قرائت های مختلف از اندیشه سیاسی امام خمینی(ره) (1)
قرائت های مختلف از اندیشه سیاسی امام خمینی(ره) (1)


 

نویسنده: داود مهدوی زادگان




 

چکیده
 

قرائت ها و تفسیرهای مختلف از اندیشه های یک متفکر، نشان دهنده تاثیر او بر زمانه خود و ادوار دیگر تاریخ0 است. امام خمینی (ره) بی تردید از جمله متفکرانی است که در طول حیات فکری و اجتماعی خود تاثیرات عمیقی را بر جنبه های مختلف فکری و اجتماعی زمانه گذاشته است؛ که فهم دامنه این تاثیرات بخشی از تاریخ اندیشه است. بدون تردید هر پژوهنده ای از زاویه دید خود به یک متن، رخداد یا متفکر می نگرد. اینکه این قرائت تا چه اندازه یک قرائت حقیقی و منطبق با سخن واقعی آن متفکر باشد. از مباحث پیچیده ای است که از دیرباز در علوم اسلامی از جمله علم کلام و تفسیر و در دوران اخیر غرب در دانشی به نام منوتیک مورد توجه قرار گرفته است. در این مقاله، نویسنده می کوشد قرائت های مختلف از اندیشه های امام و میزان اعتبار این قرائت ها را مورد توجه قرار دهد.
واژه های کلیدی: تفسیر متن، انواع تفسیر، امام خمینی (ره)، اندیشه سیاسی

مقدمات بحث
 

اولین بحثی که در تفسیر یک اندیشه باید مورد توجه قرارگیرد، مولفه های یک تفسیر است. در هر تفسیری سه مولفه وجود دارد:
1 ـ تفسیر 2 ـ متعلق تفسیر(متن) 3 ـ مفسر

انواع تفسیر
 

تفسیر یک متن از جهات مختلف به انواع گوناگون تقسیم می گردد.
1 ـ تفسیر علمی و ایدئولوژیک: تفسیر علمی به این معناست که مفسر در پی فهم واقعیت متن است و می خواهد بداند که یک متن چه می گوید و چه معنا و مفهومی را در بردارد. اما در تفسیرهای ایدئولوژیک مفسر چندان در پی فهم معنای متن نیست؛ بلکه به دنبال این است که چه تصویری می شود از متن ارائه داد؛ این تصویر نیز صورتی است که خود مفسر به متن می دهد؛ گاهی ممکن است مفسر، اجزا و مطالبی را از متن نقل قول کند و در مرحله بعد آنها را بگونه ای با یکدیگر پیوند دهد که معنای متن چیزی نباشد که در خود متن اصلی وجود داشته است؛ به عبارت دیگر متن در هنگام روایت یا قرائت از صورتش جدا کرده، فقط ماده آن را بیاورد و صورت و معنای آن را دست نخورده باقی گذارد و خودش صورت جدیدی به متن بدهد.
2 ـ تفسیر مستقیم و غیرمستقیم: در تفسیر مستقیم موضوع یا متن، مستقیما مورد نظر مفسر است و از آن بحث می کند؛ اما در تفسیر غیرمستقیم، مفسر در قالب ارائه یک نظریه کلی، متن را تفسیر می کند، بگونه ای که این نظریه کلی، قابل تطبیق با متن باشد.
در این نوشته ممکن است به تفاسیری اشاره کنیم که به لحاظ مفهومی تفسیر متن نیست؛ یعنی مستقیما مفسر و صاحب نظریه به سراغ اندیشه های سیاسی حضرت امام (ره) نیز باشد و اگر کسی با آن نظریه، آشنایی داشته باشد، ناخودآگاه به کمک آن، اندیشه سیاسی امام را هم تفسیر می کند. این نوع تفسیر، تفسیر غیرمستقیم است.
3 ـ تفسیر پسینی و پیشینی: در تفسیر پسینی مفسر سعی می کند که پیشاپیش قضاوت نکند؛ به عبارت دیگر براساس داشته ها و پیش فرضهای خود، درباره متن هیچگونه اظهار نظری نکند، بلکه می کوشد ابتدا داده ها و اطلاعاتی را از متن جمع آوری کند و بعد به ارائه تفسیر از آن بپردازد.
در تفسیر پیشینی، مفسر با توجه به پیش فرضها و ذهنیت های خود به سراغ متن می رود و آن را تفسیر می کند.
تفسیر پسینی خیلی به واقعیت ملتزم است و در پی این است که آنچه را واقعاً هست بفهمد و درک کند؛ اما مفسری که به نحو پیشینی به تفسیر متن می پردازد، تقید و التزامی نسبت به واقعیت ندارد و برای فهم یک متن آن را مطالعه نمی کند؛ چون تفسیرش را از قبل داشته، بلکه می کوشد تا آنچه را که خودش تصور می کند، بر متن عرضه و بازگو کند. عده ای معتقدند که تفسیر پسینی امکان پذیرنیست و نمی توان بدون پیش فرضها و ذهنیت های خود با متن ارتباط برقرار کرد؛ مثلاً وقتی به متن رجوع می کنید قسمتهایی از آن را گزینش می کنید، این گزینش زاییده پیش فرضهای شماست؛ یعنی شما با یک دید و زاویه خاص به متن نگاه می کنید و از میان آن گزینش می کنید.
البته کسانی که به تفسیر پسینی معتقدند، نیز اشکال عدم واقع گرایی را بر تفسیرهای پیشینی مطرح می کنند و برآنند که مفسرین پیشینی در پی فهم درست متن نیستند، بلکه سعی دارند برداشت های خود را بر متن تحمیل کنند.
اگر مفسری بخواهد دقیقاً به واقعیت یک متن برسد، به نوعی پالایش و اصلاح خود نیاز دارد؛ تا بتواند خوب، متوجه متن شود. اگر مفسر بخواهد بفهمد که یک متن چه می گوید باید پیش فرضها و ذهنیت های خود را به حداقل برساند و با قطع نظر از آنها به سراغ متن برود. این کار، گرچه دشوار است، ولی ناممکن نیست.
4 ـ تفسیر پیرامونی و تفسیر متنی: در تفسیر پیرامونی، مفسر درباره حواشی و مسائل پیرامونی متن، خیلی بحث می کند؛ ولی درباره محتوای آن، هیچ نمی گوید و تا اینکه محتوای این متن مخفی می ماند. در این نوع تفسیر، حواشی هدف اصلی آن است.
اما در تفسیر متنی، هدف اصلی، متن است و کمتر درباره حواشی و مسائل پیرامونی آن بحث می شود.
بنابراین تفسیر پیرامونی ممکن است پسینی باشد یا پیشینی و نیز ممکن است با تفسیر علمی یا ایدئولوژیک منطبق باشد.
5 ـ تفسیر علّی ـ معلولی: در این نوع تفسیر، رابطه متن را با موضوعات دیگر بررسی می کنند؛ به عبارت دیگر، نسبتی را با پدیده های دیگر ایجاد می کنند و براساس آن به تفسیر متن می پردازند.

طبقه بندی مفسران
 

مفسران را باید براساس مبنا و معیار علمی، طبقه بندی کرد؛ به عنوان مثال، نمی توان مفسران اندیشه های امام خمینی (ره) را براساس ملاک شاگردان او ـ که یک دست و از یک نوع نیستند ـ تقسیم کرد؛ چون این نوع تقسیم، فاقد مبنا و ملاک علمی مطلوب است. بهترین کار، تقسیم مفسران براساس انواع تفسیر می باشد. بنابراین مفسران چند دسته می شوند که عبارتند از:
1. مفسران علمی
2. مفسران ایدئولوژیک
3. مفسران پیشینی(رئالیست پیچیده یا ذهن گرا)
4. مفسران پسینی(رئالیست یا واقع گرا)
5. مفسران سیاسی اندیشه های امام را (از منظر گرایش سیاسی، مورد نقد و بررسی قرار می دهند)

تببین موضوع بحث
 

پس از بیان مقدمات به تبیین موضوع بحث می پردازیم. در بحث تفسیرها و قرائت های مختلف از اندیشه های امام، هدف این نیست که دیدگاه امام را در مورد موضوعات مختلفی مثل حکومت قانون، آزادی، دموکراسی و غیره مشخص کنیم و ببینیم دیگران چه تفسیری از این موضوعات کرده اند، بلکه هدف ما خود تفسیرهای مختلفی است که مفسران در این موضوعات، از امام داشته اند. پس موضوع بحث عبارت از تفسیرها و قرائتهای مختلف از اندیشه های سیاسی امام خمینی. البته هنگام بررسی این تفسیرها، ممکن است به تناسب از خود این موضوعات نیز بحث شود؛ لیکن این امر، بحث فرعی است و موضوع اصلی ما بررسی برداشت ها و تفاسیری است که در مورد اندیشه های سیاسی امام مطرح شده است.
همه می دانند که محور اندیشه های سیاسی امام بحث ولایت فقیه است. برای اینکه در این مقاله گرفتار پراکندگی موضوعی نگردیم، تلاش می کنیم قرائت های مختلف از این نظریه را با توجه به مباحث مقدماتی و بیان انواع تفسیر، مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم.

تفسیر علمی از نظریه ولایت فقیه امام خمینی (ره)
 

در این قسمت دیدگاه آقای حمید عنایت و برداشت ایشان از نظریه سیاسی ولایت فقیه امام بررسی می کنیم. ایشان از فارغ التحصیلان انگلستان است که در دهه چهل و اوایل دهه پنجاه استاد علوم سیاسی بود. مقارن انقلاب اسلامی بار دیگر انگلیس بازگشت و به مطالعات خود ادامه داد. ایشان دو کتاب مشهور دارد به نامهای:1 ـ سیری در اندیشه سیاسی عرب 2 ـ اندیشه سیاسی اسلام معاصر. ایشان در پیشگفتار کتاب اندیشه سیاسی اسلام معاصر می گوید: «اگر آشنایی من با استاد مطهری نبود، انگیزه ای برای نوشتن این کتاب پیدا نمی کردم». یعنی شهید مطهری این نوشته را در ایشان ایجاد کرده تا به بحث در مورد اندیشه سیاسی اسلام معاصر بپردازد. آقای عنایت قبل از چاپ این کتاب مقاله ای را در انستیتو مطالعات بین المللی انگلستان ارائه داد، تحت عنوان مفهوم نظری ولایت فقیه از دیدگاه آیت الله خمینی؛ که سعید محبی آن را در سال 75و در شماره 34مجله کیان ترجمه و منتشر کرد.
قبل از ارائه گزارشی از این مقاله باید گفت آقای عنایت به عنوان یک تحصیل کرده مدرن تنها استادی است که تلاش کرده دیدگاه امام را واقعاً بفهمد و به صورت عملی بررسی کند؛ لذا مستقیما به سراغ متن کتاب امام رفته و در مورد آن بحث کرده است. از ویژگی های مقاله ایشان این است که قبل از بحث در مورد هر موضوع، علاوه بر اشاره به پیشینه آن بحث به بیان دیدگاههای مخالف می پردازد؛ سپس پاسخ هایی را که متن به دیدگاههای مخالف می دهد، بررسی می کند و از دیگر ویژگی های این مقاله مقایسه نظر امام با دیگر علمای شیعه و سنی و مقایسه آن با اندیشه سیاسی مدرن است.
به نظر می رسد یکی از موفقیتهای عنایت در بررسی اندیشه سیاسی امام دو کتاب قبلی ایشان است که به صورت مستقل هم در مورد اندیشه سیاسی جهان عرب کار کرده؛ هم در مورد اندیشه سیاسی اسلام معاصر؛ سپس با تسلط بر منابع قدیم و جدید توانسته است،نظر امام را به خوبی بررسی کند؛ کاری که دیگران به ندرت از انجام آن برمی آیند.
عنایت در این مقاله معتقد است که این نظریه قبلاً به این شکل سابقه نداشته و یک دیدگاه بی نظیر و منحصر به فرد است. به نظر وی قبل از حکومت امام خمینی (ره) دو نمونه از حکومتهای دینی را در ایران داشته ایم: 1 ـ حکومت صفویه 2 ـ حکومت ساسانیان پیش از اسلام
ایشان معقتد است که در این حکومت ایرانی، قدرت سیاسی متکی بر اندیشه دینی بود و مشروعیت خود را از آن می گرفته است؛ ولی سابقه طرح بحث ولایت فقیه به زمان صفویه برمی گردد. در آن زمان محقق کرکی(محقق ثانی) قائل به ولایت فقیه بود؛ منتها با این تفاوت که معتقد بود اگر در دستگاه حکومت چند منصب عالی باشد، یکی از آنها منصب شیخ الاسلام و منصب فقیهان است؛ که شرعی بودن حکومت را حفظ می کند؛ در حالی که امام معتقد بود ولایت فقیه، منصبی در کنار سایر مناصب حکومتی نیست؛ بلکه در راس آنهاست و کسی بالاتر از او نیست. ولی محقق کرکی می گوید: ولایت فقیه در حد شیخ الاسلامی است و شاه بالاتر از اوست، آقای عنایت می گوید چنین نظریه ای در دنیای معاصر از دو جهت مهم و شگفت آور است.
یکی اینکه با توجه به روند نوسازی و غربگرایی در دنیای معاصر ـ از جمله در کشورهای عربی و ایران ـ احتمال نمی رفت که حکومت دینی در ایران تاسیس شود؛ به این شکل که یک نظریه سیاسی از یک فقیه و عالم سنتی مطرح شود وآنچنان قدرتی پیدا کند که حکومتی بنام جمهوری اسلامی بنا نهد و این جای تعجب دارد.
نکته مهم دیگر اینکه، نظریه ولایت فقیه ـ آنطورکه امام مطرح می کند ـ در بین علمای دیگر، یک نظریه اجتماعی نبود و مخالفان زیادی داشت؛ مع ذلک توانست به عنوان یک نظریه غالب؛ حکومتی را تاسیس کند.
آقای عنایت از بین نظریه های مخالف امام، به دیدگاه شیخ انصاری(ره) می پردازد و می گوید: شیخ معتقد است که برای فقیه سه وظیفه عمده متصور است:
1 ـ وظیفه افتا و بیان تکالیف شرعی 2 ـ حل و فصل خصومات در بین مردم 3 ـ ولایت بر اموال و انفس مردم.
شیخ انصاری دو وظیفه اول را برای فقیه می پذیرد ولی در مورد وظیفه سوم تردید می کند و آن را نمی پذیرد در حالی که حضرت امام هر سه مورد را جز وظایف فقیه می داند.
آقای عنایت در توضیح نظریه امام می گوید: نظریه امام یک نظریه غیر فرقه ای و یک نظریه عام اسلامی است؛ یعنی بنیادهای این نظریه در میان سایر فُرُق نیز وجود دارد؛ چرا که هم شیعه و هم اهل سنت در اینکه علما و فقها مرجع دینی مردم هستند، اتفاق نظر دارند. ایشان در مرحله بعد نتیجه گیری می کند که نظریه ولایت فقیه، صرفا صبغه شیعی ندارد؛ به همین دلیل به نظریات برخی علمای اهل سنت معاصر بسیار نزدیک است.
با فروپاشی، حکومتهای به ظاهر دینی ـ مثل حکومت عثمانی ـ در کشورهای اسلامی حکومتهای سکولار و غیردینی شکل گرفت؛ عده ای از علمای اهل سنت مانند علی عبدالرزاق با این حکومتها موافق بودند؛ ولی برخی، علمای دیگر با حکومتهای سکولار مخالف بودند و امید داشتند دوباره، حکومت اسلامی در جهان شکل بگیرد؛ از جمله آنها می توان به عالم سوری، رشیدرضا که صاحب تفسیر المنار و شاگرد محمد عبده بود، اشاره کرد. افراد دیگری که می توان از آنها نام برد، محمدغزالی، عالم مصری و ابوالاعلی مودودی از علمای پاکستان بودند.
عنایت در ادامه می گوید: با وجود تفاوتها، نظریه ولایت فقیه امام خمینی به دیدگاه سیاسی این سه نفر نزدیک است؛ سپس شباهتهای آنها را بیان می کند.
وی در ادامه برداشتش را از نظریه امام اینگونه بیان می کند که از نظر امام خمینی حکومت حق انحصاری فقها و تنها مربوط به امام است؛ چون تا به حال کسی نگفته است که حکومت حق اختصاصی فقهاست. حتی در اندیشه علمای اهل سنت ـ که موافق حکومت اسلامی هستند ـ حقی برای اندیشه های غیر دینی وجود دارد؛ ولی امام حقی برای اندیشه های غیردینی قائل نیست و از این حیث برخلاف علمای اهل سنت دیدگاهی انقلابی و غیرمحافظه کارانه دارد.
سپس عنایت می گوید: وقتی نظریه ولایت فقیه مطرح شد، مخالفانی هم داشت که عمدتاً دو گروه بودند: 1 ـ افراد سکولار و دارای اندیشه های غیردینی 2 ـ افراد دین دار و دارای اندیشه های دینی.
از گروه دوم می توان به دیدگاه مرحوم محمدجواد مغنیه در کتاب «الخمینی و دولت الاسلامی» اشاره کرد. آقای عنایت می گوید: مغنیه از جمله علمای شیعی است که به امام خمینی و انقلاب اسلامی شدیداً علاقه دارد و از آن دفاع می کند؛ ولی ـ مانند شیخ انصاری ـ در نظریه ولایت فقیه با امام اختلاف نظر دارد؛ ایشان برخلاف امام، ولایت فقها را براموال و نفوس مردم قبول ندارد و معتقد است تنها کسی که ولایت بر مردم دارد، خداوند است. عنایت در ادامه، پاسخ های امام به مغنیه را بیان می کند، از جمله این پاسخ که شما(مخالفان) می گویید: «العلما ورثه الانبیا» ولی قائل به ولایت فقها نیستید. نمی توان گفت، فقها و علما وارثان اصلی انبیا هستند ولی از نظر ولایت بی اعتبارند. عنایت ادامه می دهد بر همین اساس امام معتقد است، تا زمانی که شریعت در جامعه، مرجعیت قانونی پیدا نکند، ولایت فقیه هم تحقق نمی یابد. این برداشت درستی است که ایشان از نظریه امام خمینی دارد. از جمله اشکالاتی که به امام شده این است که فقیه به همه مسائل آشنا نیست و تجربه حکومت گردانی ندارد؛ تا بخواهد حکومت کند. امام پاسخ میدهد: مگر رضاخان که حکومت می کرد سواد حکومتی داشت؟ یعنی سواد حکومت داری فقیه کمتر از رضاخان است؟
در ادامه می گوید: به نظر می رسد، دیدگاه مودودی و رشیدرضا و غزالی دموکراتیک تر و عرفی تر از امام است؛ این بدان معنا نیست که نظریه امام دموکراتیک نباشد، بلکه نظریه امام با دموکراتیک رسمی، همخوانی و سازگاری دارد؛ چون ولی فقیه درجمهوری اسلامی توسط شخصی تعیین نمی شود؛ بلکه در تعیین آن، مردم نقش دارند؛ به این ترتیب که به اعتقاد امام، فقیهی می تواند ولی مردم شود که در میان آنان حس شهرت داشته و مردم به او اعتماد داشته باشند و از طریق انتخابات برگزیده شود. تمام اینها دلیل سازگاری نظریه ولایت فقیه با دموکراسی است، مگر اینکه خود فقها مردمی و دموکراتیک عمل نکنند و نشان دهند با دموکراسی سازگاری ندارند.
سپس حمید عنایت می گوید: دو ویژگی در حکومت ولایت فقیه مشاهده می شود که حاکی از مردمی بودن آن است: یکی مسئله شخصیتی خود فقها است که باید افرادی اخلاقی، معنوی و مردم گرا باشند، دیگر اینکه چنین نیست که ولی فقیه فصل الخطاب همه مباحث فقهی باشد؛ بلکه فقهای دیگر نیز اجازه طرح اندیشه های فقهی خود را دارند. بر این اساس عنایت نتیجه می گیرد که نظریه ولایت فقیه در باطن، یک دیدگاه تکثرگراست و مطلق نیست.
سپس عنایت به ساختار اقتصادی و اجتماعی حکومت ولایت فقیه اشاره می کند و می گوید: نظریات اقتصادی امام بر خلاف افرادی چون مودودی، غیر محافظه کارانه و یک نوع سوسیالیسم اسلامی است؛ چون به حقوق مستضعفان و محرومان توجه زیادی دارد و ضد سرمایه داری است. ولی فقیه در مسائل اجتماعی به صورت انقلابی عمل می کند و معتقد است که کارگزاران حکومت پهلوی را باید به صورت انقلابی مجازات کرد و تخفیفی قائل نشد. البته در برخی مباحث فقهی مانند برخورد با کارگزاران حکومت پهلوی با وسواس و احتیاط شدیدی عمل می کند و با حالتی محافظه کارانه، جلوخیلی از مجازاتها را می گیرد. در نهایت برداشت کلی حمید عنایت از نظریه ولایت فقیه امام این است که این نظریه با قرائت رسمی که از دموکراسی دارد، مغایرتی با آن ندارد.
نتیجه ای که از این نمونه تفسیر علمی می توان گرفت این است که ایشان با وجودآنکه خود، یک سکولار است خیلی خوب به متن مراجعه کرده و سعی نموده است بدون هیچگونه پیش داوری، تفسیری واقع بینانه و علمی از نظریه امام ارائه دهد.
نکته مورد توجه در قرائت آقای عنایت این است که وی هیچ نقدی بر دیدگاه امام وارد نمی کند. به نظر می رسد که تا این دوران، طرفداران سکولاریسم هیچ نقد جدی به اندیشه امام وارد نکرده باشند؛ شاید علت این امر، آن باشد که نظریه امام هنوز نظریه ناشناخته ای با احتیاط برخورد می کنند؛ شاید هم عنایت فکر می کرد در فهم این نظریه به حدی نرسیده باشد که بتواند آن را نقد کند. عدم نقد نظریه امام می تواند علت دیگری هم داشته باشد و آن اینکه آقای عنایت، در هنگام طرح نظر مخالفان گفت: مخالفان دوگروه اند. مخالفان سکولار و مخالفان دینی؛ سپس گفت: ما مخالفان درون دینی(علمای شیعه) را مطرح می کنیم؛ دلیل آن را هم چنین بیان کرد که طرح دیدگاههای سکولار، جز اینکه این نظریه را مستحکم تر کند، نتیجه دیگری ندارد. بر فرض که ایشان از سکولارهای مخالف اندیشه امام باشد، اگر نقدی جدی مطرح می کرد، ممکن بود نظریه امام مستحکم تر شود، لذا آن را نقد نکرد.
به هر حال ایشان به عنوان یک اندیشمند سکولار، تفسیر منصفانه ای نسبت به نظریه سیاسی امام خمینی (ره) داشتند؛ از این رو در بین اندیشمندان دینی، چهره ای منفی نداشته، بلکه شخصیتی قابل احترام اند.
منبع:نشریه 15 خرداد شماره 19