بصیرت و درک درست موقعیت

نویسنده: علامه مصباح یزدی




 
عزم جدی و اراده قوی زمانی راهگشاست که در پی آن، فرد موقعیت و وظیفه خود را به خوبی بشناسد. برای پی بردن به اینکه در موقعیت های مختلف چه باید کرد، باید شرایط را در نظر گرفت و براساس آن تصمیم گرفت و عمل کرد. انسان حتی در کاری که برای خود انتخاب می کند، باید بصیرت لازم را به کار برد و براساس اهمیت کار و میزان ضرورت، به آن بپردازد. انسان برای انتخاب کاری که برعهده می گیرد، باید در درون خود به این باور برسد که اهمیت این کار از سایر کارها بیشتر است تا بتواند در نزد خداوند حجت داشته باشد. پس، تشخیص وظیفه، یک مرحله مهم در کسب بصیرت است. در کشور ما، همانند کشورهای دیگر، کارهای انجام نشده بسیاری هست که باید بدانها پرداخت؛ به ویژه آنکه، انقلاب ما انقلاب نوپایی است و در بسیاری از عرصه ها افراد متعهد و متخصص اندک هستند. ما باید با بصیرت تشخیص دهیم کاری را که انتخاب می کنیم، آیا در این عرصه ها اولویت دارد یا خیر.
شناخت موقعیت ها برای اتخاذ تصمیم مناسب، همواره اهمیت دارد؛ زمانی که راهی کاملاً روشن است و ابهامی در آن نیست و روش های طرف مقابل هم کاملاً مشخص است، پیروزی چندان دشوار نیست؛ همچون مسابقه کشتی که اگر کسی بداند رقیب او در مسابقه، چه فنی را به کار می برد، خودش را در برابر آن فن آماده می کند؛ اما مشکل در جایی است که او نداند رقیب او چه فنی را اجرا خواهد کرد. اگر کسی در این گونه مسائل برای فهم صحیح بکوشد، در حقیقت،«جهاد فی سبیل الله» کرده است.
تمام امتحان های بشر از سوی خداوند متعالی، برای ساخته شدن روح انسان است؛ وگرنه خداوند نیازی به جنگ ها و فداکاری ها ندارد. خداوند می توانست با یک «کُن فیکون»(1) همه چیز را زیر و رو کند؛ اما او این بساط را گسترانده است تا زمینه تقویت و رشد انسان ها را فراهم کند؛ از این رو هرچه فهم ما از مسائل عمیق تر شود هرچند در بسیاری موارد، لازمه اش صبر کردن باشد، سبب تقویت و رشد ما خواهد شد. رسیدن به چنین رشدی برای ما، خود، نوعی پیروزی است. گاهی موقعیت اقتضا می کند که چون انسان نمی تواند کاری انجام دهد، تنها صبر پیشه سازد. رشد انسان همواره به ایجاد جنبش و انقلاب نیست؛ بلکه گاهی باید سکوت کرد و در این قالب، بندگی خدا را تقویت کرد؛ چرا که رشد انسان به اطاعت از خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام است. از این رو، ‌شاهدیم که کسی همچون علی علیه السلام، با اینکه می دید چه کارهایی صورت می گیرد، 25 سال با کسی نجنگید تا اینکه درنهایت، در زمان عثمان، حتی ضعیف ترین مؤمنان هم، متوجه قضیه شدند و شورش کردند و او را کشتند. علی علیه السلام در طول این مدت کاملاً مطلع بود که چه خیانت ها و ظلم هایی انجام می گیرد؛ اما او می فهمید که در آن موقعیت باید صبر کرد: صبرْتُ وَفی العینِ قذًی و فی الحلقِ شجاً (2)؛ «صبر کردم،‌در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده بود». اجر این صبر کمتر از آن شمشیر کشیدن در بدر و حنین نبود. نباید تصور کرد در این مدت، علی علیه السلام بیکار بود؛ همان خون دل هایی که ایشان می خورد، کار کمی نبود.
در این زمینه، هر آنچه را که ما درباره آن فکر، تأمل، بحث، مشورت و تحقیق می کنیم، خود، عبادت است و در حکم «جهاد فی سبیل الله» به شمار می رود. نباید تصور کرد که این گونه اقدامات، کاری نیست؛ بلکه مقدماتی است که انسان را آماده می کند تا زمانی که تشخیص داد باید وارد عمل شود، به طور جدی عمل کند. از مصادیق موقعیت شناسی، در زمان معاصر، می توان از امام خمینی رحمه الله یاد کرد. ایشان در زمان حیات آیت الله بروجردی رحمه الله، هیچ اقدام سیاسی ای را انجام ندادند؛ اما بعد از رحلت آیت الله بروجردی رحمه الله، آرام آرام زمینه ای برای حرکت انقلابی تنها در حد صدور اعلامیه و بیانیه فراهم شد. در زمان آیت الله بروجردی رحمه الله هم کار امام کم نبوده است. همان تفکرها و عبادت ها و تلاش های علمی و تحقیقی در آن زمان، شخصیتی از ایشان ساخت تا بتواند برای پیروزی انقلاب، رهبری جامعه، بلکه رهبری دنیا را عهده دار شود.
بنابراین در کسب و افزایش بصیرت، نباید برای کارهای کیفی، اهمیت کمی قائل شد. هرکس باید به هراندازه که می تواند بصیرت خود و دیگران را، هم در زمینه آگاهی از اصل اسلام و هم آگاهی از تکالیفی که باید به اجرا درآید، افزایش دهد. این روشنگری ها، خود، در زمره بزرگ ترین عبادت هاست. همین که شخص، طبق تکلیف خودش، و البته در چهارچوبی که رهبری تعیین می کند، به روشنگری بپردازد و مردم را به مسائل آگاه سازد، عبادت و جهاد بزرگی انجام داده است. البته در این مسیر باید مراقب بود که دچار غرور نشود و تنها به دیدگاه های خود اهمیت ندهد؛ بلکه از دیدگاه های صاحب نظران نیز بهره جست. افزون بر این، باید مراقب بود که در دام راحت طلبی و بهانه گیری نیفتد و حتی اگر در جایی هم سکوت را پیشه می سازد به منظور تن آسایی نباشد. البته چه بسا گاهی مصلحت اقتضای سکوت داشته باشد.
نکته شایان توجه آن است که، گاهی ممکن است افشاگری ها هم مفید واقع شود. در احکام فقهی اسلام، مسئله تقیه از مسائل انکارناپذیر شیعه است و در برخی روایات نیز از امام صادق علیه السلام نقل گردیده است: إن التقیه دینی و دین آبائی (3)؛«همانا تقیه دین من و پدران من است»؛ اما کسانی در همان زمان ائمه اطهار علیهم السلام بودند که تقیه نکردند و ائمه علیهم السلام رفتارشان را نیز تأیید کردند. برای نمونه، حجاج یکی از شیعیان بزرگوار، به نام سعید بن جبیر را احضار کرد و از او خواست تا به علی علیه السلام دشنام دهد؛ اما او شروع به مدح علی علیه السلام کرد. حجاج او را تهدید کرد که دستور خواهد داد تا زبانش را از پس حلقش درآورند؛ اما او پاسخ داد که چه افتخاری از این بالاتر! حجاج دستور داد تا جلاد پشت گردن او را سوراخ کرده، زبانش را از آن طرف بیرون بکشد. این چنین او با خنده ای مستانه جان داد. داستان سعید بن جبیر تنها، نمونه ای از موارد فراوانی است که آنان را وادار به دشنام دادن به علی علیه السلام می کردند، اما آنان نه تنها علی علیه السلام را بد نمی گفتند، بلکه زبان به مدح ایشان می گشودند. نظیر همین مسئله را می توان در زیارت قبر حضرت سیدالشهدا علیه السلام نیز مشاهده کرد؛ افرادی دست و پا و حتی گاهی جان خود را از دست می دادند؛ اما راضی به ترک زیارت امام حسین علیه السلام نمی شدند. با همین حماسه ها بود که کربلا همچنان کربلا ماند؛ وگرنه هیچ کدام از ما دیگر کربلایی نمی شناختیم.
البته منظور از این سخنان آن نیست که می توان بدون در نظرگرفتن شرایط اقدامی کرد؛ بلکه منظورمان این است که گاهی شرایطی پیش می آید که اقتضا می کند تا اگر کسی خود، صاحب نظر است و یا دستور و اجازه رهبری را داشته باشد، با این گونه اقدامات می تواند کاری انجام دهد که اثرش از چند سال مبارزه هم بیشتر است و حتی اگر کتب متعددی هم نوشته شود، نمی تواند چنین تأثیری برجای گذارد. بنابراین ما در ادای تکلیف هیچ گاه دچار بن بست نخواهیم شد و نباید نگران باشیم که ممکن است کار به جایی بکشد که نتوانیم کاری را به انجام رسانیم. حتی در جایی ممکن است راهنمایی و هدایت کردن یک شخص، اثر بالایی را بر جای گذارد؛ چرا که اساساً این عالَم برای این ساخته شده که انسان ها، هم به اساس اسلام و معارف اسلامی و هم به وظایف اسلامی، اجتماعی و سیاسی هدایت شوند.
بنابراین وظیفه همگان است که برای ارتقای بصیرت خود بکوشند. یکی از مهم ترین ابزارهای کسب بصیرت، شناخت دقیق موضوع، درک روشنی از موقعیت و بهره گیری صحیح از فرصت های پیش روست. تجربه چند ساله بعد از انقلاب، به ویژه فتنه 1388 نشان داد که برای اهل علم، تنها اهتمام به درس خواندن، مشکلات جامعه را حل نمی کند؛ هرچند ایشان باید بکوشند بر معلوماتشان درباره عقاید، اخلاق، ارزش ها و احکام اسلامی بیفزایند، در کنار آن، باید موضوع شناس قوی باشند؛ یعنی بدانند که فلان حکم را باید در کدام حوزه اجرا کرد. چنین چیزی از نوع مسائلی نیست که در کتاب های درسی بنویسند. این همان است که مقام معظم رهبری با تعبیر «کسب بصیرت» به آن اشاره کرده اند.
در این زمینه، بیان یک مثال می تواند گویا باشد؛ اسلام دین رأفت، رحمت، گذشت و اغماض است. آیاتی همچون ولیعفوا ولیصفحوا الا تُحبون أن یغفرَ اللهُ لکم و اللهُ غفورٌ رحیمٌ (4)؛ «آنها باید عفو کنند و چشم بپوشند؛ آیا دوست نمی دارید خداوند شما را ببخشد؟! و خداوند آمرزنده و مهربان است»، فلا جُناح علیهِما أن یُصلحا بینهما صُلحاً و الصُلحُ خیرٌ (5)؛ «مانعی ندارد با هم صلح کنند و صلح بهتر است»، فاتّقوا اللهَ و اصلحوا ذات بینکم و اطیعوا اللهَ و رسوله إن کنتم مؤمنین (6)؛«پس تقوا پیشه کنید و خصومت هایی را که در میان شماست به آشتی بدل کنید و خدا و پیامبرش را اطاعت کنید، اگر ایمان دارید»، و آیاتی از این قبیل کاملاً این جنبه از دین اسلام را ترسیم کرده است. اما از طرف دیگر هم، سخت گیری هایی در دین پیش بینی شده است. برای نمونه، فریضه جهاد، از جمله فرایض دینی است که به مسلمانان امکان می دهد دست به سلاح بزند. به کارگیری سلاح نیز به هر حال منجر به ریختن خونی خواهد شد؛ چنان که در تاریخ اسلام نیز در زمان پیامبراکرم صلی الله علیه و آله در خود مدینه عده زیادی سر بریده شدند، که بخش زیادی از آنها به دست امیرالمؤمنین علیه السلام بوده است. به علت پیمان شکنی و سرپیچی بنی قریظه و هم پیمانی آنان با دشمنان اسلام، خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد از آنها انتقام بگیرد. در زمان امیرالمؤمنین علیه السلام نیز، در مدت کوتاه حکومت ظاهری ایشان، یعنی چهار سال و نه ماه، سه جنگ بزرگ رخ داد که در یکی از آنها بیشتر کسانی که در برابر حضرت علی علیه السلام ایستادند، پیش از آن، از اصحاب خود علی علیه السلام بودند. در جنگ نهروان، کسانی که بر روی علی علیه السلام شمشیر کشیدند، از کسانی بودند که در جنگ صفین و در جنگ های دیگر در رکاب علی علیه السلام بودند. خوارجِ نهروان افرادی به ظاهر مسلمان، مقدس، حافظ قرآن و نمازخوان بودند که پینه بر پیشانی داشتند؛ اما همانان با امیرالمؤمنین علیه السلام جنگیدند و علی علیه السلام نیز بسیاری از آنان را به قتل رساند؛ نه از بی نمازها، کافران، مشرکان و منافقان. زمانی که آنان بر ضد حکومت آن حضرت طغیان کردند تا آن را براندازند، حضرت چهار هزار نفر از آنها را کشت و آن گاه فرمود:
إنی فقأتُ عینَ الفتنه (7)؛‌«من چشم فتنه را درآوردم».
پس در اسلام، هم رحمت، رأفت و مهربانی وجود دارد و هم سخت گیری ها، غلظت ها و شدت ها. باید قدرت تشخیص موضوع را به قدری بالا برد که بتوان درک کرد در هر زمان وظیفه چیست. آیا باید با کسانی که در فتنه ها، برای براندازی جمهوری اسلامی می کوشند، با رحمت و رأفت برخورد کرد و آنها را آزاد گذاشت، یا اینکه باید غلظت و شدت نشان داد؟ درباره شخص خاص و یا قضیه خاص، در کتاب و سنت چیزی وجود ندارد؛ در قرآن نیامده که شما در فلان فتنه، در فلان زمان و مکان، چگونه برخورد کنید. هیچ حدیثی هم نمی گوید امروزه با فلان شخص و یا فلان گروه که در روز عاشورا، و در استمرار فتنه 1388، به مقدسات توهین کردند چگونه برخورد کنید؛ بلکه احکامی کلی مطرح شده است که ما باید در هر زمان و مکانی، آن را بر موارد خود تطبیق دهیم. این امر نیازمند بصیرت است که کجا مکان عفو و کجا جای انتقام است. کسب چنین بصیرت و بینشی، به آسانی به دست نمی آید؛ هم فهم خوب، هم استعداد و روشن بینی مناسب و هم زیرکی خاصی را می طلبد؛ همچنین نیازمند ژرف نگری در تاریخ اسلام و سیره پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام و تجربه و آگاهی عمیق از جریان های سیاسی و قدرت تحلیل مسائل سیاسی است.

پی نوشت ها :

1. بقره(2)، 117.
2. سیدرضی، نهج البلاغه، خطبه 3.
3. احمد بن محمد بن خالد البرقی، المحاسن، ج1، ص 255.
4. نور(24)، 22.
5. نساء(4)، 128.
6. انفال(8)، 1.
7. سیدرضی، نهج البلاغه، خطبه 93.

منبع: مصباح یزدی، آیت الله محمدتقی،(1390)، زلال نگاه، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، زمستان 1390.