جایگاه تشویق و تنبیه در مدیریت علوی (علیه السلام) با تأکید بر نهج البلاغه(2)

نویسنده: مهدی مردانی (1)



 

2- گونه های تشویق و تنبیه در مدیریت علوی

چنان که اشاره شد، هدف از تشویق و تنبیه در مدیریت علوی اصلاح و تربیت انسان است. این هدف مهم و ارزشمند ملزومات و شرایطی دارد که یکی از آنها انتخاب شیوه و روش مناسب است. چنان که روش های تشویق و تنبیه، به تناسب موقعیت و یا شخصیتی که مستحق قدردانی و مجازات است، تغییر کرده و متفاوت می گردد. از این رو آشنایی با انواع و گونه های تشویق و تنبیه و نیز آگاهی از نحوه انتخاب و اجرای آنها در مدیریت علوی از دیگر مباحث مهم است.

1-2: رفتاری

یکی از روش های تشویق و تنبیه که در مدیریت علوی به کار بسته شده است، تشویق و تنبیه رفتاری است که با توجه به گزاره های علوی در نهج البلاغه، بیشترین کاربرد و استفاده این گونه، در تنبیه و مجازات بوده است. امام علی (علیه السلام) در مواجهه با شرایط و موقعیت های حساس و نیز در مواضعی که رفتار سرزده از اشخاص فراتر از حد و اندازه مورد توقع بوده است به تنبیه رفتاری و بدنی آنان می پرداخت.
در مثل، وقتی در حوزه مسائل اقتصادی و بیت المال تخلفی صورت می گرفت، حضرت شدت عمل بیشتری نشان داده، به تنبیه بدنی فرد خطاکار
می پرداخت. چنان که وقتی برادر امام (علیه السلام)، عقیل بن ابیطالب درخواست سهم بیشتری از بیت المال نمود و بر این خواهش اصرار ورزید، امام (علیه السلام) با نزدیک کردن آهن گداخته به بدنش او را تنبیه کرده و متوجه اشتباهش نمود:
«به خدا که عقیل را در هنگامه تنگدستی دیدم که چیزی از گندم شما را از من می طلبید... عقیل با تأکید و اصرار خواسته اش را مطرح می ساخت و تقاضایش را پیاپی باز می گفت. نخست چنان به گفته هایش گوش سپردم که پنداشت دینم را به او می فروشم و راه خود را وا می نهم و همراه او می شوم. پس پاره آهنی را تافتم و به بدنش نزدیک کردم، تا عبرت آموزد. چونان بیماری در بستر به فغان آمد، تو گویی که آهن تفتیده اش می گدازد.» (همان، خ: 224)
ایشان همچنین در سفارش به مالک اشتر، تأکید کردند که هر گاه یکی از نزدیکان وی دچار لغزش شده و دست به خیانت زد، او را مجازات بدنی نمایند:
«و از همکاران نزدیکت سخت مراقبت کن، اگر یکی از آنان دست به خیانت زد و گزارش جاسوسان تو هم آن خیانت را تأیید کرد، به همین مقدار گواهی قناعت کرده او را با تازیانه کیفر [بدنی] کن و آنچه از اموال که در اختیار دارد از او باز پس گیر، سپس او را خوار دار و خیانتکار بشمار و طوق بدنامی به گردنش بیفکن» (همان، ن: 53).

2-2: گفتاری

یکی دیگر از گونه های تشویق و تنبیه در مدیریت علوی که کاربرد و کارایی آن بیشتر از گونه نخست بوده است، تشویق و تنبیه گفتاری است. امیرالمؤمنین (علیه السلام) در بسیاری از موارد، برای تشویق و تنبیه افراد از بیان و
سخن بهره می گرفت و با مدح و ستایش و یا توبیخ و سرزنش به قدردانی و یا مجازات آنان می پرداخت.
به عنوان مثال، زمانی که سپاهیان امام (علیه السلام) از جهاد با سربازان معاویه سر باز زده و از شرکت در جنگ امتناع ورزیدند، حضرت با نفرین و تشبیه های تحقیرآمیز (2) به تنبیه آنان پرداختند:
«رویتان زشت و قلبتان غرق غم باد که خود را هدف تیر دشمن قرار دادید، آنان شما را غارت کردند و شما چیزی به دست نیاوردید، جنگیدید، خدا را معصیت می کنند و شما خشنودید... ای نامردان مردنما، دارندگان رؤیاهای کودکانه، و عقلهایی به اندازه عقل زنان حجله نشین، ای کاش شما را ندیده بودم و نمی شناختم. به خدا قسم حاصل شناختن شما پشیمانی و غم و غصه است. خدا شما را بکشد، که دلم را پر از خون کردید، و سینه ام را مالامال خشم نمودید، و پی در پی جرعه اندوه به کامم ریختید، و تدبیرم را به نافرمانی و ترک یاری تباه کردید.» (همان، خ: 27).
از سوی دیگر، هنگامی که اهل کوفه در جنگ جمل شرکت کرده و موجبات پیروزی و گشایش بصره را فراهم آوردند، حضرت با قدردانی از مردم کوفه، خطاب به آنان نوشت:
«خداوند به شما مردم کوفه از جانب اهل بیت پیامبرتان جزا دهد، بهترین جزایی که به مطیعان و شکرگزاران نعمتش عنایت می کند، دستورم را شنیدید و اطاعت کردید، و دعوت شدید و اجابت نمودید» (همان، ن:2).

3- حوزه های تشویق و تنبیه در مدیریت علوی

تشویق و تنبیه در مدیریت علوی قلمروی فراگیر داشت و در تمام عرصه ها و ساحت های جامعه اسلامی اجرا می گردید. چنانکه حوزه های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و نظامی، گستره اجرای اصل تشویق و تنبیه بودند و امام (علیه السلام) در تمامی آنها به تشویق متعهدان و تنبیه متخلفان می پرداخت.

1-3: سیاسی

امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در حوزه مسائل سیاسی - که بیشتر به تعامل با کارگزاران و مدیران حکومتی معطوف بوده است - ارزشیابی دقیق و عادلانه ای داشت و با شناسایی نیروهای خدوم و خدمتگزار، به قدردانی از آنها می پرداخت. چنان که وقتی کارگزار شایسته خود در بحرین (عمر بن ابی سلمه) را از سمتش برکنار کرده و «نعمان بن عجلان» را به جای او گماشت، نامه ای به «ابن ابی سلمه» نوشت و از خدمات گذشته اش قدردانی نمود:
«اما بعد، نعمان بن عجلان زرقی را والی بحرین قرار دادم، و تو را از آنجا برداشتم بدون اینکه نکوهش و ملامتی بر تو باشد. حقا زمامداری را به خوبی انجام دادی، و امانت را ادا کردی. به جانب من بیا بی آنکه نسبت به تو سوءظن و سرزنش، یا اتهام و گناهی باشد. عزم حرکت به جانب ستمکاران شام را دارم، دوست داشتم در این سفر همراهم باشی، زیرا تو از کسانی هستی که در جنگ با دشمن و به پا کردن ستون دین، به آنان پشت قوی می کنم» (همان، ن: 42)
ایشان همچنین هنگام اعزام فرمانده و مشاور ارشد خود (مالک اشتر نخعی) به مصر، به ستایش از او پرداخته و طی نامه ای به مردم مصر، قدردانی خود را از خدمات وی ابراز داشتند:
«اما بعد، بنده ای از بندگان خدا را به سوی شما فرستادم. مردی که در روزگار وحشت به خواب نرود و در ساعات خوف از دشمن رخ برنتابد. بر دشمنان از لهیب آتش سوزنده تر است. او مالک بن الحارث از قبیله مذحج است. در هر چه موافق حق بود به سخنش گوش بسپارید و فرمانش را اطاعت کنید. اگر گفت به راه افتید، به راه افتید و اگر گفت درنگ کنید، درنگ کنید. او شمشیری است از شمشیرهای خدا که نه تیزیش کند شود و نه ضربتش بی اثر ماند...» (همان، ن: 38).
از سوی دیگر، اگر مدیری دچار لغزش شده و در انجام وظایفش سستی به خرج می داد، امام (علیه السلام) بدون هیچ گونه مسامحه و گذشتی او را مؤاخذه می کرد. چطور که وقتی جناب کمیل بن زیاد - که فرمانداری شهر هیت را برعهده داشت - نتوانست لشکر دشمن را که از سرزمین او گذشته و به غارت مسلمانان رفته بود باز دارد، مورد توبیخ امام (علیه السلام) قرار گرفت و از مسئولیتش عزل گردید. حضرت خطاب به کمیل نوشتند:
«سستی انسان در انجام کارهایی که بر عهده اوست، و پافشاری در کاری که از مسئولیت او خارج است، نشانه ناتوانی آشکار، و اندیشه ویرانگر است. اقدام تو به تاراج مردم «قرقیسا» در مقابل رها کردن پاسداری از مرزهایی که تو را بر آن گمارده بودیم و کسی در آنجا نیست تا آنجا را حفظ کند، و سپاه دشمن را از آن مرزها دور سازد، اندیشه ای باطل است. تو در آنجا پلی شده ای که دشمنان تو از آن بگذرند و بر دوستانت تهاجم آورند، نه قدرتی داری که با تو نبرد کنند، و نه هیبتی داری که از تو بترسند و بگریزند، نه مرزی را می توانی حفظ کنی، و نه شوکت دشمن را می توانی در هم بشکنی، نه نیازهای مردم دیارت را کفایت می کنی، و نه امام خود را راضی نگه می داری» (همان، ن: 61)

2-3: اجتماعی

پیشوای پرهیزکاران به عنوان یک مدیر آگاه و مدبر، بر عرصه روابط اجتماعی نیز نظارت داشتند و با رصد حوادث و اتفاقاتی که در جامعه اسلامی رخ می داد، خاطیان و متعدیان را شناسایی و مجازات می کردند.
ایشان در برابر گروهها و فرقه های انحرافی که نظم و نظام جامعه را به مخاطره می انداختند و با القای شبهات، باورهای مردم را متزلزل می کردند، سخت مقابله کرده و در مواضع گوناگون آنان را مجازات می کرد. به عنوان مثال، وقتی یکی از خوارج (برج بن مسهر طایی) شعار «لا حکم الا لله» را - آنگونه که امام (علیه السلام) نیز بشنود - فریاد برآورد، حضرت با تشبیهاتی تحقیرآمیز به مجازاتش پرداخته و فرمود:
«ساکت باش، خدا رویت را سیاه کند ای دندان افتاده! به خدا قسم حق آشکار شد در حالی که تو بی مقدار بودی و صدایت آهسته، تا وقتی که باطل عربده کشید آنگاه چون شاخ بز نر به سرعت ظاهر شدی» (همان، خ: 184).
ایشان همچنین در مواجهه با بعضی منافقین که موقعیت های حساس را مغتنم شمرده و کارشکنی می کردند، شدت عمل نشان داده و در ملا عام به تنبیه آنان می پرداختند. در مثل، زمانی که «اشعث بن قیس» به امام (علیه السلام) - در حالی که ایشان بالای منبر سخنرانی می کردند - اعتراض نمود، حضرت با لحنی تند او را خطاب قرار داده و فرمود:
تو را به سود و زیان من چه کسی خبر داد، لعنت خدا و لعنت کنندگان بر تو باد، ای بافنده پسر بافنده، منافقِ کافرزاده، به خدا سوگند یک بار در زمان کفر اسیر شدی و بار دیگر در اسلام و در هر مرتبه نه ثروتت تو را سودی داد و نه تبارت به دادت رسید. مردی که عشیره خود را به دم شمشیر بسپارد
و مرگ را به سوی آنان کشاند حق اوست که نزدیکانش با او دشمنی ورزند، و بیگانگان از او ایمن نباشند» (همان، خ: 19).

3-3: اقتصادی

مطالعه سیره مدیریتی امام علی (علیه السلام) در حوزه مسائل مالی و اقتصادی نشانگر آن است که دقت نظر و حساسیت امام (علیه السلام) در این حوزه بیش از سایر حوزه ها بوده است و ایشان نسبت به ارتباط ناسالم افراد با دارایی های عمومی عکس العمل شدیدتری نشان می دادند. چنان که وقتی امام (علیه السلام) از خیانت مالی یکی از کارگزارانش اطلاع پیدا کرد، نامه ای به او نوشت (3) و او را مورد مذمت و سرزنش قرار داد:
«از خدا پروا کن، به این قوم اموالشان را برگردان، اگر برنگردانی آن گاه خداوند به من قدرت دست یابی به تو را بدهد چنانت عقوبت کنم که عذر خواهم نزد حق باشد، و با شمشیرم گردنت را بزنم شمشیری که احدی را با آن نزدم جز اینکه وارد جهنم شد. به خدا قسم اگر حسن و حسینم آنچه را تو انجام دادی انجام می دادند، از من نرمشی نمی دیدند، و به مرادی نمی رسیدند، تا اینکه حق را از آنان باز ستانم، و باطلی را که از ستمشان به وجود آمده نابود سازم» (همان، ن: 41).
ایشان همچنین در برخورد با «منذر بن جارود عبدی» (کارگزار حضرت در فارس) که چهار هزار درهم را از اموال خراج به سرقت برده بود، نامه ای توبیخ آمیز نوشت و وی را از سمتش عزل نمود:
«اما بعد، شایستگی پدرت مرا نسبت به تو خوشبین نمود، و
گمان کردم پیرو او هستی، و به روش او می روی... اگر آنچه از تو به من گزارش شده، درست باشد شتر خانواده ات و بند کفشت از تو بهتر است. کسی که مانند تو باشد نه اهلیت دارد که مرزی به وسیله او بسته شود و نه برنامه ای به توسط او اجرا گردد و یا مقامش را بالا برند یا در امانتی شریکش نمایند، یا از خیانت او در امان باشند. زمانی که این نامه به دستت رسد به طرف من حرکت کن، ان شاءالله.» (همان، ن: 71).

4-3: نظامی

حوزه نظامی و امنیتی جامعه یکی از حوزه هایی بود که امیرالمؤمنین (علیه السلام) به حفظ و ثبات آن اهمیت ویژه ای می داد. چنان که ایشان در کنار مدیریت کلان جنگ ها، خود به آموزش تاکتیک های نظامی نیز می پرداخت و از این طریق به ارتقای توانمندی رزمی سربازان یاری می رساند. (ر.ک: همان، خطبه 66 و 124).
ایشان همچنین با تشویق فرماندهان و سپاهیان پیروز، آنان را به تلاش و جدیت بیشتر وامی داشت و روحیه مبارزه و حماسه را در آنان پرورش می داد. چنان که وقتی سپاهیان امام (علیه السلام) در جنگ صفین میدان نبرد را در دست گرفتند و لشکریان شامی را به عقب راندند، امام (علیه السلام) خطبه ای خوانده و از حماسه آنان قدردانی کرد:
«دردهای سینه ام شفا یافت وقتی که دیدم سرانجام آنها را فراری دادید آنچنان که شما را به هزیمت دادند، و آنان را از لشگرگاه خود راندید چنانکه شما را راندند، با ضرب و شمشیر و نیزه آنان را درمانده و بیچاره کردید، به طوری که اولشان روی آخرشان می افتاد، مانند شتران تشنه ای که از سر حوضشان رانند، و از ورود به آبگاهشان منع کنند» (همان، خ: 107).
از سوی دیگر، کاهلی و سستی اصحاب از شرکت در جنگ و نیز نافرمانی
آنان از دستورات، موجب شده بود که امام (علیه السلام) برای ایجاد تنبه و هوشیاری، به تنبیه و مجازات آنان مبادرت ورزد. چنان که سید رضی در سبب صدور یکی از خطبه های امام (علیه السلام) آورده است: زمانی که علی (علیه السلام) مردم را فراخوانده و به جهاد با سپاه شام ترغیب نمود، آنان ساعتی خاموش مانده، پاسخی ندادند. پس امام (علیه السلام) فرمود: «شما را چه شده! مگر لال هستید؟!» در این حال عده ای پاسخ دادند: «یا امیرالمؤمنین! اگر شما حرکت کنید ما هم حرکت می کنیم». آنگاه حضرت فرمود:
«شما را چه شده! هرگز در مسیر رشد قرار نگیرید، و به صراط مستقیم راه نیابید! آیا در چنین موقعیتی سزاوار است من به جبهه جنگ روم در این وقت باید مردی از شما که من از شجاعتش راضی بوده و جنگاور باشد به میدان جهاد رود، و سزاوار نیست که من ارتش و شهر و بیت المال و جمع کردن مالیات زمین و داوری بین مسلمانان و رسیدگی به حقوق طالبان حق را رها کرده، با لشگری به دنبال لشگری دیگر بیرون روم» (همان، خ: 119).
امام، در کلامی دیگر - که از سستی و نافرمانی کوفیان به ستوه آمده بود - فرمود:
نفرین بر شما کوفیان که از فراوانی سرزنش شما خسته شدم...
هر گاه شما را به جهاد با دشمنتان دعوت می کنم، چشمانتان از ترس در کاسه می گردد، گویا ترس از مرگ عقل شما را ربوده و چون انسان های مست از خود بیگانه شده، حیران و سرگردانید. گویا عقل های خود را از دست داده و درک نمی کنید. من دیگر هیچ گاه به شما اطمینان ندارم، و شما را پشتوانه خود نمی پندارم، شما یاران شرافتمندی نیستید که کسی به سوی شما دست دراز کند. به شتران بی ساربان می مانید که هر گاه از یک طرف
جمع آوری گردید، از سوی دیگر پراکنده می شوید» (همان،خ: 34).

جمع بندی و نتیجه

1. تشویق و تنبیه به عنوان یک اصل مهم مدیریتی، جایگاه مؤثری در مدیریت علوی داشته است و امام علی (علیه السلام) از آن برای اصلاح رفتار کارمندان خطاکار و ایجاد انگیزه کارکنان موفق در حوزه های مختلف اداری بهره می گرفت.
2. در مدیریت علوی تشویق و تنبیه در گرو رعایت آن است. اعتدال و میانه روی، عدالت و انصاف و تناسب و سنخیت عمل و جزا، از جمله آدابی است که در مدیریت علوی مورد نظر بوده است.
3. تشویق و تنبیه در مدیریت علوی قلمروی قراگیر دارد و در تمام عرصه ها و ساحت های جامعه اسلامی اجرا می گردد. چنان که گستره اجرای اصل تشویق و تنبیه حوزه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و نظامی جامعه است و امام (علیه السلام) در تمامی این حوزه ها به تشویق متعهدان و تنبیه متخلفان می پردازد.

پی نوشت ها :

1. مدرس مرکز تخصصی علوم حدیث قم.
2. گفتنی است تنبیه گفتاری امام (علیه السلام) خود اقسام گوناگونی داشته است که سرزنش، توبیخ، نفرین و تشبیه محقرانه از جمله آنهاست.
3. به گفته ابن میثم، این نامه به ابن عباس نگاشته شد که در آن زمان والی حضرت بر بصره بود. ر.ک: شرح نهج البلاغه، ج 5، ص 87.

منابع:
• نهج البلاغه (بی تا)، قم، مؤسسه دار الهجرد.
• آمدی تمیمی، عبدالواحد (1366)؛ غرر الحکم و دررالکلم، قم، انتشارات دفتر تبلیغات.
•ابن شعبه حرانی (1404 ق)، تحف العقول، قم، انتشارات جامعه مدرسین.
•ابن میثم، شرح نهج البلاغه، [بی جا]، دفتر نشر الکتاب، 1362 ش.
•اربلی، علی بن عیسی (1381ق)، کشف الغمه فی معرفه الائمه، بغداد، مکتبه بنی هاشمی.
•انصاریان، حسین (1379)؛ ترجمه نهج البلاغه، تهران، انتشارات پیام آزادی.
•دهخدا، علی اکبر [بی تا]؛ لغت نامه دهخدا، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
•سیف، علی اکبر (1383)؛ روان شناسی پرورشی، تهران، انتشارات آگاه.
•فیض الاسلام، علی نقی (1379)؛ ترجمه نهج البلاغه، تهران، انتشارات فقیه.
منبع: نشریه النهج، شماره 31.