یهود در آمریکا

نویسنده: سلمان قاسمی




 

یهود در آمریکا

سابقه حضور یهود در آمریکا مقارن با کشف این قاره توسط کریستف کلمب دریانورد اسپانیایی است. در این سفر دریایی و به اصطلاح اکتشاف علمی علاوه بر تعداد زیادی از یهودیان که به عنوان کارگر در کشتی حضور داشتند 5 تن از یهودیان سرشناس نیز وی را همراهی می کردند که عبارت بودند از:
لویس دورتورس (1) به عنوان مترجم
مارکو به عنوان جراح
برنال پزشک همراه
آلونزو دی لاکال
و گابریل سانچر.
اگرچه این سفر با موفقیت و کمک مالی پادشاه اسپانیا تدارک دیده شده بود امّا به هیچ وجه نباید حضور یهودیان در کنار کلمب را تصادفی دانست. چرا که از نظر محققان، یهودیان همراه وی که دارای مناصب دولتی در حکومت اسپانیا بودند بیشترین نقش را در فراهم کردن این سفر بر عهده داشتند. تا جایی که گفته شده است که هزینه سفر را یکی از مارانوها (2) به نام سانتال پرداخت کرد وی خزانه دار سلطنتی بود و همچنین از نفوذ بالایی در حکومت اسپانیا برخوردار بود. یکی از انگیزه های یهودیان در سرمایه گذاری برای این سفر را می توان جستجو برای وضعیت مناسب تر برای سکونت همکیشان خود دانست.
اما علاوه بر اجرای برنامه های استعماری، هدف از حمایت امپراتوری اسپانیا از سفر کلمب را می توان در جهت تحقق اهداف زیر ارزیابی کرد: (3)
1- مقابله با اسلام و محاصره دریایی مسلمانان چرا که مسلمانان آن روز اندلس را در تصرف خود داشتند.
2- گشودن راههای جدید برای حفظ و گسترش روابط پر سود بازرگانی و دست یافتن به ادویه هند.

نفرت آمریکایی ها از یهود

پس از کشف آمریکا یهودیان با حرص و ولع در دسته های انبوه به آمریکای جنوبی مهاجرت کرده و در خاک برزیل قدم نهادند. یهودیان از آنجایی که در امر تجارت فوق العاده مهارت داشتند کم کم بازار و اقتصاد را در اختیار گرفتند و با همان شگردهای وابسته سازی دیگران به خود، طی چند سده، دارای نفوذ گسترده در ایالات متحده شدند. جالب آنکه مردم و رهبران سیاسی آمریکا قبل از استقلال این کشور و در طی جنلگهای استقلال، یهودیان را به خوبی شناخته بودند و آنها را انسانهایی مرموز، انگل صفت و خودخواه می دانستند و جامعه را از خطر وجود آنان هشدار می دادند. (4) در همین رابطه بنیامین فراکلین سیاستمدار، فیزیکدان و از رهبران استقلال آمریکا در سال 1789 م به هنگام تصویب قانون اساسی ایالات متحده طی نطقی گفته است:
یک خطر هولناک ایالات متحده را تهدید می کند و آن خطر یهود است. آقایان یهودیان در هر نقطه ای از جهان که گام نهاده اند، اخلاق را نابود ساخته و بنیاد اقتصاد آن جا را تباه کرده اند. آنها همواره در عُزلت به سر می برند و با دیگران اختلاط و هم زیستی ندارند. فشارهای وارده بر آنان باعث شده است که ملتها را در مشکلات و بحران های مالی قرار دهند. چنان که در پرتقال و اسپانیا شاهد بوده ایم. 1700 سال است که یهودیان گله و ادعا می کنند که از سرزمین پدران خویش رانده شده اند. امّا آقایان حتی اگر دولتهای بزرگ امروز، فلسطین را به آنان واگذار کنند، ایشان هرگز حاضر به رفتن به آن سرزمین نیستند. چرا؟ زیرا این انگل صفتان نمی توانند، تنها، در کنار یک دیگر زیست کنند. آن ها باید در میان مسیحیان و اقوام غیر یهود زندگی کنند. اگر به موجب قانون ایالات متحده، امروز ایشان از این کشور اخراج نشوند به یقین سیل پرخروش مهاجرت این جماعت به آمریکا باعث می شود طی یکصد سال آینده بر ما مسلط شده و بر ما حکومت کنند و آنچه ما برایش خون و قربانی دادیم و برایش زندگی، مال و آزادی خود را فدا ساختیم، از ما سلب نمایند. مطمئن باشید دویست سال نخواهد گذشت که یهودیان در کاخ های خود بنشینند و استراحت کنند و فرزندان ما برای تأمین منافع آن ها در میان مزارع کار کند.
آقایان! من هشدار می دهم اگر این طایفه را امروز از بلاد خود نرانید، به زودی در حالی که در گورها خفته اید، فرزندان و نوادگانتان شما را نفرین خواهند کرد. حتی اگر یهودیان تا ده نسل در میان ما زندگی کنند، آن ها رنگ ما را نخواهند پذیرفت... (5)
همانطور که فراکلین پیش بینی کرده بود کمتر از دویست سال نگذشت که یهودیان زمام امور را در آمریکا به دست گرفتند و زمامداران آمریکا چاره ای جز اطاعت از سیاست های دیکته شده یهودیان پیش روی خود ندیدند چرا که بنی صهیون در تمام نقاط حساس سیاست گذاری ایالات متحده نفوذ کرده بود تا جایی که در سال 1990 م سیاستمدار محافظه کار آمریکایی پاتریک بیوکانن اعلام داشت: کنگره آمریکا، از جمله مناطق اشغالی اسرائیل است. (6) و نویسنده روشنفکر آمریکایی خانم ای وون حداد می گوید: کاخ سفید در تصرف یهودیان است... به گونه ای که ما آمریکاییان می گوییم... کاخ سفید اشغالی. (7) به باور محققان و سیاستمداران و حتی خود صهیونیست ها، یهودیان در هیچ جا مانند ایالات متحده نتوانسته اند نفوذ کنند، چراکه بنا به نسبت جمعیتشان که حدود 3 درصد کل آمریکا است، نفوذ بالایی را دارا هستند. (8)
رهبری و هماهنگ کننده صهیونیسم آمریکا به عهده کمیته امور عمومی آمریکایی - اسرائیلی ایپاک (9) است. این سازمان پراهمیت ترین عامل صهیونیسم بین الملل در گسترش و نفوذ اقتدار صهیونیستی در آمریکا است. حیطه عمل ایپاک نه تنها سیاست درون آمریکا بلکه سیاست بین المللی این کشور را نیز دربرمی گیرد. از وظایف این کمیته می توان به مواد زیر اشاره کرد:
1- حمایت از رژیم صهیونیستی در تمام زمینه ها
2- حمایت از تمام کشورهای که با این رژیم روابط حسنه دارند.
3- ترغیب دولت آمریکا به کمک بلاعوض و فروش اسلحه به اسرائیل و کشورهای حامی آن.
4- ایجاد جو ارعاب برای کسانی که مخالف سیاستهای اسرائیل هستند.
5- انتشار لیست دشمنان رژیم صهیونیستی و تبلیغ برای ترسیم چهره ای نامطلوب از ایشان در جامعه آمریکا و جامعه جهانی. (10)
ایپاک امروزه به عنوان لابی (11) قدرتمند صهیونیستی مانند حکومتی در سایه، سیاست های اصلی و راهبردی آمریکا در سطح بین الملل را رهبری می کند و به همین خاطر است که هیچگاه تناقضی بین سیاست های آمریکا و صهیونیسم دیده نمی شود. حتی عده ای بر این باورند که آمریکا به نوعی زیر سلطه یهود و صهیونیسم رفته است چرا که در موقعیت های حساس سیاسی این صهیونیست ها هستند که حرف اول و آخر را می زنند.
برای مثال مهمترین احزاب آمریکا دو حزب جمهوری خواه و دمکرات هستند که همیشه قبل از انتخابات، صهیونیست ها با کاندیدای آنان تماس گرفته و در صورت گرفتن قول همکاری و حمایت از اسرائیل آن را مورد پشتیبانی مالی و تبلیغاتی قرار می دهند. (12) البته اگرچه یهودیان آمریکا بیش از 2/5 تا 3/5 درصد از کل جمعیت آمریکا، چیزی در حدود 6 میلیون رأی دهنده این کشور را تشکیل نمی دهند اما بر اساس آمار 90 درصد آنان در امر انتخابات شرکت می کنند در حالی که مشارکت غیر یهودیان در انتخابات تنها 40 الی 50 درصد است. (13) حمایت یهودیان برای رئیس جمهورهای آمریکا چنان ارزش دارد که والتر موندیل کاندیدای دموکرات ها در شعار تبلیغاتی خود عنوان کرده بود، من ترجیح می دهم که در مبارزات انتخاباتی شکست بخورم اما یهودیان مرا تأیید کنند ولی حاضر نیستم بدون آراء حمایت یهودیان پیروز شوم. (14) البته حمایت صهیونیست ها از سیاستمداران آمریکا فقط تا زمانی است که مطابق میل آنها رفتار کنند در غیر اینصورت با حربه های رسواگری، بدنام کردن، تهدید و تطمیع، تهمت زدن، سندسازی یا جمع کردن اسناد بر علیه آنان برای سرکوبی مخالفان استفاده می کنند. هرگاه آنان یکی از کارگزاران خود را در انجام وظایف محوله دچار تعلّل ببینند و مزدوران خویش را از مسیر تعیین شده منحرف احساس کنند با اهرم هایی نامرئی ولی از قبل پیش بینی شده ای که در اختیار دارند کوس رسوایی آنان را بر بام جهان می نوازند. (15)
در سال 2000 م جورح دبلیو بوش، رئیس جمهور آمریکا شد و یک سال بعد با حادثه یازدهم سپتامبر، سیاست آمریکا با شعار مبارزه با تروریسم فصل جدیدی از روابط بین الملل در جهان را رقم زد. وی در طی سخنان خود کشورهای مخالف با سیاستهای آمریکا را تروریست یا حامی تروریست معرفی کرد و با این استراتژی جدید خود به نوعی تمامی کشورهای مخالف رژیم صهیونیستی را به شکلی آشکار حامی تروریسم معرفی کرد، و با همین بهانه مستقیماً پا در خاورمیانه گذاشت و علناً با بازی کردن با الفاظ، به استعماری آبرومندانه و اِشغال بشردوستانه کشورهایی چون افغانستان و عراق پرداخت، مضاف بر اینکه حمایت علنی و عملی خود را بیش از پیش در قبال اسرائیل آشکارتر کرد.
یوری آونری یکی از سیاستمداران آمریکایی، با توجه به گرایش افراطی دولت آمریکا در دوره جرج بوش در قبال سیاست های صهیونیسم، اوضاع کاخ سفید را چنین توصیف می کند:
گروهی از نوبنیادگرایان مسیحی و گروهی از نومحافظه کاران یهودی اینک متحد شده اند تا کاخ سفید را در اختیار گرفته، رویاهای خود را تحقق بخشند، این رویا چیزی نیست جز امپراتوری آمریکایی چیزی شبیه به امپراتوری روم، که یک نیمه ی امپراتوری به نام اسرائیل، آن را همراهی خواهد کرد... آنچه این ها در سر دارند پیش از این توسط امپریالیسم بریتانیا به اجرا درآمد و آنها برآنند تا دوباره آن را به اجرا درآورند... ملغمه ای از لیبرالیسم، دموکراسی و صهیونیسم که محور و مرکز آن آمریکاست. (16)
امروزه آمریکا و هم پیمان آن صهیونیسم برای تسلط بر منطقه و تعبیر خواب امپراتوری خود که به نوعی شامل سلطه صهیونیسم جهانی هم می شود و بالعکس، چاره ای جز استفاده از اصطلاحات و شعارهایی نظیر دموکراسی (17)، حقوق بشر و... ندارد. هر چند که امروزه با گذشت دوران استعمار قرون وسطایی و ظهور استعمار نو و فرانو هیچ تناقضی بین استقلال ظاهری کشورها و مستعمره بودن آنها وجود ندارد، چرا که هدف از استعمار بهره کشی و استفاده از ذخایر مادی و معنوی کشورهاست که امروزه متناسب با پیشرفت تکنولوژی، استعمار هم در شیوه ای نو ظهور کرده است. به گونه ای که بسیاری از کشورها در حالی که دارای مرزهایی امن و حاکمی بومی می باشند، در حقیقت بدون مشورت با کشورهای امپریالیستی مبلّغ دموکراسی و حقوق بشر دوست، اجازه کوچکترین تحرّک را هم ندارند چه رسد به اینکه بخواهند در حاکمیت سیاسی خود تصمیم گیری کنند. در حقیقت بهره کشی قرون وسطایی در لفافه کلمه زیبایی چون استعمار یعنی "آبادانی و آباد کردن" به مردم عرضه می شد و امروز در لفافه کلماتی نظیر دموکراسی خواهی و حقوق بشر. و کیست؟ که نداند این کلمات مبهم که هیچ کس جز استعمال کنندگان آنها نمی توانند آن را تعریف کنند، نسبت به کلمه استعمار نشان از پسرفت معنایی دارد. به عبارتی ساده تر امروزه استعمارگران حتی به خود زحمت وضع کلمات زیباتر را نیز برای بهره کشی و استثمار دیگران به خود نداده اند و در عوض آنها این زحمت را بر عهده استعمار شوندگان گذاشته اند. امروزه استعمارگران با ابزاری چون تبلیغات، سینما، تئاتر، موسیقی، مطبوعات و سرمایه گذاری های کلان در ورزش هایی خاص... به جای اینکه خود را به زحمت بیاندازند و دیگران را برای استثمار شدن متقاعد کنند، استعمار شوندگان را به گونه ای بار آورده اند که همان چیزی را بخواهند و بپرسند و بگیرند که خودشان زمینه خواستن، پرسیدن و گرفتن آن را فراهم کرده اند، و مطمئناً این کوچکترین تناقضی با اهداف آنان ندارد، و این در راستای همان راهکارهایی است که چند پروتکل از پروتکل های دانشوران صهیون به آن پرداخته اند. از جمله آنجا که با زیرکی تمام می گوید:
قاعده سخن این نیست که ما یهودیان، چنین خواهیم کرد، بلکه اصل این است که غیر یهودیان را وادار خواهیم کرد که چنین بیندیشند و چنان کنند.

پی نوشت ها :

1. لویس دورتورس نخستین فردی بود که قدم به خشکی گذارد و نیز همان کسی است که طرز استفاده از تنباکو را کشف کرد. می توان وی را پدر کنترل تجارت تنباکو توسط یهودیان دانست کنترلی که هنوز هم ادامه دارد. البته این سفر اگرچه برای همراهان کلمب سود سرشاری داشت، اما برای وی غیر از شهرتی که بدست آورد ارمغان دیگری نداشت چرا که او قربانی توطئه طراحی شده توسط پزشک کشتی، برنال گردید و بقیه عمر خود را در فقر و بدبختی و زندان سپری کرد و در پایان با بیماری سیفلیس از دنیا رفت. پژوهه صهیونیّت، ص 119-142.
2. یهودیانی که کیش خود را پنهان کرده و تظاهر به مسیحی بودن می کردند.
3. برخلاف آنچه در مورد کریستف کلمب مشهور است و سفر وی را به عنوان گامی بزرگ در اقیانوس پیمایی و اکتشافهای جغرافیایی معرفی می کنند، همانطور که در دوران دوازده، سیزده ساله آموزشی ما نیز که منجر به گرفتن دیپلم می شود به گونه ای از این اکتشافات استعماری صحبت شده است که انگار آنها از نان شب شان می زدند تا برای آشایش بشریت کاری کنند، و شاید کمتر کسی می داند که همین دخانیات که آتش به جان و مال مردم زده است، سوغات همان سفر به اصطلاح علمی است که هنوز هم کنترل تجارت آن در دست یهود است و در هر کشوری قبل از اینکه سازمان ها و اداره هایی نظیر محیط زیست و جوانان و بیماریهای خاص و... بوجود بیاید ادارات و سازمان های دخانیات بود که تأسیس می شد تا عده ای یهودی در ازای نابودی جان و مال عده ای مردم بخت برگشته سودهای کلان به جیب بزنند و جالب تر اینکه این قضیه هنوز هم به قوت خود باقی است! و هکذا اختراعات و بسیاری از نظریه های مثلاً علمی که هر کدام اگر ضرری برای جسم مردم نداشته اند مطمئناً برای به تباهی کشاندن روح آنان طراحی شده است، چرا که تمام اینها در برنامه سلطه جهانی یهود کاملاً تعریف شده است.
4. تا پیش از جنگ جهانی دوم، یهودیان در نگاه آمریکاییان به گونه ای منفور بودند که رستوران های جنوب آمریکا، به منظور جلب مشتریان بیشتر، تابلوی "ورود سیاهان و یهودیان ممنوع" را بر سر در رستوران خود نصب می کردند. پانوشت یهود و صهیونیسم، ص 615، به نقل از احمد منصور، النفوذ الیهودی فی الاداره الامریکیه، ص 139.
5. یهود و صهیونیسم، ص 616.
6. پیشین، ص 668.
7. پیشین، ص 665، به نقل از احمد منصور: النفوذ الیهود فی الاداره الآمریکیه، ص 57-64.
8. نفوذ یهودیان از لحاظ سیاسی برای مثال در زمان کارتر، وزیر امور خارجه سایرونس ونس از طریق همسر یهودی خود با صهیونیست ها در ارتباط بود، وزیر خزانه داری مایکل بلوفتال صهیونیست بود. مشاور امنیت ملی برژینسکی همسرش صهیونیست بود. وزیر بهداری ژوزف کالوانو همسرش یهودی بود. وزیر دفاع هارولد براون همسر و مادرش یهودی بودند و مشاور رئیس جمهور در امور انرژی و نیرو جیمز شلزینگر همسرش یهودی بود. امروزه از لحاظ اقتصادی 20 درصد از میلیونرهای آمریکایی و 140 نفر از چهارصد ثروتمند برجسته این کشور یهودی می باشند. یهود و صهیونیسم، ص 628.
9. AIPAC کمیته امور عمومی آمریکا و اسرائیل.
10. نفوذ صهیونیسم در رسانه های آمریکا، زهرا سماواتی، ص 44.
11. lobby لابی در لغت به معنای تالار ورودی، سالن ملاقات مردم با نمایندگان، گروه فشار و اعمال نفوذ است. اصطلاحاً یک تشکل سیاسی است که می کوشد با تحت فشار قرار دادن و اعمال نفوذ در نمایندگان مجلس، بر روند تصمیم گیری آنان تأثیر بگذارد. در مفهوم لابی صهیونیستی در آمریکا می توان گفت: تمامی سازمانها و شخصیت های آمریکایی صهیونیست که سعی می کنند در تنظیم سیاستهای داخلی و خارجی آمریکا به طور اعم، از سیاست به مفهوم کلی آن گرفته تا سیاست اقتصادی و سیاست فرهنگی در جهت منافع صهیونیسم جهانی و اسرائیل اعمال نفوذ کرده و حکومت آمریکا را برای این دو به پشتیبانی ملی، سیاسی و تبلیغاتی وادارند گروه فشار صهیونیسم هستند که اصطلاحاً لابی صهیونیستی خوانده می شود. نفوذ صهیونیسم در رسانه های آمریکا، ص 45 و یهود و صهیونیسم، ص 658.
12. عملکرد صهیونیسم نسبت به جهان اسلام، ص 156.
13. یهود و صهیونیسم، ص 685.
14. پیشین، ص 704، به نقل از یوسف العاصی، الطویل الطلیبیون الجدد، ص 88.
15. چنان که بیل کلینتون اگر روزگاری بالاترین القاب صهیونیست ها را مثل "بهترین صهیونیست" دریافت کرد و آنقدر یهودیان را در پست های دولتی کاخ سفید به کار گماشت که گفته می شد در کاخ سفید واشنگتن زبان عبری بیش از انگلیسی مورد استفاده قرار می گیرد اما وقتی صهیونیست ها دیدند وی دیگر قادر به پاسخ گویی به نیازهای آنان نیست، روابط نامشروع و محرمانه او را با یک دختر یهودی به نام مونیکا لونیسکی مطرح و منتشر کردند.
16. پیشین، ص 715، به نقل از مسعود ترقی جاه، مقاله گالیورهای قرن بیست و یکم. روزنامه جام جم. شماره 904 مورخ 1382/4/15، ص 8.
17. البته دموکراسی مورد نظر آمریکا اساساً بدون پشتوانه اخلاقی و فلسفی است و چارچوب خاصی را نمی توان برای آن تعریف کرد و تا به امروز نتیجه ای جز خشونت و سکس نداشته است. این نوع دموکراسی نامشروع از بدو بدنیا آمدن مراحلی را طی کرده است که عبارتند از 1- دموکراسی به عنوان حق اکثریت که هدف آن رد دین است که بعد از شکست این نظریه مرحله دوم آغاز گردید. 2- دموکراسی به عنوان حاکمیت قانون که هدف آن هم رد دین بود و هم رد حق اکثریت به خاطر اینکه آنهایی که قانون را می نوشتند چنین می خواستند. 3- دموکراسی به عنوان پلورالیسم که به گونه ای هم منجر به رد دین می شد هم رد رأی اکثریت و هم رد قانون و نتیجه آن بازگشتی آرام و تئوریزه شده به قانون جنگل بود. با همین حربه، امروزه دموکراسی در برابر دین، عقل، اخلاق و قانون های بشری ایستاده است.

منبع: قاسمی، سلمان، (زمستان 1389)، ردپای سامری، اصفهان، کیاراد، اول.