جایگاه و فرایند تحقق توبه(2)

نویسنده: علامه مصباح یزدی




 

توجه به زیان گناهان

انگیزه توبه در انسان، در گرو اندیشه درباره ضررهای گناه و فواید توبه و نقشی است که توبه در صیانت انسان از گناه و جبران خسارت های گناهان گذشته دارد. انسان ها از جهت درک ضررهای گناه متفاوت اند و هرکس متناسب با معرفت خویش به ضررهای گناه توجه دارد. برخی بر فرض توجه و اندیشه در گناهان، بیشتر به ضررهای مادی گناه توجه دارند و کمتر به ضررهای معنوی و اخروی آن اهمیت می دهند. اما کسانی که معرفت فزون تر دارند، بیشتر به ضررهای اخروی گناه اهمیت می دهند.
برخی از زیان های گناه، جسمانی و بدنی هستند که به صورت بیماری و ضعف جسمانی در انسان نمود پیدا می کنند. اما آفت ها و ضررهای روانی اغلب گناهان بیش از ضررهای جسمی آنهاست؛ آفت هایی چون حیرت، سرگردانی، افسردگی، حالت وانهادگی و از دست دادن تمرکز. برخی بیشتر به بیماری ها و آفت های جسمانی توجه دارند و درصدد رفع آنها برمی آیند و به آفت های روحی که آثار و عوارض سوء آنها بیشتر و خطرناک تر از بیماری های جسمانی است توجه ندارند. آنان به شدت رنج و دشواری های بیماری های روحی که گناه‌ کاران بدان ها گرفتار آمده اند نمی اندیشند و به اهل تقوا و مؤمنان راستین خدا نمی نگرند که فارغ از آن آفت های روحی کشنده، در کمال آرامش ‌خاطر و اطمینان به سر می برند و دشواری های زندگی کوچک ترین رخنه ای در دل آنها پدید نمی آورد و آنان در سایه اعتماد و اتکای به خداوند، با سلامت، همه سختی ها و دشواری ها را در می نوردند و شکوه صبر و استقامت این مؤمنان راستین در برابر انبوه مصیبت ها و سختی های طاقت‌ فرسا و حفظ وقار، صلابت و آرامش روحی، انسان را به شگفتی وا می دارد. افراد معمولی بر سر مسائل کوچک ناراحت می شوند و کنترل از کف می دهند و سخنان و رفتار نسنجیده از آنان سر می‌زند، اما مؤمنان راستین چنان اند که اگر همه به آنها بی احترامی کنند، واکنش نشان نمی دهند، نه اینکه آنها زشتی رفتار دیگران را درک نکنند، بلکه آنان به چنان رفتاری اهمیت نمی دهند و آن رفتار را ناشی از جهالت و کم ‌خردی می دانند و واکنش در برابر آن را زیبنده خود نمی یابند. اگر در مجلسی کسی به ما بی‌ احترامی کند، نمی توانیم خویشتن را کنترل کنیم و اگر به او پرخاش نکنیم، لااقل با او قهر می کنیم و به ملامت و سرزنش او می‌پردازیم، اما مؤمنان راستین در چنین مواقعی آرامش روحی، وقار و متانت خود را حفظ می کنند و عکس ‌العمل آنان در برابر رفتار زشت دیگران سازنده و درس‌آموز است. از این روی باید اطمینان‌خاطر، صلابت و استواری را از نعمت های بزرگ الاهی به شمار آورد که باعث می گردند انسان در برابر سختی ها و حوادث روزگار اضطراب و تزلزل نداشته باشد. در بین بزرگان و شخصیت های دینی فراوان اند کسانی که در پناه اعتماد و اتکای به خداوند از آرامش‌خاطر، متانت و صلابت برخوردار بوده و هستند، از شمار آنان می توان مرحوم آیت ‌الله حاج آقا رضا بهاء الدینی رحمه الله را نام برد که از آرامش‌ خاطر خاصی برخوردار بود و در برابر سخت ترین حوادث و رخدادها چون کوه با صلابت و استوار بود و ذره ای اضطراب و تزلزل در ایشان راه نمی یافت. ایشان در جریان حوادث سهمگین و کشتاری که در پانزده خرداد سال 1342 رخ داد که عنان صبر و تحمل را از اغلب مردم و انقلابیون ربود، گرچه شدیداً ناراحت بود، اما به دلیل برخوردار بودن از ایمانی قوی، با آرامش ‌خاطر، وقار و متانت تحسین‌ برانگیزی با آن حوادث برخورد می کرد.

گناه و سقوط از انسانیت و حرمان از هدایت الاهی

از جمله آفت های دنیوی گناه سقوط از منزلت انسانی به حضیض حیوانیت و بی ‌اعتنا گشتن به ارزش های والای انسانی است. تا هنگامی که انسان از فطرت پاک و وجدان بیدار برخوردار است، اگر کوتاهی و گناهی از او سر زند، دچار عذاب وجدان می گردد. اما اصرار بر انجام گناه به مرور باعث بی تفاوت شدن گنهکار در قبال ارزش های اخلاقی می گردد. گذشته از افراد مؤمن، انسان های فاقد ایمان نیز به یک سلسله ارزش های انسانی که اعتقاد به خدا و دین شرط باور و پایبندی به آنها نیست، اعتقاد دارند. مثلاً نوع انسان ها به حق‌ شناسی و وفاداری اعتقاد دارند؛ بنابراین اگر از سوی آنها بی‌ وفایی و یا حق ناشناسی صورت پذیرد، ناراحت می شوند و سعی می کنند که کوتاهی خویش را جبران کنند. به هر روی، تلاش می کنند که پایبندی خویش به چنین ارزش هایی را حفظ کنند. اما انجام برخی از گناهان و مفاسد و غوطه ‌ور گشتن در آنها حتی این سطح از پایبندی به ارزش ها را نیز از انسان می گیرد و شخصیت انسانی او را مسخ کرده به مثابه حیوانی عاری از هر فضیلت و غوطه‌ور در شهوات می گرداند. از جمله آفات و عواقب گناه و اصرار بر آن، حرمان از هدایت های تکوینی خاص الاهی است. توضیح آنکه هدایت های الاهی پنج گونه اند:

گونه های هدایت الاهی

1. هدایت تکوینی عام الاهی: این هدایت در سراسر گیتی گسترده شده و همه پدیده های عالم را شامل می شود و اختصاص به انسان ندارد و بر اساس غرض و هدفی که آفریدگار هستی در آفرینش پدیده ها دارد، آنان را جهت نیل به آن هدف و غرض هدایت می کند. خداوند در اشاره به این هدایت عام تکوینی می فرماید:
قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى کُلَّ شَیْ‌ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى‌؛(1) «گفت: پروردگار ما آن [خدای] است که به هر چیزی آفرینش در خور آن را داد و سپس آن را هدایت کرد».
2. هدایت فکری همه انسان ها: خداوند در راستای هدایت فکری انسان ها، به آنان نیروی تفکر و اندیشه عنایت کرد تا بتوانند خوبی ها را از بدی ها و ارزش ها را از ضد ارزش ها تمییز دهند.
3. هدایت فطری: خداوند به وسیله نیروی فطرت بسیاری از حقایق را به انسان می نمایاند و به او قدرت تمییز بین خوبی ها و بدی ها را عنایت می کند. بر اساس فطرت انسان دادگری، شکرگزاری، راستگویی و حق‌خواهی و... را کارهایی شایسته، و ستمگری و کفران نعمت را ناپسند و ضد ارزش می داند.
4. هدایت تشریعی: این هدایت در حوزه رفتار اختیاری انسان شکل می گیرد و در این راستا خداوند، در طول تاریخ با ارسال برترین و لایق ‌ترین بندگان خود به عنوان رسول و یا نبی، انسان ها را به یکتاپرستی و رهایی از بردگی و بندگی طاغوت هدایت کرده است: وَ لَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلاَلَةُ ...؛ (2) «و هر آینه در هر امتی پیامبری برانگیختیم که خدای را بپرستید و از طاغوت[ هر معبودی جز خدا] دوری جویید، پس برخی از آنان را خدا راه نمود و برخی دیگر را سزاوار گمراهی ساخت».
البته هدایت تشریعی از اهمیت فوق‌ العاده ای برخوردار است و قابل مقایسه با سایر هدایت ها نمی باشد، و حتی اهمیت آن از هدایت فطری بیشتر است چون اولاً: قلمرو هدایت فطری نسبت به هدایت تشریعی محدود است و بسیاری از بایستی ها و نبایستی ها و دستورات تعالی بخش در ابعاد گوناگون زندگی انسان فراتر از افق هدایت فطری است. ثانیاً: اگر هدایت تشریعی نباشد، هدایت فطری بدون پشتوانه می گردد و در مقابل عوامل گوناگون گمراهی که از درون و بیرون انسان را به ضلالت سوق می دهند، بی اثر خواهد گشت.
5. هدایت خاص تکوینی: این هدایت خود به دو بخش تقسیم می گردد. بخش اول به پیامبران و اولیای خاص الاهی اختصاص دارد و در قرآن گاهی با واژه «اجتبا» و «رفع درجات = بلند مرتبگی» از آن یاد می شود. نظیر آیه: وَ لکِنَّ اللَّهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشَاءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا فَلَکُمْ أَجْرٌ عَظِیمٌ‌ ؛ (3) «ولیکن خدا از فرستادگان خود هر که را خواهد برمی گزیند. پس به خدا و فرستادگان او بگروید و اگر ایمان آورید و پرهیزکاری کنید شما را مزدی بزرگ باشد».
همچنین در آیه ای دیگر خداوند می فرماید: وَ تِلْکَ حُجَّتُنَا آتَیْنَاهَا إِبْرَاهِیمَ عَلَى قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَنْ نَشَاءُ إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٌ‌؛ (4) «و اینها حجت ما بود که به ابراهیم در برابر قومش دادیم. هر که را بخواهیم پایه ها بالا می بریم، که پروردگارت درستکار و داناست».
بخش دوم هدایت خاص تکوینی ویژه مؤمنان است و غیرمؤمنان از آن بهره ای ندارند. هدایت خاص تکوینی در قرآن در مقابل ظلالت به کار می رود و در بسیاری از آیات تابع اراده الهی معرفی شده و آمده است که خداوند هر کس را بخواهد هدایت می کند و هر کس را بخواهد گمراه می سازد. (5) این هدایت نوعی دگرگونی و تحول روحی و درونی در انسان است که خداوند تحت شرایط خاص پدید می آورد و به واسطه آن زمینه دریافت کمالات برتر اخلاقی و معنوی برای انسان فراهم می آید.

حرمان گنهکاران از هدایت خاص

هدایت خاص الاهی که در سوره حمد و در آیه اهدِنا الصِّراطَ المُستَقیم از آن یاد شده و هر روز ما چندین بار آن را در نماز از خداوند درخواست می کنیم، به اهل تقوا و ایمان اختصاص دارد و اهل معصیت و گناه از آن محروم ‌اند. همچنین آنان از عنایت های اولیای خدا بهره ای ندارند. ما غافلیم از آنکه اولیای خدا، مؤمنان و شهدا، در پرتو تفضلات الاهی، حتی پس از مرگشان چه کارهای بزرگی انجام می دهند و چه خدمت هایی در حق بندگان خدا انجام می دهند و دعایشان به درگاه خداوند به اجابت می رسد. از جمله، بقای این انقلاب و پیروزی های پی درپی مرهون دعاهای اولیای خدا و شهدا است. مهم‌تر از همه در سایه عنایات ائمه اطهار علیهم السلام و وجود مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجهم الشریف خداوند برکاتش را بر ما فرو می فرستد و ما را از کید دشمنان حفظ می کند. حال آیا سزاوار است که ما برخلاف رضایت آنها رفتار کنیم و در راهی که آنان ما را به پیمودن آن دعوت و هدایت کردند، حرکت نکنیم؟ خصوصاً کسانی که سمت راهنمایی مردم را دارند و لغزش و گمراهی آنان، دیگران را نیز از جاده هدایت منحرف می سازد، اگر برخلاف خواست مولایشان رفتار کنند و اسباب گمراهی خود و دیگران را فراهم آورند، بیش از هر کسی سزاوار شرمساری هستند. زشتی انحراف و رفتار ناشایست کسی که به امام زمان عجل الله تعالی فرجهم الشریف انتساب دارد و وظیفه هدایت و راهنمایی بندگان خدا بر عهده او نهاده شده، بسیار فراتر از زشتی رفتار ناشایست کسی است که به آن حضرت انتساب ندارد.
ما بر این باوریم که وجود مقدس ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف مجرای فیض الاهی است و لحظه به لحظه عنایات و فیوضات آن حضرت بر بندگان خدا سرازیر می گردد و از جمله بر اساس شواهد قطعی و اخبار متواتر، آن حضرت به وسیله علما و دوستان خود مردم را از امدادها و فیض ‌های خود برخوردار می سازند. حال اگر انسان با انجام گناه و معصیت، خود را از محبت، عنایت و دعای آن امام رئوف محروم سازد و به جای اینکه آن حضرت به او توجه کند، او را از خود طرد نماید، نباید به حال خود بگرید؟ اولیا و دوستان خدا پیوسته از رحمت خداوند برخوردارند و آنان از توجه رحیمانه خداوند به خویش و انس با معبود به آرامش و سروری می رسند که ما عاجز از درک آن هستیم. اما اهل معصیت و گناه از رحمت الاهی و انس با معبود محروم اند.
آنچه ذکر شد، خسارت ها و آفت های فردی گناه در دنیا بود و علاوه بر این آفت های فردی، گناه آفت ها و ضررهای اجتماعی نیز در پی دارد. به عنوان نمونه کسی که دروغ می گوید، در جامعه بی ارزش می گردد و مردم به او اعتماد نمی کنند و شهادت و سخنش را نمی‌پذیرند و به طور کلی اشخاص گناهکار در جامعه نقش مثبتی ندارند و به مثابه عضوی فلج و فاسد به حساب می آیند.

شدت زیان های اخروی گناهان

گناه علاوه بر ضررها و آفت های دنیوی، دارای آفت ها و ضررهای اخروی نیز می باشد که آن ضررها پایدارتر و به مراتب شدیدتر از ضررهای دنیوی گناه می باشند و بسیاری از آیات قرآن از عظمت و شدت عذاب های اخروی و کیفر گناهان در آخرت حکایت می کنند. در برخی از آیات قرآن، خداوند از شدت عذاب آخرت سخن می گوید (6) و در برخی از آیات عذاب آخرت را برای کافران و مشرکان جاودانه معرفی می کند: إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَ الْمُشْرِکِینَ فِی نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا أُولئِکَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّةِ ؛ (7) «همانا کافران اهل کتاب و مشرکان در آتش دوزخ جاویدان اند، اینان اند بدترین آفریدگان».
همچنان که عالی ترین لذت و نعمت برای بهشتیان انس با خداوند و سخن گفتن با او و توجه خداوند به ایشان است و خداوند در این باره در حدیث معراج می فرماید: فیها الخواصُّ أنظُرُ إلیهِم کلَّ یَومٍ سَبعینَ مَرَّهً و أکلِّمُهُم کلَّما نَظَرتُ إلَیهِم؛ (8) «در این قصر (بهشتی) خاصان درگاه من به سر می برند و هر روز هفتاد بار به آنها می نگرم و با ایشان سخن می گویم».
شدیدترین و سخت ترین عذاب در آخرت حرمان از گفت و گوی با خداوند و حرمان از توجه و نظر اوست. در قیامت عطش و نیاز انسان به نوازش خداوند و گفت و گوی با او، بیشتر از نیاز کسی است که بر اثر تشنگی در آستانه مرگ قرار گرفته و بیش از هر چیز نیازمند جرعه ای آب است تا او را از مرگ نجات دهد. خداوند در این باره می فرماید:
إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَیْمَانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً أُولئِکَ لاَ خَلاَقَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ وَ لاَ یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لاَ یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ لاَ یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ‌ (9) «کسانی که پیمان خدا و سوگندهای خود را به بهای اندک داد و ستد می کنند، در آخرت بهره ای ندارند و خدا در روز رستاخیز با آنان سخن نگوید و به آنها ننگرد و[ از آلودگی گناهان] پاکشان نسازد و ایشان را عذابی است دردناک».
گاهی انسان چنان غرق توجه به لذت های دنیا می گردد و درگیر شدن با مشکلات زندگی چنان او را غافل می سازد که نمی اندیشد با ارتکاب گناه چه سرمایه بزرگی را از کف می دهد و علاوه بر این که خود را از انس با معبود که مؤمنان باتقوا از آن بهره مندند محروم می سازد عذابی دردناک و آتش سوزان برای خویش فراهم می کند. حتی غفلت به او مجال جبران کوتاهی ها و گناهان را نمی دهد درصورتی که اگر سر عقل می آمد و توبه می کرد، مورد عفو خداوند قرار می گرفت و نه فقط پرونده اعمالش از گناهان پاک می شد، که نیکی ها جایگزین آنها می گردیدند: إِلاَّ مَنْ تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صَالِحاً فَأُولئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَ کَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً؛ (10) «مگر کسانی که توبه کنند و ایمان آورند و کار نیک و شایسته کنند، پس اینان اند که خداوند بدی ها یشان را به نیکی ها بدل سازد و خدا آمرزگار و مهربان است».
با اینکه توبه صفحه دل را از گناهان پاک می کند انسان را از پیامدهای گناهان و عقوبت های الاهی مصون می دارد، چنان ‌که امام کاظم علیه السلام فرمودند: التّائِبُ مِنَ الذَّنبِ کَمَن لا ذَنبَ لَهُ (11) و نیز با توجه به آنچه در آیه شریفه آمده که توبه باعث می گردد که خداوند بدی های انسان را به نیکی ها مبدل سازد، اما جهالت و به تعبیر دیگر حماقت باعث می گردد که انسان از کردار زشت خود توبه نکند و با قیافه ای زشت و پلید در صحنه قیامت ظاهر گردد. فرض کنید مجلس مهمانی ای تشکیل می گردد که در آن علما و بزرگان بار می یابند و از ما نیز دعوت شده که در آن مجلس ارزشمند و با شکوه حاضر گردیم. اما بدن ما متعفن و آلوده است و بوی بد دهانمان دیگران را می آزارد و قیافه ما زشت و آشفته است که اگر با این وضعیت وارد آن مجلس شویم، کسی رغبت نمی کند به ما نزدیک شود و حتی از نگاه کردن به ما نیز خودداری می کنند طبعاً خود، خجالت می کشیم و به خود اجازه نمی دهیم که با آن وضعیت وارد چنان مجلس شویم. همچنین در عرصه قیامت که جایگاه پذیرایی و اکرام الاهی است و در آن انبیا، اولیای خدا و شهدا با چهره های زیبا و نورانی و لباس های فاخر که عطر وجودشان بهشتیان را سرمست می سازد و آنان مسرور و شادمان از مشاهده جلوه های رحمانی هستند، به تعبیر قرآن: وُجوهٌ یَومَئذٍ نَّاضِرَهٌ * ألَی رَبِّهَا نَاظِرَهٌ؛ (12) «در آن روز چهره هایی شاداب ‌اند و به پروردگار خود می نگرند»، چگونه انسان گنهکار با قیافه ای زشت و چروکیده و بدنی متعفن که بوی بدش همه را می آزارد، وارد عرصه قیامت می گردد؟ پس با چه منطقی توبه از گناهان خویش را به تأخیر می اندازیم و به معالجه نفس خویش و پاک ساختن آن از گناهان که چون سم مهلکی برای جان ماست نمی ‌پردازیم؟ چرا به این حقیقت توجه نمی کنیم که توبه علاوه بر این که دل ما را از گناهان پاک می کند خود عمل صالحی است که به دل‌ ها طهارت و نور می بخشد و نامه عمل و دل سیاه ما را نورانی و درخشان می گرداند؟ چگونه است که با غفلت و نابخردی بر انجام گناه اصرار می‌ ورزیم و با اینکه بر فواید توبه واقفیم تصمیم و اراده جدی بر توبه نداریم و گاهی به گفتن استغفرالله و ریختن چند قطره اشک اکتفا می کنیم و همچنان به انجام گناه ادامه می دهیم، درحالی که بی تردید اصرار بر گناه و افزودن بر تیرگی های دل خود عقوبتی بزرگ است که خداوند غفلت‌ زدگان و کسانی که آیات الاهی را انکار می کنند بدان گرفتار می سازد و می فرماید: کَلاّ بَل رَانَ عَلَی قُلوبِهِم مَّا کانُوا یَکسِبُونَ؛ (13) «نه چنان است که [می گویند: آیات الاهی افسانه های پیشینیان است] بلکه آنچه می کردند [گناهانشان] بر دل هایشان چیره شده و آنها را پوشانده [و زنگار بسته] است».
چنان که صفحه آیینه با زنگار، تیره می گردد و شفافیت خود را از دست می دهد، دل انسان نیز با گناه زنگار می گیرد و سیاه می گردد و وقتی دل انسان تاریک گردید، اسیر هوس های شیطانی می شود و اراده و تصمیم انجام کارهای خیر و شایسته از آن سر نمی ‌زند. از این رو، بایسته است که ما با توسل به خدا و اولیای او و مدد خواستن از آنان درصدد جبران کوتاهی ها و ترک گناهان بکوشیم و از وسایلی که باعث تقویت اراده توبه و اصلاح نفس می شوند استفاده کنیم. یکی از وسایل و عواملی که نقش بارزی در عزم بر توبه از گناه و اصلاح نفس دارد، انس با خدا و دعاها و مناجات هایی است که از اولیای دین وارد شده است. به خصوص دعاهایی که در ماه رمضان وارد شده، نظیر دعای افتتاح، دعای ابوحمزه ثمالی و مناجات خمس عشر، زنگار گناهان را از دل انسان برمی گیرند و آن را صیقل می دهند و زمینه صدور اراده و تصمیم جدی برای توبه را در انسان پدید می آورند.

پی نوشت ها :

1. طه(20)، 50.
2.نحل (16)، 36.
3. آل عمران(3)، 179.
4. انعام(6)، 83.
5. ابراهیم(4)، 14.
6. مجادله(58)، 15.
7. بینه(98)، 7.
8. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 77، باب 2، ص 23، ح 6.
9.آل عمران(3)، 77.
10.فرقان(25)، 70.
11. کلینی، اصول کافی، ج 2، باب التوبه، ص435، ح 10.
12. قیامت(75)، 22-23.
13. مطففین (83)، 14.

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (1390)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول