حکمتهاي علوي در سروده هاي سعدي (1)
حکمتهاي علوي در سروده هاي سعدي (1)


 

نويسنده: دکتر زهرا سليماني (1)




 

چکيده
 

نهج البلاغه کتابي ارجمند و بلند مرتبه و سرچشمه فصاحت و کان بلاغت است. علي (ع) در گفتار خود دانش و سياست و معنويت را با فصاحت وبلاغت وگزيده گويي درهم آميخته است. در سراسر اين کتاب، که به حق لقب «برادر قرآن» به آن داده اند، لطف تعبير وحسن ترکيب با زيبايي لفظ و بلندي معني جمع آمده است. بدان سبب که گفتار علي (ع) از حقيقت ودانش بي کران سرچشمه مي گيرد وپس از کلام خدا وسخن پيامبر(ص) که برترين سخن است، عالي ترين اثر را بر جانها مي گذارد وهمچون قرآن کريم در کانون توجه همگان قرار دارد. اين کتاب با حفظ وضبط و آموزش واقتباس درميان مسلمانان راه جاودانگي را پيموده وتمام نام آوران عرصه هاي ادبيات عربي و فارسي را از حکمت هاي بي بديلش سيراب کرده تا آنجا که آثار سعدي شيراز، شاعر نامدار و برتر پارسي زبان دراين عرصه، همواره مزين به کلام مولاست واين ويژگي دراشعار او کاملا بارز است.

واژه هاي کليدي
 

امام علي (ع)،نهج البلاغه، حکمت، سعدي، اشعار.

مقدمه
 

هر تحول عظيمي درميان ملتها پديد آيد، خواه ديني باشد وخواه سياسي، به زبان گوياي گردانندگانش نيازمند است تااصول ومبادي حرکت وانقلاب تبيين شود وگسترش يابد ومنطق دشمنان را مستدل محکوم کند. اين مهم با سخنراني براي جمعيتها ونيروهاي ياريگر درمراسم وشوراها ميسر مي شود. ظهور اسلام نيز سرآغاز دگرگوني وسيعي درسخنوري بود، چنانکه رسول خدا (ص) خطابه را وسيله اي براي تبليغ دين حنيف اسلام ساخت، وبه گفته جاحظ ، «علي بن ابي طالب (ع) پس از رسول خدا (ص) از همگان فصيح تر ودانشمند تر وزاهد تر بود، ودر مورد حق سختگير، وپس از پيامبر، امام خطباي عرب به طور مطلب به شمار مي رفت» (جا حظ، 1409ق، ج1، ص113).
شيخ محمد عبده گويد: « درميان دانشمندان و سخن شاسان زبان وادبيات عربي کسي نيست که نگويد کلام امام علي بن ابي طالب (ع)، پس از کلام خداي متعال و پيامبرش (ص)، شريف ترين وبرترين سخن وسرشارترين کلام از لحاظ مواد وداراي بهترين شيوه است وبيشترين معاني ومحتواي باجلال وشکوه را در بردارد.» (ابن ابي الحديد، بي تا، ص 5).
علي (ع) خود دراين باره مي فرمايد.... انا لامراء الکلام وفينا تنشبت عروقه وعلينا تهدلت غصونه...(وما اميران گفتاريم. سخن [به تعليم ما] ريشه دوانيد وشاخه هاي خود را بر سر ما تنيده؛ شهيدي، 1370، خطبه 233، ص 265).
بلندي سخن علي (ع) نه تنها دوستان وشيعيان را به تحسين وتجليل واداشته است، بلکه دشمنان را تا آنجا مجذوب خود ساخته که معاويه مي گويد: جز پيامبر هيچ کس بهتر از علي سخن ايراد نکرده است (الحسيني، 1395، ق ،ج1، ص38).
علي (ع) درفراز و نشيب زندگي ودر کشاکش جنگ و آرامش صلح وبر فراز منبر روح هاي افسرده را صيقل مي داد ودرهمه حال مقاصد عالي خود را به بهترين وجه بيان مي کرد.
از عبدالحميد کاتب - سخنور ونويسنده نامي وچيره دست عرب، که از جواني در بلاغت وادب شهره وکاتب آخرين خليفه اموي بود- پرسيدند چگونه بدين مرتبه رسيدي؟ درپاسخ گفت: (من هفتاد خطبه از خطبه هاي علي (ع) راحفظ کردم وهمين در وجود من به منبع جوشاني از علم و ادب مبدل شد، همان، ص 40).
اگر به نهج البلاغه از منظر کمال روحي، رواني، اجتماعي وفردي بنگريم، راهها و مراتب سعادت افراد جامعه در آن آشکار است وبه گفته شهيد مطهري :«امام (ع) کتابي شگفت را به يادگار گذاشته است، کتابي که ضامن سعادت انساني است» (مطهري، 1379، ص 353).
امروزه، که تحقيق درمباني نظري وعملي دين وسياست وحکومت با رويکرد جديد به متون اصيل ديني مشهود است. اهميت نهج البلاغه - يکي از متون اساسي ديني وحکومتي - برکسي پوشيده نيست.
امام علي (ع) درمقام انسان کامل به موضوعات اجتماعي، سياسي، وفرهنگي پرداخته وچشم اندازهاي گرانقدر خويش را درحکومت پنج ساله اش عرضه کرده است. نهج البلاغه مملو از مباحث نظري وعملي درعرصه هاي اجتماعي، سياسي ، حکومتي ، و فرهنگي است. زندگي علي(ع) ودوران کوتاه حکومتش جلوه گاه حکمت عملي ونظري است که در منظر جهانيان قرار دارد. هر انسان ونظامي که مي خواهد از زمره عدالت پيشگان باشد نياز دارد که از اين الگو پيروي کند./
درباره نهج البلاغه ومحتواي آن از ديرباز بحثها درگرفته وبر آن ترجمه ها ، شرحها، و تفسيرها به زبانهاي گوناگون نوشته اند، اما هر چه نوشته باشند يا بنويسند باز هم حق اين سخنان را نگذارده اند.

ارزش ادبي نهج البلاغه
 

درحقيقت، محتواي معنوي وموضوعي نهج البلاغه تفسير قرآن وتوضيح احاديث منقول از پيامبر اکرم (ص) ومعارف اسلامي است.نهج البلاغه تحت تأثير قرآن واحاديث نبوي، پس از اين دو منبع ، از بزرگ ترين وژرف ترين درياهاي معارف بشري وآموزشي به شمار مي رود. استقبال بي مانند از نهج البلاغه به دليل مزايا وزيبايي هاي لفظي ومعنوي وجامعيت وسبک محکم و روشن آن است. اين کتاب از حيث نثر زيباي غربي نيز مقام والايي دارد.
عبارات نهج البلاغه از حيث زيبايي لفظي وسبک ادبي اين امتيازات را دارد:
1. نهج البلاغه دراستفاده از انواع کلمات مفرد، مثني، جمع،مذکر ومؤنث حقيقي ومجازي سرمايه عظيمي براي فرهنگ لغات عربي است.
2. مجازها وکنايه ها در قالب هايي بديع آمده است.
3. ايجاز واطناب متناسب به کار رفته واين تناسب درخطبه ها ونامه هاي طولاني ، متوسط، به کوتاه آن حضرت آشکار است.
4. نهج البلاغه مشحون از محسنات و نوآوريهاي لفظي ازجناس تا ترصيع وقلب وعکس است.
5. آهنگ طبيعي عبارات نهج البلاغه - که اهل فن آن را به خوب حس مي کنند - حتي شنوندگان عادي را هم به هيجان مي آورد (نهج البلاغه وگرد آورنده آن، ص 169- 168).
گفته امام يحيي يمني ، نويسنده الطراز، مؤيد ديگري براين امتيازات است: « از معاني گوارا وشيوايي سخن او هر خطيبي سيراب شده وبه سبک کلام وي هر واعظ گويايي لباس سخنوري پوشيده، زيرا علي(ع) ورودگاه بلاغت وزادگاه آن وابر پربار فصاحت است».(يمني ، 1415ق، ص 12).
جاحظ، امير سخن، دربرابر سخنان علي (ع) اين چنين اظهار ناتواني کرده : «بعد از قرآن وسخنان پيامبر، هر کلام وخطبه و مقاله اي که خواندم وشنيدم توانستم با آن رقابت کنم وبهتر از آن يا مانندش را بياورم مگر کلمات اميرالمومنين (ع) که هر چه کوشيدم توانايي رقابت با آن را در خود نيافتم.» (نهج البلاغه وگرد آورند آن، همانجا).
ابن ابي الحديد نيز، بعد از نوشتن نامه 35 نهج البلاغه در جلد چهاردهم شرح خود، با تعجب وشيفتگي مي گويد: «فصاحت را ببين که چگونه افسار خود را به دست امام علي (ع) داده ومهار خود را به او سپرده است، نظم عجيب الفاظ را تماشا کن که يکي پس از ديگري با زيبايي خاصي مي آيند ودراختيار او قرار مي گيرند، مانند چشمه اي که خود به خود وبدون زحمت از زمين مي جوشد ، سبحان الله! جواني ازعرب درشهري مانند مکه بزرگ مي شود، با هيچ حکيمي برخورد نکرده است اما سخنانش درحکمت نظري بالادست سخنان افلاطون وارسطو قرار گرفته است.باهيچ حکمت نظري معاشرت نکرده است اما از سقراط بالاتر رفته است.... واين مرد فصيح تر ازسبحان بن وائل وقس بن ساعده است وحال آنکه قريش که از قبيله او مي باشد، افصح عرب نبودند.»
دانشمند مسيحي، استاد امين نخله، درجواب کسي که درخواست انتخاب صد کلمه از نهج البلاغه را کرده بود مي گويد: « از من خواسته اي که صد کلمه از گفتار بليغ ترين نژاد عرب ،ابوالحسن ، را انتخاب کنم تا تو آن را در کتابي منتشر سازي. من اکنون دسترسي به کتابهايي که چنين منظوري را تأمين کند ندارم مگر کتابهايي چند از جمله انجيل بلاغت، نهج البلاغه. با مسرت اين کتاب با عظمت را ورق زدم. به خدا قسم نمي دانم چگونه ازميان صدها کلمه گهربار تعداد صد کلمه آن را انتخاب کنم. من که ازانتخاب يک کلمه آن هم عاجزم، زيرا اين کار درست به اين مي ماند که دانه ياقوتي را از کنار دانه هاي [ياقوت] ديگري بردارم. به هر حال اين کار را کردم؛ درحالي که دستم ياقوتهاي درخشنده را زيرورو مي کرد، چشمانم از پرتو نور آنها خيره مي شد. نمي تواني باور کني که به علت تحير وسرگرداني که در انتخاب هريک از اين کلمه ها داشتم، با چه مشکلي کلمه اي را از معدن بلاغت بيرون آوردم. اين صد کلمه را بگير ومتوجه باش که آنها پرتوهايي از نور بلاغت وجلوه هايي از انوار فصاحت است» (حسيني شهرستاني، 1372، صص 40- 39).
ابن ابي الحديد نيز بي تابانه مي گويد: « اگر تمام فصحا وسخن شناسان عرب در يک جا گرد بيايند وکلمات امام [علي](ع) (مخصوصا خطبه 221) برآنان خوانده شود، سزاوار است که همه در برابر آن سجده کنند، همان گونه که در برابر آيات سجده قرآن سجده مي کنند» (شوشتري، 1368، ج1،ص32).
شهيد مطهري مي نويسد: «عبدالرحيم بن نباته ضرب المثل خطباي عرب است در دوره اسلامي. وي اعتراف مي کند که سرمايه فکري وذوقي خود را از علي (ع) گرفته است. وي به نقل از ابن ابي الحديد درمقدمه شرح نهج البلاغه مي گويد: صد فصل را سخنان علي را حفظ کردم وبه خاطر سپردم وهمانها براي من گنجي پايان ناپذير بوده و به هر اندازه آنها را به نيازمندان علم وادب بخشش نمايم به همان اندازه بروسعت دايره آن افزوده مي شود» (مطهري، همان، ص 361).

پي‌نوشت‌ها:
 

1- استاديار دانشگاه آزاد اسلامي واحد ورامين، پيشوا
 

منبع:نشريه النهج شماره 27و 28
ادامه دارد...