انتقاد از جامعه مسلمين در كلام امام علي (ع)
انتقاد از جامعه مسلمين در كلام امام علي (ع)


 

نويسنده: حجت الاسلام و المسلمين سيدابراهيم سيدعلوي




 

چكيده
 

اميرالمؤمنين براي نقد جامعه مسلمانان، ابتدا به مزاياي آن اشاره مي كند. عصر رسالت عصر قوت ايمان است. اين نيرومندي بنا به دلايلي به شرح زير به دست آمده است:
1- انسان در عصر رسالت توانست به كرامت رسيده و تبعيض و بي عدالتي را از ميان بردارد.
2- ديگر خواهي، بيداري احساس انساني و رسيدگي به هم نوع از ويژگي هاي آن جامعه است.
3- عظمت مسلمين در نظر ديگران به واسطه صداقت و پايداري آنها حاصل آمده بود.
4- شكوه و هيبت مسلمانان نه بر اثر تهديد و تجاوز بلكه بر اثر شخصيت خاص اسلامي ايجاد شده بود.
ضعف و زبوني از زماني آغاز شد كه تعهدات ايماني به كناري نهاده شدند. اما مي بينيم كه اين بي توجهي خشمي را بر نمي انگيزد، در حالي كه عهدشكني هاي قومي به شدت مورد توجه قرار مي گيرند. اميرالمؤمنين از عهدهاي الهي سخن به ميان مي آورد؛ اينان همانا وحي و اوامر الهي اند كه به بوتة فراموشي سپرده شده اند و نااهلان بر جامعه حاكم گشته اند. بدين ترتيب، مسلمانان استقلال را از دست داده و تحزب ها و گرايش هاي سياسي آنها را فراگرفت. پس از آنكه مسلمانان مركزيت اوامر الهي را از دست دادند قشر ستمگر و جاه طلب بر اوضاع مسلمين تسلط پيدا كردند. ضعف ديگر جامعة مسلمان، شبهه زايي است كه به انحاء گوناگون در محيط هاي دانشگاهي و آموزشي وارد مي شود.
پس از آن البته اميرالمؤمنين جامعه مسلمان را نويد رهايي مي دهد. جهان آينده براي ستمگران روز بسيار بدي خواهد بود در حكومت جهاني واحد سلاح از كف دشمن گرفته مي شود.
كليدواژه ها: وحي، كرامت، رسالت، عزت، ضعف، رهايي، دگرخواهي، قوميت، تمكين ظالم، شبهه زدائي.

مقدمه
 

معارف نهج البلاغه و ملاحم آن، برگردان تفسيري و تاويلي از آيات قرآن كريم است و قرآن، كلام خداي متعال و وحي مي باشد كه بر قلب نازنين رسول ا... صلي الله عليه و آله نازل شده است و بينش و سخن علي بن ابيطالب عليه السلام هم وحي آسا مي باشد.
«اري نور الوحي و الرساله و اشمّ ريح النبّوه»
من نور وحي و رسالت را مي بينم و رايحة نبوّت را مي بويم.
چه كلام پخته و سخن شيوايي است زيرا علي عليه السلام قبل از بلوغ كه در دامن محمد صلي الله عليه و آله باليده، به اسلام گرويده و به آيين يكتاپرستي ايمان آورده و آني از عمر خويش را به پرستش جز خدا سپري نساخته است.
آري شميم رسالت و نبوّت بر جان علي عليه السلام نشسته و پرتو وحي در وجود شريفش انعكاس يافته و او آنرا با چنان تعبير با صلابتي ترسيم فرموده است.
اميرالمؤمنين علي عليه السلام در دنبالة همان كلام، گفت:
من فرياد و شيون شيطان را به هنگام نزول وحي بر رسول الله صلي الله عليه و آله شنيدم و پرسيدم: يا رسول الله! اين شيون و فرياد چه بود؟ رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: آن شيطان است كه از پرستش و اطاعت خويش نوميد گشته است. (يا علي) تو آنچه من مي شنوم مي شنوي و آنچه من مي بينم مي بيني. فقط تو پيغمبر نيستي ليكن تو وزير هستي و بر خير و نيكي مي باشي.
نكتة ديگر اين آيه كه آيه هاي قرآن مجيد و حجله هاي نوراني آن، فرا زماني هستند كه از مرزها و حدودي مادي مي گذرند و فراگير مي شوند هرچند كه در نهايت هر كلامي ممكن است شان نزولي داشته و به مناسبتي فرود آمده باشد ليكن بقول معروف مورد مخصّص نيست و گسترة مفهوم و مصداقِ سخن، مهمّ است و از ديدگاه ما اين ويژگي را در كلمات علي عليه اسلام در نهج البلاغه هم مي توان يافت كه سخنان مولاي پارسايان در روزگار صدور، مفهوم و مصداقي داشته است ليكن كلام در وسعت دايره آن مفهوم و مصداق مي باشد كه در طي گذشتِ ساليان دراز در معاني تاويلي، مورد پيدا كرده است. ما با ديد باز و روشن در روزگاران بعد، مفاهيم و مصاديق متكاملتري براي آن جمله ها، ملاحظه مي كنيم كه تطبيق آن جمله ها بر چنان مفاهيم و مصاديق به هيچ وجه تحميلي و تصنعي نيست و با نوعي خلسه و تجريد، علي عليه السلام را مي بينيم بر منبر خطابه و بر كرسي افاضه كه آن كلمات را در ارتباط با رويدادهاي جاري عصر، بيان مي فرمايد.
و ما با همين ديد و با در نظر گرفتن مقدمة مزبور به تحليل فراز پاياني خطبة يكصدو ششم نهج البلاغه مي نشينيم و در سه بخش آنرا خلاصه مي كنيم.
1- عصر كرامت، دوران عزّت در پرتو رسالت.
2- آغاز ضعف و زبوني امّت مسلمان پس از رحلت نبيّ مكرّم.
3- نويد رهايي، مژدة نجات و بشارت به روز حاكميت حق.

الف- عصر رسالت
 

علي اميرمؤمنان عليه السلام در بخش نخست فرمود:
«و قد بلغتم من كرامه الله تعالي لكم منزله تكرم بها امائكم و ...»
اي اصحاب من و اي مسلمانان! همانا شما در اثر تكريم خداي متعال نسبت به شما، به منزلت و جايگاهي رسيديد كه حتي كنيزان و خدمتكاران شما نيز به كرامت دست يافتند و با همسايگان شما در پرتو همان منزلت انساني، پيوند برقرار شد و كساني كه در بزرگداشت شما مي كوشند كه شما را بر آنها فضلي و شما را دربارة آنان، احسان و نيكي نبوده است و مردماني مهابت شما را بر دل دارند كه هيچ ترس هجمه و يا سلطه اي را از سوي شما ندارند و هرگز تحت امر و فرماندهي شما نيستند.
علي عليه السلام در به نقد كشيدن جامعة مسلمان ابتداء به نقاط قوّت آن اشاره فرمود و طبق چند جمله مزاياي مثبت جامعة مسلمان را در عصر رسالت برشمرد:
يك: اوج كرامت و رفع تبعيض. در پرتو آموزه هاي اسلام و تعاليم رسول اكرم صلي الله عليه و آله انسان كرامت اصلي خود را باز يافت و امتيازات پنداري و اشرافيت هاي خيالي از ميان رفت. بنده و مولي، كارگر و كارفرما، بينوا و دارا با حفظ موقعيّت شغلي و اجتماعي به كرامت رسيدند و همه مورد احترام و تكريم اند.
دو: دومّين نقطه قوت، ديگرخواهي است كه در پيوند و صله به همسايه تجلّي پيدا مي كند. اين احساس انساني را آموزه هاي وحي در دل پيروانش به وجود آورد و پرورد و چنان نيست كه انساني از وضع انسان ديگر بي خبر باشند و يا او گرفتار تنگنا باشد و به سامان دهي وضع او همت نگمارند.
سه: سومين نقطة قوّت، بزرگي و عظمت مسلمان در نظر ديگران است. اين تنظيم و بزرگداشت به چه سبب بود؟ آيا مسلمانان منهاي مزاياي فرهنگي اسلام، فضل و مزيّتي ديگر بر غيرمسلمانان داشتند؟ و يا در حق ايشان، احساس و نكويي مادّي، انجام داده بودند؟ امّا به فرموده ي مولاي متّقيان نه آن و نه اين بوده بلكه مردم جهان آن روز، به مسلمانان به ديدة عظمت و احترام مي نگريستند چون در آنان صداقت، درستي، ايمان و پايداري ديدند و جز با اين عامل، نمي توان آن حس احترام را با عامل ديگر توجيه و تحليل كرد.
چهار: شكوه و هيبت. مسلمانان در نظر ديگران داراي مهابت بودند. آيا آنان از مسلمانان مي ترسيدند كه به آنها هجوم آورند و از حمله و تجاوزشان بيمناك بودند و يا زيردست و فرمانبر ايشان بودند؟ امّا از ديدگاه موليِ پرهيزگاران، آن و اين، نبوده بلكه اين هيبت و مهابت و اين شكوه شخصيّت اسلامي بوده كه آنان را نسبت به مسلمانان در چنان روحيه اي هيبت آميز قرار داده بوده و بس.

ب- آغاز ضعف و زبوني
 

از ديدگاه اميرمؤمنان عليه السلام پس از حاكميت رسالت محمدي و تحقّق نسبي حكومت آرماني و وزش نسيم روحبخش انساني در پرتو شريعت احمدي، اوضاع اندكي بعد از رحلت پيامبر صلي الله عليه و آله دگرگون شد و بسياري از مسلمانان، آن مزاياي فرهنگي اسلامي را از دست دادند و به ملاك هاي صرفاً مادي و سودجويانه رو كردند و ارزش هاي وحداني را به كناري گذاشتند كه نخستين آنها، احترام به تعهّدات ايماني و پاسداري از اوامر و نواهي خداوندي است.
«و قد ترون عهود الله منقوضه فلا تغضبون و انتم لنقض ذمم آباءكم تانفون...»
و شما مي بينيد كه عهدها و پيمان هاي الهي نقض مي شود و رعايت نمي گردد ولي چنين امري، خشم شما را بر نمي انگيزد در حالي كه شما براي عهدشكني هاي اقوام و قبايل، كه آنها را نياكان بسته بودند، عزّت نشان داده، گردن مي افرازيد و چنان پيمان شكني را خوش نداريد.
شگفتا: پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله بر اختلاف رنگ پوست و زبان و تمايزات موهوم طايفي گري خط بطلان كشيد و تنها تقوا و پارسايي را ملاك كرامت انساني شناخت. ليكن مسلمانان به ويژه عرب، زود فراموش كردند و به سوي تعصّبات قومي و پاي بندي بر برتري جويي هاي زباني و عشيره اي غلطيدند.
و ما ديروز و هم اكنون با نظرات جاهلي و شعار نحس «القوميه العربيّه» و امثال آن، مواجه بوده و هستيم.
عهدهاي الهي كه علي عليه السلام از آنها سخن به ميان آورده چيست؟ جز همين وحي و اوامر و نواهي خداوندي كه به بوته فراموشي سپرده شده و ابداً آنها را پاس نمي داريم!
همان عهدهايي كه قرآن مجيد از آن سخن گفت كه شيطان را نپرستيم و بندة خداي يگانه باشيم.
«الم اعهد اليكم يا بني آدم ان لا تعبدوا الشيطان» (1)
همان عهدهايي كه مسلمانان در عصر رسالت با پيامبر صلي الله عليه و آله بستند كه به دشمن پشت نكنند و از جلو او فرار ننمايند.
همان عهدهايي كه خدا برحذر داشت كه آنها را به ثمن ناچيز نفروشيم.
آري همان عهد و پيماني كه خدا فرمود: «بلي من اوفي بعهده و اتّقي فان الله يحّب المتقين» (2)
بلي، هركس بر عهد و پيمان خود وفادار بماند و پارسايي پيشه كند خدا پارسايان و پرواداران را دوست مي دارد.
آيا امروز وضع بيش از يك ميليارد و نيم مسلمان چنان است، يا حاكميت هاي بلاد اسلامي بر آن منهاج قرآني جريان دارند؟!
همان عهدهايي كه علي عليه السلام درآن باره سخناني دارد؛ اكثريت، عهد الهي را دگرگون كرده و حق خدا را ندانستند. (3)
و دربارة عمرو عاص فرمود: او سؤال مي كند و بسيار سماجت كرده و اصرار مي ورزد و به عهد و پيمان خيانت مي كند. (4) و در نامه اي به معاويه نوشت:
«و حاش لله ان تلي للمسلمين بعدي صدراً او ورداً و ان اجري علي احد منهم عقداً او عهداً ...» (5)
حاشا كه تو پس از من بر مسلمانان حكم براني و متصدي ورود و خروج امور باشي و با تو دربارة آنان عهد و پيماني ببندم (كه پايدار نخواهي ماند.)
و در حق خود چقدر زيبا فرمود: احدي پيش از من در اجابت به دعوت حق و در صله و پيوند و رفتار بزرگوارانه، شتاب نشان نداده است، سخن مرا بشنويد و فرمانم را آويزه گوش كنيد. مي بينم پس از من براي بدست آوردن رياست، شمشيرها كشيده مي شود، عهد و پيمان ها زير پا قرار مي گيرد، خيانت ها به عمل مي آيد و سرانجام برخي از شما پيشوايان و گمراهان مي شوند و پيروان مردمان بي خرد مي گردند. (6)
اگر مصداق كلام مولي در ديروز تاريخ، بني اميه و اولاد عبدشمس بودند و در ادامة آن وارثان تاج و تخت شاهي و سلاطين اسلام پناه در منصب حكمروايي بر بلاد اسلامي، تمام محرّمات الهي را عملاً حلال و پيمان هاي بسته شده را مي شكستند (7) امروزه نيز فرمانروايان در سرزمين هاي مسلمين با سران استكبار نرد مي بازند، مجالس ميگساري تشكيل مي دهند و عملاً مروج فحشاء و مخالف عفت مردان و زنان پاكدامنند.
اينهمه بي تفاوتي و سكوت، همه در برابر عهود الهي و محرّمات ديني است و گرنه دربارة معاهدات بين المللي و مواجهه با ملّت ها و طائفي گري ها و تحزّب ها، قشقرق راه مي اندازند و روزنامه ها منتشر مي كنند و باصطلاح مو از ماست مي كشند و مي كوشند حرف خود بر كرسي بنشانند و چه زيبا فرمود: «و انتم لنقض ذمم اباءكم تانفون.» دومين نقطه ضعف: فقدان مركزيت و استقلال.
امام عليه السلام در بيان نقطه قوت به اين موضوع پرداختند كه مسلمانان عصر رسالت با فقدان ساز و برگ نظامي و با دستي تهي از مال و منال دنيايي غلبه يافتند و بهترين امّت شدند و در اثر همين تفوّق فرهنگي مورد احترام و بزرگداشت ديگران گشتند و مهابتشان بر دلها نشست. بنابراين اولين و آخرين حرف را مسلمانان زدند و مركز تصميم گيري ها جامعة مسلمان بود، ورود و خروج و مرجعيّت امور با جماعت مسلمان بود كه اين كم كم در اثر فقدان غيرت نسبت به نقض پيمان هاي الهي و فاصله گرفتن از وحي آسماني و غلطيدن به سوي ارزش هاي مادّي و فقط اين دنيايي و طرح قوميّت ها و تحزّب ها و گرايش هاي ناصحيح سياسي، آن شخصيّت معنوي انساني را از دست دادند و آن مركزيّت، از بين رفت و خود آن حضرت، چقدر مختصر و مفيد بيان فرمود:
«و كانت امور الله عليكم ترد و عنكم تصدر و اليكم ترجع»
امور خدا بر شما وارد و از شما صادر مي شد و به شما بر مي گشت.
معنا آنست كه امور خدا به صورت وحي بر پيامبر شما وارد مي شود و برنامه تربيتي و آموزشي شما بود و آن در روح و روان و رفتار شما انعكاس مي يافت و به صورت عمل و رفتاري متناسب، صادر مي گرديد و سرانجام مردم به شما به عنوان الگوي حسنة رفتاري رجوع مي كردند. اگر كلمه كليدي در عامل ضعف، نخست عكس العمل نشان ندادن در برابر نقض عهد و شكستن پيمان الهي است در اين عامل دوّم واژه هاي ورود، صدور و رجوع، كلمات كليدي مطلب مي باشند.
سومين نقطه ضعف: تمكين ظالمان
مسلمانان پس از آنكه مركزيت ورود، صدور و رجوع اوامر الهي را از دست دادند و از بعد فرهنگ انساني گرفتار ضعف گشتند، خود به خود عامل سوم ضعف و زبوني آشكار شد و آن بالا آمدن قشر ستمگر و هواپرست و جاه طلب، و گرفتن زمام امور و حتي تعيين حد و مرزهاي ديني و اسلامي به دستشان بود و ميدان عمل آنان كارهاي شبهه ناك و شهوات و هوس هاي خانمان برانداز بود و بس.
از خود علي عليه السلام بشنويم كه سخنش كوتاه و پرمعناست:
«فمكّنتم الظلمه من منزلتكم و القيتم اليهم ازمّتكم و اسلمتم امور الله في ايديهم، يعملون بالشبهات و يسيرون بالشهوات»
ستمگران را در خانه تان تمكين داده و مستقر كرديد و افسارتان را به آنان داديد و امور الهي را در دستان ايشان نهاديد و آنان به شبهه ها مي پردازند و بر مسير هواها و هوس ها سير مي كنند.
جمله ي بسيار فصيح و بليغ است، به كار بردن فعل هاي ماضي از تحقّق چنان كارهايي حكايت دارد و در مورد آنچه به صورت حادتر و گسترده تر شكل مي يابد از باب محقّق الوقوع بودن است؛ و فعل هاي مضارع دلالت بر استمرار و تكرار دارد و چنان كارهايي از زمان صدور كلام تا امروز ادامه دارد. منزل و منزلت به معناي خانه و كاشانه و شأن و مرتبه است و تمكين از مكان، جادادن و مستقر كردن است.
ملاحظه مي كنيم كه شارحان، كلام را درباره ي بني اميه صادق دانسته اند ليكن انصافاً مفهوم و مصداق، بسيار گسترده تر است و ما مي توانيم اين جمله را جزو ملاحم و پيشگويي هاي آن امام مظلوم بدانيم.
ستمگران بني اميه در اثر سقوط فرهنگي جامعه و ترك امر به معروف و نهي از منكر بر مردم حكمروايي كردند. «فَيُوَلّي عليكم شراركم» (8)
امّا همان، آغاز سقوط ها و انحطاط هاي بعدي بود. همان ستمگران و خائنان داخلي، راه را به سلطه بيگانگان نامسلمان باز كردند و تا آنجا پيش رفتند كه آنان در بلاد اسلامي استقرار يافتند و فعّال مايشاء شدند.
زمين ها را متصرف و در خانه و كاشانة مردم سكني گزيدند و به اسلام زدايي دروني پرداختند، هماهنگ با اسلام زدايي بروني كه از غرب ريشه مي گرفت.
آيا جمله نهج البلاغه فرا زماني نيست؟ آيا شامل حركت هاي استعماري دشمنان اسلام و اعمال ضدّ انساني صهيونيست ها در سرزمين فلسطين نمي باشد؟ راستي كه جمله بسيار پردامنه است: شما ستمگران را در خانه و كاشانه و در رتبة خودتان، جا داديد، تمكينشان بخشيديد.
اين حلول و ورود فيزيكي، آن حركت فرهنگي بعد را به دنبال داشت؛ دادن زمام امور به دست استعمارگران و صهيونيست ها كه در همه مراكز تصميم گيري حضور دارند و با اسلام زدايي فرهنگ سازي ويژه مي كنند.
ملاحظه كنيد امروز در بلاد اسلام اعم از عربي و غير عربي فرهنگ برهنگي و رواج فحشاء و بي عفّتي، قماربازي و ميگساري و دهها پديدة زشت، امري مشهود است.
اين نتيجة آن تمكين و القاء زعم امور و سپردن كارهاي ديني و فرهنگي به دست همان ستمگران سلطه گر و مستبدان و خائنان دروني و بروني است.
اهل لغت، منزل و منزلت را به خانه و رتبه معنا كرده اند. آمدن ايادي استعمار و استقرار آنان در بلاد مسلمانان و فروش زمين ها توسط عده اي طمعكار، تمكين فيزيكي دشمن و صهيونيست ها است. امّا تمكين در رتبه و منزلت، امري ديگر است كه علي عليه السلام با به كار بردن آن واژه و كلماتِ شارحِ بعدي، روشنگر آنست.
ادارة جامعه مسلمان و برنامه ريزي ها، بايستي توسط مسلمانان مستعد صورت گيرد.
ليكن در قرون اخير، دشمن با طرح گستردة استعمار و سلطة فيزيكي زمينة مسخ فرهنگي و بستر اسلام زدايي را در بلاد مسلمين فراهم كرد كه تشكيل سازمان ملل با فروع و شاخه هايش كانال ورودي است براي اين هدف.
حالا در كلام علي يك بار ديگر دقّت كنيم: شما ستمگران را در خانه و كاشانه و در شان و رتبة خود جا داديد و تمكين بخشيديد و رشته امور زندگيتان را به آنها داديد و افسار، در اختيار ايشان گذاشتيد و امور الهي و فرهنگي و معنوي را هم به ايشان سپرديد و ميدان عمل برايشان فراهم ساختيد.
چهارمين نقطه ضعف:
شبهه زايي و هوسراني، چهارمين نقطه ضعفي است كه علي عليه السّلام در اين بيان جامع، به آن اشارت دارد.
شما امروزه اگر كوچه و بازار جامعه مسلمان را در سطح جهان بنگريد و محيط هاي دانشگاهي و آموزشي را با ديد جامعه شناسانه و روانشناسانه بكاويد مي بينيد كه حتي برخي درسهاي وارداتي غربي با هدف شبهه زايي و افشاندن بذر بي ايماني و ايجاد شكاف و ترديد در اصول اعتقادي است تا نسل جوان را خلع سلاح كنند و به جايش چيزي ندارند بدهند جز برخي فلسفه هاي بشر پرداخته و فرضيه هاي آبكي و برفكي. [بنگريد: از دوست پركار و تلاشگرمان رسول جعفريان، جريان ها و سازمان هاي سياسي، مذهبي ايران]
حتي اين ميدان در درون زندان هاي طاغوت ورافتاده و در عصر پهلوي دوم نيز داير بوده و حتماً اربابان او، نظر مساعد داشته اند تا چنان بازاري گرم نگاه داشته شود و بچه مسلمانان در آنجا تغيير ايدئولوژي بدهند.
همه اين ماجراها را علي عليه السلام در دو جمله خلاصه كرد:
«يعلمون بالشبهات و يسيرون في الشهوات» و از نظر ما اين نقطه ضعف، نتيجة نقطة ضعف سومي است كه تا حدي توضيح داديم كه برنامه ريزان و طراحان بلاد اسلامي ابرقدرت هاي شرقي و غربي اند.
پس عمده ترين كار جهانخواران سلطه گر، دامن زدن به شبهه ها و سرگرداني نسل ها، و براي مشغول كردن آنان مواد مخدر توزيع كردن با باندهاي بين المللي و گرم نگه داشتن بازار شهوتراني و هوسراني و رسميّت بخشيدن به اماكن فساد.

ج- نويد رهايي
 

«وايم الله لوفرّقوكم تحت كل كوكب لجمعكم الله لشرّ يوم لهم.» (9)
به خدا قسم اگر شما را بپراكنند و هر كدامتان را زير ستاره اي پرت كنند قطعاً خدا شما را براي روزي گردآوري و آن روز براي آنان، بد روزي خواهد بود.
فاعل فعل «فرقوا» كيست و تفرقه انداز كدام است و مراد آن حضرت چه جرياني مي باشد؟
در جمله هاي پيشين، فقط از «ظَلَمه» سخن به ميان آمده كه متاسفانه در بلاد مسلمين و در خانه و كاشانه آنان تمكّن يافته و در ثروت ها، تصميم گيري ها، برنامه ريزي ها و در كليّه سياستگزاري هاي داخلي و خارجي، دخالت داشته و دارند.
از ديدگاه علي عليه السلام منشاء اين همه تباهي، روح ستمگري و تجاوز است چه توسط ايادي داخلي و چه اجانب سلطه گر و فزون خواه كه زمينه ساز استضعاف و بيچارگي مسلمانان مي باشد.
و از سويي علي عليه السلام كه اين چنين دارد سخن مي دهد رهبر جامعه است روح و روان نسل ها را در مدّنظر خود دارد و ملاحظه مي كند كه مبادا يأس و نوميدي غلبه كند و نشاط و تلاش از مسلمانان بگيرد.
او فرزند قرآن است كه مي فرمايد:
«و نريد ان نمنّ علي الذّين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين...» (10)
و مي خواهيم به آنان كه در زمين ضعيف و زبون گشته اند، منّت نهيم و احسان كنيم و آنان را پيشوايان قرار دهيم و وارث شان سازيم، و برايشان در زمين تمكين بخشيم.
«ما در زبور پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان صالح و شايستة ما ارث مي برند.» (11)
«هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كلّه و كَفي بالله شهيداً» (12)
او آن خدايي است كه رسول خويش با هدايت و دين حقّ، فرستاد تا او را بر همة اديان، غالب گرداند و گواهي خدا بس است. (13)
آري علي عليه السلام در پايان سخن، نويد رهايي و بشارت نجات مي دهد.
پس از آنكه در وضع جاري انتقاد مي كند امّا سرانجام شايستگان را ياد مي آورد و آن از ملاحم نهج البلاغه و پيشگويي هاي علي عليه السلام است.
علي عليه السلام از غيب مي گويد ليكن وحي آسا و از كانال دانش احمدي و آموزش محمدي صلي الله عليه و آله، كه پيشگويي هاي آن حضرت از روي حدس و گمان نيست.
علي عليه السلام در اين بيان، از ظهور حضرت مهدي (عج) خبر مي دهد، اگرچه از او نامي نمي برد و هيچ يك از شارحان نهج البلاغه هم نگفته اند كه اين جمله درباره ظهور مهدي آخر الزمان (عج) است.
امّا آن كسيت كه آن تفرقه و پراكندگي را سامان بخشد و آن فضاي نفاق و شقاق را به محيط گرم زندگي انساني بدل سازد جز مهدي فاطمه (س) و (عج).
با ذكر چند نكته ادبي، بلاغي و عملي اين مقال را مي بنديم و دل در گرو ديگر بيانات روشنگر علي عليه السلام مي سپاريم كه سخنان او دلگشا و راه نماست.
1- علي سخن خويش را با قسم آغاز مي كند «وايم الله.» چرا؟ چون علي عليه السلام پيشگو نيست از نوع پيشگويان بشري بلكه او از روي تعلّم من ذي علم صحبت مي كند و از ماورا خبر مي دهد و قاطع و جازم حرف مي زند و نه از روي حدس و گمان.
2- جمله از حيث ادبي مبالغه است و شدّت امر تفرقه و جدايي را مي رساند كه امروز ما مشاهده مي كنيم كه چگونه يك ميليارد و نيم مسلمان به شدّت پراكنده اند نه وحدت جمعي فيزيكي دارند و نه اتحاد يكپارچگي عقيدتي و فكري و نه با هم الفت دارند و دلها يكي.
و عامل اين تفرقه، دشمن بيگانه است و بدخواه و خائن داخل خانه و پرچمداران اين جدايي و چندگانگي، حاكمان خودسر و زمامداران دست نشانده و مزدورانند. ليكن ملت ها رو به بيداري اند و آثار چنين حركتي در كلّ ملل مشهود است و طلوع فجر اميد چندان دير نيست.
3- جمله «تحت كل كواكب» جمله اي است فرا زماني كه تصوّر مردم آن زمان (زمان صدور كلام) دربارة ستارگان و كرات آسماني، آن نبوده كه امروز هست و احتمال مسكون بودن آنها امري معقول است.
4- آن روزي كه علي عليه السلام از آن سخن گفت و فرمود:
آن رور براي ستمگران و دشمنان اسلام و انسانيت، بسيار روز بدي است و سخت، جز دوران ظهور مهدي (عج) و حكومت واحد جهاني او چه روزي است كه شمشير دشمن نابرّا و سلاح او ناكارآمد و نقشه هاي بدخواهان خنثي و بي اثر است.

پي نوشت ها :
 

1- سورة يس / 60.
2- سورة آل عمران / 76.
3- نهج البلاغه، خطبه 1.
4- همان، خطبة 84.
5- همان، نامة 65.
6- همان، خ 139.
7- بنگريد: ابوالفرج اصفهاني، الاغاني، ابن عبدربه، عقدالفريد و دهها كتاب دربارة خلفاي جور اموي و عباسي و ...
8- نهج البلاغه، نامه ي 47.
9- نهج البلاغه، خطبه 106.
10- سورة قصص / 5.
11- سورة انبياء / 105.
12- سورة محمد / 28.
13- بنگريد: سورة 61/ 9.
 

منبع: نشريه النهج شماره 15-16