موانع کسب و ارتقای بصیرت

نویسنده: علامه مصباح یزدی




 
از آنجا که در راه کسب و ارتقای بصیرت همواره موانع و تهدیداتی وجود دارد، از این رو، بایسته است گروهی کارشناس گرد هم آیند و خطرهای پیش روی نظام اسلامی و به ویژه نسل آینده ما را بررسی و دسته بندی کنند تا به دلیل کمی بصیرت در دام لغزشگاه ها و کمینگاه های دشمن گرفتار نشویم. در اینجا به برخی موانع کسب و ارتقای بصیرت اشاره می شود.

الف) درهم آمیخته شدن حق و باطل

ویژگی فتنه درهم آمیختگی حق و باطل است و این گونه نیست که دو گروه رویاروی هم، یکی کاملاً بر حق باشد و دیگری بر باطل. آن که اهل حق است،‌روپوشی از باطل هم دارد و آن که اهل باطل است، روپوشی از حق هم بر کلماتش می افکند. در فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام هم آمده است:
فلو إنّ الباطل خلصَ من مزاج الحقّ لم یخْفَ علی المُرتادین و لو انّ الحقّ خلصَ من لبْس الباطل انقطعتْ عنهُ السنُ المعاندینَ‌و لکن یؤخذُ من هذا ضغثٌ و من هذا صغثٌ فیُمزجانِ فهُنالک یستولی الشیطانُ علی اولیائه و ینجو الذینَ سبقت لهم من اللهِ الحسنی(1)؛ پس اگر باطل با حق مخلوط نمی شد، بر طالبان حق پوشیده نمی ماند، و اگر حق از باطل جدا و خالص می گشت، زبان دشمنان قطع می شد؛ اما قسمتی از حق را می گیرند و قسمتی از باطل را و به هم می آمیزند، آنجاست که شیطان بر دوستان خود چیره می شود و تنها آنان که مشمول لطف و رحمت پروردگارند، نجات خواهند یافت.
بنابراین فریب خوردن مردم در زمان فتنه ها، در جایی است که مطالب حق و باطل با هم آمیخته شوند. کسانی که در یک طرف رویارویی قرار دارند، اهل حق هستند و ادعا می کنند عناصر باطل را به خوبی می شناسند؛ اما آنها که مدافع باطل اند، بر روی آن کلمات حقش تکیه می کنند. سرانجام گروه باطل، از میان موارد بسیار زیاد، چند مورد حق هم دارد که حامیانش فقط آنها را به مردم نشان می دهند. معاندانی که مخالف حق هستند نیز به جست و جوی آن اشتباهات و آمیزه های باطلی می روند که روی حق را گرفته است تا بتوانند نظر مردم را از حق برگردانند. در اینجا کسانی که اهل بصیرت نیستند، به آسانی فریب می خورند.

ب) دخیل نمودن ذهنیت ها، خودخواهی ها و منفعت طلبی ها

مسائل سیاسی و اجتماعی پیچیدگی های خاصی دارد و غالباً ناخودآگاه و گاهی آگاهانه، انسان منافع خود ار در قضاوت خویش دخالت می دهد و حق را به کسی می دهد که منافع او را تأمین کند. این مسئله روان شناختی بسیار پیچیده ای است که تمایلات انسان در قضاوتش تأثیر زیادی دارد. بسیاری از افراد، وقتی با مسئله ای روبه رو می شوند، نخست در عمق ذهنشان پیش داوری کرده اند؛ یعنی فرد کوشیده است به همان نتیجه دلخواهش برسد. ظاهر کار این است که آن شخص در حال تحقیق و بررسی اسناد است تا براساس شواهد و قرائن، قضاوتی بکند؛ ولی دل او از پیش حکم کرده است که باید به چه برسی.
می توان موارد زیادی را یافت که نخست فرد تکلیف مسئله را، تحت تأثیر دل خود یا فشار خویشاوندان، همسر، فرزندان و هم حزبی ها روشن ساخته است؛ اما به طور صوری به سراغ تحقیق می رود تا توجیهی برای خواسته دل خود بیابد. این امر حتی در مسائل دینی و معنوی هم مطرح است؛ اگر چیزی دلخواه انسان باشد سعی می کند تا توجیهی برای آن بیابد و حتی گاهی تا جایی پیش می رود که حرامی را حلال و حلالی را حرام می سازد. در مسائل سیاسی و اجتماعی نیز کسانی هستند که از همان نخست راهی را انتخاب می کنند که موافق خواسته هایشان باشد؛ سپس دنبال استدلال می روند و قرائنی برای آن پیدا می کنند. برخی به همین شکل به سراغ تحلیل سیاسی می روند و به دنبال آن هستند که به هر شکل ممکن ثابت کنند نظر آنها درست است. درواقع، چنین اشخاصی از ابتدا دنبال اثبات علمی مطلب نبوده اند؛ بلکه درصدد بوده اند تا صورتی درست کنند که دیگران فریب خورده،‌ آن را بپذیرند.
در چنین مواردی، افرادی که اقدام به تحلیل سیاسی می کنند، به خوبی حقیقت را می شناسند؛ اما به منظور تأمین منافع خود، برخلاف حقیقت رفتار می کنند و با توجیهات و استدلالاتی می کوشند اذهان دیگران را از حقیقت دور کنند؛ این راه، همان راه دوچهرگی است. وقتی انسان به عمد راه نادرست می رود و چشمش را به روی حقیقت می بندد، دیگر خداوند نمی گذارد چشمش را باز کند: و جعلَ علی بصرهِ غشاوهً (2)؛ «خداوند بر چشمش پرده ای افکنده است». اگر کسی یکی دوبار چشمش را به روی حقیقت بست، بعد هم توبه کرد، راه اصلاح و بازگشت دارد؛ اما اگر کسی بنا را بر این رویّه گذاشت و به این کار خو کرد، به طوری که در او تبدیل به یک ملکه شد، به تدریج، کار به آنجا می کشد که فرد، همواره مسائل را طوری توجیه می کند که بگویند حق به جانب اوست. درنهایت نیز چنین شخصی به جایی می رسد که هرگز نمی تواند حقیقت را درک کند. این همان اضلال الهی است:
افلمْ یسیروا فی الارضِ فتکونَ لهم قلوبٌ یعقلونَ بها او آذانٌ یسمعون بها فإنها لا تعمی الابصارُ و لکن تعمی القلوبُ التی فی الصُدور (3)؛ آیا آنان در زمین سیر نمی کنند تا دل هایی داشته باشند که حقیقت را با آن درک کنند یا گوش های شنوایی که با آن (ندای حق را)‌بشنوند؟ چرا که چشم های ظاهر نابینا نمی شود؛ بلکه دل هایی که در سینه هاست، کور می شود.
در این صورت است که قدرت بصیرت از فرد گرفته می شود. بنابراین ما هرچند باید اول از همه، با بهره گیری از عقل و مشورت، از این مسائل آگاه شویم، اما نباید به این بسنده کرد و غافل شویم که نفس انسان، مکرهایی دارد؛ وقتی دلمان چیزی را می خواهد، ناخودآگاه،‌به راهی کشیده می شویم که دلخواهمان است. از این رو، باید برای این کار، تقوا پیشه کرد و از خدا خواست که ما را از شرّ هوای نفس و نیرنگ های شیاطین انس و جن حفظ کند تا قدرت درک درست مسائل را داشته باشیم. اگر کسی چنین کند، اهل بصیرت خواهد شد.
از آنچه گذشت روشن شد که برای کسب بصیرت سه شرط اساسی لازم است: شرط نخست استعداد خدادادی است، که بیشتر مردم آن را دارند و کمتر کسی است که همچون سفها و دیوانگان، از چیزی سر درنیاورد، در همه امور فریب بخورد و نتواند حقیقتی را تشخیص دهد. شرط دوم آن است که این استعداد، با مطالعه، فکر، بحث و مشورت، به فعلیت برسد. دلیل سفارش مقام معظم رهبری به دانشجویان برای طرح مباحث اجتماعی و سیاسی و نیز بحث های آزاد، همه برای این است که آن قوه به فعلیت برسد تا فرد، به راحتی، تحت تأثیر یک جریان فکری ویژه قرار نگیرد. تفکر آزادانه قدرت تحلیل مسائل را به شخص می دهد. اما شرط سوم که از دیگر شرط ها مهم تر است، تقوی در فکر است که از جمله شرایط آن این است که اگر انسان به حقیقتی یافت که دوستانش و یا اکثریت مردم نمی پذیرند، تحت تأثیر آنان قرار نگیرد. از این رو، مقام معظم رهبری فرمودند:«ما نه فقط در عمل احتیاج به شجاعت داریم، در فهم هم احتیاج به شجاعت داریم. در فهم فقیهانه احتیاج به شجاعت هست؛ اگر شجاعت نبود حتی در فهم هم خلل به وجود خواهد آمد» (4).
کسانی که تقوای در فکر ندارند، تا احساس کنند که هر محیطی اقتضایی ویژه دارد، خود را هم رنگ آن محیط می کنند تا جمعیت را با خود همراه کنند؛ اما لازمه بصیرت آن است که انسان درست فکر کند؛ خواه دیگران و حتی نزدیکان انسان، بپذیرند و خواه نپذیرند. در همین حوادث انقلاب، در مواردی، چه در زمینه های فکری و چه سیاسی، کسانی بودند که به راستی اهل تقوی بودند و در برابر دوستان مخالف خود ایستادند؛ به ویژه، شهید آیت الله مطهری- رضوان الله علیه- که مکرر پیش می آمد که دوستان نزدیک و همکاران ایشان، با او سخت مخالف بودند؛ ولی ایشان در برابر آنها ایستادگی می کرد. حتی ایشان مورد اهانت، تمسخر، بی احترامی و انزوا قرار گرفت؛ ولی هیچ گاه از راه خود عقب ننشست و سرانجام در این راه به شهادت رسید. شهادت مزد ایستادگی ایشان بر بصیرتشان بود. او بر همان چیزی که خداوند به او فهمانده بود، پای فشرد و همین سبب شد تا خداوند بر بصیرتش بیفزاید: و الذین اهتدوا زادهم هدیً (5)؛ «کسانی که هدایت یافته اند، بر هدایتشان می افزاید».
پس، باید مراقب باشیم در مرحله شناخت و کسب بینش، اسیر احساسات، هیجانات، غرایز حیوانی و وسوسه های نفسانی نشویم. بعد از آنچه مربوط به شناخت و ذهنیات است، مرحله دیگری مربوط به خواست ها، گرایش ها و علاقه هاست. بسیاری از اوقات، خواسته های انسان در تشخیصش نیز اثر می گذارد؛ از این رو، این خواسته ها با قضاوت انسان ارتباط مستقیم پیدا می کند. گاهی خواسته ها و دلبستگی های شخص موجب قضاوت خاصی درباره موضوعی می شود؛ این باعث محرومیت انسان از بصیرت می شود. این حقیقت انکارناپذیر است که احساسات، عواطف، خواسته ها و هیجانات انسان سبب نابینا شدن چشم عقل می شود. قرآن کریم در آیات پرشماری همچون آیات شریفه ختم اللهُ علی قلوبهم و علی سمعهمْ و علی ابصارهم غشاوهٌ و لهم عذابٌ عظیم (6)؛«خدا بر دل ها و گوش های آنان مهر نهاده و بر چشم هایشان پرده ای افکنده شده و عذاب بزرگی در انتظار آنهاست»، و افرایتَ من اتخذَ الههُ هواهُ و اضلّهُ اللهُ علی علم و ختمَ علی سمعه و قلبه و جعلَ علی بصره غشاوهً فمن یهدیهِ من بعدِ اللهِ افلا تذکّرون (7)؛«آیا دیدی کسی را که معبود خود را هوای نفس خویش قرار داده و خداوند او را با آگاهی، گمراه ساخته و بر گوش و قلبش مهر زده و بر چشمش پرده ای افکنده است؟! با این حال چه کسی غیر از خدا می تواند او را هدایت کند؟! آیا متذکر نمی شوید»، به این حقیقت اشاره کرده است. به عبارت دیگر، برای برخورداری از بصیرت،‌ باید نخست قدرت تشخیص کلام درست از نادرست، خوب و بد، و دوست و دشمن را پیدا کرد تا اینها را با هم اشتباه نگیریم؛ یعنی کلامی را، به دلیل تشابه لفظی و مغالطه، به جای کلام دیگری اشتباه نگیریم و نیز به علت وجود ابهامات و مشابهاتی، شخصی را به جای شخص دیگر اشتباه نگیریم. پس از فراهم شدن شناخت صحیح، باید اسیر عواطف و احساسات خود نشویم و از عواملی که در قضاوت ما اثر می گذارد و آن را منحرف می کند،‌ آزاد باشیم. عقل ما اگر رها از هوس ها و عادات، و حب و بغض های نفسانی و شیطانی شد می تواند قضاوت درستی بکند، و آن گاه تحقق بصیرت امکان پذیر خواهد بود.
پس برای بصیرت، غیر از فکر کردن، اصلاح انگیزه هم لازم است. ما باید با انگیزه صحیح، قضایا را بررسی کنیم؛ یعنی به راستی،‌ قصدمان این باشد که حق را بجوییم و به آن عمل کنیم؛ نه اینکه همانی را برگزینیم که دلخواهمان است، سودی برایمان دارد و با عافیت و راحت طلبی سازگارتر است. انگیزه های نفسانی در قضاوت انسان اثر می گذارد تا جایی که گاهی امر بر خود انسان هم مشتبه می شود. ممکن است کسانی بهره هوشی بالا نیز داشته باشند، اما کار به جایی برسد که آنها خود را نیز فریب دهند. انسان، این آفریده شگفت آور خدا گاهی می خواهد خدا را هم فریب دهد! ولی در حقیقت، خود را فریب می دهد: یُخادعون اللهَ و الذین آمنوا و ما یخدعونَ إلا انفسهم و ما یشعرون (8)؛ «می خواهند خدا و مؤمنان را فریب دهند، در حالی که جز خودشان را فریب نمی دهند؛[اما] نمی فهمند.»
گاهی انسان، خود را فریب می دهد و گمان می کند که مثلاً اگر به حرف او عمل نشود، نظام اسلامی از بین می رود. چنین شخصی چون اسلام و انقلاب را در خود مجسم می بیند، مخالفت با سخنش را به منزله نابودی اسلام و انقلاب می شمارد. چنین کسی فهم خود از اسلام را فهم صحیح می داند و می پندارد سیاست همان است که او می فهمد؛ مصلحت نظام را فقط او درک می کند. در چنین مواردی، غرور، خودخواهی و خودبرتربینی آن چنان پرده ای جلوی چشم انسان می آورد که گمان می کند او تافته جدابافته ای است و درک هیچ کس به درستی درک او نیست.
پس، برای کسب بصیرت، تنها تقویت نیروی فکر کافی نیست؛ بلکه باید با تهذیب نفس انگیزه ها را نیز اصلاح کرد. گاهی قضاوت ها تحت تأثیر منافع شخصی قرار می گیرد؛ در این صورت، فرد امیدوار است تا در نتیجه تحلیل و قضاوت او، شخصی به مناصب حکومتی دست یابد که منافع او را تأمین کند. در انتخابات ریاست جمهوری، در انتخابات مجلس، در انتخابات شورای شهر و روستاها و در سایر انتخابات، افرادی هستند که منافع فردی خود را در نظر می گیرند و کاری به این ندارند که آیا این فرد برای مردم هم کاری انجام می دهد یا خیر؛ بلکه همین که منافع آنها و حزب و گروهشان را تأمین می کند از او حمایت می کنند و تحلیل های خود را به همان سو سوق می دهند.
از این رو، دشمن بصیرت، هوای نفس است و آغاز فتنه ها پیروی از هوای نفس است: إنما بدءُ‌ وقوعِ الفتن اهواءٌ تُتّبعٌ (9)؛«همانا آغاز پدید آمدن فتنه ها، هواپرستی است». اگر افراد هوای نفس را کنار بگذارند و دنبال آن باشند که ببینند خدا از آنها چه می خواهد و مصلحت نظام و مردم در چیست، دیگر فتنه ای شکل نخواهد گرفت، و اگر فتنه ای برپا شد، زود اصلاح پذیر خواهد بود؛ ولی وقتی که هوای نفس حاکم باشد و هرکسی دنبال تأمین نفع خودش باشد، فتنه طولانی خواهد شد. بنابراین اگر بخواهیم با پیروی از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله، جزو کسانی باشیم که فرمود: هذهِ سبیلی ادعوا الی الله علی بصیرهٍ انا و من اتبعنی (10)؛ «این راه من است! من و پیروانم با بصیرت کامل، همه مردم را به سوی خدا دعوت می کنیم»، و اگر بخواهیم به سفارش های رهبر معظم انقلاب عمل کنیم و در قضایا، به ویژه آنجا که با سرنوشت جامعه اسلامی پیوند دارد، راه صحیح را بشناسیم و پیروی کنیم، باید دو چیز را سرلوحه کار خود قرار دهیم؛ نخست برخورداری از فکر صحیح و ژرف، پرهیز از سطحی نگری و بسنده کردن به شواهد ظاهری؛ دوم آنکه، نیت خود را اصلاح کنیم و دنبال حق باشیم هرچند به زیان خودمان باشد و بدانیم که در پایان، حق به زیان هیچ کس نیست؛ ممکن است از ایستادگی در برابر اهل باطل زیان هایی متوجه انسان شود؛ اما اینها کوتاه مدت است و در دراز مدت، حق به سود همه خواهد بود.

ج) تأثیرپذیری از سخنان و رفتار مخالفت آمیز دیگران

بی تردید، افکار مردم از عوامل مؤثر در رفتار همه انسان هاست. نظر و سخن دیگران در رفتار آدمی بسیار تأثیر دارد. مثلاً، زمانی که انسان برخی کارها را انجام می دهد، همه او را می ستایند و او نیز با دریافت این تشویق ها و تمجیدها، انگیزه اش برای آن کار قوی تر می شود. در مقابل، گاهی انسان با شناختی دقیق و کوششی بسیار، تشخیص می دهد که آن کار خوب است و باید انجام بگیرد؛ اما به دلیل اینکه مردم آن را نمی پسندند، هرگز آن را دنبال نمی کند و رغبتی به انجام آن نشان نمی دهد. در این گونه موارد وظیفه چیست؟ و چقدر انسان می تواند در مقابل آرا و افکار عمومی مقاومت کند؟ آیا آنچه را که وظیفه خود تشخیص داده است، انجام دهد و یا آنچه مردم می پسندند؟ مثلاً، گاه انسان کاری را برحسب آگاهی دقیق برای خود وظیفه تشخیص داده، آن را باید انجام بدهد؛ اما اگر آن کار را انجام دهد، همسر، پدر، مادر، برادر، خواهر و دیگران او را ملامت می کنند. در چنین شرایطی،‌ آن شخص تا چه حد می تواند مقاومت کند و در مقابل افکار دیگران به وظیفه خود پایبند باشد؟ با عنایت به همین وضعیت است که قرآن می فرماید:
یا ایها الذین آمنوا من یرتدّ منکم عن دینهِ‌ فسوفَ یأتی اللهُ بقومٍ یُحبُهم و یُحبونهُ اذلهٍ علی المؤمنینَ اعزهَ علی الکافرینَ یُجاهدونَ فی سبیل اللهِ و لا یخافون لومهً لائمٍ (11)؛ ای اهل ایمان هرکسی از آیین خود بازگردد[به خدا زیانی نخواهد رسید] خداوند گروهی را خواهد آورد که آنان را دوست دارد و آنان نیز خداوند را دوست دارند، آنان در برابر مؤمنان، فروتن و در برابر کفّار، سرافراز هستند. آنها در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش سرزنش کنندگان هراسی ندارند.
همچنین در وصیّت امیرالمؤمنین علیه السلام خطاب به امام حسن علیه السلام آمده است:
و جاهدْ فی اللهِ حقّ جهاده و لا تأخذْک فی الله لومهُ لائمٍ (12)؛ در راه خدا آن طور که شایسته است جهاد کن، و سرزنش هیچ سرزنش کننده ای تو را از راه خدا بازندارد.
تأثیرپذیری از سخنان و رفتار اطرافیان، آفت بزرگی است که دامن گیر فرد و جامعه، هر دو، می شود و اثر سوء آن، فرد و جامعه را به انحراف می کشاند. گاهی آدمی بعد از تأمل و فکر فراوان تصمیم می گیرد و راهی را انتخاب می کند و با اقامه دلایل متقن و محکم، کاری را واجب و مطلوب خدا تشخیص می دهد؛ اما وقتی که به میدان عمل می آید، با مشاهده واکنش دیگران و گفته های مردم که می گویند: مبادا آن را انجام دهی، در تیررس ملامت دیگران قرار می گیرد و در انجام آن وظیفه یقینی و خطیر سست شده، از آن چشم می پوشد و وظیفه ای را که واجب تشخیص داده بود، ترک می کند. متأثّر نشدن از اظهارنظر دیگران تا بدانجا اهمیت دارد که در کلام ائمه معصومین علیهم السلام، معیار شیعه و اهل ولایت بودن برشمرده شده است. در حدیثی از امام باقر علیه السلام خطاب به جابربن یزید جعفی که یکی از اصحاب سرّ حضرت می باشد، نقل شده است:
و اعلمْ بانّک لا تکونُ لنا ولیّا حتی لو اجتمع علیکَ اهلُ‌مصرکَ‌ و قالوا إنکَ رجلٌ سوءٌ لم یحزنکَ ذلک و لو قالوا إنّک رجلٌ صالحٌ لم یسُرّک ذلک و لکن اعرضْ نفسک علی کتابِ الله (13)؛ بدان [ای جابر] که تو پیرو ما نخواهی بود مگر آنکه اگر همه همشهریان تو گرد آیند و بگویند: جابر مرد بدی است، نگران نشوی و اگر همه بگویند: جابر مرد خوبی است، باز هم دل خوش نگردی؛ بلکه خود را بر کتاب خدا عرضه کن.
اهل بیت علیهم السلام درصددند افراد را به گونه ای تربیت کنند که از مال، جان، عزت، آبرو و عزیزان خود در راه انجام وظیفه الهی دریغ نکنند و متزلزل نشوند. تربیت شدگان مکتب اهل بیت علیهم السلام، به یقین، این روحیه ایثار را در جهاد فرهنگی نیز حفظ و تمام عمر را صرف تبیین و ترویج ارزش ها و عقاید اسلامی می کنند. اگر چنین کسی در این راه ملامت شود، هرگز متزلزل و پشیمان نمی شود. کسی که با هدف و انگیزه الهی به تحصیل علوم دینی و تبلیغ معارف الهی، یا به کار دیگری می پردازد، هرگز از ملامت دیگران دلسرد نمی شود؛ از این رو، هرچه بگویند:«اگر فلان کار را می گرفتی، ماهیانه چقدر درآمد داشتی؛ و با این قرض و بدهکاری و خانه گِلی و این وضع فلاکت بار که نمی توان درس خواند و دین را ترویج کرد و...»، در عقیده صحیح او تأثیری نمی گذارد و او را سست نمی سازد.
بنابراین انسان باید در خود بنگرد، اگر اعمال و رفتارش براساس وظیفه و مورد رضای خداوند متعال نیست در آنها تجدیدنظر و آنها را تصحیح کند و بعد از تشخیص قطعی وظیفه، کوتاهی نکند. اگر کسی به دلیل حرف مردم آن وظیفه را ترک کند، باید در شیعه بودن خود تردید کند. ما باید قرآن، کلام خدا و خواست خداوند سبحان را ملاک کارهای خود قرار دهیم. در ادامه روایت پیشین که از تحف العقول نقل شد، آمده است:
اَعرضْ نفسک علی کتاب اللهِ فانْ کنتَ سالکاً سبیلهُ زاهداً فی تزهیده راغباً فی ترغیبه خائفاً من تخویفه فاثبُتْ و ابشرْ فانّهُ لا یضرُکش ما قیل فیک و إن کنتَ مبائنا للقرآن فماذا الذی یغُرکَ من نفسک؛ خود را بر کتاب خدا عرضه کن! پس اگر راهت راه قرآن بود و زهد مطلوب قرآن را داشتی و به آنچه قرآن دعوت کرد، راغب و از آنچه تو را از آن برحذر می داشت ترسان بودی، پس ثابت باش و بشارت باد بر تو که در این صورت آنچه (بدخواهان) درباره تو بگویند به تو آسیب نخواهد رساند، و اگر با عرضه خود بر قرآن، خود را برخلاف راه قرآن یافتی، در این صورت چه چیزی تو را به خود مغرور می کند؟!
روشن است که برای تبدیل شدن به فرد مطلوبی که مدنظر اهل بیت علیهم السلام است،‌ باید تهذیب و خودسازی کرد تا تحت تأثیر سخن دیگران قرار نگیریم و به آنچه وظیفه خود تشخیص دادیم عمل کنیم. بنابراین انسان باید قبل از هرچیز در دین خود بصیرت داشته باشد تا با علم و آگاهی، اولویّت ها را بشناسد و بر طبق آن به وظایف خود عمل کند و هیچ سخن و زخم زبانی، هرچند جان سوز باشد، او را از انجام وظیفه و سلوک در راه خدا باز ندارد.

پی نوشت ها :

1.سیدرضی، نهج البلاغه، خطبه 50.
2.جاثیه (45)، 23.
3. حج (22)، 46.
4.بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای مجلس خبرگان رهبری، 2 /7/ 1388.
5. محمد (47)، 17.
6. بقره (2)، 7.
7.جاثیه (45)، 23.
8. بقره (2)، 9.
9.سید رضی، نهج البلاغه، خطبه 50.
10. یوسف (12)، 108.
11.مائده (5)، 54.
12. سید رضی، نهج البلاغه، نامه 31.
13. ابن شعبه الحرانی، تحف العقول، ص 284.

منبع: مصباح یزدی، آیت الله محمدتقی،(1390)، زلال نگاه، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، زمستان 1390.