چگونه با خطاهای دیگران برخورد کنیم؟

نویسنده: سید هادی مدرسی
مترجمان: حمیدرضا شیخی، حمیدرضا آژیر



 

« و قل لعبادی یقولوا التی هی احسن ان الشیطان ینزغ بینهم ان الشیطان کان للانسان عدواً مبیناً»(1)
رابطه انسان با افراد جامعه مانند رابطه اجزای ساعت با یکدیگر نیست. به همین دلیل هم، از نوع رابطه ای نیست که در آن اشتباه رخ ندهد و یا لغزشی به وجود نیاید، بلکه طبیعت بشر به گونه ای است که هم خطا می کند و هم طریق صواب می پیماید.
اینجاست که این رابطه گاه به سبب سرزدن خطاها و اشتباهات دچار تزلزل می شود؛ زیرا یا آدمی در حق دیگران گرفتار خطا می شود و یا دیگران در حق او چنین اشتباهاتی را مرتکب می شوند. علت این امر آن است که انسانها معصوم نیستند تا در نتیجه خطایی از آنها سر نزند.
اکنون این سؤال مطرح می شود که: چگونه با خطاها برخورد کنیم؟ چه باید بکنیم؟ و چه باید بگوییم؟
قبل از پاسخ به این سؤال، باید بدانیم که هم بزرگ کردن اشتباهات روشی نادرست است و هم چشمپوشی از آنها. نه« انتظار نداشتن» خطا رواست و نه بزرگ کردن آن اگر از کسی سر زد. کما این که « خو گرفتن» بر خطاهای خود و دیگران نیز روا نمی باشد.
شیوه درست آن است که ما با خطاها به عنوان اموری« محتمل» و در عین حال « قابل درمان» برخورد کنیم.
اکنون به سؤال گذشته باز می گردیم: چگونه با خطاها برخورد کنیم؟ جواب این است که: برای خطا چندین صورت و برای برخورد با آنها چندین روش قابل تصور است. در اینجا اقسام خطا را مورد بررسی قرار می دهیم:
1- خطای ما در حق دیگران. در چنین صورتی باید هم با خود و هم با دیگران صریح و روراست باشیم. حتی باید پیش از متهم ساختن دیگران خود را متهم کنیم و قبل از دیدن عیوب دیگران معایب خود را ببینیم و پیوسته در برابر وجدان خویش به خطاهای خود اعتراف کنیم.
اسلام از طریق مجموعه دعاهای رسیده از پیامبر(ص) یا ائمه طاهرین(ع) اینگونه به تربیت ما مبادرت ورزیده است. مثلاً در دعایی می خوانیم:
« الحمدلله و الحمدُ حقُه کما یستحقه حمداً کثیراً و اعوذ به من شرّ نفسی. ان النفس لامارةٌ‌بالسوء الا ما رحم ربی و اعوذُ به من شر الشیطان الذی یزیدنی ذنباً الی ذنبی» « ستایش از آن خداست و به او پناه می برم از بدی نفس خود. نفس به بدی فرمان می دهد مگر آن که خدایم به من رحم کند. و به او پناه می برم از شر شیطانی که گناه بر گناهم می افزاید».
و در این دعا نیز می خوانیم« اللهم انی اعتذر الیک من مظلوم ظلم بحضرتی... توبة توجب لی محبتک یا محب التوابین»« پروردگارا من به درگاه تو عذر می خواهم از این (گناه) که در برابر من به مظلومی ستمی رسیده باشد و من او را یاری نکرده باشم. و از ( این گناه) که خوبی و احسانی از کسی به من رسیده باشد و من شکر او را به جا نیاورده باشم. و از( این گناه) که کسی نزد من از کار بدی عذرخواه آمده باشد و من عذرش را نپذیرفته باشم. و از ( این گناه) که تهیدستی از من چیزی خواسته باشد و من نومیدش باز گردانده باشم. و از( این گناه) که کسی بر گردن من حقی گذاشته ولی من در ادای حقش سستی ورزیده باشم. و از( این گناه) که عیب کسی بر من آشکار شود و من آن عیب را نپوشانده باشم. و هم از هر گناه که برای من پیش آمده و من از آن دوری نکرده باشم. از همه این خطاها و امثال این گناهان، ای خدا به درگاهت عذر می خواهم؛ آن چنان عذری که با پشیمانی همراه است و آن چنان پشیمانی که همواره مرا از تکرار غفلتها و لغزشهای گذشته ام باز دارد. پروردگارم! بر محمد و خاندان پاکش درود فرست و پشیمانیم را از گناهان گذشته و تصمیم را بر ترک گناهانی که بعداً در معرض آنها قرار خواهم گرفت، توبه من قرار ده، توبه ای که موجب محبت و لطف تو با من شود ای دوستدار توبه کنندگان»(2).
در دعایی دیگر می خوانیم: اللهم صل علی محمد و آله و اکسر شهوتی... و ارضه عنی من وُجدک و اوفه حقّه من عندک»« پروردگارا؛‌ بر محمد و خاندان پاکش درود فرست و قوای شهوانی مرا از هر کار حرام درهم شکن و حرصم را از هر کار بد برکنار دار و از جور و آزار هر مرد و زن مؤمن و مسلمان مرا باز دار. پروردگارا، هر آن بنده ات را که من به کاری آزردم که تو از آن کار منع کرده بودی یا از کار او پرده دری کردم و حال آن که این عمل من به حکم تو ممنوع بوده و آن بنده تو که از من جور و آزار دیده است و از دنیا به سرای دیگر رخت بربسته یا هنوز در دنیاست، پروردگارا از تو درخواست می کنم که او را به جای الم و آزاری که از من به او رسیده است ببخشی و بیامرزی و اگر من بر او حقی دارم و او مرا جور و آزاری کرده او را عفو فرمایی و(در عقبات قیامت) متوقفش نگردانی و از گناهی که نسبت به من مرتکب شده پرده برمدار. عفو و بخشش من از ایشان و صدقه و احسانی را که بر وجه تبرع به آنها کرده ام بهترین صدقه و عالیترین صله و عطایی که مقربان درگاهت بخشند، گردان و عوض عفو من از ایشان تو هم از تقصیر من درگذار و به جای دعای خیری که در حق آنها کرده ام کرم و رحمتت را شامل من گردان تا به فضل و کرم تو همه ما به سعادت رسیم. و به جود و احسانت همه از عقاب تو نجات یابیم. پروردگارا، هر آن بنده از بندگانت که عیب و نقصی از من به او رسیده یا اذیت و و المی از طرف من دیده یا ظلم و جوری به سبب من به او شده و یا حقی از او فوت کردم یا به مظلمه و جوری بر او پیشی گرفتم، پس ای خدای مهربان بر محمد و خاندان پاکش درود فرست و آن بنده ستم رسیده را به جود و کرم خود از من راضی و خشنود ساز و از لطف خود، حقّ او را به طور کامل ادا فرما».
آیا در این دعاها و امثال آنها اعتراف به خطاها و عذرآوردن به درگاه خداوند از آنها نیست؟
اسلام اعتراف به گناهان را در برابر دیگران حرام کرده است؛ زیرا بیم آن می رود که این عمل به رواج بدی منجر شود و در نتیجه قبح گناهان در نظر مردم از بین برود و به صورت اموری عادی در جامعه درآیند. اما در ارتباط با خطاها و لغزشها، اسلام از ما می خواهد که خود را متهم سازیم و در برابر دیگران به آنها اعتراف کنیم و هدف از این کار آن است که دیگر آنها را مرتکب نشویم و از دیگران پوزش بخواهیم. این است معنای ضرب المثلی که می گوید: « اعتراف به خطا فضیلت است».
ظاهراً هدف اسلام از این خواسته که قبل از متهم کردن دیگران خود را متهم کنیم این است که ما همواره از آرا و نظریات خود جانبداری نکنیم.
درحقیقت، مردم گاه خطا را می بخشند و آن را نادیده می گیرند اما کسی را که از اعتراف به خطا سر برتابد یا بر آن اصرار ورزد و خود را همیشه و همه جا برحقّ بداند، دشمن می دارند.
می گویند مردی در موضوعی عقیده نادرستی اظهار کرد و چون به او گفته شد: تو اشتباه می کنی، پاسخ داد: هزار دلیل بر درستی گفته خود می آورم. به او گفتند: اگر دلایلی را که ادعا می کنی بیاوری در آن صورت خطاهایت به هزار و یک عدد خواهد رسید!
این، یک حقیقت روشن است، زیرا هرچه بیشتر بر اشتباه خود اصرار ورزید، بر خطا بودن شما بیشتر ثابت می شود، چون در نهایت صحیح، صحیح است و امکان ندارد که خطا و اشتباه با اصرار صحیح شود هرچند در این راه هزار دلیل هم اقامه کنید.
بنابراین، همین که فهمیدید در اشتباه هستید به اشتباه خود اعتراف کنید و در جهت رفع آن بکوشید وگرنه بزودی مجبور خواهید شد این کار را بکنید که البته دیگر دیر شده است.
حقایق زندگی، چه بخواهیم و چه نخواهیم، خود را بر ما تحمیل می کنند. این حقایق مطابق میل یا مزاج ما تغییر نمی یابند.
در اینجا، بجاست داستان سقراط را با یکی از شاگردانش نقل کنیم. می گویند سقراط در کنار برکه آبی نشسته بود به شاگردش گفت: در این برکه چیست؟ شاگرد پاسخ داد: آب. سقراط دهها دلیل آورد که در برکه آب وجود ندارد. ظاهراً شاگرد، برخلاف میل باطنی خود، در برابر استاد تسلیم و مجاب شد. اما سقراط دست برد و مشتی آب برداشت و دوباره آن را در برکه ریخت و به شاگردش گفت: این حقیقت بزرگترین دلیل بر وجود آب و بطلان عقیده و دلایل من است.
پس، به خطا اعتراف کنید، پیش از آن که حقایق شما را به این کار مجبور سازند. اصولاً چرا ما خطاهای دیگران را می بینیم اما اشتباهات خود را نمی بینیم؟ در سخنان پیامبر خدا(ص) و ائمه اهل بیت(ع) آمده است:
« برای انسان همین عیب بس که کور خود و بینای مردم باشد، مردم را به چیزی سرزنش کند که خود یارای ترک آن نیست و همنشین خود را بیهوده بیازارد»(3).
« خوشا آن که عیب خویش او را از پرداختن به معایب دیگران باز دارد»(4).
« آن که به عیب خود بنگرد از عیب دیگران باز ماند»(5).
در زمینه ارتباط با مردم این سخنان گهربار، ما را رهنمون می شوند که قبل از خطاهای دیگران لغزشهای خود را ببینیم، با پرداختن به خطاهای خود از پرداختن به خطاهای دیگران باز مانیم و پیش از اصلاح معایب دیگران به اصلاح عیوب و جبران کاستیهای خودمان بپردازیم.
در این احادیث، عیب به معنای نقص و کاستی است و خطا هم یکی از انواع عیوب است. امام زین العابدین(ع)‌می فرماید:« تو، به گناه خود یقین داری و به گناه دیگران تردید»(6).
بنابراین، بجاست که آدمی پیش از کنترل و مراقبت از خطاهای دوستان و برادرانش به خویشتن خویش بنگرد. اگر دید در زندگی خود هرگز خطا نکرده و هیچ عیبی در وجود خود ندارد آن وقت حق دارد که به عیوب دیگران و مراقبت از آنها بپردازد اما مادام که خود از خطا مبرا نیست باید خاموش باشد و از پرداختن به دیگران خودداری ورزد.
شاید کسی چنین بپندارد که عیب خود را دیدن و عیب دیگران را ندیدن به او زیان می رساند،‌ اما این پندار درست نیست. چون زمانی که فقط خطاهای دیگران را نشان می دهی مانند آینه هستی منتها آینه ای که فقط زشتیها را نشان می دهد اما هنگامی که عیوب خود را می بینی درصدد از بین بردن آنها برخواهی آمد و این موجب می شود که در کامل کردن خود و رفع کاستیها و معایبت بیندیشی و این همان عاملی است که آدمی را در آسمان فضیلت و کمال بالا می برد.
یونانیها وقتی مجسمه های حکمای خود را می ساختند، چشمهای آنها را وارونه و دهانهایشان را بسته نشان می دادند. یعنی حکیم کسی است که عیبهای خویش را می بیند و درباره عیوب دیگران ساکت و خاموش است. به همین دلیل امام علی(ع) می فرماید: « شناخت عیبهای خویش سودمندترین معارف است»(7).
ممکن است بپرسید: چرا امام(ع) صفت تفضیلی را به کار برده و فرموده است:« سودمندترین معارف»؟
جواب این است که چون آدمی گاه دانشی را می داند اما این دانش کاستیها و نواقص او را جبران و یا خلأهای رفتاری او را پر نمی کند در صورتی که اگر به عیوب خود بنگریم، برای اصلاح آنها فعالانه خواهیم کوشید و درنتیجه در حالتی از پیشرفت همیشگی به سر خواهیم برد.
وظیفه ما این است که دست کم با دیگران انصاف داشته باشیم. همان طور که خطاها و عیوب دیگران را می بینیم باید خطاها و عیوب خود را نیز ببینیم در درجه اول به عیوب خود بنگریم و سپس به معایب دیگران.
حدیث شریف می گوید:« آنچه از دیگران زشت می شماری از خود نیز زشت بشمار».
اهمیت این موضوع زمانی بیشتر می شود که انسان مسؤولیت هدایت و رهبری جامعه را به عهده داشته باشد. امام علی(ع) می فرماید:« چون به نجات مردم همت گماشتی، این کار را از خود آغاز کن، زیرا پرداختن تو به اصلاح دیگران در حالی که خود فاسدی، بزرگترین عیب است»(8).
چه، آدمی وقتی خود بیمار است چگونه برای بیماران دارو تجویز می کند؟
پس، از خود شروع کنید. اگر موفق شدید انسانی حکیم هستید و مردم سخنان شما را خواهند شنید و با گفته هایتان راهنمایی خواهند شد.
هرگز نباید پنداشت که اگر به عیوب خود اعتراف کنیم در نظر دیگران کوچک خواهیم شد، بلکه اعتراف به خطا نشانگر شجاعت فرد است.
در دو جا باید به خطا و اشتباه خود اعتراف کرد:
1- در اثنای گفتگو با دوستان. در چنین موقعیتی اگر نظر اشتباه یا دلیل نادرستی ارائه کردیم باید به خطای خود اعتراف کنیم و نظر طرف مقابل را، اگر صحیح بود، بپذیریم مخصوصاً اگر از ما خواهان اعتراف به اشتباه شود. مبادا مصداق این آیه شریفه واقع شویم که:« و چون او را به اندرز گویند که از خدا بترس، غرور و خودپسندی وی را به بدکاری برانگیزد، جهنم او را کفایت کند که بسیار آرامگاه بدی است»(9).
2- هرگاه براساس دلایل مشخصی موضع خاصی را اتخاذ کردید و بعداً ظاهر شد که دلایل شما نادرست و موضعگیری شما بیجا و بی مورد است خجالت نکشید و از موضع خود عقب نشینی کنید. فکر نکنید که این عمل شما نشانه ضعف است بلکه این خطاست که ضعف حقیقی است. در حالی که عقب نشینی از خطا و اعتراف به آن عین شجاعت است.
برعکس اعتقاد بعضی، اعتراف به خطا گاه کلید حل یک مشکل یا راهی به سوی یک افق جدید است که شاید انسان فکر آن را هم نمی کرده است.
یکی از اروپاییان چنین داستانی درباره خود نقل می کند: در فاصله بسیار نزدیکی از خانه من جنگل بکر و دست نخورده ای وجود دارد. هنگام بهار بوته های توت وحشی در آن شکوفه می کنند و در داخل این بوته ها سنجابها آشیانه می سازند و بچه های خود را بزرگ می کنند. گیاهان این جنگل آنقدر بلند است که تقریباً تا گردن اسب می رسد. این سرزمین پر از درخت و شکوفه را دست بشر ضایع نکرده و در حقیقت چیزی از یک جنگل کم ندارد و به نظر می رسد که از ابتدا تاکنون چندان تغییرشکل نداده است. من اغلب با سگ کوچک خود در این بیشه به گردش می پردازم. از آن جا که بندرت در خلال تفریح و گردش با کسی رو به رو می شویم عادت کرده ام که آن حیوان را رها کنم تا به دلخواه رفت و آمد کند. یک روز با یک پلیس که بر اسبی سوار بود، در پارک برخوردیم. به نظر می رسید که وی تشنه قدرت نمایی است او سرزنش کنان از من پرسید: چه معنا دارد که تو سگ را گذاشته ای بدون زنجیر و قلاده آزاد بگردد؟ مگر نمی دانی که این کار بر خلاف قانون است؟
من به آرامی گفتم: بله، می دانم ولی فکر می کردم که در این جا به کسی آسیبی نخواهد رساند.
پلیس با اوقات تلخی جواب داد: فکر می کردی؟ قانون به اندازه یک خردل به آنچه تو فکر می کنی اعتنا ندارد! ممکن است سگ تو کودکی را گاز بگیرد یا سنجابی را بکشد. این دفعه کاری به تو ندارم اما اگر بار دیگر سگ تو را بدون قلاده و پوزبند دیدم سر و کارت با قاضی است!
من با فروتنی قول دادم که اطاعت خواهم کرد و مدتی هم اطاعت کردم اما « رکس» از قلاده خوشش نمی آمد. من هم خوشم نمی آمد. لذا تصمیم گرفتیم بار دیگر دل به دریا بزنیم! در آغاز همه چیز بر وفق مراد بود اما بزودی به دام افتادیم! بدین ترتیب که من و« رکس» روی تپه ای که جنگل به آن تمام می شد، می دویدیم که ناگاه با قدرت قانون مواجه شدم. همان پلیس را دیدم که سوار بر اسب ایستاده است. « رکس» در چند قدمی او بود و من فوراً دریافتم که در تله افتاده ام لذا منتظر نماندم که پلیس شروع به صحبت کند بلکه خودم گفتگو را آغاز کردم و گفتم: شما مرا در حین ارتکاب جرم به تله انداخته اید. من عذر و دلیلی ندارم. شما به من اخطار کرده بودید که اگر بار دیگر با قانون مخالفت کنم مرا تسلیم دادگاه خواهید کرد اما من رعایت نکردم!
در این هنگام پلیس با لحنی آرام و ملایم گفت: من می دانم که به گردش آوردن سگ کوچولویی مانند این بدینجا در موقعی که کسی در این حول و حوش نیست اغواکننده است.
جواب دادم: بله، اما این برخلاف قانون است!
پلیس گفت: ولی سگ کوچکی مثل این نمی تواند به کسی آزار برساند. گفتم: درست است ولی ممکن است سنجابی را بکشد.
او با تبسم گفت: بسیار خوب، حالا من به شما می گویم چه باید بکنید. شما سگتان را به آن طرف تپه ببرید تا او را نبینم!!
از آن جا که این پلیس یک انسان بود می خواست از احساس مهم بودن برخوردار شود. لذا وقتی شروع به محکوم کردن خود کردم یگانه راه برای ارضای احساس مهم بودنش این بود که در برابر من، موضع حاکم مهربانی را بگیرد که در عین قدرت می بخشد!
حالا فرض کنید من می کوشیدم از خود دفاع کنم، آنگاه چه می شد؟!... آیا هرگز در عمر خود با یک پلیس بحث و مجادله کرده اید؟! اگر کرده اید می توانید بگویید که در صورت دفاع از خود دچار چه اتفاقی می شدم!
اگر می دانید که در هر حال از رقیب شکست خواهیم خورد آیا عاقلانه تر آن نیست که ما بر طرف مقابل پیشی بجوییم و در برابر شکست سر تسلیم فرود آوریم؟ آیا بهتر نیست به انتقادی که خودمان از خودمان می کنیم گوش فرا دهیم تا سخنان توبیخ آمیز از دهان دیگری نشنویم؟
آری، کسی که به خطای خود اعتراف می کند مشکل خود را با طرف مقابل حل می نماید و این چیزی است که هر عاقلی خواهان آن است. در حالی که انسان احمق تنها کسی است که منتظر می ماند تا مردم خطای او را برملا کنند.
« فردیناندوارن» نقاش برای جلب یک مشتری عصبانی و بداخلاق همین روش را به کار برد. آقای وارن ضمن حکایت داستان خود چنین می گوید:« در نقاشیهایی که برای آگهی ها یا نشریات می کردیم باید خیلی دقیق می بودیم. اما این رئیس من سخت علاقه مند بود در نقاشیهایی که برایش کشیده می شود خرده گیری کند. من اغلب از دفتر کار او با بیزاری بیرون آمده ام نه به علت خرده گیریهای او بلکه به سبب روشی که در سرزنش کردن به کار می برد!
روزی نقاشیهایی را که به من سفارش داده بود تسلیم او کردم او چند لحظه بعد با تلفن مرا به دفترش احضار کرد. وقتی پیش او رفتم با عصبانیت از من پرسید که چرا چنین و چنان اشتباهی را مرتکب شده ام. خشمم را فروخوردم و دیدم فرصت آن رسیده که اصل انتقاد از خود را آزمایش کنم. لذا به او گفتم: قربان، اگر آنچه را شما می گویید صحیح باشد من در اشتباه هستم و به هیچ وجه عذری هم ندارم. من مدت درازی برای شما نقاشی کرده ام و همین مدت کافی بود که هنر خود را بخوبی انجام دهم... اما از خودم شرمنده ام!
با کمال تعجب دیدم که او شروع کرد به دفاع کردن از من و گفت: حق با شماست... ولی با این حال این خطای مهمی نیست... من کلامش را قطع کردم و گفتم: هر اشتباهی ممکن است نتایج بدی داشته باشد. به علاوه من باید توجه بیشتری از خود نشان دهم.
مدیر سعی کرد رشته کلامش را ادامه دهد اما من به او فرصت ندادم. برای نخستین بار از سخن گفتن با این مرد لذت می بردم! از خودم انتقاد می کردم و از این کار هم لذت می بردم! من ادامه دادم: می بایست خیلی بیش از این مواظب باشم شما به من فرصت کار و کسب داده اید، لذا بر من حق دارید که منتهای تلاش خود را در نقاشیهایی که برایتان می کشم به کار گیرم. بنابراین باید این نقاشی را از نو بکشم!
او نپذیرفت و گفت: نه، نه، هرگز نمی خواهم شما را به چنین زحمتی بیندازم!
آنگاه شروع به ستایش از تواناییهای من کرد و گفت جز تغییراتی جزئی چیزی نمی خواهد!
من در آن روز تلاش بسیاری به کار بردم که به جای دفاع از خود به انتقاد از خود بپردازم. در پایان گفتگو، مدیر مرا به صرف ناهار دعوت کرد و قبل از این که از هم جدا شویم، کار دیگری به من سفارش داد!
هر احمقی می تواند از اشتباهات خود دفاع کند- و اغلب آدمهای احمق این کار را می کنند!- ولی وقتی کسی به اشتباهات خود اعتراف کند احساس می کند که بر همگان برتری یافته است.
اگر به یاد داشته باشید، گفتیم که برای خطا چند صورت و برای برخورد با آنها چند روش قابل تصور است. ما تاکنون درباره خطای خود نسبت به دیگران و روش برخورد با آن سخن گفتیم. اینک به شقّ دوم می پردازیم یعنی اگر دیگران نسبت به ما مرتکب خطا شدند با خطاهای آنها چگونه برخورد کنیم؟
جواب: نخستین گام این است که لغزشهای مردم را پی جویی نکنیم و معایب و خطاهایشان را به رخ آنها نکشیم.
نباید در پی نقاط ضعف دوستان برآییم یا عینک سیاه به چشم خود بزنیم و از ورای آن هر چیزی را تیره و هر فردی را زشت ببینیم. قطعاً کسی که این کار را بکند نقاط سیاه و ضعف بسیاری را در مردم خواهد دید.
اما وظیفه ما چیست؟ آیا تمام وظیفه و مسؤولیت ما این است که لغزشهای مردم را پی جویی و نقاط ضعف آنها را جمع آوری کنیم؟
اصولاً چه سودی از این کار می بریم و چرا نباید نقاط مثبت دیگران را نیز ببینیم؟
چرا باید مانند آن شاگردانی باشیم که استادشان از کاغذی سفید که نقطه ای سیاه در آن بود جویا شد و گفت: در این کاغذ چه می بینید؟ شاگردان خوب نگاه کردند و گفتند: نقطه ای سیاه. استاد پرسید: چیز دیگری نمی بینید؟ گفتند: نه، در این کاغذ جز یک نقطه سیاه چیز دیگری دیده نمی شود. استاد گفت: خوب نگاه کنید، ببینید چیز دیگری مشاهده نمی کنید؟ شاگردان گفتند: اصلاً، جز همان نقطه سیاه چیز دیگری نمی بینیم. در این هنگام استاد گفت: مگر نمی بینید که تمام این ورقه سفید است؟ چرا همیشه از عیب و سیاهی و هر چیز نادر جستجو می کنید؟
ما باید افرادی مثبت باشیم. به زندگی با نگاهی سالم و منصفانه بنگریم و روابط خود را با مردم براین اساس بنا کنیم که 99% آنان افرادی خوب و صادق هستند و آن یک درصد دیگر هم آنقدر کمند که قابل توجه نیستند.
از همین جاست که اسلام جستجو از بدیهای دیگران را حرام دانسته و حتی از ما خواسته که از آنها چشم بپوشیم. امام علی(ع) می فرماید:« خردمندترین مردم آن است که بینای عیب خویش و کور عیوب دیگران باشد»(10). و باز می فرماید:« بدترین کار جستجوی معایب و زشتیهاست.» پیامبر خدا(ص) نیز می فرماید:« کسی که لغزشهای برادرش را بجوید خداوند نیز لغزشهای او را می جوید»(11). همچنین امام باقر(ع) می فرماید:« اگر بنده ای با برادر خویش طرح برادری بیفکند و سپس در جستجوی خطاها و لغزشهای او برآید تا روزی آنها را به رخش بکشد بیش از هر وقت دیگر به کفر نزدیک شده است»(12).
بنابراین حدیث، اگر کسی با مردم دوستی ورزد و در عین حال علیه آنان سند و مدرک جمع آورد تا در هنگام اختلاف با آنان آنها را افشا کند به کفر نزدیک شده است، زیرا چنین فردی در دوستی خود با مردم صادق نیست.
دومین گام در برخورد با خطاهای دوستان این است که اگر خطایی از آنان دیدیم آن را حمل بر خوبی کنیم نه بدی و اگر محملی برای آن نیافتیم عیبش را بپوشانیم.
در حدیث شریف می خوانیم:« کار برادر مؤمنت را بر هفتاد محمل (خیر) حمل کن». و می فرماید:« گوش و چشم خود را هفتاد بار دروغگو بخوان».
این که اسلام اموری چون غیبت، سخن چینی، اشاعه ی بدی، و جستجو از لغزشهای مردم را حرام می کند برای آن است که این امور ارکان جامعه انسانی را از هم فرو می ریزد و از به وجود آمدن روابط سالم میان آنان جلوگیری می کند.
مردم هر از چند گاهی مرتکب خطا و لغزش می شوند اما اشاعه این خطاها و لغزشها زشت تر از خود آنهاست. اصولاً بشر موجودی ناتوان است و به همین دلیل است که مرتکب خطا می شود اما چرا باید عده ای از ما به بی آبرو کردن دیگران بپردازیم؟!
گاه انسانی مرتکب خطا می شود چون از این طریق به سودی دنیوی دست می یابد اما کسی که آن خطا را اشاعه می دهد هیچ سودی به دست نمی آورد مگر آن که به گناه اشاعه فحشا دامن می آلاید.
کسانی هم هستند که به منظور پوشاندن عیوب خود معایب دیگران را برملا می کنند که این خود دلیل بر وجود عیب در آنهاست و این بزرگترین عیب است.
حدیث شریف می گوید:« آنان که دارای عیب هستند دوست دارند معایب مردم را برملا کنند تا برای عیوب خود عذری داشته باشند».
این افراد برای آن که بوی ناخوشایند خود را از بین ببرند سعی می کنند آن را در میان مردم بپراکنند تا انگشت نمای جامعه نشوند و بتوانند براحتی و آزادی در بین آنها زندگی کنند. مثل این عده مثل آن دزدی است که برای شناختن او مقداری زرنیخ در ظرفی شبیه طلا ریختند. اما چون فهمید که به دام افتاده و قسمتی از ریش او به سبب زرنیخ زایل شده است و بزودی رسوا خواهد شد، مقدار زیادی از آن زرنیخ را در حوضی ریخت که نمازگزاران از آب آن وضو می گرفتند تا بدین ترتیب آنها نیز به درد او گرفتار آیند و دزد در میان آنان گم شود.
کسانی که به اشاعه عیوب دیگران می پردازند خواه ناخواه از چشم و دل دیگران خواهند افتاد، چون انسان کسی را دوست دارد که از او بوی خوش برخیزد نه آن را که پیوسته با خود زباله به همراه دارد!
امام علی(ع) می فرماید:« کسی که عیبهای پنهان را بجوید خداوند دوستی و محبت دنیا را بر او حرام کند»(13).
اسلام نه تنها بر جستجو نکردن عیوب دیگران تأکید می ورزد بلکه از ما می خواهد که با چنین کسی قطع رابطه کنیم و از او دوری بجوییم.
حدیث شریف می فرماید:« مبغوضترین و مطرودترین مردم نزد تو باید کسی باشد که عیبهای مردم را زیاد جستجو می کند»(14).
حدیثی دیگر می فرماید:« موسی بن عمران از معاصی بندگان به درگاه الهی شکوه می برد. روزی خداوند به او وحی فرمود که: ای موسی! بندگانم را محبوب من و مرا محبوب آنان گردان».
بدین ترتیب خداوند حضرت موسی(ع) را منع فرمود از این که معایب مردم را به درگاه او باز گوید. البته خداوند به حال بندگانش داناتر از هرکس است اما موسی(ع) وظیفه دارد که محاسن و خوبیهای آنان را نزد پروردگار بازگو کند!
ما باید با سخن چینان و آنان که عیب دیگران را این طرف و آن طرف بازگو می کنند با شدت تمام برخورد کنیم. چرا که سخنان دروغ یا راست موجب درد و اندوه می شود و میان دوستان جدایی می افکند. در این جا یک قانون طلایی وجود دارد که باید از آن پیروی کنیم: با آن کسی که گفته شده در حق تو ناروا گفته است دشمنی مکن بلکه با آن کسی دشمنی کن که خبر آن را برای تو آورده است، مخصوصاً که یقین نداری چنین سخنی در حق تو گفته باشد.
سومین گام در برخورد با خطاهای دیگران این است که اگر دوستان مرتکب خطا شدند غرور آنان را جریحه دار نکنیم.
مطمئن باشید که بر روی کره خاک انسانی یافت نمی شود که حاضر باشد سخنی را بشنود که غرورش را جریحه دار کند حتی اگر خطاکار یا مقصر باشد زیرا نفس آدمی برای او عزیز و گرامی است و لذا اجازه نمی دهد کسی خدشه ای به آن وارد آورد.
شاید بپرسید: پس با انسان خطاکار چه کنیم؟ آیا او را بر خطاهایش تشویق نماییم؟
جواب این است که شما می توانید به جای این که از طریق گوشزد کردن خطا او را به اصرار بر آن وادارید کاری کنید که به خطای خویش اعتراف کند. مثلاً اگر به کسی که عقیده و نظر نادرستی ابراز کرده بگویید: « سخن تو البته قابل توجیه است اما در اینجا نظر دیگری هم وجود دارد» قطعاً سخن شما را بلافاصله رد نخواهد کرد بلکه درباره آن در اندیشه فرو خواهد رفت. اما اگر بگویید: « تو اشتباه می کنی و نظر درست این است» برای حفظ غرورش بر عقیده خود اصرار خواهد ورزید و به شما جواب خواهد داد که شما اشتباه می کنید و همان نظر من صحیح است!
یکی از بزرگان گفته است که اگر بتواند سه چهارم زمان را بر صواب باشد و خطایی نکند در عقیده خود به حدّ کمال رسیده است.
اما وقتی نمی توانید اطمینان داشته باشید که نیمی از زمان را بر صواب هستید چگونه مردم را خطاکار می خوانید؟
آیا موقعی که به فردی می گویید برخطاست انتظار دارید که به شما روی خوش نشان دهد؟ هرگز؛ زیرا شما ضربه مستقیمی بر نیروی داوری، هوش، غرور و اعتبار او وارد آورده اید. این امر موجب می شود که درصدد تلافی برآید ولی هرگز باعث نخواهد شد که فکرش را عوض کند. بله، شما می توانید او را در دریایی از منطق افلاطون فروبرید اما هرگز نخواهید توانست عقیده اش را عوض کنید چون احساساتش را جریحه دار کرده اید.
هرگز سخن خود را با این گفته آغاز نکنید که:« من به تو فلان مطلب را ثابت خواهم کرد» زیرا این سخن درست مانند آن است که بگویید:« من از تو باهوشتر و تواناترم و به تو درسی خواهم داد که آنچه در فکرت می گذرد به دور افکنی». این به مبارزه طلبیدن است و حسّ مخالفت را برمی انگیزد و باعث می شود حتی پیش از آن که سخن خود را آغاز کنید به شما حمله کند!
اگر درصدد اثبات موضوعی هستید قبلاً آن را بازگو نکنید بلکه این کار را با زیرکی و آنچنان مهارتی انجام دهید که هیچ کس احساس نکند شما چنین قصدی را داشته اید!
حکیمی می گوید:« اگر می توانی عاقلترین مردم باش ولی هرگز آن را به رخ دیگران مکش».
من اکنون به غیر از جدول ضرب تقریباً به هیچ یک از عقاید بیست سال پیش خود ایمان ندارم. موقعی که نظریات اینشتاین را می خوانم حتی درباره صحت جدول ضرب هم شک می کنم و ممکن است بیست سال دیگر به آنچه در این کتاب نوشته ام معتقد نباشم. من اکنون مانند گذشته درباره هیچ چیز اطمینان ندارم. سقراط به پیروان خود در آتن گفته است:« من فقط یک چیز را بیقین می دانم و آن این که هیچ نمی دانم!»
اگر کسی مطلبی را اظهار کند که فکر می کنید خطاست- حتی اگر هم یقین داشته باشید اشتباه می کند- آیا بهتر نیست به او بگویید:« من طور دیگر فکر می کنم. البته ممکن است در اشتباه باشم. اغلب هم در اشتباه هستم و موقعی هم که اشتباه می کنم دوست دارم اشتباهم را برطرف کنی. پس بگذار حقایق را با هم بررسی کنیم.»
در عباراتی چون« ممکن است در اشتباه باشم» و « بگذار حقایق را با هم بررسی کنیم» معجزه است یک معجزه واقعی. هیچ کس به شما اعتراض نخواهد کرد اگر بگویید ممکن است در اشتباه باشم و مطمئن باشید مادام که اعتراف دارید ممکن است اشتباه کنید هرگز به زحمت نخواهید افتاد. این اعتراف مانع جرّ و بحث خواهد شد و در طرف مقابل شما روح عدل و انصاف را خواهید دمید. لذا او هم سعی خواهد کرد همان موضع شما را بگیرد و تصدیق کند که او هم ممکن است در اشتباه باشد. با این همه اگر باز هم اصرار دارید که به مردم بگویید در اشتباهند، قسمت زیر را هر روز قبل از صبحانه بخوانید:
« گاهی ما افکار خود را بدون این که مقاومتی بکنیم تغییر می دهیم اما اگر رأیی را اظهار کنیم و به ما گفته شود که اشتباه می کنید به آن می چسبیم و به اندازه سر سوزنی کوتاه نمی آییم. ما در آغاز آرا و عقاید خود را به گونه ای باور نکردنی آسان شکل می دهیم اما دیری نمی پاید که نسبت به آنها آکنده از ایمان و تعصب می شویم بطوری که دل کندن از آنها با دشواری امکان پذیر است.
دلیلش آن است که ما این آرا و عقاید را با کرامت و احساس مهم بودن خود در یک کفّه می گذاریم. کلمه« من» مهمترین محرک در تمامی امور و شؤون انسانی است و خردمندی در این است که برای این کلمه همچنان که هست اهمیت قائل شویم. قدرت این کلمه همیشه یکسان است چه به صورت « غذای من» و « خانه من» گفته شود و چه به صورت « پدر من» و « میهن من». هیچ کس به آسانی زیر بار نمی رود که ساعتش خراب است یا اتومبیلش قراضه است و یا اطلاعاتش نادرست است! ما می خواهیم معتقداتی را که به آنها عادت کرده ایم همچنان قبول داشته باشیم. بنابراین وقتی کسی سایه شک و تردید بر عقاید ما می افکند به طرق مختلف درصدر توجیه پایبندی خود به آنها برمی آییم. نتیجه حتمی این که قسمت اعظم آنچه عقل و تدبر می نامیم در حقیقت جستن توجیهاتی است که ما را در پیروی از اعتقاداتمان محقّ می داند».
مدیر یکی از کارخانه های ذوب آهن بعضی از کارکنانش را دید که سیگار می کشند در حالی که بالای سرشان تابلویی با این عبارت دیده می شد: « استعمال دخانیات ممنوع». آیا او به تابلو اشاره کرد و با عصبانیت به کارکنانش گفت:« مگر سواد ندارید؟» هرگز،« شواب» این کار را نکرد بلکه به طرف مردان رفت و به هریک سیگاری تعارف کرد و گفت:
دوستان اگر این سیگار را در بیرون محوطه بکشید خیلی ممنون می شوم! کارگران بلافاصله به مقصود او پی بردند و از این که آنان را سرزنش نکرده بود - در حالی که حق داشت سرزنش کند- خوششان آمد. آیا انسان واقعاً چنین فردی را دوست ندارد؟
یکی از بازرگانان نیز همین روش را در رفتار با کارکنانش به کار می گرفت. او عادت داشت که هر روز به فروشگاه خود سرکشی کند. یک روز خریداری را دید که منتظر ایستاده است و هیچ کس به او اعتنایی نمی کند. فروشندگان کجا بودند؟ در گوشه ای از فروشگاه مشغول صحبت کردن. صاحب فروشگاه حتی کلمه ای حرف نزد بلکه آهسته پشت پیشخوان- جایی که فروشندگان می ایستند- رفت و شخصاً جواب مشتری را داد و کالا را به یکی از کارگرانش داد تا آن را بپیچد و سپس راهش را گرفت و رفت!!
یکی از سخنرانان متن خطابه ای را تهیه کرد که به مناسبتی آن را بخواند. او سخت علاقه مند بود که سخنرانی اش بسیار عالی باشد. به همین دلیل به دقت آن را نوشت و تا توانست به آرایش و ویرایش آن پرداخت و سپس برای همسرش خواند. اما خطابه او مانند همه خطابه های مکتوب ضعیف بود. اگر همسر این شخص بدسلیقه بود بلافاصله به شوهرش می گفت: این دیگر چیست؟ وحشتناک است! مردم را با این نطقت به خواب خواهی برد! پس از این همه مدت که در ایراد خطابه گذرانده ای می بایست بهتر از این می نوشتی. تو را به خدا مثل یک انسان صحبت کن. چرا گفتارت طبیعی نیست؟ اگر این خطابه را بخوانی آبرویت می رود!
او ممکن بود این سخن را بگوید و اگر می گفت شما می دانید چه اتفاق می افتاد. او هم می دانست لذا فقط اظهار داشت این خطابه به عنوان یک مقاله برای مجله خوب است. به عبارت دیگر همسرش تعریف او را کرد و در عین حال با ظرافت این مطلب را به او گوشزد کرد که آن خطابه برای سخنرانی مناسب نیست. سخنران نظر همسرش را دریافت و متن سخنرانی را که چکیده فکرش را در آن آورده بود پاره کرد و بدون یادداشت قبلی خطابه ای ایراد کرد که در اوج بلاغت و زیبایی بود!
آری چنانچه زیرکانه و غیرمستقیم خطاهایمان به ما گوشزد شود به آنها اعتراف می کنیم در صورتی که اگر کسی بخواهد مستقیماً ما را تخطئه کند و از ما نسبت به خطایی که مرتکب شده ایم اعتراف بگیرد،‌ از این کار امتناع خواهیم ورزید و در برابرش ایستادگی خواهیم کرد و در پی توجیه عقاید و آرای خود برمی آییم. با این حال، چگونه به خود اجازه می دهیم که مردم را تخطئه کنیم و احساسات آنان را جریحه دار سازیم؟
ممکن است بپرسید: چگونه مردم را اصلاح کنیم بی آن که خطای آنان را بازگوییم؟
جواب این است که اصلاح جز در فضای احترام متقابل ممکن نیست. این مطلبی است که قرآن به ما می آموزد آنجا که در گفتگویش با کفار می فرماید:
« و ما یا شما کدام در ضلالت یا هدایتیم بزودی معلوم خواهد شد»(15).
قرآن کریم با این روش دیگران را به موضع دفاع از کفر خود نمی کشاند. چه به کفر و گمراهی آنان تصریح نمی کند بلکه می فرماید:« ما یا شما».
اگر برای اصلاح شخصی نخست یکی از خوبیهای او را یادآور شویم و آنگاه خطایش را بازگو کنیم قطعاً سخن ما را خواهد پذیرفت و در برابر آن موضعگیری نخواهد کرد.
حتی ما حق نداریم گناهانی را که دیگران مرتکب می شوند بازگو کنیم. امام علی می فرماید:« ای بنده خدا... در سرزنش دیگران به سبب گناهی که کرده اند شتاب مکن زیرا شاید مورد بخشش قرار گرفته باشند». سپس می افزاید:« از گناه کوچک خود در امان نباش زیرا شاید به سبب آن عذاب شوی»(16) آن حضرت همچنین می فرماید:« باید آگاهی از عیب خود، مانع از پرداختن به عیوب دیگران شود»
در اینجا نکته مهمی وجود دارد که باید آن را توضیح دهیم و آن ضرورت استقبال از هر سخنی است که خطاهایمان را برای ما بازگو می کند. در رابطه با دیگران ما حق نداریم آنها را در برابر خطاهایشان سرزنش کنیم اما نسبت به خودمان وظیفه داریم که اگر خطاهایمان را بازگو کردند انتقادات را با روی گشاده بپذیریم. ما حقّ نداریم به کسی بگوییم که تو اشتباه می کنی اما اگر همین سخن به ما گفته شود نباید ناراحت شویم بلکه باید با خوشرویی آن را بپذیریم.
حدیث شریف می فرماید:« باید آن شخص را بیش از همه دوست بداری که تو را به راستیها هدایت کند و عیوبت را به تو نشان دهد»(17).
آن حضرت در حدیثی دیگر می فرماید:«آن که عیب تو را بگوید در پشت سر تو را حفظ کرده است»(18).
آری کسی که عیبها و اشکالاتمان را به ما یادآوری کند موجب می شود که خود را اصلاح کنیم و دیگران پشت سر ما زبان به عیبجویی و بدگویی نگشایند. اما آن که پشت سرمان بدگویی و عیبجویی می کند چاپلوسی است که در برابر ما زبان به ستایش می گشاید و خوبیهای ما را یکی یکی برمی شمارد تا بدین وسیله بدگوییهایی را که پشت سرمان کرده پنهان بدارد.
حدیث شریف می فرماید: « آن که در برابر عیب تو را نگوید و زبان به چاپلوسی بگشاید، پشت سر زبان به عیبجویی تو می گشاید»(19).
پیامبر خدا(ص) نیز می فرماید:« صدیق را صدیق نامیده اند چون درباره تو و معایبت صداقت نشان می دهد. پس، آن که چنین بود در برابرش تسلیم باش.(20)
« وعدو را عدو نامیده اند چون به تو تجاوز می کند. پس، کسی که درباره عیوبت زبان به چاپلوسی گشود او دشمنی است که تو را مورد تجاوز قرار داده است»(21).
و سرانجام خداوند در کتاب بزرگ خود می فرماید: و قل لعبادی یقول التی هی احسن ان الشیطان ینزغ بینهم إن الشیطان کان للانسان عدواً مبیناً(22).
« بندگانم را بگو که همیشه سخن بهتر را بر زبان آرید که شیطان چه بسیار ( به یک کلمه زشت) میان آنان دشمنی و فساد برمی انگیزد که او دشمن آشکار آدمیان است.
بنابراین، اگر با طرف مقابل خود با ادب سخن نگوییم، شیطان فتنه انگیز از این موقعیت استفاده می کند و آتش جنگ و درگیری را میان دوستان و مؤمنان شعله ور می سازد. دوست حکیم و فرزانه کسی است که مرزها را بر روی شیطان ببندد و نگذارد که او به سرزمین دوستیها و محبتها نفوذ کند.

پی نوشت ها :

1-اسراء/53
2-دعای 38 از صحیفه سجادیه
3-بحارالانوار/ج75/ص 47
4-بحارالانوار/ج69/ص 380
5-بحارالانوار/ج71/ص 156
6-بحارالانوار/ج75/ص 48
7-غررالحکم
8-غررالحکم
9-بقره/206
10-غررالحکم
11-بحارالانوار/ج68/ص 214
12-بحارالانوار/ج68/ص 217
13-غررالحکم
14-غررالحکم
15-سبا/24
16-غررالحکم
17-غررالحکم
18-غررالحکم
19-غررالحکم
20-همانجا
21-همانجا
22-همانجا

منبع: مدرسی، سید هادی؛ (1386)، دوستی و دوستان: مجموعه معارف اسلامی در هنر رفتار با مردم، ترجمه ی حمیدرضا شیخی و حمیدرضا آژیر، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، چاپ پنجم.