ارتباط طبایع با یکدیگر و نتیجه تداخل مزاج ها در طب سنتی
ارتباط طبایع با یکدیگر و نتیجه تداخل مزاج ها در طب سنتی


 





 
بگذارید این بحث را با ذکر 2 مثال بیان کنیم:
مثال اول : فرض کنید یک نفر طبع غالب دموی دارد و در اثر یک سانحه تصادف , عزیزی را از دست می دهد و در اثر غم و غصه ی زیاد سودا نیز به سراغش می آید , اگر بدانیم که احیانا مزاج دم , گرم وتر و مزاج سودا سرد و خشک است (یعنی درست برعکس یکدیگرند) , لذا گرمی طبع دم با سردی سودا و همچنین تری طبع گرم با خشکی سودا خنثی می شود , علی الظاهر باید فرد از حالت دم قبلی خارج گردیده و به اعتدال مزاج نزدیکتر گردیده باشد . در حالیکه اینطور نبوده و فرد , هم قسمتی از علائم طبع دم را بروز می دهد و هم قسمتی از علائم سودا را . ولی این بدان صورت است که در مجموع شخص در حالت عادی علامت واضحی ندارد لکن در صورت وجود استرس ها ی محیطی یا غذایی یا روحی , به تناسب حال , واکنش دموی یا سودایی از خود بروز خواهد داد.
مثلا یک فردی را در نظر بگیرید که قبلا خلط غالب دم داشته و به فرض شجاع بوده است و تصمیم گیر در کارها , ولی حالا به دلیل مخلوط شدن خون او با سودا به طور ناگهانی دچار ترس و استرس شده است و با کمال تعجب می بینید که شجاعتش را از دست داده و یا قدرت تصمیم گیری در کارهایش از او سلب شده است . (زندانی ها معمولا دچار همین مشکل می شوند) یعنی در آغاز اسارت ( بحران صفراوی) به هیچ حرفی اعتنا نمی کنند ولی پس از گذشت یکی دو سال یا بیشتر در زندان سودا بر انها چیره شده (بحران سوداوی) و خود به طور داوطلب همه چیز را لو می دهند.
و این بدان مفهوم است که دو خلط دم و سودا (با همه تضادی که با هم دارند) به طور موازی در خون فرد مورد مثال در حال گردش هستند و در شرایط مساعد هر یک از انها بطور جداگانه امکان بروز پیدا خواهند کرد و در مورد مثال بالا همین که فرد از زندان خارج شود و با دوستانش دوباره ارتباط برقرار پیدا کند و تحت شرایطی امکان دارد دوباره خلط گرم در او غلبه کند و مواضع او دوباره برگزدد و یک انسان سرخوش بر فرض قاچاقچی شود و... که در این مثال شخص گاهی می خندد و گاهی افسرده می شود.
مثال دوم : همان طور که می دانید طبع دم یعنی گرم وتر و صفرا یعنی گرم و خشک . اولی فردیست بذله گو , شوخ و غیر جدی و نا منظم در حالی که دومی بواسطه خشکی خلطی که در مغز و خونش دارد پرخاشگر , جدی و منظم است . فرض کنید در این مثال فردی بدوا دموی مزاج بوده , عمری شوخی کرده , شعر گفته و دیگران را خندانده , لیکن اخیرا صفرا نیز به خونش راه یافته و این خلط جدید به طور موازی در وجودش حضور پیدا کرده است یعنی شخص گاهی شوخی می کند ,بذله می گوید و در شرایطی دیگر شوخی از وجودش بیرون رفته و جدی و مقید می گردد و اطرافیان فکر می کنند که او به طور خواسته و دلخواه خودش را برای آنها به اصطلاح گرفته است و آنگاه او را تکفیر می کنند و این موضوع را به تمکن وی یا به دانش وی مرتبط می دانند مثلا می گویند فلانی از وقتی که ماشین آخرین سیستم خریده است خودش را برای ما می گیرد در حالی که شما می دانید او خودش را برای شما نگرفته است بلکه پیدایش خلط جدید در خون او این تغییر رفتار را به او دیکته می کند.
مثال سوم : در این مثال فردی را در نظر بگیرید که قبلا غلبه صفرا داشته و اخیرا سودا نیز پیدا کرده است یعنی اختلاط دو خلط خشک صفرا با سودا که اولی گرم و دومی سرد می باشد. انسان صفراوی مزاج , از روحیه ای جدی و منظم و پرخاشگر و عجول و... برخوردار است حال مدتی است که مزاج سوداوی نیز پیدا کرده است اتفاقا این طبع هم مثل قبلی منظم و جدی می باشد ولی پرخاشگری و تندخویی ندارد و به عبارت دیگر حالتی درونگرایی دارد و همه چیز را بدرون خود می ریزد . و حال این فرد تا دیروز به او نمی توانستید بگوئید بالای چشمانت ابروست ولی حالا کمی نرم تر شده است در این مثال نیز شخص گاه بسیار می خندد (مانیا) و گاه افسرده می گردد .
و....
حال شاید سوالی پیش بیاید مگر اختلاط دو طبع متضاد با هم خوب نیست ؟ مثلا آیا گرمی صفرا را سردی بلغم و خشکی صفرا را تری بلغم خنثی نمی کند؟ و در ان صورت می بایستی مریض از نظر خلط و مزاج حالتی متعادل پیدا کرده باشد ؟
پاسخ این است : خیر بلکه این دو خلط به صورت موازی در بدن افزایش پیدا کرده اند و معمولا در شرایط خاص و استرس های گوناگون فرصت بروز پیدا نموده و هر یک به سهم خویش و در وقت مقتضی , حالات روحی و جسمی مریض را تحت الشعاع خود قرار می دهند . هر چند که تا حدودی , مزاج های متضاد , همدیگر را خنثی می نمایند ولی در مجموع تئوری موازی بودن اخلاط متفاوت در خون به دیگر نظریات برتری دارد.
و در کل خون انسان از چهار خلط مجزا تشکیل شده که مقدار طبیعی هر یک از انها خوب و لازم است و مقادیر غیر طبیعی انها موجبات مرض در انسان می گردد . بعد از آن ارتباط طبع آدمی با نوع مزاج او , مزاج فصول سال , مزاج عناصر اربعه طبیعت و در نهایت تاثیر روح معنوی را در طبایع مختلف بحث کردیم همچنین گفتیم که ریشه اصلی طبع ژنتیکی و ارثی است لیکن می تواند اکتسابی هم باشد مثل مرد وفاداری که طبع دموی و خوب دارد ولی پس از مرگ همسرش آنقدر افسرده می شود که طبع جدید سودا پیدا نموده که گاها حتی طبع اصلی (یعنی ژنتیکی) او را تحت الشعاع قرار می دهد.
منبع:پارسي طب
ارسال توسط کاربر محترم سایت : mostafavys12