نهضت عاشورا ماندگارترین الگوی مبارزه حق علیه باطل (1)

نویسنده: احمد ضابطی پور
پژوهشگر و مدرس مراکز تربیت معلم


 

چکیده

دینی که با برخورداری از اصول و مبانی و اهداف عالی و دفاع از کرامت انسانی داعیه ی جهانی بودن خود از طریق نشستن بر دل ها و خاضع نمودن عقل ها را دارد؛ و در پی آن است تا افقی تازه و نو را فراروی بشریت باز کند، تا همگان را به سعادت و کمال انسانی برساند؛ بدیهی است مؤلفه هایی را برای مانایی و ماندگاری آن در نظر گرفته تا آن را از گردباد حوادث و آسیب های زمانه حفظ نماید.
این مقاله نگاهی است گذرا و درآمدی بر «مولفه های مانایی دین در نهضت عاشورا»، که در سه بخش به تحلیل و تبیین این موضوع خواهد پرداخت.
فرض ما در این نوشتار بر این است که نهضت عاشورا با داشتن این سه مؤلفه که عبارتند از: جهاد، شهادت و پیام، رمز و راز جاودانگی دین را با خود به همراه دارد.
جهاد در بینش دینی، برای دفاع از کرامت انسان واجب گردیده است. از این رو، بر اصولی استوار گشته که همه ی آن اصول بر مدار حق و حقیقت و عدالت می چرخد و با این میزان ارزیابی می شود. همچنان که شهادت در اسلام، گزینش مرگ سرخ همراه با شناخت و آگاهی، و بر مبنای آزادی و اختیار در مبارزه علیه موانع تکامل و هدایت انسان هاست، که مجاهد با منطق و شعور و بیداری، آن را برمی گزیند.
پیامی که جهاد و شهادت به دیگر عصرها و نسل ها منتقل می شود، درس بصیرت، مقاومت و آزادمردی است.

واژگان کلیدی: جهاد، شهادت، پیام، مانایی، نهضت عاشورا.

مقدمه

مبارزه با ظلم، مهم ترین مبنای فکری در فرهنگ استراتژیک انقلاب کربلاست. از آن جا که مظلومان جهان در میان توده های مردمی تحت ستم قرار دارند، این مبنای فکری دائر مدار عمومی جهان با صرف نظر از اعتقاد دینی آنهاست. بی تردید بر اساس چنین بینشی است که نهضت عاشورا می تواند مبنای یک مدل حرکتی در جهان اسلام و خارج از آن قرار گیرد.
بر اساس داشتن چنین پتانسیل قوی است که قیام کربلا، توانسته تفکر مبارزه با ظلم را در میان مظلومان، و همه ی مستضعفان جهان، به صورت یک نهضت فکری درآورده و آن را به عنوان عنصری اساسی و ماندگار در مبارزه با تبهکاری ها، بی عدالتی ها، زشتی ها و پلیدی ها و ایجاد روحیه ی تسلیم ناپذیری برای طالبان آزادی و فضیلت، عزت و استقلال طلبی وجود آورد. همچنین، در جهان اسلام به خصوص در جهان تشیع، در قالب جهاد، شهادت و پیام، عامل ماندگاری دین و احیای ارزش های دینی در طول تاریخ بعد از انقلاب کربلا گردید.
این نوشتار در سه بخش به تحلیل و تبیین این مولفه ها خواهد پرداخت.

بخش اول: تاثیر جهاد در ماندگاری دین

در نگاه دین، جهاد به عنوان یک ضرورت و وظیفه، در حالی مطرح می شود که اسلام برای حفظ و ارزش جان انسان ها به اندازه ای اهمیت قائل است که به تعبیر قرآن کریم قتل یک انسان را برابر با کشتن تمامی انسان ها می داند (مائده، 32).
اسلام در خصوص زندگی و حیات انسان، آن چنان اهمیت قائل شده و درباره ی حق حیات او به قدری توصیه و تأکید نموده است که درباره ی هیچ موضوعی این چنین اهمیت نداده و تأکید نکرده است.
اسلام برای حفظ جان انسان ها و این که کسی به حیات دیگران قصد سوئی نداشته و خون آنان را ملعبه نسازد، از یک سو قانون قصاص و دیات را قرار داده «ر.ک. به: مائده، 45)، و از دیگر سو کشنده ی انسان را از نظر عقاب اخروی وعده ی خلود در آتش می دهد (ر.ک. به نساء، 93 و اسراء، 33 و مائده 32).
بدین جهت است که می بینیم قریب به اتفاق نویسندگان مسلمان و تحلیل گران تاریخ اسلام، تمام نبردهای پیامبر اعظم(ص) را در قالب نبرد دفاعی قرار داده اند، تا جایی که به تعبیر نویسنده ی کتاب حقوق بشر: اسلام هرگز به جنگ تعرضی دست نزد. اگر در تاریخ می بینیم که به پای اسلام، جهانگیری و لشکرکشی شد، به اسلام ربط نداشت. خلیفگان اموی و عباسی و بسیاری دیگر در طی چند قرن، مسند آزادگی را به ناروا اشغال، و امپریالیسم عربی را جانشین حکومت اسلامی کردند و خلافت را به سلطنت موروثی تبدیل نمودند (مبشری، 1357، 167).

اصول مبنایی در جهاد

الف- حق گزینی

از آن جا که اسلام، به تعبیر قرآن، تنها مکتب جهانی و جاودانی است که مسئولیت هدایت تمامی انسان ها را تا پایان جهان به عهده دارد (ر.ک. به: اعراف، 158؛ احزاب، 40 و سبأ 28)، برای آن که دعوت اش به بار بنشیند و به اهداف از پیش تعیین شده ی خود دست یابد، باید شیوه و روشی را برگزیند که با عقل و منطق انسانی سازگاری داشته باشد و آن چیزی جر حق گرایی نیست.
علامه طباطبایی با طرح این سوال که «آیا اسلام با شدت علاقه ای که به پیروزی حق دارد، جایز است که به منظور رسیدن به این اهداف عالی از هر وسیله ی ممکنی استفاده کند، گرچه برخلاف حق باشد؟»؛ بعد از بیان مطالبی به این نتیجه رسید که:
... کسی که در دعوت حق، هدفی جز حق ندارد، اگر بنا باشد که از مجرای باطل به سوی حق سیر کند، طبعاً بدین وسیله باطل را امضا کرده است، و به این ترتیب دعوت او دعوتی باطل می شود، نه دعوتی حق (طباطبایی، 1376، ج12، 264).
در حالی که خداوند می خواهد انسان ها را به حق، آشکارا راهنمایی کند «قُل جاءَ الحَقُّ وَ زَهَقَ الباطِلُ إِنَّ الباطِلَ کانَ زَهُوقاً» (اسراء، 81).
در سوره ی مبارکه ی یونس، خدای سبحان خود به طرح این سوال پرداخته است، آن جا که می فرماید: «أَفَمَن یَهدِی إِلَی الحَقِّ اَحَقُّ أَن یُتَّبِعَ اَمَّن لا یَهِدِّی» (یونس، 35)؛ آیا آن که به حق رهنمون می گردد سزاوارتر است که پیروی شود یا آن که راه نمی یابد، مگر آن که راه برده شود؟

فلسفه ی وجود جهاد

در راستای دعوت به حق است که در اسلام برای جنگ به مفهوم تعریف شده اش اصالتی وجود ندارد، و به طور کلی فلسفه ی وجود جهاد در اسلام با دفاع از حقوق انسان ها و هدایت و تقویت آنان آمیخته است، تا جایی که حتی کسانی که از روی ناآگاهی در برابر اسلام به نبرد برمی خیزند، امید هدایت را نباید از آنها دریغ داشت. همچنان که علی(ع) در جنگ صفین در برابر معترضین به تأخیر جنگ فرمودند:« فو الله ما دفعت الحرب یوماً الا و ان اطمع ان تلحق بی طائفه فتهتدی بی و تعشو الی ضوئی و ذلک احب الی من ان اقتلها علی ضلالها» (دشتی؛ 1379، 106)؛ به خدا سوگند روزی جنگ را به تأخیر نیانداختیم مگر آن که امیدوار بودم عده ای از آنها به من پیوسته، هدایت شوند و در لابه لای تاریکی پرتوی از نور مرا ببینند و راه حق را بیابند و این برای من از کشتن آنها در حال گمراهی شان بهتر است.
به تعبیر شهید مطهری(ع)، «قرآن اساساً جهاد را که تشریع کرده است نه به عنوان تهاجم و تغلب و تسلط است، بلکه به عنوان مبارزه با تهاجم است» (مطهری، 1370، 21).

ماهیت جهاد

به اعتقاد شهید مطهری( قدس سره)، جهاد در اسلام ماهیتی جز ماهیت دفاعی ندارد و این باور را نیز اتفاقی می داند. بر این اساس است که می گوید:
در این جهت اختلافی میان محققین نیست که ماهیت جهاد دفاع است. یعنی در این جهت کسی تردید ندارد که جهاد و هر نوع قتال و جنگی به عنوان تجاوز، یعنی به عنوان جذب کردن مال و ثروت آن طرف و یا سایر نیروهای آن طرف به خود، و به عبارت دیگر جنگ برای استخدام نیروهای اقتصادی یا انسانی یک قومی به هیچ وجه از نظر اسلام روا نیست. از نظر اسلام این گونه جنگ ها نوعی ظلم است (همان، 39).
در حالی که دفاع حق مسلم انسان هاست.

ب- شیوه ی تربیتی اسلام

اسلام به منظور پدید آوردن حقیقت «صلح و سلم» در دل ها و جان های مسلمین، واژه ی «سلام» را جزئی از عبادات و فرائض دینی قرار داده تا جایی که هر مسلمانی در هر شبانه روز چندین بار در بهترین عبادت خود، که نماز است، باید آن را تکرار و نماز خود را با آن به پایان ببرد.
اسلام با توجه به اهمیتی که برای این شعار قائل است، شروع به سلام را امری راجح و ممدوح دانسته، در حالی که پاسخ گویی به آن را واجب و لازم می داند. در حقیقت این شعار، دستی گشوده برای فشردن به آئین صلح و صفاست. از این رو، برای شخص مسلمان در هیچ حالی روا نیست که چنین دستی را رد کند. قرآن کریم هم، در مقام تعلیم و تربیت مسلمین درباره ی این ادب الهی و اسلامی می فرماید:« وَ إِذا حُیِّیتُم بِتَحِیَّهٍ فَحَیُّو بِاَحسَنَ مِنها اَو رُدُّوها إِنَّ اللهَ کانَ عَلی کُلِّ شَیءٍ حَسیباً» (نساء، 86)؛ چون شما را به درودی نواختند به درودی بهتر از آن یا همانند آن پاسخ گویید، هر آینه خدا حساب گر هر چیزی است.
این شیوه های تربیتی، که اسلام برای پیروان خود برگزیده است، هرگز سر سازش با روحیه ی جنگ طلبی و ستیزه جویی و خشونت خواهی ندارد.
منبع: نشریه اندیشه حوزه، شماره 85