امر به معروف و نهي از منكر، مبناي مقاومت و قيام امام حسين(ع)(1)
امر به معروف و نهي از منكر، مبناي مقاومت و قيام امام حسين(ع)(1)


 

نويسنده:دكتر محمد جوادسلمان پور( *)




 

چكيده
 

قيام و مقاومت امام حسين (ع)در يك مقطع تاريخي و در مقابل و شخص خاصي به نام يزيد بود، اما در حقيقت و باطن، هرگز يك جريان جزئي و قضيه في الواقعه نبود، بلكه يك امر لابد منه و ضروري بود كه بر اساس حكمت بالغه الهي بايد رخ مي داد تا چهره اسلام و آخرين مرحله عرفان اسلامي از يك سو و نهايت دنائت انسان به نمايش گذاشته شود. حكمت الهي اقتضا مي نمود تا آخرين مرتبه امر به معروف و نهي از منكر به طور عيني براي بشر تبيين گردد. خداوند سيدالشهدا (ع) را از آغاز ابلاغ رسالات بلكه از آغاز خلقت براي اين امر معين كرده بود؛ لذا مقاومت حسين (ع) به دانشگاهي براي اخذ ناب ترين معارف اسلامي
تبديل شد و تا ظهور امام عصر (عج) دانشجو مي پذيرد و تربيت مي كند. اساس اين دانشگاه، تعليم و ايصال انسان به اوج عرفان اسلامي يا نهايت امر به معروف و نهي از منكر است.
آنچه در اين مقاله آمده، تلاشي است براي تبيين يكي از درس هاي اين دانشگاه عرفان و مقاومت كه نشان مي دهد چگونه نهي از منكر اساس قيام و مقاومت حسيني بوده است.

مقدمه
 

امام حسين (ع) در كنار قبر رسول الله (ص) در آغاز حركت خود، اساس نهضت خود را مشخص مي كنند: «اللهم اني احب المعروف و انكر المنكر...».(1)
در وصيت نامه خود به هنگام حركت از مدينه به محمدبن حنفيه مي فرمايد : «اني لم اخرج أشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً، إنما خرجت لطلب الاصلاح في امه جدي (ص) أييد أن اَمر بالمعروف و أنهي عن المنكر...».(2)
راز اساسي اين است كه حسين (ع) خليفه الله في الارض و نماينده و نماياننده خدا در زمين بود و دو اصل امر به معروف ونهي از منكر، دو اصل اساسي است كه ريشه ي فطري دارد و جزئي از ساختار باطني انسان است؛ چه اينكه خداوند متعال بعد از اعطاي اختيار، ميل به فطريات و خوبي ها را در درون انسان قرار داده و به ضميرهاي پاك، بدي ها را از خوبي ها نمايانده است : «فألهَمَها فُجُورَها و تَقْواهَا»: سپس بدي ها و پرهيزگاري هايش را به او
الهام كرده است.(3)
در حقيقت باطن تكويني همين اصل تشريعي امر به معروف و نهي از منكر است. اساس رسالت الهي نيز همان است؛ از همين رو در روايات آمده است : كسي كه امر به معروف و نهي از منكر نمايد، خليفه و جانشين خدا در زمين و جانشين رسول خدا است؛ قال رسول الله (ص) «من امر بالمعروف و نهي عن المنكر فهو خليفه الله في الارض و خليفه رسوله.»(4)
سيره انبياء و امامان (عليهم السلام) نيز بر همين اصل استوار بود. قال ابوجعفر (ع): «ان الامر بالمعروف و النهي عن المنكر سبيل الانبياء و منهاج الصالحين»(5)و از شاخصه هاي مهم زندگي معصومين (عليهم السلام) بوده است : «وامرتم بالمعروف و نهيتم عن المنكر»؛ (6)هر چند اين دو اصل به امت اسلامي اختصاص نداشته و در امم قبل نيز جاري بوده است :«وَ لَقَد بَعَثْنَا فِي كلِّ اُمَّهٍ رَسُولاً أنِ اعْبُدُواللهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّاغُوت» : به ميان هر ملتي پيامبري مبعوث كرديم كه خدا را بپرستيد و از بت دوري كنيد؛ (7)«لَيْسوا سوَاءً مِّنْ أَهْلِ الْكِتَبِ أُمَّةٌ قَائمَةٌ يَتْلُونَ ءَايَتِ اللَّهِ ءَانَاءَ الَّليْلِ وَ هُمْ يَسجُدُونَ... وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ »: اهل كتاب همه يكسان نيستند گروهي به طاعت خدا ايستاده اند و آيات خدا را در دل شب تلاوت مي كنند و سجده به جاي مي آورند و امر به نيكي و نهي از بدكاري مي كنند.(8)
«لَوْ لا يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الاَحْبَارُ عَن قَوْلهِِمُ الاثْمَ وَ أَكلِهِمُ السحْت لَبِئْس مَا كانُوا يَصنَعُونَ»(9): چرا علما و روحانيون، آنها را از گفتار زشت و خوردن حرام باز نمي دارند، همانا كاري زشت مي كنند؛ و «يَا بُنىَّ أَقِمِ الصلَوةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنكَرِ وَ اصبرْ عَلى مَا أَصابَك إِنَّ ذَلِك مِنْ عَزْمِ الاُمُورِ»(10) لقمان به فرزندش سفارش كرد: فرزندم! نماز را به پا دار، امر به معروف و نهي از منكر كن ودر مصيبت ها شكيبا باش.
امتياز امت اسلامي و پيروان پيامبر (ص) همين اصل امر به معروف و نهي از منكر معرفي شده است. «كُنتُمْ خَيرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَت لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ»(11)شما برترين وبهترين امتي هستيد كه از ميان مردم پديد آمده و امر به معروف و نهي از منكر مي كنيد.
اين برترين و بهترين، يك مظهر اعلا و عالي مي خواهد و حسين (ع) مظهر اين بهترين و برترين بود؛ زيرا افزون بر اينكه اساس نهضت او اين دو اصل قرار گرفت، اقدام او بالاترين مرتبه اجراي اين دو اصل هم بود.

1.حسين (ع) مجري نهايت مرتبه امر به معروف و نهي از منكر
 

يكي از اسرار توجه تمام انبيا و اولياء (عليهم السلام) و ائمه به حسين (ع) و تلاش آنها در كشيدن اذهان و انظار به سوي حسين (ع) اين بود كه حين (ع) در اين عالم رسالت اجراي نهايت مرتبه امر به معروف و نهي از منكر را بر دوش
داشت و آن را به اجرا در آورد.
در كتب فقهي، مدلل و روشن شده است كه امر به معروف و نهي از منكر داراي مراتب متعددي است.(12)از انكار قلبي كه واجب عيني است(13)شروع مي گردد و به توصيه و نهي زباني و سپس عمل و اجراي حدود و جهاد كشيده مي شود. اوج و نهايت مرتبه ي امر به معروف و نهي از منكر كه بر اساس حكمت بالغه ي الهي بايد در اين عالم يك باره محقق مي شد، همان اقدام و قيام حسين(ع) است.
در اوج مرتبه نهي از منكر و امر به معروف، امام معصوم (ع) و فرزندان پيامبر اسلام (ص) بايد به قتلگاه بروند. پس از قتل، اجساد نيز لگدكوب اسب ها گردند، خيمه هاي آل الله به آتش كشيده شود و خاندان پاك خاتم المرسلين (ص) به اسارت برده شوند.... نفس اين رخدادها در جانب حسين (ع) و اهل بيت، آشكار شدن نهايت و اوج مرتبه ي نهي از منکر است. بعد از اين مرتبه ديگر مرتبه اي نيست. اين مرتبه فقط يك بار در تاريخ انسان ها اتفاق مي افتد و تكرار نمي شود؛ اما يك باري كه اثرش تا ظهور آخرين حجت الهي باقي است و چون تكرار نمي شود، خوني كه در كربلا ريخته شد ثارالله است و امام عصر (عج) طالب و منتقم خون اوست؛ از سوي ديگر اينكه تأكيد شده امام عصر (عج) منتقم خون حسين (ع) است، در حالي كه ساير معصومين (عليهم السلام) ديگر تا امام عصر (عج) همه شهيد شدند، ريشه در همين نكته دارد.

2. اسرار نهفته در نهايت مرتبه امر به معروف و نهي از منكر
 

در اجراي نهايت مرتبه امر به معروف و نهي از منكر، چون يك بار و فقط يك بار در تاريخ انسان ها اتفاق مي افتد، شگفتي ها و اسراري مكنون است.

1-2. حيات و عزت جاويد در پرتوي اجراي آخرين مرتبه نهي از منكر
 

علي رغم نهي «وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلى التهْلُكَةِ»(14) حسين (ع) وارد معركه قتل خود مي شود و خاندان و پاكان را نيز آگاهانه به اين معركه مي آورد. بسا سِرِّ اين ورود اين باشد كه اگر چه در ظاهر مهلكه است، اما حيات انسانيت و حيات طيبه انسان ها در اين شهادت نهفته است و مجريان اين مرتبه از امر به معروف و نهي از منكر نه تنها در واقع، حقيقي هلاك نمي شوند، بلكه حيات ابدي و عزت جاودانه پيدا مي كنند و زيارت قبر مجري در رديف حق الله قرار مي گيرد.
قال ابوعبدالله (ع): «و لو أن احدكم حج دهره ثم لم يزرالحسين بن علي (ع) لكان تاركا حقا من حقوق [الله و حقوق] رسول الله (ص)».(15)امام صادق (ع) مي فرمايد : اگر كسي از شما در سراسر عمرش خانه ي خدا را زيارت كند، اما به زيارت قبر حسين (ع) نرود، حقي از حقوق خدا و رسول خدا را ترك كرده است.
امام حسين (ع) بعد از كشته شدن علي اكبر (ع) به خاندان خود مي فرمايد : «... فوالله لا رأيتم هوانا بعد هذا اليوم ابدا»؛ (16)يعني به خدا سوگند هرگز پس از اين روز شما پستي و كوچكي [و به جز عزت ] نخواهيد ديد.

2-2. نهايت عبويت در اجراي نهايت مرتبه نهي از منكر
 

اجراي اين مرتبه از امر به معروف و نهي از منكر، مقامي به مجري آن مي بخشد كه اصل ريشه تمام عابدان قرار مي گيرد. حسين (ع) فرزندي به نام عبدالله نداشت؛ در عين حال كنيه اباعبدالله به او داده اند.(17) راز اين كنيه در اين است كه امام حسين (ع) با اجراي اوج امر به معروف و نهي از منكر به نهايت مرتبه عبوديت پروردگار رسيد؛ لذا تمام «عبدالله» هاي قبل و بعد از حسين (ع) گويا از حسين (ع) ريشه مي گيرند و فرزند او و جزئي از اويند.

3-2. بهره مندي آسمان تشنه از باران خون
 

در جريان اين مرتبه ازامر به معروف و نهي از منكر، اگر خوني از ولي اي توسط امام معصوم (عليهم السلام) به آسمان پاشيده شود، هرگز به زمين باز نمي گردد؛ چرا كه آسمان براي حيات تشنه است و به باران خون نياز دارد. اكنون آسمان روي زمين است، لذا قطرات خون علي اصغر (ع) كه به آسمان پاشيده مي شود(18) و قطرات خون علي اكبر (ع) كه به سوي آسمان پرت مي گردد(19) و قطرات خون امام حسين (ع) كه از زمين اوج مي گيرد، (20) هرگز به زمين باز نمي گردند. آسمان براي ادامه حيات به اين خون ها نياز دارد؛ لذا آن را به خود جذب مي كند.
اين سه مشت خون باريده شده بر آسمان، از دست آسمان روي زمين (حسين (ع)) به خورسيد قوت بخشيد تا ظهور امام عصر (عج)، براي بيدار كردن انسان ها و ظهور ثارالله و منتقم خون حسين (ع) بدرخشيد و هر زمين را كربلا و هر زمان را عاشورا نمايد.

4-2. تلاوت سر بريده، مظهر نص «لن يفترقا» ي پيامبر (ص)
 

از لوازم اين مرحله، قرآن خواندن سر بريده است. اين سر همان سر حسين (ع) است كه بر بالاي نيزه قرآن مي خواند.(21)براي كسي كه بر اسرار الهي و اسرار اين عالم آشنا است، قرآن خواني سر بريده ولي الله بسيارآشناست و هيچ غرابتي ندارد. سر بريده ي تالي قرآن مظهر نص رسول الله (ص) «أنهما لن يفترقا حتي يردا علي الحوض» است. سر حسين (ع) در اين حال ترجمان حديث قرب فرائض (22)است كه خدا با زبان عبدش سخن مي گويد. زبان حسين (ع) بر بالاي نيزه هنگام قرائت قرآن، زبان خدا بود. سر حسين (ع) اعجازي براي هدايت خلق و اتمام حجت خدا بر كوردل ترين انسان ها بود. دليل و حجتي غير قابل قياس با شجره اي (23) كه با قوه مودعه از جانب خدا به سخن در مي آيد و حجتي بر حقانيت و نبوت حضرت موسي (ع) قرار مي گيرد.

5-2. تجلي نهايت نقش زن در عالم هستي
 

در اين مرتبه، نهي از منكر، نطق و منطق وشجاعت امام علي (ع) در يك زن به نام زينب (سلام الله عليها) تجلي مي يابد و دوباره علي (ع) احياء و زنده مي گردد. در اين مرتبه است كه زن نهايت نقش خود را در اين عالم هستي به نمايش مي گذارد و اقدام و راه حسين (ع) را با اقدام خود تكميل مي كند و زنده نگه مي دارد.
اقدام زن زينب (سلام الله عليها)، در اين مرتبه زوج و مكمل اقدام مرد (حسين (ع) ) است و با اقدام زينب (سلام الله عليها) پس از اقدام حسين (ع) كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا... محقق مي شود.

6-2. تكرار ناپذيري اصل واقعه كربلا
 

طراح و مجري اين مرتبه ي نهي از منكر ـ حسين ابن علي (ع) ـ هم در جايگاه امام معصوم (ع) عمل مي كند؛ لذا كربلا و عاشورا فقط يك بار و فقط يك بار در تاريخ اتفاق مي افتد و هم به عنوان يك مكلف عمل مي نمايد تا براي هميشه كربلا و عاشورا در مراتب بعدي تكرار شود و عمل او قابليت اخذ و الگوبرداري براي ساير مكلفين را داشته باشد؛ بنابراين آنجا كه مي فرمايد : «الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهي عنه ليرغب المؤمن...»، حضرت (ع) در جايگاه يك مكلف سخن مي گويد؛ زيرا نمي فرمايد «ليرغب الامام...»؛ اما آنجا كه آگاه به قتل خود و تمام اصحاب خود حتي كودك شيرخواره اش است و به اسيري بردن آل الله آگاه است و در عين حال آل الله را به پيش مي راند و به قتلگاه مي برد، در جايگاه امام (ع) و وظيفه ي امامت و حكم حكومتي عمل مي كند؛ چه اينكه يك مكلف غير امام، موظف نيست
آل الله را براي نهي از منكر به قتلگاه ببرد و آل الله را به دست اسارت بسپارد؛ اين فقط و فقط در حيطه ي اختيار امام معصوم (ع) است.
بنابراين اوج مرتبه ي امر به معروف ونهي از منكر فقط توسط امام (ع) به اجرا در مي آيد؛ اما در عين حال هر مسلماني نيز مكلف است راهي را كه امام حسين (ع) در پيش گرفت، برود؛ اگر نتواند عين واقعه ي كربلا و عاشورا را پديد آورد.

7-2. ضرورت و گريزناپذيري واقعه كربلا
 

در واقعه كربلا يك گريزناپذيري و ضرورت نهفته است؛ چه اينكه حكمت بالغه الهي اقتضا داشت كه آن اتفاق رخ دهد؛ لذا همه انبياء از قبل انتظار چنين رخدادي را داشتند و حتي آسمانيان و فرشتگان نيز از واقعه خبر داشتند. اين ناگزيري، ريشه در استمهال شيطان از خدا (قَالَ أَنظِرْنى إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ)(24) و سوگند او براي اغواي انسان (قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنى لاَقْعُدَنَّ لهَُمْ صراَطك الْمُستَقِيمَ)(25) و خنثي سازي عداوت شيطان با خدا وانسان داشت. همين ضرورت بود كه ملائك را واداشت هنگام خلق انسان در پيشگاه خداوند اظهار شگفتي كنند و به ظاهر زبان اعتراض به خونريزي انسان بگشايند.(26)

پي‌نوشت‌ها:
 

* عضو هيئت علمي دانشگاه شيراز.
1. مقتل العوالم؛ ص 54. حياه الامام الحسين؛ ص 259. تاريخ طبري؛ ج6، ص 191 و مقتل الحسين للمقرم؛ ص 133.
2. مقتل العوالم؛ ص 54. مقتل خوارزمي؛ ص 188 و مقتل الحسين، صص 37 و 139.
3. شمس : 8.
4. شيخ محمد بن الحسين حرّ عاملي (1391م) ؛ وسائل الشيعه؛ بيروت : دارالاحياء التراث العربي، ج11.
5. وسائل الشيعه، ج11.
6. زيارت جامعه كبيره؛ مفاتيح الجنان.
7. نحل :36.
8. آل عمران : 113-114.
9. مائده :63.
10. لقمان :17.
11. آل عمران :110.
12. جواهر الكلام؛ ج21، ص 353.
13. شرايع الاسلام؛ ج1، ص 343.
14.بقره :195.
15. المزارمفيد؛ ص 26. وسايل الشيعه؛ ج10، ص 346 و بحارالانوار؛ ج101،ص 3.
16. اللهوف؛ ص 67.
17. ترجمه الامام الحسين از ابن عساكر؛ ص 37. الارشاد؛ ص 103. حياه الامام الحسين؛ ص 43 و كشف الغمه؛ ص 213.
18. مقتل خوارزمي؛ ج2، ص 32. البدايه ابن اكثير؛ ص 186. مناقب ابن شهر آشوب ؛ ج2، ص 222. مقتل الحسين؛ ص 272 و اللهوف؛ ص 68.
19. كامل الزيارات؛ ص 239 و مقتل الحسين؛ ص 260.
20. تاريخ ابن عساكر؛ ج4، ص 338 و مقتل خوارزمي؛ ج2، ص 34.
21. مناقب شهر آشوب؛ ج2، ص 18 و مقتل الحسين؛ 332.
22. و ما يتقرب الي عبد ما عبادي بشي احب الي مما افترضت عليه و انه يتقرب الي بالنافله حتي احبه فاذا حبه كنت اذا سمعه الذي بسمع به و بصره الذي يبصر به و لسانه الذي ينطق به...(چهل حديث امام (رحمه الله) ص 487).
23. فلما أتها نودي من شطي الواد الأيمن في بقعه المباركه من الشجره أن يا موسي إني أنا الله رب العالمين (قصص :30).
24. اعراف :14.
25. اعراف :16.
26. قالو أتجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء...(بقره :30)
 

منبع:نشريه کنگره امام حسين(ع) و مقاومت، جلد 1.