حکمتهاي علوي در سروده هاي سعدي (2)
حکمتهاي علوي در سروده هاي سعدي (2)


 

نويسنده: دکتر زهرا سليماني (1)




 

 

سعدي در سپهر ادب فارسي
 

فارسي زبانان درايران اسلامي از دير باز با عشق به علي (ع) زندگي مي کردند وقرنهاست که براي رسيدن به سرچشمه زلال معارف علوي به نهج البلاغه روي آورده اند وعالمان و اديبان دربازگرداندن آن به فارسي کوشيده اند. ترجمه هاي اين کتاب بزرگ به فارسي، با نثرهايي گوناگون وکيفياتي متفاوت فراوان است.برخي ديگر نيز همچون سعدي در تفکرات ونوشتارهاي خود متأثر از انديشه ها وکلام آن امام بوده اند.
هر خواننده با دقتي پس از مطالعه گلستان وبوستان ناچار خواهد پذيرفت که سعدي محدثي کارآمد وزبر دست بوده که سالها درمفاهيم عبارات منقول از پيامبر اسلام (ص) وامير مؤمنان(ع) انديشيده وآنها را تا حد درک خود بر ضوابط فکري و نتايج ذوقي خويش منطبق کرده و آنگاه حاصل اين امتزاج را در قالب نظم ونثر به جويندگان سخن والا ارائه کرده است.استفاده سعدي از حديق درگلستان وبوستان به حدي است که با در نظر گرفتن حجم اين دو کتاب، جز مثنوي مولانا، مشکل است شاهکاري فارسي را يافت که به اندازه اين دواثر مشحون از مباني ومضامين حديث باشد بنابر غرض اين نوشتار ونيز محدوديت مجال فقط به مصداق اين بيت، به نمونه هايي از برداشتهاي سعدي از کلام مولي الموحدين ، علي (ع)، بسنده مي شود:

 

آب دريا را اگر تنوان کشيد
هم به قدر تشنگي بايد چشيد.

سعدي منسوب به سعد بن ابوبکر بن سعد»، مشرف الدين مصلح بن عبدالله شيرازي، نويسنده وگوينده بزرگ قرن هفتم هجري است. اجداد وي عالم ديني بودند وپدرش درجواني او درگذشت وسعدي درشيراز به کسب علم پرداخت وسپس به بغداد شتافت ودر مدرسه نظاميه به تحصيل مشغول گشت. وي طبعي ناآرام داشت وبه سير در آفاق وانفس متمايل بود. از اين رو، به سفري طولاني پرداخت ودر بغداد وشام و حجاز تا شمال افريقا سياحت و با طبقات مختلف مردم آميزش کرد.پس از اين سفر، با جهاني تجربه ودانش ، به شيراز برگشت. دراين زمان، اتابک ابوبکر بن سعد بن زنگي درفارس حکومت مي کرد وامنيت و آسايش برقرار بود.سعدي فراغتي يافت وبه تأليف وتصنيف شاهکارهاي خود دست يازيد. وي با صاحب ديوان وبرادرش عطاملک رابطه داشت وايشان را مي ستود وبا گويندگان عصر خويش مانند مجد همگر وهمام تبريزي نيز درارتباط بود.ودرسال 655 ق سعدي نامه يا بوستان را به نظم در آورد ودر سال بعد (656ق) گلستان را تأليف کرد. علاوه بر اينها، قصايد وغزليات وقطعات وترجيع بند و رباعيات ومقالات وقصايد عربي دارد که همه را در کليات وي جمع کرده اند» (معين، 1375، ج5، ص763). سعدي تا پايان عمر در شيراز به عزت وحرمت زيسته وبين سالهاي 691 تا 694 ق درگذشته وبقعه اودر بيرون شهر شيراز زيارتگاه صاحبدلان است.
ازکلمات شيخ پيداست که به توصف وعرفان اعتماد داشته واز آنچه نقل کرده واز کليه کلماتش برمي آيد که اهل منبر و وعظ وخطابه هم بوده است. چنانکه بوستان وي وبسياري از قصايد وغزليات او در شمار بهترين مواعظ است.
سعدي متدين و مذهبي وبلکه متعصب است، اما تعصب ودين را هيچ گاه دستاويز ازار مخالفان دين ومذهب خودنمي کند. وي سراپا مهر ومحبت است وبا خويش و بيگانه ودوست ودشمن رأفت وانصاف ومروت روا مي داردوبه راستي انسان دوست است وحس همدردي اش با ابناي بشر بي نهايت است با وجودکمال تقيدش به حفظ اصول وفروع دين، به زهد خشک وآراستگي ظاهر اهميت نمي دهد؛ او به دنبال حقيقت است، صورت هرچه باشد/
سعدي سلطان مسلم ملک سخن وتسلطش ازهمه کس بيشتر است. کلام در دست او مانند موم است وهر معنايي را به عبارتي ادا مي کند. که از آن بهتر وزيباتر وموجزتر ممکن نيست. سخنش حشو وزوايد ندارد وسرمشق سخنگويي است.نثرش ، گذشته از فصاحت و بلاغت وسلامت وايجاز ومتانت واستحکام وظرافت ، همه آرايشهاي شعري را هم در بردارد. درکلامش هيچ تکلف و تصنعي ديده نمي شود. وکاملا طبيعي است. نه معني فداي لفظ ونه لفظي زايد برمعني آورده شده است. مطلب را چنان ادا مي کند که خاطر کاملا اقناع مي شود. دعاوي اش تأثير برهان دارد، درعين اينکه مسرت بخش است، کلامش زينت فراوان دارد: از سجع و قافيه و تشبيه و کنايه واستعاره وجناس ومراعات نظير گرفته تا ديگر موارد، اما دراين صنايع هيچ افراط نکرده است.
به اطمينان مي توان گفت سعدي از معدود سخن سراياني است که هرگز لفاظي و فضل فروشي نکرده است. سخن نگفته است مگر براي اظهار معاني وافکاري که در نظر داشته است. گلستان وبوستان سعدي دوره اي کامل از حکمت عملي است. وي علم سياست واخلاق وتدبير را به جوهر کشيده ودر اين دو کتاب به دلکش ترين عبارات در آورده است.
نظم ونثر سعدي براين دلالت دارد که وي درآثار پيشينيان تأملي بسزا کرده وبراي لفظ ومعني از آنها استفاده کرده است. جز اين هم نمي تواند باشد؛ چه، هرگوينده ناچار سخن گفتن را از پيشينيان مي آموزد و آن معاني را که آنان پرورده اند درخاطر مي اندوزد. همه بايد چنين کنند واگر نکنند، سخندان وسخن سرا نخواهند شد(سعدي، 1384، مقدمه)
شيخ همچنين عربي را خوب فرا گرفته بود وبراسلوبهاي بيان آن تسلط کامل داشت وچنان با قرآن وحديث انس و الفت داشت که التزام به آنها جزئي از وجود ادبي اش شده بود. ارتباط اوبا کلام وحي وروايات چندان زياد وعميق بود که نشانه آن درهمه آثار او هويداست ومنحصر به معدودي خاص نمي شود. شايد رمز اين ارتباط عميق وتعامل وثيق در رويکرد زيبا شناختي ملهم از قرآن وحديث سعدي نهفته باشد:

مرا شکيب نمي باشد اي مسلمانان
ز روي خوب لکم دينکم ولي ديني

(سعدي ،همان، ص 636).

شيرين سخن ترين شاعر فارسي سراي، شيخ اجل، مقامي زيبايي هاي بي بديل شکيب از دست مي دهد، روح زيباشناسش دربين زيبايي ها، از هر جنس وصنف و شعبه اي، زيباترين ها را در کمند کلام سحر گونه اش صيد کرده وبدين ترتيب زيبايي وشيريني کلامش را دو چندان مي کند. براين مبنا، تأملي درآثار شيخ اجل حکايت از آن دارد که وي کوشيده ، درتعامل با کلام امير، سخن خود را چون سخنان مولا علي 0ع) اميري بخشيد ونفحاتي از کلام امير المومين (ع) را بر پيکره سخن خويش بدمد. نمونه هاي زير شاهد گوياي اين مدعاست.
 

پي‌نوشت‌ها:
 

1- استاديار دانشگاه آزاد اسلامي واحد ورامين، پيشوا
 

 

منبع:نشريه النهج شماره 27و 28