چرا جنس مخالف؟
چرا جنس مخالف؟


 

نويسنده: مسلم داودي نژاد




 

مهمترين عامل توجيه ارتباط دختر و پسر در جامعه
 

تا همين چند سال پيش، انتخاب همسر در خانواده هاي ايراني غالباً به اين صورت بود که پسر آماده ازدواج، مشخصات و ويژگي هايي راکه براي همسر آينده اش در نظر داشت، با کلي خجالت و حيا به خانواده اش اعلام مي کرد و بزرگتر هاي خانواده با توجه به آن مشخصات و ويژگي ها، دختري را در نظر مي گرفتند و خانم هاي خانواده به خواستگاري او مي رفتند. اگر در اين مراسم دو طرف همديگر را مي پسنديدند، خانواده ي پسر براي بار دوم و اين بار به همراه داماد به خانه عروس مي رفتند و معمولاً با پيشنهاد يکي از بزرگترها، دختر و پسر در اتاقي جدا از سايرين با هم صحبت مي کردند و نظرات، حساسيت ها و ديدگاه هايشان را در مورد زندگي بيان کرده توقعاتي که از همسر آينده شان داشتند، مطرح مي کردند. در اين نوع انتخاب همسر- که هنوز در بسياري از خانواده ها، به ويژه در روستاها و شهرهاي کوچک رواج دارد - والدين نقش اساسي و مهمي در انتخاب همسر براي فرزندشان داشتند.
درباره شرايط امروزي جامعه نکته اي را بايد مد نظر داشت. در روستاها و شهرستانها از گذشته، مردم همديگر را مي شناختند و هنوز هم افراد بومي هر منطقه همديگر را مي شناسند و از خصوصيات خانوادگي، پاي بندي به اصول مذهبي، تقيّد به حريم خانواده، خصلتهاي اخلاقي و تعصبات و حساسيت هاي همديگر آگاهند؛ بنابراين هر کس مي داند که قرار است با چه خانواده اي وصلت کند، اما در کلان شهرها و شهرهاي مهاجرپذير، اقوام و گروههاي مختلف با فرهنگ ها، و اعتقادات، سليقه ها و خلقيات گوناگون در همسايگي هم زندگي مي کنند. از طرف ديگر، ارتباط بين همسايه ها و هم محلي ها بسيار کاهش يافته. به همين دليل آگاهي از پيشينه ي خانواده اي که قرار است با آنها وصلت صورت بگيرد و نيز شناخت خصلت ها و خلقيات آن خانواده، بسيار مشکل شده است؛ بنابراين مي توان گفت يکي از عوامل اصلي رشد آمار طلاق در شهرهاي بزرگ نسبت به شهرستانها و روستاها همين مسئله است.
مي توان گفت امروزه، نحوه ي انتخاب همسر و ازدواج مثل بسياري ديگر از فرايندهاي اجتماعي، در شهرها و کلان شهرها به تدريج در حال تغيير است. رواج شديد روحيه فردگرايي، افزايش دامنه ي آزادي هاي فردي به ويژه در مورد زنان و دختران، گسسته شدن و يا تزلزل روابط و پيوندهاي خانوادگي و توسعه ي منفعت طلبي و خود محوري از ديگر مواردي است که در جوامع شهري روبه افزايش است. برخي معتقدند اين تغيير و تحولات از پيامدهاي محتوم دوران گذر از سنت به مدرنيته است. عده اي ديگر تأثيرات فرهنگ غرب در جامعه را عامل بروز اين وضع مي دانند. علت اين تغييرات هر چه مي خواهد باشد، آنچه مهم به نظر مي رسد، اين است که جامعه بتدريج از باورها، سنت ها و فرهنگ اصلي اش فاصله مي گيرد.
وعده ازدواج و بهانه شناخت ويژگي هاي رفتاري از مهم ترين عواملي است که ارتباط بين دخترها و پسرها را در جامعه ما توجيه مي کند؛ به خصوص دخترها که معمولاً با وعده ي ازدواج تن به دوستي مي دهند.

عوامل تمايل جوانان جامعه به ارتباط با جنس مخالف
 

برخي کارشناسان تربيتي تحليل اينگونه رفتارها و تفکرات را به اعمال محدوديت هاي غير منطقي به جوانان نسبت مي دهند و مي گويند: وقتي جوان عرصه را بر خود تنگ ببيند و نتواند خود را از نظر عاطفي و اخلاقي با محيط تطبيق دهد و مربيان، معلمان و برنامه ريزان نهادهاي آموزشي و تربيتي نيز نتوانند به احساسات و تمايلات منطقي و احساسي او پاسخ دهند، جوان سرخورده به اجتماع پناه مي برد و سعي مي کند چيزهايي را که طي سالهاي زندگي از او دريغ شده، به هر ترتيب ممکن، حتي با هنجارشکني بدست آورد.
عده اي نيز تنگناهاي اقتصادي، گسترش ارتباطات، فردگرايي و بي تفاوتي به ارزشها را دليل اينگونه رفتارهاي اجتماعي مي دانند و معتقدند که اين دلايل موجب شده بسياري از جوانان امروزي نسبت به ازدواج ديد مثبتي نداشته باشند و به نوعي از زير مسئوليت تشکيل خانواده شانه خالي کنند.
از جهتي نيز مشکلات مالي پسران باعث مي شود که زير بار ازدواج نروند. از سوي ديگر بسياري از جوانان اين دوره و زمانه ترجيح مي دهند که خوش باشند! از اين رو نسبت به ازدواج نگاهي منفي دارند، اما از آنجا که زن و مرد هر دو به هم نيازمندند و رفع نيازهاي عاطفي و احساسي آنان در حال حاضر از طريق ازدواج به سختي امکان پذير است، متأسفانه شاهد گسترش ارتباطات از نوع ناسالم هستيم.
يکي از دلايل اين گونه نگرش نسل جديد به ارزش ها، بي توجهي به نيازهاي جوانان است. از آنجا که در موقع بحران نتوانستيم مسائل روز را به موقع هنجاريابي کنيم، اغلب جوانان امروزي اين حق را براي خود قائل شده اند که به سوي رفتارهاي فردگرايانه گرايش يابند و هنجارهاي اجتماعي را ناديده بگيرند.
سوء رفتارها، اضمحلال اخلاقي، رواج بي بندو باري، پريشاني و بي ثباتي احساس و عواطف از عواقب بي حد و حصر دو جنس مخالف است و اگر اين گونه ارتباطات به عادت تبديل شود، ديگر چيزي به نام هسته يا کانون خانواده شکل نخواهد گرفت. کما اين که اين نگرش آنچنان در جوامع غربي به وجود آمده و کار را به جايي رسانده که آمار رشد جمعيت منفي شده است.
از ديگر پيامدهاي چنين نگرشي اين است که سن ازدواج بالا مي رود، افراد به هم بي اعتماد و بي تفاوت مي شوند و در نهايت، خانواده اي شکل نمي گيرد و به اين ترتيب، شاهد گسترش بسياري از مسائل رفتاري، ناهنجاري هاي اخلاقي و حتي بهداشتي در جامعه خواهيم بود. اين جاست که نقش کارشناسان علوم ديني و تربيتي در هنجاريابي و جايگزيني هنجارهاي متعادل و مرام تربيتي صحيح و متعالي - که مورد پذيرش خانواده، فرد و نهادهاي اجتماعي باشد- روز به روز آشکارتر مي شود.

تأثير دوستي دختر و پسر در زندگي آينده آنها
 

بي ترديد دوستي دختر و پسر در آينده ي آنان تأثير منفي خواهد گذاشت؛ اما تأثير آن در افراد متفاوت است و بستگي به محيطي که زندگي مي کنند، خانواده، نوع رابطه و ... دارد. دختران و پسراني که از راه غير مشروع با فردي از جنس مخالف، رابطه دوستانه بر قرار مي کنند، از جهاتي مختلف آسيب مي بينند. آسيب ها هر چند متوجه دختر و پسر است، اما دامنه و شدت آن درباره دختران بيشتر است. اين آسيب ها عبارتند از:
1. آسيب رواني؛ گاهي دختري به پسري علاقه مند شده، خود را در اختيار وي قرار مي دهد، پس از بي وفايي پسر و ترک وي، به شدت دچار سرخوردگي مي شود و گاهي تا مرز افسردگي و بيماري هاي شديد رواني پيش مي رود. اعتماد چنين شخصي از جنس مخالف به خاطر بي وفايي هايي که در نتيجه آن ارتباط ديده، سلب خواهد شد و در زندگي آينده نمي تواند متعادل باشد.
2. آسيب هاي اجتماعي؛ دختري که با پسري ارتباط دارد و ارتباط آن آشکار مي شود، چنين شخصي جايگاه و شخصيت اجتماعي خود را از دست مي دهد و تحقير مي شود، حتي اگر ازدواج کند، نمي تواند زندگي متعادلي داشته باشد، زيرا از طرف همسر و خانواده ي شوهر، سرزنش مي شود و به هر بهانه اي، روابط قبلي وي را به رخش مي کشند. اين پديده مي تواند تهديدي براي نهاد خانواده در جامعه و افزايش ميزان طلاق باشد.
3. آسيب تربيتي؛ دختري که با پسر يا حتي پسراني ارتباط دارد، جايگاه خود را به عنوان فردي شايسته براي تربيت، در ذهن اولياي خانه و مدرسه و حتي دوستانش از دست مي دهد. چنين دختري از سير تعليم و تربيت عقب مي ماند، يا برخي از راهکارهاي تربيتي را پذيرا نمي گردد.
4. آسيب معنوي؛ دختري که به صورت نامشروع با پسري رابطه دارد، با گناه و معصيت، از خداوند دور شده و از نظر اخلاقي نيز آسيب مي بيند. او ديگر از عبادت خود لذت نمي برد و احساس گناه و ملامت درون، روح او را آزار مي دهد، مگر آن که توبه کند و راه پاکي را پيشه سازد.
5. ضعيف شدن حس اعتماد؛ دختران و پسراني که بر اثر آشنايي در خيابان يا محيط هاي ديگر و ايجاد علاقه و دوستي بين آنها، اقدام به ازدواج مي کنند، گاهي در زندگي آينده دچار بي اعتمادي مي شوند، زيرا با خود مي گويند: همسر او که به راحتي با او دوست شده و با او ارتباط برقرار کرده است، آيا امکان ندارد که قبلاً با ديگري نيز دوست شده باشد؟ اين فکر هميشه براي زوجين آزار دهنده است و در روابط و تصميم هاي زندگي نيز خود را به صورت هاي مختلف نمايان مي سازد؛ حتي اگر به ازدواج ختم نشود. چون خود با اين مسأله مواجه بوده است، احتمال مي دهد که شايد همسر او نيز با شخص ديگري پيش از ازدواج رابطه داشته است.
اين مسأله در سطح کلان نيز به حس اعتماد اجتماعي آسيب مي رساند. در جامعه اي که روابط پنهان دختران و پسران گسترده باشد، براي کسي که مي خواهد ازدواج نمايد و با دختري پاک زندگي مشترک را آغاز کند، هميشه اين دغدغه وجود دارد که آيا اين دختر با شخص ديگري پيش از او رابطه نداشته است؟
طبق آمارها، طلاق نيز در ازدواج هاي خياباني زياد صورت مي گيرد. کساني که به راحتي دوست مي شوند ازدواج مي کنند و بي آنکه از ارزش و اهميت بينان خانواده آگاه شوند، آن را به راحتي ترک مي کنند. علاوه بر اين، گاهي اتفاق مي افتد که دختر و پسري در اثر اين گونه ارتباط ها، به هم علاقمند مي شوند، اما به دلايل متعدد اين ارتباط ها به ازدواج ختم نمي شود. چنين افرادي حتي پس از ازدواج نيز عشق و علاقه خياباني را در دل دارند و به طور طبيعي نمي توانند وظايف خود را به عنوان يک همسر در درون خانواده به انجام برسانند.

اثرات مخرّب ارتباط عاطفي دختر و پسر
 

حتي اگر بين پسر و دختري ارتباط صرفاً عاطفي ايجاد شود، در زندگي و رشد هر دو طرف تأثير منفي مي گذارد. برخي از اين اثرات مخرب عبارتند از:

1. سرکوب شدن استعدادها
 

يکي از مهم ترين عواملي که با وجود رشد نيروهاي جسمي، فکري و روحي نوجوان، مانع از به جريان افتادن صحيح و اصولي آن ها و تأمين سعادت آينده مي شود، تسلط ميل جنسي مي باشد. عدم کنترل اين ميل، سبب مي شود که تمام حواس و توجهات انسان و تمام قواي جسمي و مغزي شخص، معطوف هوس بازي ها شود و اگر عملاً هم موفق به هوس بازي نگردد، تمام فکر و ذهن او به وسيله اين خيالات و افکار، اشغال مي شود و او مجالي براي انجام کار ديگر و شکوفايي انديشه و استعداد پيدا نمي کند. اين شعله اي که در سراسر وجودش زبانه مي کشد، تمام تر و خشک را با هم مي سوزاند و شکوفه هاي تازه دميده در گلزار شخصيت معنوي اش را طعمه آتش سوزان مي کند(1).
آيه الله سبحاني حفظه الله مي فرمودند:
روزي در محضر حضرت آيه الله العظمي بروجردي رحمه الله نشسته بوديم که يکي از پزشکان ترکيه، به ديدار ايشان آمد و سؤال کرد: چرا اسلام نوشيدن شراب را حرام کرده است؟ آن مرجع بزرگ فرمود: حقيقت انسان را عقل، قدرت انديشه و تفکر تشکيل مي دهد و اگر عقل انسان نبود، وي با ديگر موجودات زنده تفاوتي نداشت. يکي از اموري که در تضاد شديد با قوه ي عقل انسان است، نوشيدن شراب است؛ همانطور که پزشکان نيز اين مطلب را تأييد کرده اند؛ بنابراين، چون شراب عقل را از بين مي برد و حقيقت انسان به عقل اوست، اسلام آن را ممنوع کرده است.
آن پزشک به دنبال اين پاسخ، گفت: درست است که نوشيدن زياد شراب، باعث از بين رفتن قوه تعقل انسان مي شود و حقيقت انسان زير سؤال مي رود، ولي اگر کسي مقدار کمي از اين نوع مايعات بنوشد، نمي توان گفت چنين تأثيري دارد؛ پس چرا اسلام آن مقدار اندک را نيز ممنوع کرده و نوشيدن آن را غير مجاز مي داند. آيه الله بروجردي رحمه الله فرمودند: چون انسان، کمال طلب است و هرگز به مقدار کم قناعت نمي کند و اگر مجاز شمرده شود، بر اساس کمال خواهي اش، به تدريج بر خواسته ي خود مي افزايد. به همين جهت است که اسلام از همان ابتدا، حتي مقدار اندک آن را ممنوع کرده و به عنوان يک قانون قطعي و دقيق، آن را براي تمام افراد، چه با اراده و چه کم اراده، به اجرا گذاشته است و چون اين ويژگي؛ يعني کمال طلبي در ديگر ابعاد و زمينه ها جاري است، ديگر قوانين و مقررات و دستورهاي صادره از طرف قانون گذار هستي، بر اساس همين نکته شکل گرفته و آنجا ممکن است زياده طلبي باعث حريم شکني شود و به تدريج انسان در وادي هولناک و در معرض خطرات جاني و روحي قرار گيرد، اسلام با جديت و قاطعيت آن را نهي مي کند.
اظهار محبت به جنس مخالف از جمله همين موارد است که با يک سلام و احوال پرسي ساده آغاز مي شود و يا به انگيزه اهداف آموزشي و ... شروع مي شود؛
ولي به تدريج، نوع رابطه و گفت و گو تغيير پيدا کرده، بر ميزان و کميت آن نيز افزوده مي شود و تا آنجا پيش مي رود که انسان مي خواهد تمام انرژي عاطفي خود را در همين گفت و گو ها و ارتباط ها هزينه کند و هرگز به همان حداقلي که در روزهاي اول داشته، اکتفا نمي کند بر همين اساس است که از همان آغاز، بايد از ايجاد ارتباط عاطفي و مبتني بر احساسات، اجتناب کرد.
بنابراين، ما براي اظهار محبت به جنس مخالف (چه منشأ سوء تفاهم شود و چه سوء تفاهمي را به دنبال نداشته باشد)، دليل موجه و قابل قبولي را نمي شناسيم. و در واقع، اگر هم باعث سوء تفاهم نشود، باعث سوء رفتار مي شود و به تدريج، دوطرف در گردونه اي وارد مي شوند که چه بسا هيچ کدام خواستار آن نبودند؛ گردونه اي که گاهي رهايي از آن، مستلزم هزينه کردن تمام انرژي رواني و جسماني فرد و قرار گرفتن در بن بست شديد است. گفتني است که اين سخن، يک ادعاي صرف و بدون پشتوانه و دليل نيست؛ بلکه مراکز مشاوره که در سطح دانشگاه ها و جامعه فعاليت مي کنند، روزي نيست جواني را که در چنين دامي قرارگرفته، ملاقات نکنند. متأسفانه من نيز بارها اين موارد را در مشاوره هايم تجربه کرده ام.
جالب اين است که تقاضاي کمک و فريادرسي از سوي افرادي است که معمولاً در ابتداي کار، به خود مطمئن بوده اند و تصميم جدي شان آن بوده که وارد ارتباط احساسي و غير معقول و از نظر اخلاقي غير صحيح نشوند؛ تنها مي خواستند رابطه اي در حد عادي و يک سلام و احوال پرسي و يا اظهار محبت باطني با طرف مقابل داشته باشند.

چند نمونه ي واقعي
 

1. «دختري نوزده ساله ام ... . تا قبل از ورود به دانشگاه با هيچ پسري ارتباط نداشته ام ... خودم در اقوام و فاميل از ماجراهاي دوست هاي خياباني کاملاً خبر داشتم و هميشه مواظب بودم ... کم کم با بچه ها خو گرفتم و سلام و احوال پرسي با آنها برايم عادي شد. آنها هم به من سلام مي کردند... مدتي بعد، سلام کردن به پسرها هم شروع شد. تا اينکه روزي يکي از آنها گفت: ببخشيد مدتي است شما را زير نظر دارم و از اخلاق شما خيلي خوشم آمده، اگر لطف کنيد مدتي با هم باشيم تا همديگر را بهتر بشناسيم، شايد ...
اين دوستي ادامه پيدا کرد؛ هر چند در ابتدا خيلي عکس العمل خوبي نشان نمي دادم تا اينکه حس کردم به او علاقه مند شده ام. روابط ما روز به روز با وعده ي ازدواج و عشق و علاقه بيشتر مي شد. کم کم دست هاي مرا مي گرفت ... مي گفت: ما که مي خواهيم با هم ازدواج کنيم، پس ... تا اين که آن روز و آن مکان خلوت! بعد از آن اتفاق هم حالم خيلي خراب شد؛ حدود سه ساعت فقط گريه مي کردم و افسوس مي خورم که ...».
2. «يک روز که براي درس خواندن به پارک رفته بودم، قدم زدن هاي دخترها و پسرهاي جوان، دو به دو با هم، توجه مرا جلب کرد و حواسم حسابي پرت شد. ناگهان تصميم گرفتم ... تصميم تازه اي گرفته بودم؛ تصميمي که از آن هراس داشتم و بيشتر از همه مي ترسيدم که به خطا و گناه افتاده باشم... چند هفته اي بود که حتي يک کلمه هم درس نخوانده بودم؛ بي انگيزه و بي حوصله شده بودم... تا اينکه تصميم خود را عملي کردم و اکنون چندماهي است که با دختري رابطه ي تلفني دارم ... شرايط بد گذشته ام جاي خود را به شرايط بدتر امروز داده، زندگي ام آرامش قبلي ام را ندارد و نمي دانم اين وضع تا کجا مي خواهد ادامه يابد... اين دختر، اکنون ظاهراً جاي خالي همه چيز و همه کس را برايم پر کرده، اما چه فايده که در زندگي بيرون و واقعي من، هيچ جايي براي او نيست. مي ترسم که بيشتر به آلودگي و ناپاکي کشيده شوم و کم کم به سوي لجن زار گناه کشيده و در آن غرق شوم.»(2).

2. افت تحصيلي يا رکود علمي
 

اين گونه روابط باعث مي شوند که دو طرف، تمام فکر و توجه و تمرکز خود را صرف ديدارها و ملاقات هاي حضوري و تلفني خود کنند و اين، بزرگترين مانع براي رشد و ترقي علمي است، زيرا تحصيل دانش، نيازمند تمرکز نيروهاي فکري و روحي است. دل مشغولي و اضطرابي که بر اثر اين
گونه پيوندها پديد مي آيد، بزرگترين سد راه تعالي علمي و تحصيلي است؛ از اين رو، مشاوران مدارس و دانشگاه ها توصيه مي کنند که هنگام تحصيل و امتحانات، مراسم خواستگاري و عقد را به تأخير اندازند؛ تا افراد بتوانند با تمرکز و آسودگي خيال، در انجام تکاليف درسي و امتحانات موفق شوند؛ چه رسد به روابط فرصت سوز مستمري که بسيار انرژي سوز است!
مطالعه و درس، در زندگي هر انساني، به ويژه در دوران دانش آموزي، از مهمترين عوامل سازنده شخصيت است که فداکردن آن به خاطر تن دادن به دوستي هاي احساسي و غير آگاهانه و پاسخ گويي به خواست هاي تمام نشدني هوس و ميدان دادن به ميل جنسي، خطايي نابخشودني و شکستي بزرگ و رسوا کننده است.
تجربه نشان داده که اين نوجوانان و جوانان، به علت پريشاني افکار و حواس پرتي، ذوق درس خواندن و اشتياق هر گونه مطالعه اي را - اعم از کتابهاي درسي و غير درسي - به کلي از دست مي دهند.
اگر زندگي بزرگان، شخصيت هاي علمي، محققين، نوابغ و دانشمندان و متفکرين را مطالعه کنيم، متوجه خواهيم شد که همه آنان افرادي بوده اندکه از خوش گذراني ها و هوس بازي کنار کشيده اند و احتياجات جسمي و غريزي خود را از طريق مشروع و معقول و در حد اعتدال برآورده اند.(3) البته شايد شما که اين سطور را مطالعه مي کنيد، اين سؤال در ذهنتان پديدار شود که خيلي از نخبه ها و برترين ها از کساني هستند که اهل معصيت و رابطه ي نامشروع هستند و اين کليت دليل شما را نقض مي کند؛ بايد در پاسخ گفت که اين افراد ممکن است چند صباحي به خاطر استعداد و توانايي و امکانات، خود را در مسير علمي موفق بدانند، ولي آمار نشان مي دهد که اين يک رونق سطحي است وبالاخره به افول مي گرايد.اين علم و استعداد چون به گناه آغشته شده، نتيجه اي جز ضلالت به همراه ندارد، به قول شيخ بهايي:

علم رسمي سر به سر قيل است و قال
 

نه از او کيفيتي حاصل نه حال
دروغ بزرگي است اگر کسي بگويد که ميل جنسي، سراسر وجودش را گرفته و ذهن و زبان او را دوستي هاي نامطلوب با جنس مخالف پر ساخته، اما از نظر درس، مطالعه و تحقيقات علمي، لطمه ي اساسي بر او وارد نشده است: به ويژه در دوران نوجواني و جواني، تحقق چنين امري از محالات است. گاهي در دانشکده علوم پزشکي اصفهان، دانشجويان موفقي براي مشاوره به من مراجعه مي کنند. از آنها مي پرسم که چه عاملي باعث رشد علمي آنها شده است؟ مي گويند: گاهي ما اين قدر مشغول تحصيل علم بوديم که به هيچ وجه وجود جنس مخالف را نه تنها احساس نمي کرديم، بلکه با کمال بي خيالي در محيط دانشگاه از کنار آن گذر مي کرديم و اين باعث مي شد که هيچ فکر و انديشه اي جز درس خواندن ذهن ما را فرا نگيرد.
با شکل گيري روابط عاطفي بين دختر و پسر و افزايش تدريجي آن، زمينه وابستگي آن ها به يکديگر و تشديد آن فراهم مي شود و از آنجا که نياز به محبت ورزيدن و مورد محبت واقع شدن، در دوران جواني به اوج خود مي رسد و فضاي نسبتاً مناسبي براي ارضاي اين نياز (هر چند به طور غير صحيح آن) در محيط آموزشي و دانشگاهي وجود دارد، به شکل خودکار، دختر و پسر در اين مجرا قرار مي گيرند؛ در اکثر موارد، به طور ناگهاني و بدون توجه به نتيجه کار، گرفتار چنين گردابي مي شوند و آن را با عنوان هاي عرف پسند و موجه، پوشش مي دهند و باطن غير موجه آن را با ظاهري نيکو و پسنديده جلوه گر مي نمايند.
به اين ترتيب، علاقه ي ابتدايي شدت يافته، با وجود تصميم اوليه دو طرف يا يکي از آنها، کم کم به وابستگي به يکديگر تبديل مي شود. اين وابستگي، در بسياري موارد - شايد در تمام موارد- آفت بزرگي براي تمرکز حواس، تحصيل و تفکر عميق درامور درسي مي شود؛ به گونه اي که گاهي مطالعه و حضور در کلاس درس را غير ممکن مي سازد و هر کدام از آنها در تمام اوقات شبانه روز و حتي درکلاس درس، در فکر طرف مقابل است. اين سخن، ادعاي بدون پشتوانه اي نيست و اگر به نوشته هاي چنين افرادي مراجعه کنيم، مثنوي هفتاد من کاغذ مي شود(4).
اين وضعيت تا جايي ادامه پيدا مي کند که لذت ديدار محبوب و هم نشيني و همراهي با او، لذت علم و کشف حقايق علمي را از انسان مي گيرد و اين شخص ديگر نمي تواند به مراتب علمي و اکتشافات علمي بزرگ بينديشد؛ چرا که حضرت علي(ع) فرمودند: «لا تجمع العزيمه و الوليمه؛ کار بزرگ و سور چراني با هم جمع نمي شود» اين يک سنت است که خداوند در نهان و نهاد عالم و وجود انساني به وديعت گذاشته است؛ که ارتباط نادرست با جنس مخالف آن را رقم مي زند.

3. ايجاد جوّ بدبيني
 

اغلب اين گونه دوستي ها و روابط به ازدواج منتهي نمي شود و اگر هم به ازدواج بينجامد، پس از مدتي، جو بدبيني و سوء ظن آن دو نسبت به هم، فضاي زندگي شان را جهنمي خواهد ساخت و هر دو در آن خواهند سوخت.
پسر با خود مي گويد: دختري که به راحتي با من رابطه نامطلوب و نامشروع برقرار کرد، از اعتقاد و ايمان قوي برخوردار نيست؛ بنابراين از کجا معلوم که پيش از ارتباط با من، با فرد ديگري هم طرح دوستي نريخته باشد و از کجا که در آينده و پس از ازدواج با من، با ديگري ارتباط برقرار نکند؟ دختر نيز همين تصور را نسبت به پسر خواهد داشت. بنابراين، اين گونه ازدواج ها، پايدار نخواهد بود. تجربه نشان داده که چنين ازدواج هايي سرانجام منجر به طلاق و جدايي مي گردند. جداي از اينکه بسياري از اين ارتباطات حتي به ازدواج هم منجر نمي گردد و در همان حد دوستي و لذت زودگذر متوقف و به شکست مي انجامد.
«بر اساس يک يافته پژوهشي در آمريکا، زوج هايي که پيش از ازدواج با يکديگر زندگي مي کنند، زندگي زناشويي آنها با مشکلات فراواني رو به رو است و منجر به طلاق مي شود. به گزارش ايسنا، دکتر «کاترين کوهان»، استاد دانشگاه ايالت پنسيلوانيا مي گويد: «طبق آخرين تحقيقات، افرادي که پيش از ازدواج با يکديگر رابطه داشته اند، بعد از ازدواج، در حلّ مشکلات خود عاجزند، زيرا نسبت به يکديگر بسيار بدبين هستند.»
کوهان مي گويد: «طبيعت ارتباطات آزاد، اين است که زوجين چندان انگيزه اي براي حل درگيري ها و حمايت از مهارتهاي خود ندارند. به نظر مي رسد ارتباطات اين افراد، زودتر از افرادي که با يکديگر دوست نبوده اند، سرد و منجر به طلاق مي شود. مي توانم بگويم که رابطه قبل از ازدواج، به هيچ وجه، سبب دوام زندگي زناشويي نمي شود»(5).
جالب اين که شرايط در جامعه اي است که ارتباطات اين گونه اي به سهولت رقم مي خورد و هيچ محدوده و قيد و بندي را نمي شناسد، حال اگر اين فضا را با جامعه ديني و سنتي و پاي بند ما مقايسه کنيد، متوجه خواهيد شد که اين ارتباطات ناسالم چه لطمه ي بزرگي به پيکر خانواده خواهد زد و چه عواقب دهشتناکي را به دنبال خواهد داشت.

4. اضطراب، تشويش و احساس نگراني
 

در دوستي هاي موجود بين دختران و پسران، از آنجا که مقاومتي بسيار قوي از طرف پدر و مادر يا جامعه براي ممانعت از برقراري اين دوستي ها وجود دارد، اين گونه دوستي ها با مخاطرات رواني گوناگوني مانند اضطراب و تشويش همراه است.
وجود افکار ديگري چون احساس گناه، نگراني از تهديداتي که توسط پسر براي فاش کردن روابطش با دختر صورت مي گيرد، يک تعارض دروني و اضطراب مستمر را به دنبال دارد. متأسفانه بايد بگويم بارها ديده ام که گاهي دخترها تحت تأثير تهديد، گاهي از ترس اينکه نکند خانواده، به ويژه پدر خبردار شود و داخل يک گرفتاري جديد نشود، خود را به دام گناه انداخته و راه فحشا را پيش مي گيرد. اين مسيري است که برگشت و جبران لطمات آن بسيار سخت و طاقت فرساست.

5. فقدان شناخت درست و واقع بينانه
 

کساني که مدعي اند اين گونه روابط و دوستي ها با انگيزه ازدواج شکل مي گيرد، با کمي دقت، در مي يابند که روح حاکم بر اينگونه دوستي ها، عاقلانه و از سر انديشه نيست؛ بلکه در آغاز و يا پس از مدتي، تنها عامل ادامه روابط، ميل و کشش جنسي خواهد بود. امام علي(ع) مي فرمايند: «حبّ الشّيء يعمي و يصمّ(6)؛ دوست داشتن چيزي [آن هم ناآگاهانه و از سر هيجان و احساسات]، انسان را کور و کر مي کند.»
وابستگي هايي که بين دختر و پسر ايجاد مي شود، مانع گزينش صحيح و دقيق براي شريک آينده زندگي مي شود و از آنجا که دختر يا پسر به فردي خاص وابسته شده، تمام نيکي ها، خوبي ها و زيبايي ها را در فرد مورد علاقه ي خود مي بيند و ديگر توان مشاهده عيوب احتمالي طرف مقابل را ندارد، زيرا از روي علاقه و از پشت عينک وابستگي به طرف مقابل نگاه مي کند، و نه با نگاه نقادانه و بررسي کننده اي که تمام نقاط ضعف و قوت او را در ترازوي حقيقت بين، مورد دقت و مشاهده قرار دهد.
دوستي و ارتباط احساسي و غير عاقلانه پيش از ازدواج، راه عقل را مسدود و چشم واقع بين انسان را کور مي سازد و اجازه نمي دهد تا يک تصميم صحيح و پيراسته از اشتباه گرفته شود. اين نوع انتخاب ها که در فضايي آکنده از احساسات و عواطف انجام مي گيرد، به دليل نبود شناخت عميق و واقع بينانه، اگر هم به ازدواج منتهي گردد، زندگي مشترک را تلخ و آينده را تيره و تار مي سازد.

6. محروميت از ازدواج پاک و وجدان آسوده
 

هر انساني در سرشت و نهاد خويش، بدنبال پاکي و نجابت است. دختران و پسراني که در پي روابط آلوده هستند، درحقيقت، به سرنوشت خود پشت پا زده اند و اين امر باعث مي شودکه آنان به جرم آلودگي به اين روابط، شرايط ازدواج پاک را از دست بدهند و اگر به وسيله اين گونه روابط ناسالم، در ازدواج پسران نيز تأخير ايجاد شود، دختران بيش از پسران در معرض اين آسيب قرار مي گيرند.
«روابط دختر و پسر، بيش از آنکه مفيد باشد، تهديد کننده ي نهاد خانواده در جامعه به شمار مي آيد. با نگاهي به آمار مي توان ديد که آمار طلاق در بين کساني که قبل از ازدواج، ارتباط هاي دوستانه داشته اند، بالاتر است. از طرفي، آشنايي و ارتباط دختر و پسر در محيط اجتماع، بيشتر از آنکه معرفت ساز باشد، فرزونده هوس ها و معرفت سوز است. عمدتاً ديده مي شود فرد آنگونه که هست، خود را نشان نمي دهد يا به سبب محبت و عشقي که ايجاد شده، نمي تواند عيوب طرف مقابل و جوانب مختلف قضيه را بسنجد. بيشتر رفتارها در آشنايي هاي خياباني به شکل هاي تصنعي ابراز مي شود».

7. عدم استقبال از تشکيل کانون خانواده
 

اين گونه روابط و دوستي ها، معمولاً از طرف پسر به انگيزه تفنن و سرگرمي شکل مي گيرد و در خلال آن از خودباوري و زودباوري دختران سوء استفاده مي شود. اين جاست که هوس بازي و عياشي جاي خود را به مسئوليت پذيري و ايثار و نثار عاشقانه مي دهد و از رهگذر آن، تأخير و عدم اقبال به ازدواج شکل مي گيرد، چرا که ديگر دست پيدا کردن به لذتهاي نفساني با کمترين هزينه؛ يعني ارتباط هاي بي قيد و حد صورت مي گيرد و ديگر نيازي به تحمل مسئوليت و تعهد نيست. در اين ميان، بيشترين ضرر متوجه خانم ها و دختران جوان مي گردد که سرمايه ي گران بهاي زيبايي، جواني و طراوت خويش را به بهايي اندک و پست به نام هوس به تاراج داده اند.
عشق حقيقي و پاک، با هوس هاي آلوده و زودگذر تفاوت جوهري دارد. برخي از اين روابط که مبتني بر هوسراني و سرگرمي است، پس از مدتي رو به سردي و اُفول مي نهد؛ جاذبه و دل ربايي ها مربوط به روزها و ماههاي اول دوستي است، ولي ديري نمي پايد که اين روابط، عادي شده، به جدايي مي کشد.
حس تنوع طلبي انسان از يک طرف و فقدان عامل بازدارنده از طرف ديگر، باعث مي شود که برخي سراغ ازدواج و تشکيل خانواده نروند. در جامعه اي که از تشکيل کانون خانواده استقبال نشود، هيچ ضمانتي براي رشد و شکوفايي فضايل انساني وجود ندارد. اغلب خوبي ها و کمالات والاي انساني، در پرتو تشکيل خانواده اي سالم، به ظهور مي رسد.

8. کم رنگ شدن ارزش هاي مکتبي و فرهنگ اصيل ايراني
 

نتيجه ي غرق شدن جوانان در عشق هاي آنچناني و دوستي هاي ناباب، دوري از معنويات و از دست رفتن ارزشهاي انساني و الهي است که سرانجام آن نابودي سرمايه هاي انساني و بهترين فرصت براي رواج فرهنگ بي خدايي و ابتذال غرب و تسلط دشمنان ديرين اسلام و قرآن بر کشور است. آيا تجزيه کشور آندلس اسلامي - که جوانان را از راه فساد و فحشا، از ارزشهاي الهي و انساني تهي کردند و توانستند شکست را بر آنان تحميل کنند - براي ما کافي نيست؟ آيا مي دانيم چرا دنياي بي خداي غرب و آمريکا، براي رواج ابتذال و تهي سازي جوانان از ارزشهاي ديني هزينه هاي نجومي مي کند؟

9. انحطاط اخلاقي در جامعه
 

ريشه ي بسياري از مفاسد اخلاقي از همين دوستي ها و روابط ناشي مي شود که سبب سقوط انسان در گناه و معصيت مي گردد. ما نمونه ي بارز آن را در جوامع غربي شاهديم. طبق آمار، در دهه 1990، از هر سه کودک آمريکايي، يکي نامشروع بوده و از همين روست که انحطاط اخلاقي در غرب، باعث نگراني شده است.
دوستي ها و روابط نامطلوب دختران و پسران، بزرگترين مانع رشد و کمال انساني است. دوستي هاي غير صحيح باعث مي شود که دختران و پسران به صورت ابزاري در آيند که هر روز، تغييراتي در آرايش، پوشش، حرکات و ... داشته باشند و اين، چيزي جز مشغول شدن به کارهاي بي ارزش و دور شدن از هدف اصلي و شناخت خود، شکوفايي خلاقيت ها و عقب ماندن از قله کمال نيست. در اين صورت، انسان به دنبال خواسته هاي ديگران است و خود را فراموش مي کند.
در آستانه بلوغ، شرم و حيا در هر نوجوان عفيفي مانع از اين است که او به طرف مسائل غريزي تنزل کند و با وجود اين که در اين دوران، هورمون هاي جنسي شخص را تحريک و به جنس مخالف متمايل مي کنند، اما به جهت همان حجب و حياي فطري، فرد به نوعي احساس حقارت مي کند.
شخصيت هاي بزرگ و چهره هاي ماندگار، کساني بوده اند که با پاکي و تقوا زيسته اند و هرگز عظمت روحي و شخصيت معنوي خود را در قربانگاه نفس و شهوات، ذبح نکرده اند؛ افسوس که برخي از نوجوانان و جوانان، به جهت ضعف اراده و فقدان تجربه و اطلاعات لازم و يا انحطاط و آلودگي محيط زندگي خود و اطرافيان، با تسليم شدن در برابر توفان غرايز و شهوات، آن پاکي و معصوميت فطري و ذاتي خويش را از دست مي دهند و راه تکامل و سعادت ابدي را به روي خود مي بندند(7).
اگر از ديدگاه قرآن کريم انسان را تعريف کنيم، در مي يابيم که روابط دخترو پسر، با عظمت و بزرگي انسان سازگار نيست. امام علي(ع) به فرزندش امام حسن مجتبي(ع) فرمود: «نفس خويش را عزيز بشمار و به هيچ پستي و دنائتي تن مده؛ گرچه آن عمل پست، تو را به لذت برساند، زيرا هيچ چيز با شرافت نفس برابري نمي کند و [به جاي عزت از دست داده] عوضي همانند آن نصيبت نخواهد شد؛ بنده ديگران نباش که خداوند تو را آزاد آفريده است.» «و أکرم نفسک عن کلّ دنيّهٍ و إن ساقتک الي رغبهٍ فإنّک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضا و لا تکن عبد غيرک و قد جعلک الله حرّا»(8). به قول حافظ:
غلام همت آنم که زير چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است
همچنين حضرتش فرمود: «کسي که نفس شرافتمند و با عزتي دارد، هرگز آن را با پليدي گناه، خوار و پست نخواهد کرد.» «من کرّمت عليه نفسه لم يهنها بالمعصيه»(9).
شيخ رجب علي خياط مي گويد: «اگر تو براي خدا قيام کني، تمام عوالم خلقت، دليل راه تو هستند؛ چون کمال آنها، در فناي تو مي باشد. آن ها مي خواهند آنچه را در فطرت دارند، تحويل دهند تا به کمال واقعي برسند و اگر انسان براي خدا قيام کند، همه ي عوالم موجود سر راه او صف مي کشند تا آن چه در خود دارند، به او عرضه کنند و راهنماي او باشند.»
امام علي(ع) مي فرمايد: «درد تو، در توست و درمان تو نيز در خود توست. تو گمان مي بري که موجود ضعيفي هستي؛ حال آنکه راز جهاني بزرگ، در کتاب وجود توست». امام صادق(ع) مي فرمايد: «خداوند تمام کارهاي مؤمن را به خود او واگذار کرده، ولي به او اختيار نداده که خود را خوار و ذليل کند». «إنّ الله عزّوجلّ فوضّ الي المؤمن أُموره کلّها و لم يفوّض اليه أن يذلّ نفسه»(10) مولوي مي گويد:
عشق هايي کز پي رنگي بود
عشق نبود، عاقبت ننگي بود
زان که عشق مردگان پاينده نيست
زان که مرده، سوي ما آينده نيست
عشق زنده در روان و در بصر
هر دمي باشد ز غنچه تازه تر
عشق آن زنده کزين کاو باقي است
کز شراب جان فزايت، ساقي است
عشق آن بگزين که جمله انبيا
يافتند از عشق او کار وکيا

10. خطر تنوع طلبي در عشق کاذب
 

تجربه هاي مکرر ارتباط با جنس مخالف اگر به يک عادت تبديل شود، باعث بيماري اخلاقي به نام تنوع طلبي مي گردد؛ بر خلاف دختران و پسراني که با گروه مخالف ارتباطي نداشته اند، چرا که آنها از اين که پيش از ازدواج به ارتباط حرامي آلوده نشده اند، حس خوبي دارند و اين امر، زندگي مشترک را لذت بخش تر و شيرين تر مي کند، اما اين حس خوب در کساني که تجربه هاي مکرر عاطفي و غريزي داشته اند، کشته مي شود و آن حس پاک، در ابتداي شکل گيري زندگي خواهد مرد، چرا که شريک زندگي، براي او تکراري و کسل کننده است و تازگي ندارد؛ آن لذتي را که دو همسر پاک از هم مي برند، اين دو هيچگاه تجربه نخواهند کرد. مراجعات مکرر زوج هاي جوان به مراکز مشاوره، درستي اين ادعا را تأييد مي کند.

يک مصداق واقعي
 

مراجعه کننده اي مي گفت: «با خانمي ازدواج کرده ام و پس از دو سال، قصد دارم از او جدا شوم؛ چون احساس مي کنم که من براي همسرم هيچ جاذبه اي ندارم و پس از جست و جو فهميدم که روابط بي حد و مرزش با پسران - قبل از ازدواج - موجب اين بي ميلي است و موجب شده که من براي او جاذبه اي نداشته باشم، چرا که او از هر کسي، يک زيبايي و يک تجربه داشته؛ از اين رو تصويرهاي گوناگون و تجربه هاي متفاوت نمي تواند مرا براي او جذاب و دل پذير سازد.»

نکته اي عبرت آموز براي دختران
 

در يک نظرسنجي از پسران بي شماري پرسيدند: شما مايليد که با کدام دسته از دختران ازدواج کنيد؛ کساني که هيچ تجربه ي عشق و علاقه و ارتباط با جنس مخالف نداشته اند، يا براي شما تفاوتي نمي کند؟ در پاسخ، همه، حتي کساني که خودشان تجربه ارتباط با جنس مخالف داشته اند، گفتند: مايليم با دختراني ازدواج کنيم که با جنس مخالف ارتباط نداشته اند! به راستي چرا؟

11. احساس گناه و عذاب وجدان
 

شکي نيست که ما درجامعه اي ديني زندگي مي کنيم که اکثريت مردم از آموزه هاي ديني و اخلاقي تأثيرپذير هستند و به آنها احترام مي گذارند؛ گرچه ممکن است هر فردي در سال هاي اول زندگي و نسبت به برخي از دستورهاي ديني، اطلاع دقيقي نداشته باشد، ولي به طور ناخودآگاه و به تدريج، به بسياري از هنجارهاي اخلاقي و اجتماعي جامعه ديني آگاهي پيدا مي کند.
اظهار محبت و طرح دوستي با جنس مخالف، از رفتارهايي است که جامعه ديني و ارزشي، آن را نمي پسندد و به آن خرده مي گيرد و اگر اندک دقتي در متون ديني و سخنان رهبران ديني صورت گيرد، روشن مي شود که ارتباط با جنس مخالف، از چارچوب و قوانيني خاص برخوردار است و آزاد و بدون محدوديت - آن گونه که در جوامع غير ديني شيوع دارد و به عنوان يک رفتار تلقي مي شود- نيست؛ بلکه نگاه اسلام به اين گونه ارتباط ها، با توجه به ميزان آسيب اخلاقي و روحي که دختر و پسر گرفتارش مي شوند، منفي است
85همه را به ويژه جواناني را که در اوج غريزه جنسي هستند، از ايجاد ارتباط عاطفي و احساسي با جنس مخالف در چارچوب هايي که از خط قرمز خدا عبورکند، نهي کرده است.
حال اگر به علت عدم آگاهي، غفلت و يا تغافل، فردي در دوره جواني مرتکب چنين رفتاري شد، مدت زيادي نمي گذرد که جوان به خود مي آيد و به گذشته ي خود مي انديشد و رفتارهاي خود را با ملاک ها و معيارهاي اخلاقي و شرعي مقايسه کرده، آن ها را محک مي زند و يا با قرار گرفتن در موقعيت ها و شرايط زماني و مکاني - که بسيار هم پيش مي آيد - دچار پشيماني مي شود و اگر نتواند به درستي از اين فضاي رواني خارج شود، احساس گناه مي کند؛ اين احساس گناه نيز منشأ بسياري از ناگواري هاي روحي و رواني مي شود.
گفتني است که تجديد نظر در اعمال غيرمعقول و غيرمشروع گذشته و پشيمان شدن از آنها و تصميم بر ترک آنها، امري مقبول و شايسته، بلکه لازم و ضروري است و آن چه به عنوان يک پيامد منفي در اينجا از آن ياد مي شود، آن احساس گناه شديدي است که بر فضاي فکري فرد حاکم شده، توان خارج شدن از آن را در خود نمي بيند و همراه با يأس و نااميدي مطلق است و توان حرکت به سوي اصلاح وتغيير رفتار را از شخص مي گيرد.
قابل توجه آن که آسيب پذيري جواناني بيشتر است که به ارزشهاي ديني و اخلاقي احترام مي گذارند و به آنها پاي بند هستند آنان به خاطر آشنايي بيشتري که با دستورهاي ديني و اخلاقي دارند، بيشتر در معرض احساس گناه شديد و پيامدهاي منفي آن قرار مي گيرند(11). چرا که خداوند و نفس لوّامه بيشتر در نهاد و نهان آنها ايجاد تأثير مي کنند و آن ها را وادار به ملامت خود مي نمايند.
در اندرون من خسته دل ندانم کيست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

12. خيانت به همسر آينده
 

اغلب دخترها و پسرهايي که با هم ارتباط دارند و به شکل نامشروع به برخي از نيازهاي رواني و جسماني شان پاسخ مي دهند، با هم ازدواج نمي کنند و پس از پايان دوره اي که با هم مرتبط بودند، با شخص ديگري ازدواج مي کنند؛ اين مسئله باعث خيانت به همسر آينده شان مي گردد. هر چند برخي از افراد نيز با توبه ي واقعي مسير زندگي شان را عوض کرده، با انجام عبادات و کسب معنويات، گذشته ي خود را جبران مي کنند و به زندگي خود پاي بند مي شوند.
بنابراين سرمايه هاي جسمي، رواني و معنوي دختران و پسران، از آن همسر آينده شان است و آنان حق ندارند براي افراد ديگري که از سر فريب و تفنن با او دوست شده اند، اين سرمايه را هزينه کنند؛ اما متأسفانه برخي مرتکب اين خيانت مي شوند و با ارتباط نامشروع با ديگران، حقوق همسر آينده ي خويش را از بين مي برند؛ اين عمل، کانون گرم خانواده را در معرض تهديد و خطر قرار مي دهد.

کوتاهي در رعايت حدود خداوند در روابط دختر و پسر
 

کوتاهي در اين مسأله ما را به سوي اوج فساد و انحطاط جامعه سوق خواهد داد؛ يعني به سوي بي اخلاقي و تجاوز به فرامين خداوند متعال. شريعت اسلام، روابط دو جنس مخالف را با توجه به حد و حريمي تعريف مي کند و در سنت و سيره ي حضرت رسول(ص) به آن پرداخته شده است؛ لازم است ما نيز به عنوان پيرو آن مکتب، به رعايت آن همت گماشته، سعي در انتقال آن به نسل آينده ي خود داشته و بدين وسيله، گامي در جهت اصلاح و سلامت جامعه برداريم.
درحقيقت با اهمال و بي توجهي در اين مسير، امت اسلامي به سوي هرج و مرج و انحطاط اخلاقي کشيده خواهد شد. در دين اسلام روابط بين دختر و پسر به طور کلي ممنوع نشده، بلکه حدود (شرعي) براي آن مشخص شده؛ به طوري که در آن نه افراطي باشد و نه تفريطي؛ يعني همان اعتدال.

پي نوشت ها :
 

1. - احمد صبور اردوآبادي، بلوغ، ص 87 و 88.
2. - سايت پرسمان.
3. - بلوغ، ص 88 و 89.
4. - سايت پرسمان.
5. - روزنامه جمهوري اسلامي، 1380/11/29، ش 6571، ص 5.
6. - الحياه، با ترجمه احمد آرام، ج 1، ص 298.
7. - روزنامه جمهوري اسلامي، 1380/11/29، ش 6571.
8. - الحديث، روايات تربيتي، ج 1، ص 17.
9. - همان، روايات تربيتي، ج 1، ص 163.
10. - الحديث، روايات تربيتي، ج 1، ص 106.
11. - سايت پرسمان.
 

مسلم داودي نژاد/ رازهای ارتباط با جنس مخا لف/انتشارات مهر فاطمه /قم: چاپ اول 1390