نيم نگاهى به ترجمه نهج البلاغه
نيم نگاهى به ترجمه نهج البلاغه


 

نویسنده : سید محمدمهدی جعفری
کمک مولف : احمد غلامعلى



 
نهج البلاغه: گزيده سخنان, نامه ها و حكمت هاى اميرالمؤمنين امام على ابن ابيطالب, ترجمه دكتر سيدمحمد مهدى جعفرى, به همت مؤسسه نشر و تحقيقات ذكر, در سال 1386 منتشر و با عنوان ترجمه برتر كتاب سال جمهورى اسلامى در سال 1387 برگزيده شد.
خوشبختانه كتاب شريف نهج البلاغه تا كنون بارها به وسيله انديشوران گرانمايه ترجمه شده است, امّا ترجمه دكتر جعفرى از دو جهت پراهميت است: نخست, انتخاب نسخه اى قديمى و ممتاز به نام نسخه (ابن شدقم) و ديگر شخصيت نهج البلاغه پژوهى دكتر جعفرى كه پس از انتشار كتاب هاى ارزشمندى چون پرتوى از نهج البلاغه و آموزش نهج البلاغه, به ترجمه نهج البلاغه روى آورده است1; افزون بر آن, تجربه درازمدت همكارى با مرحوم آيت اللّه طالقانى در تفسير پرتوى از قرآن به يارى ايشان آمده است و رابطه هاى قرآنى را در ترجمه مذكور به خوبى مى توان يافت.
 
در اين نوشتار نخست با نسخه ابن شدقم و سپس با ويژگى هاى ترجمه دكتر جعفرى آشنا خواهيم شد.

نسخه ابن شدقم
 

ابوالمكارم بدرالدين, حسن بن على بن حسن بن على بن شدقم حسينى, فقيه, محدث و شاعر شيعى قرن دهم است. او در مدينه به دنيا آمد و از استادان بزرگ مدينه, مكه, قزوين, يزد و شيراز درس آموخت و به دعوت پادشاهان هند مدتى رهسپار آن ديار شد و زعامت دينى دربار شاه سلطان حسين نظام شاه و فرزندش شاه مرتضى را بر عهده گرفت.2
ابن شدقم كتاب هاى ارزشمندى مانند زهر الرياض و زلال الحياض در تاريخ خلفا و امامان الاسئلة الشدقمية و ديوان ابن شدقم را تأليف كرد و با خط زيباى نسخ, نسخه اى نفيس از نهج البلاغه را نگاشت و براى ما به يادگار نهاد. شخصيت علمى او سبب شد تنها به رونويسى نهج البلاغه بسنده نكند و پس از آنكه متن انتخابى خود را با چهار نسخه معتبر مقابله كرد, برترين متن را برگزيند.
نسخه هاى مورد اعتماد ابن شدقم بنابر آنچه در پايان كتاب خود نگاشته است, چنين است:
الف) نسخه ابن أبى الحديد كه به خط استاد ابن شدقم ـ مزيدى ـ بوده و آن را به دقت و صحت توصيف كرده است.
ب) نسخه اى با تاريخ كتابت سال 588 ق كه بر شيخ سديد الدين يوسف بن مطهر ـ پدر علامه حلى ـ قرائت شده و به خط او ابلاغ قرائت داشته است.
ج) نسخه اى به تاريخ سال 400 ق كه آثار صحت آن پديدار بوده است.
د) نسخه شرح ابن ميثم بحرانى كه در نزد ابن شدقم از اعتبار كمترى برخوردار بوده است.
دكتر جعفرى براى ترجمه خود, براى نخستين بار متن استوار ابن شدقم را برگزيد و آن را با چند نسخه خطى معتبر مانند نسخه ابن عتايقى (700 ق), نسخه مدرسه نواب (544 ق) و نسخه كتابخانه آيت اللّه العظمى مرعشى نجفى (469 ق) مقابله و سعى كرده است دقيق ترين متن نهج البلاغه را فراروى پژوهشگران قرار دهد.
از اين روى كار ارزشمند دكتر جعفرى را بايد تصحيح و ترجمه اى دانست كه نسخه اى قديمى و متفاوت را براى مشتاقان كلام علوى احيا كرده است. در اين تصحيح 240 خطبه, 79 نامه, 450 حكمت و 9 عبارت غريب الحديث نهج البلاغه شمارش شده است.
از ويژگى هاى نسخه ابن شدقم سازگارى آن با ديگر مصادر كلام علوى است; براى نمونه در نسخه هاى موجود نهج البلاغه حكمت دو تا حكمت هفت در شش كلمه كوتاه تقطيع و شماره گذارى شده است, ولى در نسخه ابن شدقم تمامى شش كلمه به عنوان حكمت دو آمده است و در مصادر ديگر مانند تحف العقول نيز چنين است و در مجموع, سخن امام على(ع) به كميل بن زياد است كه در نسخه هاى ديگر تقطيع شده است.

ويژگى هاى ترجمه
 

مترجم, ترجمه نهج البلاغه را با فهرستى تفصيلى از خطبه ها, نامه ها و حكمت ها آغاز كرده است و آن گاه در مقدمه اى مختصر, امّا فراگير, سير ترجمه و ويژگى هاى آن را برشمرده است و سپس ترجمه فارسى را در 575 صفحه در برابر متن عربى نهج البلاغه نشانده است.
دكتر جعفرى در مقدمه خود, ترجمه هاى مؤثر در ترجمه هاى خويش را برمى شمرد كه مهم ترين ترجمه مورد استفاده, ترجمه دكتر سيدجعفر شهيدى است و آن گاه ترجمه اى كهن كه به وسيله دكتر جوينى ويراستارى شده است. ترجمه ها و شرح هاى آيت اللّه طالقانى, فيض الاسلام, مولا فتح اللّه كاشانى, نواب لاهيجى و شرح عبده در ترجمه ايشان بى تأثير نبوده است.
البته نگاه دكتر جعفرى به ترجمه هاى ياد شده, سبب چشم پوشى ايشان از قواعد استوارى كه براى ترجمه خود برگزيده اند, نشد; براى نمونه دكتر جعفرى در ترجمه خود بر حفظ ساختار كلمه پايبند است و به هيچ روى, فعل را اسم و اسم را صفت ترجمه نمى كند; حال آنكه در برخى از ترجمه هاى مورد استفاده وى, چنين ساختارى ناديده انگاشته شده است. مهم ترين ويژگى هاى ترجمه دكتر جعفرى چنين است:

1. فارسى معتدل
 

مترجم در انتخاب واژگان فارسى فاخر در برابر واژگان زيباى نهج البلاغه, بسيار كوشيده است و نخستين اهتمام ايشان فارسى نويسى است, ولى در پاره اى موارد كه واژگان پركاربرد عربى در فارسى رايج است و خواننده با آن مأنوس است, از به كار بردن واژه عربى پرهيز نمى كند و از معادل فارسى و دور از ذهن واژه چشم مى پوشد; براى نمونه واژگان (امين), (وحى) و (خاتم) معادل هاى فارسى هرچند دور از ذهن دارند, امّا دكتر جعفرى در برگردان جمله (امين وحيه و خاتم رسله) مى نويسد: [پيامبر] امانتدار وحى و خاتم فرستادگان است3; زيرا واژه خاتم در اين جمله به مراتب از واژگانى مانند (پايان) و (انجام) زيباتر و رساتر است.

2. ظرافت هاى ادبى
 

نهج البلاغه سرشار از ظرافت ها و آرايه هاى ادبى است. مترجم در ترجمه خود كوشيده است ظرافت هاى ادبى زبان عربى را به فارسى بازگرداند; براى نمونه در ترجمه (فاء) كه داراى معانى گوناگون در زبان عربى است, در جمله زير چنين بهره برده است: (اللهم انى استعديك على قريش و من اعانهم فانهم قطعوا رحمى): خدايا من از تو بر قريش و آن كس كه به يارى شان برخاست, فريادرس و يارى مى جويم! زيرا ايشان پيوند خويشى مرا بريدند.4
ترجمه (فاء) به (زيرا) بيانگر توجه به (فاء تعليل) از ميان معانى (فاء) در زبان عربى است.

3. بازشناسى معناى لغوى از معناى اصطلاحى
 

از نكاتى كه مانع فهم حديث است, در هم آميختن معناى لغوى و اصطلاحى است. پاره اى مترجمان بدون توجه به معناى اصطلاحى به ترجمه لغوى واژه مى پردازند, اما در اين ترجمه, معناى اصطلاحى از معناى لغوى با دقت بازشناسانده شده است; براى نمونه در ترجمه (كم من مستدرج بالاحسان اليه) آمده است: بسا كسانى كه با نيكى كردن به سوى او دچار استدراج شده اند.5
(استدراج) در لغت به معناى نزديك كردن تدريجى و اندك اندك به سوى چيزى است, ولى در اين ترجمه استدراج به معناى اصطلاحى آن است و مترجم در پاورقى مى نويسد: (در اصطلاح آن است كه خدا پى در پى به كسى نعمت مى دهد و آن بنده همچنان در غفلت به سر برده و به نعمت و نعمت دهنده توجه نمى كند و با اين ناسپاسى به تدريج از رحمت خدا دور شده و اندك اندك به عذاب الهى نزديك مى گردد).6

4. امانتدارى
 

امانتدارى در نقل گفتارها و نوشتارهاى ديگران از امور پسنديده اى است كه متأسفانه برخى نويسندگان كمتر به آن توجه دارند. دكتر جعفرى در ترجمه نهج البلاغه به شدت امانتدارى خود را از آغاز تا انجام نشان داده است. در مقدمه از ترجمه هايى نام مى برد كه تأثير آن در ترجمه ايشان بسيار اندك است, ولى با اين همه تلاش مترجمان پيشين را ارج نهاده است. دكتر جعفرى ترجمه خود را برپايه ترجمه مرحوم آيت اللّه طالقانى بنا نهاده است و از آنجا كه مرحوم طالقانى تنها 81 خطبه را ترجمه كردند, ترجمه حاضر نيز تا خطبه 81 از آن مرحوم طالقانى است و ديدگاه هاى دكتر جعفرى را در توضيح و يا نقد مطالب مرحوم طالقانى در پاورقى و با رمز (ج) مى توان مشاهده كرد7, و اگر توضيحاتى از مرحوم طالقانى باقى مانده باشد, با رمز (ط) در پاورقى نشان داده شده است. 8
مترجم در ترجمه خويش آنچنان امانتدارى خود را به اثبات رسانيده است كه حتى اگر كلمه اى را از مترجمى برگزيده است, نام وى را در پاورقى مى آورد; براى نمونه در ترجمه (عائدُ يعود) مى نويسد: (بيمارپرس تيمارخوار) و سپس در پاورقى يادآور مى شود اين تعبير زيبا از دكتر شهيدى است.9

5. نماياندن رابطه قرآن و نهج البلاغه
 

اگرچه در ترجمه نيازى به نماياندن ارتباطات متن با ديگر متون نيست, امّا نهج البلاغه با قرآن رابطه اى جداناشدنى دارد و نماياندن رابطه قرآن با نهج البلاغه در فهم معانى علوى بسيار مؤثر است.
دكتر جعفرى با توجه به پيشينه اى كه در همكارى تفسير پرتوى از قرآن با مرحوم آيت اللّه طالقانى دارد, تضمين ها و تلميحات قرآنى را در پاورقى هاى ترجمه, نشان داده است تا خواننده به اشارات كلام مولا پى ببرد. نمونه هاى زير از اين دسته اند:
الف) (انَّ الشيطانَ اليومَ قد استَفَلَّهم وهو غداً متبرى مِنهم ومُخِلّ عنهم)10: بى گمان شيطان امروز آنان را به پراكندگى و جدا شدن فريفته است و او فردا از آنان بيزارى جوينده است, و از ايشان دست بردارنده.
در پاورقى مى نويسد: اشاره اى است به آيه (وَ إِذْ زَينَ لَـهُمُ الشَّـيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ وَقالَ لاَ غَالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النّاسِ وَ إِنِّى جار لَكُمْ فَلَمّا تَرأَتِ الفِئَتانِ نَكَصَ عَليَ عَقِبَيْهِ وَقالَ إِنِّى بَرِىء مِنْكُمْ إِنِّى أَرى مَا لاَ تَرَوْنَ إِنِّى أخَافُ اللّهَ وَاللّهُ شَدِيدُ العِقَابِ) (انفال: 48).
ب) (لامَصْدأ للكَلم الطيّب والعَمَل الصالح من خَلْقِه): نه جاى برفراز شدن سخنان پاكيزه و رفتار شايسته, آفريدگان خويش.11
در پاورقى مى نويسد: (إِلَيْهِ يَصْعَدُ الكَلِمَ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرفَعُهُ) (فاطر: 10)
ج) (الحَمدُِللّهِ الاوّلِ فلا شَىء قَبلَه والاّخِرِ فَلا شَى بَعدَه والظاهِرِ فلا شَيَ فَوقَه والباطنِ فلا شَىءَ دونَه): سپاس و ستايش ويژه اللّه است كه نخست است, پس چيزى پيش از او نيست و باز پسين است, لذا چيزى پس از او نمى باشد و از پيدايى در چنان جاى برترى است كه هيچ چيز از او بالاتر نيست و در نهان بودن از او فروتر هيچ نيست.12
در پاورقى نوشته اند: تلميح به آيه 3 سوره حديد: (هُـوَ الأَ وَّلُ وَالآخِرُ وَالظّاهِرُ وَالباطِـنُ وَهُـوَ بِكُلِّ شَـىءٍ عَلِـيمُ).
د) (فَبَالَغَ صلى اللّه عليه و آله ـ فى النَصيحَة وَمَضى عَليَ الطَريقَةِ ودَعا الى الحِكمَةِ وَالمَوعِظَة): پس آن بزرگوار ـ كه درود خدا او باد ـ در نصيحت و نيكخواهى كار را به سرانجام رسانيد و در اين كار بر راه راست گذشت و به حكمت و پند فرا خواند.
در پاورقى, عبارت مولا را اشاره به آيه 125 سوره نحل مى دانند و مى نويسند: اشاره اى است به آيه (أُدْعُ إِلى سَبِـيلِ رَبِّكَ بِالحِكْمَةِ وَالمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجادِلْهُمْ بِالَّتِى هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُـوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِـيلِهِ وَهُـوَ أَعْلَمُ بِالمُهْتَدِينَ).

6. پاورقى هاى سودمند
 

از برجستگى هاى ترجمه مذكور, پاورقى هاى سودمندى است كه در آن موضوعات متنوعى را مى توان يافت. مهم ترين تلاش هاى مترجم در پاورقى را مى توان چنين برشمرد:
الف) شرح عبارات دشوار: در خطبه 159 عبارت (فما اَعْظَمَ مِنعَةَ اللّه عندنا), منّت الهى را چنين شرح مى دهد: منّت اگر از جانب بنده باشد, يعنى نعمتى را كه در اصل از خود آنان نيست به ديگرى بخشيدن و به دنبال آن به رخِ بهره مند كشيدن, ولى اگر از طرف خدا باشد, به معناى زمينه سود بردن و بهره مند شدن از نعمت را براى بنده فراهم كردن است.13
توضيح سودمندى كه در اين پاورقى براى منّت آمده است, ذهن خواننده را از نگرش منفى به واژه منّت پاك مى سازد و به گونه اى منّت را نعمت سترگ معرفى مى كند كه هيچ گونه پيامد منفى نخواهد داشت.
ب) شرح اماكن و قبايل: مترجم در مواردى كه واژه عربى معرّف مكان يا قبيله خاصى است, در پاورقى به معرفى آن مكان مى پردازد; مانند جمله (قِلعُ دارى; بادبانى دارينى)14 را چنين مى شناساند: داراى منسوب به دارين (بر وزن نائين), بندرى بوده است در كنار درياى فارس نزديك بحرين كه بادبان هاى خوب و پرآوازه اى داشته است. )15
ج) شبهه زدايى: شبهه زدايى, تلاش ديگرى است كه در برخى پاورقى ها مشاهده مى شود; براى نمونه جمله (المرأة شر كلُّها وشرُ ما فيه أنّه لابدَّ فيها: زن همه اش بدى است, و بدتر چيز درباره اش آن است كه از داشتن او چاره اى نيست. )16 دكتر جعفرى در پاورقى اين عبارت مى نويسد: (اگرچه اين سخن در غرر و درر نيز نقل شده است, ليكن از آنجا كه غرر و درر پس از نهج البلاغه تأليف شده است و اختلافى در روايات هر دو نيست كه بتوان گفت غرر از منبع ديگرى گرفته, مى توان گفت كه آمدى از نهج البلاغه گرفته است و به علّت مخالف بودن اين حكم كلى با قرآن, بعيد به نظر مى رسد كه امام اين سخن را به همين شكل بر زبان آورده باشد.17
در حقيقت دكتر جعفرى, اين سخن امام را به روح حاكم بر قرآن عرضه كرده است و سپس صدور سخن از امام را ردّ مى كند; هرچند درباره اين سخن امام توجيهات ديگر وارد شده است, ولى به هرحال حساسيت و زمان شناسى مترجم را نشان مى دهد كه براى فهم مخاطب امروزى پاره اى از متون نيازمند شبهه زدايى است و چنانچه بدون هرگونه توضيحى باقى بماند, سبب پديد آمدن كج فهمى در مخاطب خواهد شد.
د) بازگويى نقل هاى متفاوت و اشاره به نسخه هاى ديگر نهج البلاغه: از ديگر نكات ارزشمند پاورقى هاى اين ترجمه بازگويى نقل هاى متفاوت است; براى نمونه در توضيح (هادِمُ اللذات)18 نوشته اند: (در تمام نسخه هاى خطى (هاذم) و در نسخه هاى چاپى (هادم) به معناى قاطع است)19, و آن گاه در ترجمه به هر دو واژه توجه كرده اند و در توضيح آن نوشته اند: (اگر لفظ هادم را در متن عربى, درست بدانيم, به معناى ويرانگر و اگر هاذم درست باشد, به معنى درهم شكننده است).
توضيحات مفيد ايشان در پاورقى بيانگر تلاش گسترده مترجم محترم براى استوارسازى استناد نهج البلاغه است; براى نمونه در پاورقى خطبه 220 مى نويسد: (اين سخن در برخى نسخه هاى خطى نيامده است. در شرح ابن ابى الحديد به شماره (215) ثبت شده است. در شرح عبده آخرين سخن از بخش خطبه هاست (به شماره 239). در تصحيح و فهرست نگارى دكتر صبحى صالح نيز سخن آخر است (به شماره 241) و در نسخه عكسى و قديمى كتابخانه آيت اللّه مرعشى نجفى پيش از سخن آخر و به شماره (239) است.
البته توضيحات پاورقى به موارد بازگفته محدود نمى شود, امّا فعاليت هاى برشمرده بيشتر نمايان است.

7. انتخاب عنوان
 

خطبه ها, نامه ها و كلمات قصار نهج البلاغه در موضوعات گوناگون و بدون عنوان اند و سيدرضى تنها براى خطبه هاى (3, شقشقيه, 82, الغراء, 90, الاشباح و 191, القاصعه) عنوان تعيين كرده است. مترجم محترم در اين ترجمه با استفاده از كلمات امام براى تمامى 240 خطبه و 79 نامه, عناوينى مناسب برگزيده است; مانند عنوان (شرائف الصلوات) كه براى خطبه 71 برگزيده شده است و در جمله (اجعل شرائف صلواتك) وجود دارد.20
اطلاع از محتواى خطبه ها و نامه ها, راه را براى خواننده هموار مى كند تا براساس نياز و يا سليقه خود, مطالعه خطبه يا نامه اى را برگزيند. مشتاقان نهج البلاغه با تدوين فرهنگ هاى موضوعى, موضوعات گوناگون اين كتاب را فراروى علاقه مندان قرار داده اند. دكتر جعفرى, افزون بر انتخاب عناوين كلى پيش گفته با استفاده از مضمون كلام مولا, عناوين مناسبى را هم براى بخش هاى گوناگون خطبه ها و نامه ها برگزيده است تا خواننده با نگاهى به فهرست, از مراجعه به فرهنگ هاى موضوعى بى نياز باشد.
عناوين انتخابى, موضوع محورى هر بخش از خطبه يا نامه را نشان مى دهد; براى نمونه در معرفى خطبه 81 مى نويسد: (التعريف بالدنيا كوسيلة لاهدف: شناسانيدن اين دنيا به عنوان وسيله نه هدف). اين عنوان, برگرفته از جمله اميرمؤمنان در اين خطبه است كه چگونگى رفتار با دنيا را نشان مى دهد: (مَن اَبصَرَ بِها بَص رتهُ وَمَن اَبصَرَ اِلَيها اَعمَتهُ): كسى كه به وسيله آن بنگرد, ستايش كند و كسى كه به سوى آن[به عنوان يك هدف] بنگرد, كورش گرداند.21

8. تقسيم خطبه ها و نامه ها
 

نويسندگانى كه در حوزه دانش هاى اسلامى از نهج البلاغه استفاده مى كنند, ناگزيرند مطالب مورد استفاده خود را بر اساس خطبه و يا نامه آدرس دهند, در حالى كه برخى خطبه ها و نامه هاى نهج البلاغه افزون از هفده صفحه است. خواننده علاقه مند, گاه براى يافتن جمله مورد استناد كتاب, يا مقاله بايد تمام خطبه يا نامه طولانى نهج البلاغه را مطالعه كند. دكتر جعفرى در ترجمه خويش خطبه ها و نامه هاى نهج البلاغه را به قسمت هاى كوچك تر كه دربرگيرنده مضمونى تمام هستند, تقسيم كرده است و در پايان هر عبارت, شماره اى مانند شماره آيات قرآن مجيد نهاده است و بدينسان پژوهش گرانى كه از اين ترجمه استفاده مى كنند مى توانند پس از شماره خطبه يا نامه به شماره عبارت مورد استشهاد خويش نيز اشاره كنند تا خوانندگان به آسانى به كلام اميرمؤمنان در كتاب نهج البلاغه دست يابند.
در كنار امتيازات ترجمه مذكور, برخى كاستى ها نيز به نظر نگارنده آمد كه اميد است مورد توجّه مترجم گرانقدر آن قرار گيرد; از آن جمله در پاره اى موارد, متن برگزيده ابن شدقم را در پاورقى آورده اند22 و متن نهج البلاغه را براساس نسخه اى ديگر تصحيح كرده اند, در حالى كه شايسته بود (متن ابن شدقم) به همان صورت باقى بماند و ايشان در پاورقى, متن مصحح را بياورند و توضيح دهند كه آنچه ابن شدقم آورده است, پذيرفتنى نيست; زيرا همچنان كه گذشت, يكى از امتيازات ترجمه مذكور احياى نسخه ابن شدقم است و خواننده انتظار دارد تا متن ابن شدقم را با عنوان متن اصلى مشاهده كند.
نكته ديگر, نقدى است كه به ترجمه هاى ايشان وارد است; براى نمونه حكمت دوم نهج البلاغه را چنين ترجمه كرده است: (الآداب حُلَلَّ مجدد): ادب ها زيورهاى پيوسته نو شونده. درحالى كه حلل جمع حلة به معناى پوشش سراسرى است, نه حِلية كه جمع آن حُلى است23; بنابراين ادب ها, لباس و پوششى سراسرى هستند كه پيوسته نو و تازه مى شوند.
 
همچنين نامه 16 را چنين نگاشته اند: (واميتوا الاصوات فانَّه اطردُ للفشل: آوازها را فرو بميرانيد كه سستى و بددلى را بيشتر دور مى گرداند), 24 بددلى در اينجا به معناى ترس است, ولى شايد براى خواننده فارسى زبان, بددلى به معناى ترس, نامأنوس باشد.
گاهى نيز ترجمه ايشان با ادبيات عرب ناسازگار است و بايد براى غير قياسى بودن صيغه عربى, توجيهات فراوانى را فراهم آورد, در حالى كه مى توان فعل را قياسى دانست و ترجمه هم درست خواهد بود; براى نمونه (إلاّ أن تتجنّى, فتجّن ما بدالك): مگر اينكه بخواهى مرا به دروغ گناه كار بدانى و در نتيجه چيزى را كه برايت آشكار شد, بپوشانى.25
دكتر جعفرى (فتجن ّ) را از (ج ن ن) دانسته و معانى بپوشانى را برگزيده كه در اين صورت صيغه (فتجن ّ) خلاف قياس است, در حالى كه (فتجن ّ) از ريشه (ج ن ى) است و كاملاً با ادبيات عرب سازگار است و ترجمه چنين مى شود: (پس مرا به دروغ گناه كار بدان, آنچه را كه برايت آشكار است).
گاهى نيز عناوين برگزيده در زبان فارسى چندان براى خواننده مأنوس نيست; مانند (دهشى و اندك بخشى) كه در متن ترجمه (اتية و رضيحة)26 است, ولى بهتر بود در عنوان استفاده نمى شد.
پاورقى هاى فارسى و غربى نيز در پاره اى از صفحات ناهماهنگ است و مطالب مفيد فارسى به عربى و يا مطالب سودمند عربى به فارسى بازگردانده نشده است.27
به هر روى كاستى هاى اندك اين اثر, سبب چشم پوشى از مزاياى اين ترجمه خواندنى نخواهد شد. به اميد بهره گيرى بيشتر از ره توشه هاى زيباى علوى.

پي نوشت ها :
 

1. اين ترجمه, بازنويسى و ويراسته ترجمه پرتوى از نهج البلاغه است.
2. محسن امين; اعيان الشيعه; ج 5, بيروت, [بى نا], 1983 م, ص176 ـ 177.
3. نهج البلاغه; ترجمه دكتر سيدمحمدمهدى جعفرى; ص 250, خطبه 172.
4. همان, ص 249, خطبه 171.
5. همان, ص 510, حكمت 510.
6. همان, ص 510.
7. براى نمونه ر. ك به: همان, صص 16, 31 و 95.
8. براى نمونه ر. ك به: صص 30 و 87.
9. همان, ص 136, خطبه 98.
10. همان, ص 264, خطبه 180.
11. همان, ص 266, خطبه 181.
12. همان, ص 13, خطبه 95.
13. همان, ص 231, خطبه 159.
14. همان, ص 239.
15. همان, ص 239, خطبه 164.
16. همان, ص 529, حكمت 230.
17. همان.
18. همان, ص 136, خطبه 98.
19. همان.
20. همان, ص 87, خطبه 71.
21. همان, ص 95, خطبه 81.
22. براى نمونه ر. ك به: همان, صص 447 و 509. 23. الحلل برود اليمن والحلة ازار ورداء ولا تسمى حُلة حتى تكون توبين (مختار الصحاح, 1450) حَليُ المرأة وحمعه حُلِى.
24. همان, ص 385, نامه 16.
25. همان, ص 376.
26. همان, ص 140, خطبه 83.
27. ر. ك به: همان, صص 47, 104, 168 و 330.
 

منبع فصلنامه آیین پژوهش شماره 116