امام خميني (ره)و نقد غرب در پرتو آرمان هاي انقلاب اسلامي (4)
امام خميني (ره)و نقد غرب در پرتو آرمان هاي انقلاب اسلامي (4)


 

نويسنده : علي علوي سيستاني




 

ب ـ گفتمان مهدويت ، چالشي بر سر يوتوپياهاي غرب ( نقدي کلان بر نقطه پاياني غرب ) از عصر روشنفکري به بعد که جريان علم و صنعت در غرب بسيار فعال و پيچيده شد و کم کم همه جريان هاي ديگر را از خود متأثر ساخت ، بسياري از انديشمندان غربي گمان کردند که بشر اينک به پايان راه رسيده است و به همه آنچه ممکن بود در دنيا بدان ها دسترسي پيدا کند ، رسيده است . اين انديشه در نوشته هاي برخي از انديشمندان غربي ، از جمله تافلر ، هانتينگتون ، فوکوياما و ... بسيار صريح و شفاف بيان شده است و در انديشه بسياري از افراد ديگر به بيان هاي مختلف در حاشيه طرح شده است . مهم اين است که اينک ، بشر غربي خود را برتر از همه ابناي بشر مي داند و راه و مسير خود را کمال يافته تر از ديگر راه ها . اين برتري به گونه هاي متفاوت در تئوري جهان واحد امانوئل والرشتاين ، موج سوم الوين تافلر ، پايان تاريخ فرانسيس فوکوياما ، دهکده جهاني مارشال مک لوهان ، نظم نوين جهاني جورج بوش ، برخورد تمدن هاي ساموئيل هانتينگتون و ... ـ که ناظر به مدينه يوتوپيايي (1) هستند ـ بيان شده است . همه اين تئوري ها به گونه اي تبيين شده اند که انسان ها ناگزير از تن دادن به تمدن غرب آن هم در پاياني ترين راه حياتشان باشند .
 

امام با تکيه بر ادبيات دين اسلام ، راهي را فراروي بشر معاصر خود باز کرد که با ايمان به آن ، ديگر نمي توان به راه و مسير غرب ، به عنون آخرين راه معتقد بود . امام غايتي را به بشر معاصر خود معرفي کرد که حتي اگر راه غرب ، راه درستي هم باشد ، تنها مي توانست راه ميانه باشد و نه راه نهايه . امام سخن از مصلح موعود راند و عصر ظهور را مطرح کرد و مردم را با مهدي ( عج ) آشنا نمود . او به جاي اينکه عمر خود را در تبيين دست پنهان بازار آدام اسميت و هايک صرف کند ، به تبيين دست آشکار الهي در ربوبيت و سرپرستي جهان هستي پرداخت و ولي خدا را مجرا و طريق اين ربوبيت معرفي کرد . او سخن از مصلحي راند که در عمق فطرت بشر حضور داشت . او گفتمان مهدويت را مطرح کرد . در گفتمان مهدويت ، مفاهيمي است که به روشني مفاهيم گفتمان غربي را به چالش مي کشاند . به عنوان مثال ، اگر هيچ مفهومي در گفتمان مهدويت وجود نداشت ، تنها مفهوم انتظار براي ايمان نياوردن به غرب و ضرورت گذشتن از آن کفايت مي کرد . ترويج فرهنگ مهدويت که امام آن را رسالت نهايي خود معرفي کرده بود و حتي اساس انقلاب 1357 را معطوف به تحقق و برپايي عدالت اجتماعي ـ که شکل تام و تمام آن در عصر ظهور محقق مي شود ـ قرار داده بود ، نيز مي توانست غايت حرکت تمدن غرب را به چالش کشد .
در حقيقت ، امام با معرفي کربلا به عنوان کانون تحرک تاريخ ، آغاز راه غرب را به چالش کشيد و با معرفي مهدي ( عج ) ، پايان راه غرب را به چالش کشيد .

ج ـ گشودن فضاي معنويت ( نقدي بر بستر و مسير غرب )
 

بر اساس نگرش امام ، تمدن غرب تمدني مادي است . به همين علت هم در بعد نظر و هم در بعد رفتار و عمل بسيار محدود بوده است . امام در عصري که تمدن مادي غرب هر گونه راه ديگري را به روي بشريت مسدود کرده بود ، با طرح فضاي معنويت ، غيب ، راز و ملکوت گسترده حضور آدمي را در اين جهان به مراتب توسعه و افزايش داد . ايشان معتقد بود که چه رفتار فردي و چه رفتار جمعي انسان ، خالي از پرستش نيست ، يعني انسان بدون هدف کار نمي کند و دل به هدفي مي بندد ، حال اگر آن هدف خدا نباشد ، حتما دنياست . پرستش جمعي دنيا همان چيزي است که امام در پيام برائتشان از آن به بت پرستي مدرن تعبير کرد . بنابراين بر اساس نگرش امام ، جريان غرب جريان اقامه گرايش به دنيا و پرستش و معبد سازي آن در حوزه رفتار ، اعتقاد ، تفکر ، اخلاق ، و گرايش هاي انساني است و نتيجه آن در نقطه اوجش اين بوده است که بستر سازي کرده و از طريق بستر سازي ، اخلاق ، اعتقادات و ارزش ها را تحت تأثير قرار داده تا مرزي که اصل کلمه توحيد و اعتقاد به خداي متعال امري غير ارزشي و برخاسته از جهالت يا واژگوني مناسبات اقتصادي تلقي شده است . نتيجه اين اقامه اخلاق مادي به جريان توسعه سرمايه داري و صيانت سرمايه ختم شده است و در مقابل ، صيانت و کرامت انسان ، تابع جريان توسعه سرمايه داري قرار گرفته و عواطف انساني مثل منابع طبيعي خرج توسعه سرمايه داري شده و متناسب با آن عاطفه سازي شده و مفاهيم ارزشي تغيير يافته است . جريان تجدد ، دنيا را معبد قرار داده و از طريق نظام مفاهيمي که توليد کرده ، جامعه و ادبيات اجتماعي را تحت تاثير قرار داده و نياز و ارضاء را متحول کرده و به خصوص از طريق هنر و فلسفه هنر ،زيبا شناسي اجتماعي را تغيير داده است . مفهوم عفت از جمله زيباشناسي هايي است که توسط جريان تجدد تغيير کرده است .
نتيجه اين فکر و رفتار غربي اين شد که تمدن غرب به تمدني تبديل گشت که در همه ارکان و شاخصه هاي آن يک حرکت ضد معنوي حضور يافت تا جايي که منتهي به غروب معنويت شد و به همين علت به حقارت ، ذلت و دنائت انسان منجر گرديد . برخلاف اينکه ادعا شده است تمدن جديد ، تمدني انسان محور است ، کاملا به عکس ، تمدني سرمايه سالار است که انسان را قرباني توسعه کرده و به کرامت انساني ضربه زده است .
اما در نگرش امام ، اولا انسان غير معنوي ، انسان نيست . او تنها حيواني است که برخي از لذايذ پست و پايين دنيايي را مي تواند درک کند ، چنين انساني از عوالم ديگر محروم است و مهم تر از همه اينکه از انسانيتش محروم است . ايشان صريحا مي فرمايد : «ميزان در انسانيت ، معنويت انسان است . »(2)
و دوم ، حيات غير معنوي نيز حيات نيست ، بلکه مرگ است . مهم ترين دغدغه امام احياي حياتي باطني و معنوي براي بشريت بود . به تعبير شهيد آويني :
او حتي يک بار هم نشد که براي تبيين افعال و سياست هاي خويش مردم را به تاريخ هاي مصطلح رجوع دهد . حتي براي يک بار نگفت که من آمده ام تا ايران را به توسعه اقتصادي برسانم ، او خود را در برابر احياي حيات باطني بشر مکلف مي دانست و مي فرمود که چون باطن انسان حيات يابد . امور مربوطه به دنياي او هم اصلاح خواهد شد . (3)
امام با طرح حيات معنوي و باطني براي بشريت ، عملا حيات تک ساحتي و تک بعدي غرب را به چالش کشيد و اعلام کرد که فضاي غير معنوي غرب نمي تواند براي هميشه ادامه داشته باشد و بشر غربي روزي از زندگي در فضاي مادي خسته مي شود و ناگزير دوباره به معنويت روي مي آورد :
در حقيقت بشر امروز دارد به دوران جدايي ماديت از معنويت پايان مي دهد ... ماديت ... کار بشريت را مواجه با بن بست ساخته است . اينک زمان آن است که فعاليت مادي ، آمادگي براي اعتلاي معنوي انسان تلقي شود و همين تلقي است که بشريت امروز و فردا را به مذهب باز مي گرداند . اسلام ديني است که با تنظيم فعاليت هاي مادي ، راه را به اعتلاي معنوي انسان مي گشايد . (4)

3 ـ 2 ) نقد کلان بر مهم ترين دستاوردهاي تمدن غرب
 

امام در گامي ديگر ، پرونده تمدن غرب را از آخر به مطالعه و نقد و بررسي نشست . در اين مرحله درخت غرب را از طريق ميوه هايش مورد ارزيابي قرار داد . طرفداران غرب ، معمولا پنج دستاورد مهم را براي غرب جديد مي شمارند :
1 . تمدن غرب از طريق توليد ابزار تکنولوژي جديد ، قدرت انسان را افزايش داده است . تعميم نتيجه منطقي اين مطلب در حوزه سياست بدين معني خواهد بود که هر کس سهم و بهره بيشتري از ابزار تکنولوژي غربي داشته باشد ، قدرتمندتر است .
2 . تمدن غرب به برکت ابزار و خدمات نرم افزاري و سخت افزاري که ارائه داده است، رفاه و آسايش بشر جديد در نسبت با بشر ما قبل مدرن را به مراتب افزايش داده است .
3 . تمدن غرب از طريق سخت افزارهايي که به جامعه بشريت اهدا کرده است ، آزادي طبيعي و از طريق نرم افزار حکومتي که ارائه داده است آزادي اجتماعي بشر جديد را افزايش داده است .
4 . تمدن غرب از طريق ايجاد فرهنگ تساهل و تسامحي که ايجاد کرده است توانسته است در سه سطح ملي ، منطقه اي و جهاني ضريب امنيت انساني را افزايش دهد .
5 . تمدن غرب با ارائه تعريف جديدي که از انسان داشته است ، به افزايش حقوق انساني به ويژه در قشر بانوان منجر شده است .
امام به همه اين ادعاها پاسخ کلان داده است . از آنجا که اين شبهات پنج گانه شبهاتي رايج در عرف عوام مسلمين مي باشد ، پس از ارائه تحليل هايي درباره آنها ديدگاه امام نيز ذکر مي شود . (5)

قدرت
 

بر پايه نگرش غرب به پديده قدرت ، هم شاخصه هاي قدرت و هم ابزار محاسبه آن مادي است ، اما بر پايه نگرش امام ، قدرت ، تنها به قدرت هاي حسي تعريف نمي شود ، بلکه لايه هاي باطني تري از قدرت ـ که در همه سطوح خود تحت مشيت الهي قرار دارد ـ در جهان وجود دارد که مي شود روي آنها برنامه ريزي کرد و از آنها بهره مند شد . بر پايه اين نگرش ، اساس قدرت به امکان برنمي گردد بلکه به انسان بر مي گردد و انسان است که زمام امکانات اقتصادي و مادي را در اختيار دارد . به عبارت ديگر ، لايحه هاي باطني وجود انسان ، لايحه هاي مادي نيست . بر اين اساس براي تغيير در قدرت موازنه جهاني مي توان بر فطرت انساني انگشت تأکيد گذاشت . البته لايه هاي باطني قدرت مانند لايه هايي رويين آن محسوس و ملموس نيست و طبيعتا ابزار استحصال آنها نيز متفاوت از ابزار استحصال قدرت هاي مادي است . (6) حرکت در اين ساحت بزرگ معنوي ، مرکب خاص خود را مي طلبد ، فارغ از اينکه اين مرکب چيست و چگونه ساخته مي شود امام خود عملا در زندگي فردي ، اجتماعي و تاريخي خويش به جهان معاصرش نشان داد که مي توان با تکيه بر منابع قدرت غير مادي از قدرت مادي گذر کرد و فراتر از آن عمل نمود .
امام بي آنکه مبارزه مسلحانه را تجويز کند ، بر نيروهاي انساني تکيه مي کرد. ايشان با استراتژي پيروزي خون بر شمشير وارد صحنه شد و معتقد بود که مي شود از طريق ريسک خطر و از طريق فداکاري ، وجدان عمومي جهاني را تحت تاثير قرار داد و نيروهاي رقيب داخلي و خارجي را يا جذب خود کرد يا به ترديد کشاند . و اين چنين ، از طريق انقلاب اسلامي موازنه جهاني قدرت را به طور جدي به هم زد . امام راهي جداي از راه تمدن غرب را برگزيد و پيروان خود را بدان راه دعوت کرد .
ايمان به خدا ، ايمان به مبادي اسلامي بود که شما را پيروز کرد ... گمان نکنيد که قدرت مادي اين کار را کرد . روي حساب قدرت مادي ... نبايد شما غلبه کنيد ، آنها بايد با يک يورش شما را از بين ببرند ، لکن همه حساب هايي که حسابگرها مي کردند باطل شد و خودشان هم تصديق کردند که اين نهضت موافق با هيچ حسابي نبود . (7)
اين ايمان بود که اين مردم را به پيروزي رساند که همه حساب ها فاسد از کار در آمد . حساب اينکه دست خالي نمي شود غلبه کرد بر اين سلاح هاي مدرن ، اين حساب ها خلاف در آمد ، چون آنها حساب معنويت را نمي کردند ، حساب ماديات را مي کردند . (8)
انقلاب ما هر چه هم که قوه هاي مادي اش کم باشد ، اين معنويت اسباب پيشرفت مي شود ... اين قوت ايمان ملت ما باعث شد که با مشت و خون بر همه اينها غلبه کرد . (9)
ايشان پيروزي ملت فلسطين را بر اسرائيل نيز منوط به روي آوردن آنها به معنويت مي کند و مي فرمايد :
بايد ملت عزيز فلسطين ما با وحدت کلمه و اتکال به خداي تبارک و تعالي ، توجه به روحانيت ، توجه به معنويت ، توجه به خداي تبارک و تعالي کنند تا پيروز شوند . (10)

پي نوشت ها :
 

1 . دكتر رضا داوري در معني اوتوپي مي نويسد : « اوتوپي در لغت يوناني به معي لامكان است ، يعني هيچ جا نيست و شنيده ام كه « نيست در مكان » هم گفته اند . اوتوپي مدينه رؤيايي است كه اهل آن ديگر تاريخ ندارند و آسوده از هر خوف و هيبت و فارغ از انديشه مرگ در مقامي كه نظام مدينه مقرر داشته است ، به كار خود مشغول اند . در اين تعريف ، رؤيا بيشتر به معني فرويدي لفظ به كار رفته است و چون در نظر فرويد بعضي از انواع رؤيا گريز از واقعيت است ، اوتوپي هم گريز از تاريخ و از دار ابتلاست . وجه مشترك تمام اوتوپي ها اين است كه اهل اين مدينه ها اهل تاريخ و تذكر تاريخي نيستند و غفلتي نسبت به گذشته و آينده دارند . » ( رضا داوري اردكاني ، اتوپي و عصر تجدد ( تهران : ساقي ، 1379 ) ، ص 17 ـ 15 . )
2 . صحيفه امام ج 8 ، ص 462 ( 1358/4/14 ) .
3 . سيد مرتضي آويني ، آغازي بر يك پايان ( تهران : ساقي ،‌1378 ) ، ص 20 .
4 . صحيفه امام ، ج 4 ، ص 359 و 360 ( 1357/8/16).
5 . در تبيين اين مباحث ، از سلسله جلسات حجت الاسلام سيد محمد مهدي مير باقري در مركز پژوهش هاي صدا و سيماي قم ( بهار 1380 ) بهره فراوان گرفته شده است .
6 . براي اطلاع از اين مطالب نك : امام خميني ، چهل حديث ( تهران : مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ، 1374، چ 6) ، احاديث 1 ، 13 ـ 18 ، 20 ـ 21 ، 27 ـ 28 .
7 . صحيفه امام ، ج 6 ، ص 309
8 . همان ، ج 8 ، ص 426 و 427 .
9 . همان ، ج 6 ، ص 178 ( 1357/11/28 ) .
10 . همان ، ص 469 ( 1357/1/13 ) .
 

منبع: نشريه 15 خرداد شماره 17