت، تعلیم و تربیت، آثار علمی و ادبی یک قوم یا ملت. و نیز به معنی کتاب لغت.

معانی واژه فرهنگ در زبان های اروپایی:
 

در زبان های اروپایی کلمه یا اصطلاح یا مقوله فرهنگ که از آن به کولتور تعبیر می شود دارای داستان و بتبع دارای تاریخ است و در سیاق این تاریخ معانی و دلالت های گوناگون پیدا کرده است.
داریوش آشوری بیان می کند: « واژه « کولتور» یا « کالچر» به انگلیسی در اصل ریشه لاتینی به معنای کشت و کار و کشاورزی است و در زبان لاتینی به معنای تکه زمین شخم خورده بود و سپس از قرن شانزدهم میلادی به معنای پرورش و ادب وآداب و آموختن آداب و رفتار اجتماعی باب شده و همچنین به معنای پرورش ذهن و ادب آموزی. واژه « کولت» در فرانسه یا « کالت در انگلیسی» از همین واژه ریشه می گیرد به معنای آیین، کیش، پرستش. در فرانسه و انگلیسی از همین ریشه اگری کولتور را داریم به معنای کشاورزی. در قرن نوزدهم نخست در زبان آلمانی و سپس در فرانسه و انگلیس وازه کولتور در حوزه ی علوم تاریخی و سپس علوم انسانی مدرن بویژه در « انتروپولوژی» یا انسانشناسیی یک مفهوم محوری شد. مفهومی که در واقع مرز انسان و حیوان و یا انسان و طبیعت را بیان می کرد و در نتیجه « کولتور» در برابر « نا تور» قرار گرفت به معنای طبیعت.»
در فرهنگ کامل انگلیسی- فارسی آریانپور کاشانی این معانی به چشم می خورد: زراعت، کشتکاری- کشت باکتری در آزمایشگاه – فرهنگ، پرورش، تربیت شده، پرورش جسم و فکر بوسیله تربیت و تعلیم، تکامل، استعداد و قوه ذهنی و شایستگی.
در لغت نامه، انگلیسی اکسفورد: تربیت و تهذیب ذهنی، سلیقه و آداب، وضع کسیکه این گونه تربیت شده است، یعنی جنبه فکری تمدن.

چیستی فرهنگ:
 

«فرهنگ مجموعه منسجمی است از ابزار و وسایل و اجناس مصرفی، منشورها و قوانین اساسی برای گروه های گوناگون اجتماعی اندیشه ها و پیشه ها باورها و آداب و رسوم. چه فرهنگ ساده باشد و چه فرهنگ پیچیده باشد در هر حال با دستگاه گسترده ای مواجه می شویم که بخشی از آن مادی و بخشی از آن انسانی و بخشی از آن معنوی است، دستگاهی که بشر به کمک آن از عهده ی حل مشکلات مشخص و ویزه که سر راه او قرار می گیرد بر می آید این مشکلات از این واقعیات ناشی می شود که بشر دارای بدنی است که تابع نیازهای طبیعی و جسمانی گوناگون است، و در محیطی زندگی میکند که هم بهترین دوست اوست زیرا برای او مواد خام لازم برای انجام کارهای یدی اش را فراهم می آورد، و هم دشمن خطرناک او، زیرا بسیاری از نیروهای مخاصم او را در خود پناه می دهد.» و نیز «انسان به عنوان خالق فرهنگ علاقه ویژه و رابطه تنگاتنگی با مخلوق خود دارد در واقع انسان فرهنگ را می آفریند و فرهنگ به انسان پروبال انسانی هر چه بیشتری می بخشد و وجودش را پربار می کند و لذا انسان بدون فرهنگ موجودی ماقبل انسانی، و از هر جهت فقیر، ناتوان و زمخت به شمار می آید، و از این جهت هم هست که می گویند انسان موجودی فرهنگی است، چون بدون فرهنگ، وجود انسانی بالفعل، حقیقی، متعالی و بالنده غیر ابل تصور است.»
داریوش آشوری چنین بیان می کند:«صحبت از فرهنگ، براستی «صحبت از توانایی های خلاق انسان است و اشاره ای است به نقش سازنده ارزشها و دیدگاهها، قدرت زبانی و بیان هنری و حکایتی است از همه اجتماعات کوچک و بزرگ که درگیر تجدید هنجارها و ضوابط اخلاقی و ایجاد امکانات تازه برای یک زندگی مناسب ترند.»
طبق تحقیقات بروکر و کلاید کلوکون انسان شناسان آمریکایی از زمانی که تایلر انسان شناس انگلیسی تعریف خود را در کتاب فرهنگ ابتدایی در سال 1871 ارائه داد و تا 32 سال بعد کسی به تعریف مجدد فرهنگ مبادرت نکرد و تا سال 1920 یعنی بعد از گذشت شش قرن تنها شش تعریف به آن اضافه شد ولی از سال 1920 به بعد بود که تلاشی بزرگ برای توضیح و تبیین فرهنگ صورت گرفت و این تا اندازه ای نتیجه رشد انسان شناسی بود.
کروبر و کلوکون در کتاب خود به نام:« فرهنگ: مروری انتقادی بر مفاهیم و تعاریف» 164 تعریف از آن نقل کردند که از« رفتار آموخته شده» تا « تصورات در ذهن» و « یک مکانیسم دفاعی روانی» و ... را در بر می گرفت.
جلالی مقدم می گوید:« فرهنگ دارای محتویاتی ناهمگون است و به موضوعی واحد اشاره ندارد، بلکه گستره ی آن می تواند موضوعات پر شماری را در تصورات و افکار، احساسات و عواطف، ارزشها، اشیاء، اعمال و تمایلات شامل گردد.»
دودن یکی از مراجع آلمانی در تعریف فرهنگ می نویسد: مجموع مظاهر زندگی فکری و هنری ، شکل زندگی ظریف ، پرورش باکتری های و موجودات زنده بر روی زمینه مواد غذایی ، کاشتن و رسیدگی کردن زمین زراعتی ، گروه جدید پرورش داده شده از زندگی حیوانی یا گیاهی.
فرهنگ نظام پیچیده و پویای اجتماعیی است که در روند تکامل وجود اجتماعی انسان برای انطباق و سازگاری هر چه بهتر و بیشتر با محیط طبیعی و اجتماعی و ادامه زندگی هر چه غنی تر، متعالی تر و خلاق تری از سوی انسان جمعی آفریده و پرورده می شود و از نسلی به نسل دیگر به عنوان میراثی اجتماعی انتقال می یابد، به عنوان کل تجزیه ناپذیری دال بر و شامل خصوصیات روحی و عقلی، باورها، جهان بینی ها، خصلت ها، مهارت ها، اخلاق، رسوم، ارزش ها و معتقدات مذهبی، رفتار و راه و رسم زندگی، علوم، هنر، مجموعه نظام های نمادین می شود.

فرهنگ در گذر زمان و کاربردهای مختلف آن:
 

همانطور که بیان شد،اولین کاربردهای واژه ی فرهنگ در انگلیسی مربوط به « پرورش» حیوانات و به عمل آوردن محصولات زراعی بود وهمچنین با مفهوم عبادات دینی (که کلمه نیایش از آن مشتق می شود ) ارتباط داشت.از قرن شانزدهم تا قرن نوزدهم واژه ی فرهنگ به شکل گسترده ای برای تبیین کامل ذهنی افراد بشر و رفتار شخصی از راه آموزش به کار گرفته شد. این امر، نوعی گسترش استعاری اندیشه آباد کردن زمین و اعمال زراعی بود. در طول این دوره واژه فرهنگ کم کم به معنای بهبود و اصلاح جامعه در کلیت آن نیز به کار رفت و به منزله نوعی معادل« ارزشی» برای « تمدن» استفاده شد. از آن پس مفهوم زمان معنای خاصی پیدا کرد، یعنی ملل اروپایی را به عنوان دارندگان« فرهنگ» با « وحشی گری» آفریقا مقایسه می کرد. سپس در دوره انقلاب صنعتی کاربرد تازه ای برای واژه و معنای فرهنگ آغاز شد. از آن پس این واژه را تنها برای سنجش معنوی به کار می بردند، به این معنا که فرهنگ دیگر ارتباطی به تغییرات مادی و زیربنایی نداشت و در اواخر قرن نوزدهم تعاریف فرهنگ تاکید بر سنت و زندگی روزمره به عنوان ابعاد فرهنگ داشت.
به گفته ویلیامز تحولات گوناگون تاریخی به نحوی مبهم در سه نوع کاربرد رایج اصطلاح فرهنگ انعکاس یافته است.
الف – اشاره به رشد فکری و روحی و زیبایی شناختی فرد، گروه یا جامعه.
ب – در بر گرفتن تعدادی از فعالیت های ذهنی و هنری و محصولات آنها.
ج – برای مشخص کردن کل راه و رسم زندگی، اعمال فعالیت ها، باورها و آداب و رسوم تعدای از مردم، یک گروه یا یک جامعه.
به نقل از محمدتقی جعفری:« در برخی منابع چنین آمده است، فرهنگ از منظر مجموعه مظاهر زندگی یک ملت دارای مفهوم ها و تقسیماتی از قبیل زیر می باشد:
الف- مجموعه فعالیت انسان برای رفع حوایج اصلی خود و جامعه اش مانند غذا، لباس، خانه، بهداشت و حفظ طبیعت.
ب- تدارک امکاناتی که برای مجموعه ی فعالیت انسان اعم از علوم، صنایع، راهسازی، تشکیلات اداری و غیره لازم است.
ج- سعی در ظرافت و محدود ساختن و تغییر دادن انگیزه ها و نیازهای پست به نیازهای عالی.»
برخی برای واژه فرهنگ دو استعمال اصلی بیان کرده اند:
الف- به محصول یک متمدن عالی اطلاق می شود. مانند ادبیات، هنر، فلسفه و بدین ترتیب کاربرد معمول و متداول آن برای توصیف افرادی با سواد با معلومات عالی است.
ب-این واژه در علم مردم شناسی برای توصیف وجوه تمایز میان تاریخ بشر و حیات وی بکار برده می شود. برای مثال می توان از خلق ایده ها و اشیاء مادی نام برد که همگی منجر به سازگاری رو به پیچیدگی انسان با محیط طبیعی می گردد.با توجه به کاربرد دوم یعنی کاربرد علمی تاریخی این واژه می توان سه حوزه اصلی برای فرهنگ مشخص کرد:
الف- فرهنگ به عنوان مفهوم تکاملی.
ب- فرهنگ به عنوان مفهوم توصیف کننده یا توصیفی.
ج- فرهنگ به عنوان طریقه زندگی یا رفتار انسانی.
می توان گفت، توسعه مفهوم فرهنگ به نظمی که ذکر شد بستگی دارد. ابتدا با ملاحظات و بررسیهای تکاملی توام است. سپس مطالعه و بررسی توصیفی فرهنگ مطرح می شود که با تحولات اوایل قرن بیستم در باب علوم و نژاد شناسی و یا بررسی انواع مختلف فرهنگی توام است.و بالاخره مرتبه ی نهایی که به مطالعات اشکال و تغییرات رفتار انسانی در زمینه ی فرهنگ مربوط است.فرهنگ به عنوان یک مفهوم تکاملی نشان دهنده ی ویژگی هایی است که انسان رااز سایرحیوانات ممتاز ساخته و این ویژگی ها طی میلیون ها سال تاریخ زمین شناسی متحول شده اند و هر کجا نشانه ای از اندیشه و فعالیت آگاهانه بشر در کنترل و عکس العمل نسبت به محیط طبیعی وجود دارد فرهنگ نیز حاضر است.
فرهنگ تجزیه پذیر یا تجزیه نا پذیر:
فرهنگ متشکل از عناصری است یعنی دارای کثرتی است و دارای ساختار پیچیده و در هم تنیده ای است که با قائل شدن به تجزیه پذیری عناصر تشکیل دهنده اش به نحوی که به جدایی و انفکاکف آنها از یکدیگر بیانجامد ناسازگار است چون چنین وضعی مفهوم و ساخت آنرا مختل و آشفته می گرداند. البته تجزیه ناپذیری فرهنگ به معنای یک شکلی، یک رنگی، قالبی و تغییرناپذیری آن نیست. بلکه فرهنگ در عین تجزیه ناپذیری از تنوع و پویایی ساختاری برخوردار است. فرهنگ یک کل تجزیه ناپذیر و پویا را تشکیل می دهد و در این کل متشکل از عناصر متعدد، تغییر و تحول، به دلیل عوامل درونی و برونی، در جزء، اولا و به سرعت بیشتر، و در کل، ثانیا اما آهسته، صورت می گیرد و فرهنگ بر اساس چنین فهمی، یعنی کل تجزیه ناپذیر و پویا بدرستی معرف شخصیت فکری، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، مذهبی تاریخی انسان جمعی، یک قوم یا گروه یا ... در یک جامعه بخصوصی، و در بر گیرنده فعالیت های خلاقانه او است.
و به گفته آگ برن و نیم کوف: «فرهنگ با آنکه از ویژگی های بسیار گوناگون ترکیب شده است، باز فاقد هرگونه وحدت نیست. فرهنگ همانند جامعه ای که از فرهنگ بهره برداری می کند، پاسخگوی نیازهای گوناگون انسانی است، و همچنان که نیازهای انسانی با یکدیگر ارتباط و تناسب دارند، فرهنگ و جامعه نیز در عین کثرت، از وحدت برخوردارند. اجزای هر فرهنگ موافق ترتیب یا پیکربندی معین به یکدیگر پیوسته اند و انتظامی بین آنها برقرار است. این انتظام که در همه مجموعه های مختلف فرهنگی منعکس می شود مدل فرهنگی یا انگاره فرهنگی نام گرفته است. به این شیوه هر فرهنگی مدل ها یا انگاره های معین دارد و به وسیله آنها از فرهنگ های جوامع دیگر بازشناخته می شود. انگاره های فرهنگی ایجاب می کند که فرهنگ دارای وحدت باشد و حوزه فرهنگی شخصی به وجود آورد.»
گی روشه هنگام سخن از خصوصیات فرهنگ اینگونه بیان می کند:« عناصر مختلفی که یک فرهنگ معین را به وجود می آورند صرفا " به صورتی نیست که این عناصر به شکلی ساده کنار هم قرار بگیرند بلکه اتصال هایی آن ها را به هم می پیوندد، انسجام و هماهنگی آن عناصر را به هم متصل می کند و هنگامی که تغییراتی در یک بخش فرهنگ به وجود آید در بخش های وابسته آن نیز تغییراتی حاصل می شود این اتصال ناشی از منطقی عقلانی که ضرورت ایجاب می کند نیست بلکه اتصال و ارتباطی است که صرفا " به طور ذهنی توسط اعضاء یک جامعه حس می شود بنابراین انسجام یک فرهنگ وراء همه چیز، یک واقعیت ذهنی است یعنی به طور ذهنی توسط اعضاء یک جمع حس می شود.»

ابعاد فرهنگ:
 

برخی فرهنگ را صرفا " در بعد معنوی یا روحیات می بینند و تعریف می کنند همچنین دو روبرتی، جامعه شناس بزرگ روسی «فرهنگ را به منزله مجموعه افکار و معلومات اعم از نظری و عملی می داند.» ، اما عده ای هم هستند که در تعریف و فهم خود از آن بعد مادی نیز می گنجانند به نحوی که آن را شامل اشیاء و ابزار می گردانند و در این باره روسک و روان می گویند: مردم غالبا " فرهنگ را منحصرا " چیزهایی از قبیل هنر، ادب، موسیقی و فلسفه می دانند. با اینکه این گونه چیزها اجزاء فرهنگ محسوب می شوند ولی تمام آن را تشکیل نمی دهند.»
در دایرةالمعارف فلسفی کنستانتینوف آمده است: مفهوم فرهنگ شامل دو جهت مادی و معنوی است. مفهوم مادی بیان سطح توانایی بشر در رابطه با نیروهای طبیعت است. مفهوم مادی بیان سطح توان بشر در رابطه با نیروهای طبیعت است. فرهنگ مادی بیانگر اعماق درک طبیعت و جامعه وسعت نگرش، اندیشه ترقی خواهانه و دانش آدمی است. مهمترین نشانه ی فرهنگ مادی ابزار کار است. فرهنگ معنوی شامل دستاوردهای جامعه در زمینه اخلاق، هنر، دانش و فلسفه است. فرهنگ معنوی همچنین بیانگر اندیشه های سیاسی، حقوقی ونیز پیشرفت های سیاسی و روابط حقوقی میان آدمیان است. فرهنگ معنوی برای تشخیص میزان دستاوردها در امر پیشرفت مناسبات اجتماعی، سیاسی و حقوقی به کار گرفته می شود.»
« فرهنگ عناصری را نیز شامل می شود که علی الظاهر نامحسوس و از طریق مشاهده مستقیم غیرقابل حصول است، و در آنها نه شکل بارز است نه کارکرد و می توان آن را به طور تقریبی و غیر دقیق بخش معنوی فرهنگ توصیف کرد و نیز کارکرد فکر، باور، ارزش و اصل اخلاقی را معین کنیم.»

تحلیل های متفاوت برای تعریف فرهنگ:
 

از دو نوع تحلیل یعنی تحلیل کارکردی و نهادی برای تعریف فرهنگ می توان استفاده کرد، (تحلیلی که در آن کوشش می کنیم رابطه بین انجام عملی فرهنگی و نیازی، پایه ای یا فرعی، در انسان را مشخص کنیم، می توان کارکردی نامید. زیرا کارکرد را نمی توان به هیچ نحو دیگر تعریف کرد مگر به ارضای یک نیاز از طریق فعالیتی که طی آن افراد انسانی با یکدیگر همکاری می کنند، مصنوعات را به کار می برند و کالاها را مصرف می کنند.)(واحد سازمان انسانی را نهاد گویند و سازمان متضمن طرح یا ساختار کاملا معینی است که عوامل عمده آن عام هستند به این معنا که بر همه گروه های سازمان یافته قابل کاربرد و تطبیق اند، گروه هایی که آن ها نیز در شکل نوعی خود برای کل بشریت عام و یکسان اند. و نهاد متضمن توافق درباره مجموعه ای از ارزش های سنتی است که انسان ها به خاطر آن ها گردهم جمع شده اند و نیز متضمن آن است که انسان ها با یکدیگر و با بخش ویژه ای از محیط مادی خود، اعم از طبیعی یا مصنوع، رابطه معینی داشته باشند.) فرهنگ کل به هم پیوسته ای است مرکب از نهادهایی که بعضا " خود مختارند و بعضا " در هماهنگی و همکاری با هم عمل می کنند. فرهنگ بر پایه ی مجموعه ای از اصول یکپارچگی و انسجام می یابد مانند پیوند خونی از طریق تولید مثل، مجاورت مکانی به دلیل همکاری، تخصص یابی در فعالیت ها و بالاخره استفاده از قدرت در سازمان سیاسی. کمال و خودکفایی هر فرهنگ وابسته به آن است که دامنه ی نیازهای پایه ای، ابزاری و انسجامی خود را به طور کامل ارضا کند.وارد کردن عنصر زمان یعنی تغییر نیز لازم خواهد بود. همه روندهای تکاملی و انتشاری در درجه اول به شکل تغییر نهادی رخ می دهند. یک تدبیر فنی جدید خواه به شکل اختراع یا از طریق انتشار، ابتدا در پیکر یک نظام رفتار سازمان یافته و مستقر، جایگزین می شود و به تدریج به این نهاد رویه ی کاملا جدیدی می بخشد، در چارچوب تحلیل کارکردی نشان خواهیم داد که هیچ اختراعی، هیچ انقلابی، هیچ تغییر اجتماعی، یا فکری رخ نمی دهد مگر آن هنگام که نیازهای جدید پدید آمده باشند، بنابراین تدابیر جدید در فن، دانش یا عقاید با فرایند فرهنگی و یا با یک نهاد تناسب یافته و جور می شوند.»
برانیسلاو مالینوفسکی درباره تحلیل کارکردی فرهنگ می گوید:« فرهنگ مصنوع دست بشر است و واسطه ای است که بشر از طریق آن به مقاصد خود نیل می یابد، واسطه ای که به او اجازه می دهد زندگی کند و معیار متعارفی برای امنیت، رفاه و آرامش برقرار کند، واسطه ای که به او قدرت می بخشد و اجازه می دهد که ورای استعداد حیوانی و ارگانیک خود به آفرینش کالا و ارزش مبادرت ورزد، این فرهنگ در تمام این موارد و از طریق تمام این موارد باید به صورت وسیله ای برای نیل به مقصود یعنی به طور ابرازی یا کارکردی فهمیده شود.»

تعاریف و رویکرد صاحب نظران ایرانی درباره فرهنگ:
 

دکتر علی شریعتی بیان می کنند:« مادیت عبارت است از آنچه نیاز غریزی و طبیعی آدمی را برآورده می کند و آنچه نیازهای غیرغریزی و غیر مادی انسان را برآورده می کند معنوی است. به عبارت دیگر پدیده های مادی پدیده هایی هستند که نیازهایی را برآورده می کنند که حیاتی است و پدیده های معنوی پدیده هایی هستند که نیازهای غیرحیاتی آدم را برآورده می کنند. مثلا نان مادی است و شعر معنوی. در ساختمان، بعد نشیمن آن جزء پدیده مادی احتیاج به زندگی است ولی تفنن در استیل و هنر جزء فرهنگ است.»« فرهنگ مجموعه ساخته های معنوی یک ملت است که در طول تاریخ محتوایش فراهم آمده وشکل گرفته است.»
دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن:« فرهنگ به معنی عام خود روش زندگی کردن و اندیشیدن است و حاصل می شود از دانسته ها و تجربه ها و اعتقادهای یک قوم. استنتاجی است که ملتی در طی قرن های متمادی از دریافت های خود از زندگی کرده. به همین سبب یکی از موجبات غنای فرهنگ را درازای عمر کانون آن می دانند زیرا فرهنگ مجموعه ارزش ها و آیین های خوب است. و فرهنگ به معنای خاص به سرمایه معنوی یک قوم گفته می شود و این همه آثار ادبی و هنری و فکری را در بر می گیرد، همه آنچه از درون سرچشمه گرفته و در برون تجلی خود را درسازندگی یافته است.»
دکتر عبدالکریم سروش:« مجموعه آداب و اندیشه ها و دیدگاهها و اعتقادات و ارزشهای یک قوم را که اولا برخوردار از وحدت تالیفی باشند و ثانیا اقیانوس وار آن قوم را فراگرفته باشند و ثالثا آدمیان غافل و غیرمختارانه در آن غوطه ور باشند، فرهنگ می نامند.»
محمد تقی جعفری:« فرهنگ عبارت است از کیفیت یا شیوه ی بایسته و شایسته برای آن دسته از فعالیت های حیات مادی و معنوی انسانها که مستند به طرز تعقل سلیم و احساسات تصعید شده ی آنها در حیات معقول تکاملی باشد.»
داریوش آشوری:« فرهنگ فراگیرنده ی هر آن چیزی است که از راه آموزش به گسترده ترین معنای کلمه، از راه جمع بفرد انسانی می رسد، از آداب رفتار و هنجارها و ارزش ها گرفته تا باورهای دینی و دانش علمی و فنون و هر آنچه از نظر مادی و معنوی در ساختار زندگی انسان حضور کارکرد دارد.»

دکتر بهاءالدین خرمشاهی:« فرهنگ مجموعه علم و هنر و معنویات یک جامعه است.»
 

تعاریف و رویکرد صاحب نظران ایرانی درباره فرهنگ:
 

ادوارد تایلر:« فرهنگ مجموعه پیچیده ای است که در برگیرنده دانستنیها، اعتقادات، هنرها، اخلاقیات، قوانین، عادات و هر گونه توانایی دیگری است که به وسیله انسان، به عنوان عضو جامعه، کسب شده است.»
سیگموند فروید:« فرهنگ را سیستمی از دفاع ها تعریف کرد که مشتمل است بر جابجایی پیش رونده اغراض غریزی منع تکانه های (تحریکات) غریزی.»
لسلی وایت:« فرهنگ را مکانیسمی خاص و عینی دانست که آدمی برای سازگاری با محیط خویش آنرا بکار می گیرد.»
رالف پیدیگتون:« فرهنگ اساسا مکانیسمی برای سازگاری است که برآورده شدن نیازهای زیستی و اجتماعی انسان را میسر می سازد.»
گی روشه:« فرهنگ مجموعه بهم پیوسته ای از شیوه های تفکر و احساس و عمل است که کم و بیش مشخص است و توسط تعداد زیادی افراد فراگرفتهمی شود و بین آنها مشترک است و به دو شیوه عینی و نمادین بکار گرفته می شود تا این اشخاص را به یک جمع خاص و متمایز مبدل سازد.»
روبرت برستد:« فرهنگ عبارت از آن کل مرکبی است که مولفه های آن عبارتند از هر آنچه در آن فکر می کنیم یا انجام میدهیم یا مالکش هستیم، به عنوان اعضایی در جامعه.»
گزاویه دوبوئی:« فرهنگ عنصری است شامل همه کنشها و واکنش های فرد و محیط پیرامون او با بعد زیرین زندگی گروه های اجتماعی، یعنی مجموعه روشها و شرایط زیست یک جامعه که براساس بنیاد مشترک از سنتها و دانشها و نیز اشکال مختلف بیان و تحقق فرد در درون جامعه، به هم پیوند خورده است.»
بروس کوئن:« فرهنگ را می توان به عنوان مجموع ویژگیهای رفتاری و عقیدتی اکتسابی اعضای یک جامعه خاص تعریف کرد.»

نتایج:
 

فرهنگ مقوله با ارزش، پیچیده و وسیعی است. واژه « کولتور» در اصل ریشه لاتینی به معنای کشت و کار و کشاورزی دارد و در زبان لاتینی به معنای تکه زمین شخم خورده بوده و سپس از قرن شانزدهم میلادی به معنای پرورش ، ادب ، آداب ، آموختن آداب و رفتار اجتماعی باب شده و در قرن نوزدهم نخست در زبان آلمانی و بعد در فرانسه و انگلیس این واژه در حوزه علوم تاریخی و علوم انسانی وارد شد و در حدود 400 تعریف و مفهوم گاه مشابه و گاه متضاد با رویکردهای متفاوت( مادی، معنوی، مادی-معنوی) از دیدگاه متخصصان و صاحبنظران علوم مختلف پیدا کرده است ولی اکثر صاحبنظران بر اینکه فرهنگ تعداد زیادی از عناصر در سطوح متفاوت را در بر می گیرد و یک کل تجزیه ناپذیر و پویا می باشد اتفاق نظر دارند و می توان مختصرا بیان داشت که: فرهنگ نظام پیچیده و پویای اجتماعی است که در روند تکامل وجود اجتماعی انسان برای انطباق و سازگاری هر چه بیشتر با محیط طبیعی و اجتماعی و ادامه زندگی هر چه غنی تر و خلاق تر، از سوی انسان جمعی آفریده شده و پرورده می شود و از نسلی به نسل دیگر به عنوان میراثی اجتماعی انتقال می یابد و به عنوان کل تجزیه ناپذیر شامل خصوصیات روحی و عقلی، باورها، رسوم، رفتار، علوم، هنر و ...مجموعه نظام های نمادین می شود.
منابع:
(1)نظریه های فرهنگ و تمدن در عصر جدید، فردریک م. بارنارد، محمد سعید حنایی کاشانی
(2)زمینه فرهنگ شناسی، محمود روح الامینی
(3)کنش اجتماعی، گی روشه
(4)مفهوم فرهنگ در نظریه های روابط بین المللی، آر. بی. جی واکر، فاطمه ولیانی
(5)فرهنگ پیرو و فرهنگ پیشرو، محمد تقی جعفری
(6)انسان و فرهنگ، عباس تیلا
(7)فرهنگ، خانه بشریعت و در انسانیت، داریوش آشوری
(8)جامعه شناسی، بنقل از باتومور
(9) نظریه علمی فرهنگ، برانیسلاو مالینوفسکی، منوچهر فرهومند (10)گفتارهایی در باب فرهنگ، م. جلالی مقدم
(11)درآمدی بر نظریه فرهنگی، فیلیپ اسمیت، حسن پویان
(12)زمینه جامعه شناسی، اگ برگ و نیم کوف
(13)جامعه شناسی، ساموئل کنیک
(14)مقدمه ای بر جامعه شناسی، راسلک و وارن
(15) نظریه علمی فرهنگ، برانیسلاو مالینوفسکی، عبدالرحیم زرین قلم
(16)بازگشت، علی شریعتی
(17)فرهنگ و شبه فرهنگ، محمدعلی اسلامی ندوشن
(18)فرهنگ و توسعه، گزاویه دوبوئی
(19) الهه شمس – مهندسی فرهنگی
ارسالي از طرف کاربر محترم : maasoomeka