ویت شناسی بصیرت

نویسنده: مهدی برهان مهریزی




 

اشاره

از موضوعاتی که مقام معظم رهبری بارها بر آن تأکید داشته اند، مزین شدن رفتار جامعه اسلامی به زینت«بصیرت» است. با مطالعه زندگانی سیاسی، اجتماعی ائمه علیهم السلام به این نکته رهنمون می شویم که دغدغه اهل بیت علیهم السلام نیز بصیرت بخشی در عرصه های سیاسی، اجتماعی بوده است و می توان گفت یکی از مهم ترین مشکلات جامعه اسلامی، فقدان بصیرت در این عرصه هاست.(1)

واژه شناسی

بصیرت از نظر لغت برگرفته از ماده«بَصر» به معنای« بینش، بینایی؛ روشن بینی؛ دانایی؛ زیرکی، هوشیاری؛ یقین؛ حجت روشن و برهان قاطع...»است.(2) و در اصطلاح، به معنای بینش برآمده از شناخت صحیح و دقیق، همراه با ایمان و باور یقینی است، بدون این که هیجانات، غرایز حیوانی و وسوسه های نفسانی و شیطانی در آن اثری داشته باشد.

ضرورت بصیرت

در طول تاریخ و در جوامع مختلف بشریت، گاه در شرایطی، حق و باطل با هم درآمیخته و مردم را گرفتار فتنه های بزرگ کرده، که پیامد آن، چیزی جز انحراف مردم از مسیر حق نبوده است. دشمنان اسلام با همکاری افرادی سودجو با ترفند آمیختن حق و باطل و ایجاد شک و شبهه در دل ها، در پی عملی کردن اهداف شوم خود هستند تا جوامع اسلامی را از مسیر کمال دور سازند و فکر، فرهنگ و ثروت آن ها را به تاراج ببرند. از این رو،‌ فضای فتنه را فضای شبهه می گویند چرا که فتنه گران در این فضا، باطل را شبیه به حق، درمی آورند.
امیرمؤمنان علیه السلام نیز در مقام تبیین ترفند فتنه گران این گونه می فرماید:
« ... پس اگر باطل با حق نمی آمیخت،‌ بر طالبان حق پوشیده نمی ماند و اگر حق از باطل جدا و خالص نمی گشت،‌ زبان دشمنان قطع می شد، اما آنان قسمتی از حق و بخشی از باطل را می گیرند و به هم می آمیزند؛ آن جاست که شیطان بر دوستان خود چیره می شود و تنها کسی نجات می یابند که مشمول لطف و رحمت الهی شده باشند.»(3)
اهمیت و ضرورت بصیرت را باید در گذر از فتنه ها یافت. شاید بتوان «عمار» را مشهورترین شخصیت صدر اسلام در بصیرت داشتن و آگاهی بخشی معرفی کرد. وی به ویژه در دوره حکومت امیرمؤمنان علیه السلام افزون بر این که دارای بصیرت بود، نقش مهمی در بصیرت بخشی جامعه اسلامی داشت. برای مثال در رخ داد جنگ صفین شرایطی پدید آمد که امام نیازمند سرداران بصیری بود که به ستیز شبهه ها بشتابند و ریشه تردیدها را بخشکانند.(4)

هدف بصیرت

با توجه به هدف این نوشتار(بصیرت در امور اجتماعی) هدف کلی از بصیرت، شناختن و شناساندن حق است تا در سایه آن، جامعه رو به تکامل و سعادت پیش رود و اسبابی فراهم آید تا جامعه اسلامی در مسیر حق قرار بگیرد، به کمال نهایی برسد و زمینه ساز حکومت عدل الهی شود.

ارکان و مؤلفه های بصیرت

بصیرت دارای چهار عنصر و مؤلفه: شناخت، ایمان، مهار گرایشات منفی و تشخیص مصداق حق است. از این مؤلفه ها، دو مؤلفه آن رکنی و دو مؤلفه دیگر شرطی است.

الف) مؤلفه های رکنی

ارکان بصیرت، نقش اجزاء را در بصیرت ایفا می کنند، به گونه ای که اگر هرکدام از آن ها تحقق نیابد، بصیرت شکل نمی گیرد. در حقیقت، ماهیت بصیرت، وابسته به این دو رکن است:

1. شناخت صحیح و عمیق

براساس جهان بینی اسلام، خداوند متعال، محور اصلی شناخت بشر برای تحقق بصیرت است. خداشناسی، شناختن مبدأ و معاد و باور این که همه از اوییم و به او باز می گردیم، نقشی مهم و اثرگذار در حیات فردی و اجتماعی و در تمام شؤون زندگی ما دارد. خداشناسی، جهت دهنده گرایش ها، انگیزه ها، داوری ها و تمام کنش ها و رفتارهای بشر است. زندگانی دنیوی و اخروی آدمی وابسته به شناختی است که از ارتباط با خداوند دارد؛ از همین رو امام علی علیه السلام می فرماید:« سرآغاز دین، شناخت خداست و کمال خداشناسی، ایمان و باور به اوست و کمال باور، شهادت به توحید است»(5).
بنابراین، نظام شناختی لازم برای بصیرت را می توان چنین ترسیم کرد:
« شناخت خدا، توحید، صفات و افعال؛ شناخت جهان هستی؛ شناخت انسان؛ شناخت راه؛ شناخت راهنما؛ معادشناسی؛ قرآن شناسی؛ شناخت آموزه ها و برنامه های انسان ساز قرآن، اعم از آموزه های اخلاقی، احکام فردی و اجتماعی، و ...».
باید توجه داشت، تحقق بصیرت، مبتنی بر شناخت در حوزه های خاصی است و تنها برخی افراد توانایی و فرصت کسب این گونه شناخت ها را دارند، اما کسب آگاهی در حوزه های گوناگون بصیرت بخش، برای همه مردم و حتی افرادی که در حوزه ای خاص مهارت دارند، مشکل است؛ از این رو، مراجعه به کارشناسان متخصص و متعهد، پیشنهادی براساس عقل است.

2. ایمان و باور قلبی

«ایمان، باوری قلبی و حالتی روانی است که برای تحقق آن، افزون بر شناخت و بینش نسبت به حق، میل و گرایش به حق نیز باید وجود داشته باشد و شدت و ضعف ایمان، به شدت و ضعف هریک از این دو عامل، بستگی دارد.»(6)
گاهی انسان نسبت به انجام کار یا رفتاری، بینش و شناخت کافی دارد و می داند که این رفتار برای او مفید است؛ اما چون ایمان و باور قلبی به آن ندارد، آن کار یا رفتار را انجام نمی دهد و التزام عملی به آن ندارد. در واقع فقدان بصیرت، ناشی از فقدان ایمان و باور قلبی است. روشن است که این دنیا، فانی است و روزی از خانه آزمایش خواهیم رفت، اما بسیاری از انسان ها به این شناخت خود ایمان ندارند و مرتکب گناه می شوند. پس فقدان بصیرت، ناشی از عدم ایمان و باور قلبی است.
بنابراین، گام نخست برای تحقق بصیرت، شناخت و بینش است و گام دوم، ایمان و باور قلبی است که زمینه التزام عملی را فراهم می آورد.

ب) مؤلفه های شرطی

مؤلفه های شرطی، عناصر و مؤلفه هایی هستند که شرط تحقق بصیرت اند و جزو ماهیت آن نیستند، بلکه خارج از ذات و ماهیت بصیرت هستند و عبارتند از:

1. مهار گرایش های منفی

انسان موجودی است که هم گرایش های مثبت چون خداجویی، کمال طلبی و انسان دوستی دارد و هم گرایش های منفی چون حب جاه، ثروت و مقام. گرایش ها و خواسته های منفی همان تمایلات نفسانی و خواسته های شیطانی هستند. اگر انسان، عقل خود را بر هواها و تمایلات نفسانی حاکم نکند و نفس خود را در اختیار این نوع تمایلات و خواسته های نفسانی و شیطانی بگذارد، طبیعی است اراده او به رفتاری تعلق بگیرد که در راستای کمال وی نباشد و او را از رفتار بصیرت گونه دور کند؛ پس بعد از ارکان، اولین شرط تحقق بصیرت، مهار گرایشات منفی یا به تعبیر دیگر، مزین به زینت تقوا بودن است.

2. تشخیص مصداق حق

بسیاری از افراد و به ویژه خواص جامعه، حق را می شناسند و به آن ایمان دارند و در زندگی عملی خود تقوا پیشه کرده اند، اما در رخ دادهای سیاسی و اجتماعی، به ویژه در حوادث فتنه خیز، رفتاری دور از بصیرت از آنان سر می زند. این مؤلفه بصیرت، بیشتر در خواص، بروز و نمود دارد و عموم مردم اگر در مصداق حق و حقیقت اشتباهی داشته باشند، معمولاً ناشی از اشتباه خواص است.

پی نوشت ها :

1. نهج البلاغه، خطبه 97؛ الارشاد، ج1، ص 282؛ الاحتجاج، ج1، ص 414.
2. محمد معین، فرهنگ معین، تهران: امیرکبیر، 1362، ج1، ص 546.
3. اصول کافی، ج1، ص 54؛ نهج البلاغه، خطبه 50.
4. ر.ک: نصربن مزاحم منقری، وقعه الصفین، صص 321 و 322.
5. نهج البلاغه، خطبه اول.
6. ر.ک: اخلاق در قرآن، ج1، ص 174؛ آموزش عقائد، ص 122.

منبع: نشریه طرح ولایت، شماره 5.