با استعمار بریتانیا آشنا شویم

 

نویسنده: داود مهرورز




 

دومین کشور استعماری که بهائیت، پیوندی دیرین و عمیق با آن دارد، امپریالیسم بریتانیاست که شرح داستان جانگداز مظالم و جنایات آن در تاریخ مشرق زمین، به ویژه ایران اسلامی، دفتری قطور می طلبد.
این همان امپراتوری متجاوز و دراز دستی است که به اصطلاح، آفتاب در مستعمراتش غروب نمی کرد و به نوشته ی مطلعان: در سال 1880، یعنی 20 سال مانده به پایان قرن 19، مساحت مستعمرات آن 20 میلیون کیلومتر مربع با 200 میلیون نفر جمعیت بود. در آغاز قرن بیستم مساحت این امپراتوری از این مقدار نیز فراتر رفت و به 33 میلیون کیلومتر مربع با 370 میلیون تن جمعیت رسید. و این در حالی بود که شمار جمعیت خود انگلستان، بیش از 37 میلیون نفر نبود و به عبارت دیگر: برای هر فرد انگلیسی، حدود 10 برده ی مستعمراتی وجود داشت که در آن سوی دریاها برای آن کار می کردند!(1) درباره ی موقعیت استعماری بریتانیا در آغاز قرن بیستم، همچنین، نوشته اند: بریتانیا در آغاز سده ی بیستم، بزرگترین امپراتوری استعماری جهان بود و در سال 1900 مساحت کل مستعمرات و سرزمین های وابسته به بریتانیا، 109 برابر مساحت سرزمین اصلی بریتانیا و جمعیت آنها 8/8 برابر جمعیت این کشور بود. بریتانیا 44/9 درصد مستعمرات جهان را در اختیار داشت... امپراتوری استعماری فرانسه از لحاظ وسعت و جمعیت در مقام دوم قرار داشت.(2)
آمار فوق مربوط زمانی است که به نوشته ی پژوهشگران:
سرمایه داری به مرحله ی جهانخواری رسیده بود و رقابتهای جهانخوارانه روز به روز شدت بیشتری می یافت و از سوی دیگر، جنبشهای رهایی بخش و انقلابهای بورژوا دموکراتیک روز به روز پرده های سیاه استعمار را می دریدند. در فاصله ی 1876 و 1900 در حدود 80 درصد خاک آفریقا زیر یوغ استعمار رفت و در سال 1900 بیش از 90 درصد این سرزمین عرصه ی برد و تاخت استعمار بود. هم در آن سال ، 56/6 درصد آسیا نیز زیر سنگینی بار استعمار جان بر لب بود، در سال 1899، 309 میلیون انسان از حاکمیت استعمار انگلیس رنج می بردند و فرانسویها بیش از 56 میلیون غیر اروپایی را وحشیانه استعمار می کردند. هم در این سالها روسیه چهار نعل، رو به شرق پیش می تاخت تا به اقیانوس کبیر برسد و خلقهای آسیای مرکزی و شرق دور را به بندگی وادارد. در این سالها در جنوب آفریقا جنگ ترانسوال شعله ور می شود و سرانجام در سال 1902 ، ضربه ای بر پیکر استعمار انگلیس وارد می آید و چند سال قبل مهدی سودانی خواب خوش استعمارگران را آشفته می کند و در سال 1900 کاسه ی صبر چینیان از دست مهمانان ناخوانده ی متجاوز اروپایی لبریز می شود و به صورت نهضت ملی مشت زنان، آتشفشان می کند.(3)
دکتر مهدی بهار، در اثر مشهور خود: میراث خوار استعمار، شرحی مبسوط از توسعه ی دامنه ی مستعمرات بریتانیا در دهه های واپسین قرون 19 و چهار دهه ی نخستین 20 به دست داده و سپس می نویسد: « امپراتوری بریتانیا، در 1939 ، یک چهارم از بشریت را در بر می گرفت و بخش عظیمی از تولید جهانی را شامل می شد، بدین طریق: نیمی از تولید جهانی برنج، کاکائو، چای، پشم ، کائوچو، قلع، منگنز، سه چهارم طلا و نیکل جهان، مجموع تولید جهانی کنف. یک سوم قند ، ذغال و مس. پانزده درصد گندم، گوشت، کره، پنبه، آهن و فولاد. نفت خاورمیانه را نیز باید به عنوان گوهر گرانبهای امپریالیسم بریتانیا به حساب آورد. بلوک استرلینگ و قراردادهای اتاوا وحدت اقتصادی این مجموعه را حفظ می کردند این امپراتوری در 1939 هنوز اولین قدرت جهان بود.»(4)

مظالم و جنایات بریتانیا در هند

در شمار مظالم و جنایات استعمار بریتانیا در مشرق زمین، به ویژه باید از سیطره ی شیطانی کمپانی هند شرقی انگلیس ( و سپس دولت بریتانیا) در قرون 18- 20 میلادی بر شبه قاره ی وسیع هند ( شامل هندوستان، پاکستان و بنگلادش کنونی) یاد کرد که کشور عزیز ما (ایران) نیز به علت مجاورت با آن مستعمره ی زرخیز، به سخت ترین وجه، «پاسوز» این امر شد.
محمود محمود، نویسنده و مورخ نام آشنای ایرانی است که مطالعات و آگاهیهای بسیار وسیع و گسترده ای درباره ی استعمار بریتانیا و تکاپوی شیطانی آن در ایران و مشرق زمین دارد. وی، به درستی، استعمار ممالک آسیا را نتیجه ی سلطه ی انگلیس بر هند می داند. به نوشته ی او: « داستان تسلط انگلیسها به ممالک پر عرض و طول هندوستان یکی از وقایع شاذّ و نادری است که در تاریخ دنیا کمتر نظیر آن دیده شده است... گرفتاری تمام قاره آسیا در چنگال سیاست بی رحم خونخوار اروپا نتیجه ی تسلط و تملک ممالک وسیعه ی هندوستان می باشد که به دست انگلیسها افتاده است و در اثر این استیلا تمام ممالک مستقل آسیا، استقلال و تمامیت خودشان را در مقابل دسایس و نیرنگهای سیاسی برای حفظ و صیانت هندوستان از دست داده اند. ظهور انگلیسها در هند نه تنها صلح و آسایش قاره ی آسیا را بر هم زده، بلکه دنیایی را به جان هم انداخته اند که به این وسیله بتواند به طور دائم به آن مملکت زرخیز بی نظیر دنیا استیلا داشته باشند...»
محمود محمود می افزاید: « حقیقتاً اگر تاریخ هندوستان، امروز نوشته شود دیده خواهد شد که تمام تصرفات انگلیسیها در آن مملکت پر عرض و طول با دسیسه و تزویر و مکر و حیله و بالاتر از همه با خون و آهن انجام گرفته است.»(5)
دکتر عبدالهادی حائری، با نگاهی به مراحل آغازین سلطه ی بریتانیا بر هند، چگونگی نفوذ و سلطه ی کمپانی انگلیسی ( با استفاده از نیرنگ و تزویر) در 1757 بر ایالت بنگال هندوستان را به شیوایی شرح داده و می نویسد: « استعمار انگلیس، با دانش و کارشناسی و آزمودگیش در امور مالی و اداری، سرمایه و هستی میلیونها تن هندی را تصاحب کرد و با برخورداری از برتریهای نظامی و دانش جنگی توانست با یک نیروی تقریباً 3 هزار تنی یک ارتش پنجاه هزار تنی را که از آب و خاک و استقلالش دفاع می کرد از پا درآورد. کلایو(6)، با آنکه برخی از مدیران کمپانی وی را به دزدی و جعل اسناد متهم کرده بودند، در سال 1180/ 1765 برای جلوگیری از یک رشته ناآرامیها باز به عنوان فرماندار بنگال به هندوستان بازگشت. در این سفر بود که شاه عالم، امپراتور در حال زوال مغول هند، را وادار کرد که اختیار کامل استانهای بنگال، بهار و اوریسا را، که مجموعاً 30 میلیون جمعیت و سالانه 4 میلیون لیره درآمد داشت، به کمپانی هند شرق واگذار کند.»
به گفته ی حائری: « ستمکاریها و بهره کشیهای گوناگون مأموران کمپانی به اندازه ای بود که مورتون، تاریخنگار انگلیسی، می آورد که آنان تنها در سالهای 1171، 1180/ 1757 - 1766 بیش از شش میلیون لیره از مردم بنگال با زور و شکنجه رشوه گرفتند و هارس والپول ، بر پایه ی گزارشهای رسمی موجود، در نامه ای به تاریخ 5 مارس 1772 فریاد بر آورد که:
ما [در اعمال غیر انسانی] از اسپانیاییها در پرو پیشی جسته ایم؛ آدم کشته ایم، افراد را از مقامهایشان عزل کرده ایم، به غارتگری پرداخته ایم. اموال مردم را به زور تصاحب کرده ایم...آیا در مورد اینکه قحطی بنگال که سبب نابودی 3 میلیون انسان شد و علتش آن بود که کارکنان کمپانی هند شرقی خواروبار مردم را در انحصار خود داشتند چه فکر می کنید؟!(7)
شرح جنایات فجیع انگلیسیها در هند، کتابی قطور می طلبد و برای نمونه، می توان از کشتار وحشیانه ی افسران بریتانیایی از مردم هندوستان ( به ویژه مسلمانان آن) در جریان سرکوب «نبرد استقلال» هند ( موسوم به «شورش سپاهیان») در سالهای 1857- 1858 میلادی یاد کرد که جواهر لعل نهرو ( نخستین سر وزیر هند پس از استقلال از بریتانیا) با اشاره به آن می نویسد: انگلیسیها پس از باز پس گیری دهلی از دست انقلابیون در سپتامبر 1857،
تا مدت چند ماه بعد... در همه جا شورش را سرکوب می کردند و با کشتار مهیب و سفاکی بی رحمانه ی خود حکومت ترس و وحشت و ترور را برقرار ساختند.
بسیاری از مردم را در کمال خونسردی به وسیله ی تیر باران می کشتند. عده ی زیادی را به دهان توپها بستند. و قطعه قطعه کردند. هزاران نفر را به درختهای کنار جاده ها به دار آویختند. گفته می شود که یک ژنرال انگلیسی به نام «نیل» که از الله آباد به کانپور حمله برد، در تمام طول راه خود به هر درختی یک نفر را به دار کشید، به طوری که هیچ درختی نماند که کسی به آن آویخته نشده باشد.(8)
سالها بعد از آن تاریخ نیز، دولت انگلیس در 1919 ( به منظور سرکوب نهضت آزادی هند) کشتار فجیعی در امریتسار هند به راه انداخت که روی جنایات پیشین خویش در جهان را سفید کرد و افکار عمومی جهان، آن را شدیداً محکوم ساخت.(9)
در همین زمینه باید به سیاست بریتانیا در جهت گسترش فساد و نیز زمینه سازی و ایجاد قحطیهای بزرگ در هند اشاره کرد( که البته، کشورمان نیز از آن بی بهره نبود).
ویل دورانت، مورخ شهیر امریکایی، پیرامون نقش انگلیس در گسترش فساد و ایجاد قحط و غلا، سخنان درخور تأملی دارد: «دولت انگلیس به جای گسترش فرهنگ، مشروبخواری و میگساری را در میان مردم وسعت داد. با اولین پست تجارتی که توسط بریتانیا تأسیس گردید. سالنهای متعددی برای فروش مشروب باز شد و کمپانی هند شرقی از این راه، منافع بی شماری تحصیل نمود. در ابتدای تصرف هندوستان، قسمت اعظم عواید دولت از همین سالنها تأمین می گردید».(10) وی همچنین نقل می کند که: « من جمعیت کثیری را دیده ام که در مقابل چشمم از شدت گرسنگی جان می دادند. به من ثابت شده است که این قحط و غلا، برخلاف آنچه که بعضیها مدعی اند، به هیچ وجه نتیجه ی ازدیاد جمعیت یا رواج نادانی و تعصب نیست، بلکه تمام این تیره بختیها معلول این است که دسترنج ملتی به طرز فجیعی که در تمام تاریخ بی سابقه و بی نظیر بوده است، توسط ملت ستمگر دیگری به غارت می رود. من می خواهم نشان دهم که چگونه انگلیس سال به سال خون هندوستان را مکیده، و آن را به پرتگاه مرگ و نیستی نزدیک کرده است.»(11)
جواهر لعل نهرو نیز با اشاره به قحطی عظیم سال 1770 در استانهای بنگال و بیهار هند( که در آن زمان، تحت نفوذ و غارت کمپانی هند شرق انگلیس قرار داشت). بی اعتنایی آن کمپانی استعماری نسبت به وضعیت فجیع قحطی زدگان این دو استان، و حتی تداوم سختگیریها و اجحافات پیشین عمال آن کمپانی در مورد آن مردم مظلوم و آسیب زده را به خوبی نشان داده است. وی با اشاره به عوامل طبیعی و سیاسی و اجتماعی این قحطی ( که یکی از آنها سیاست غارتگرانه ی بریتانیا در منطقه بود) و ذکر این نکته که: هیچ کس برای کمک به گرسنگان و قحطی زدگان کاری نکرد، می گوید: کمپانی هند شرقی با وجود داشتن قدرت و امکانات لازم برای کمک، هیچ مسئولیتی برای خود و تمایلی در خود احساس نمی کرد و وظیفه ی اصلی کارگزاران وی به دست آوردن پول و جمع آوری درآمد بود و این کار را هم که به نفع جیب خودشان بود با دقت و مراقبت بسیار انجام می دادند. بسیار جالب است که در گزارش رسمی کمپانی گفته می شود با وجود قحطی شدید و با وجود آنکه بیش از یک سوم مردم تلف شدند، آنها رقم درآمد و عایدات معمولی را از آنان که زنده مانده بودند گرفتند! بدیهی است که در واقع آنها مبالغ خیلی بیشتری از مردم می گرفتند و فقط رقم رسمی را در گزارشهای خود نقل کرده اند. غیر ممکن است بتوان کاملاً تصور و درک کرد که این جمع آوری اجباری پول و درآمد از مردم قحطی زده و مصیبت کشیده ای که از چنگال قحطی جسته بودند چقدر ظالمانه و غیر انسانی بوده است.(12)

اعتراف انگلیسیها به جنایات خویش

نادرستی اندیشه و رفتار سران استعمار انگلیس در جهان و به ویژه مشرق زمین، حتی مورد اعتراف و نکوهش دانشمندان و سیاستگران خود آن کشور قرار دارد.
بایرن، از مشاهیر شعرای انگلستان در قرن 19، که انگلیسها به او افتخار می کنند، بارها در اشعار و تألیفات خود، هموطنان خود را بابت مظالم آنان در جهان، آماج نکوهش قرار داده است، که از آن جمله می توان به چند بیت زیر از تئاتر وی موسوم به «دُن جوان» اشاره کرد:
اگر سرتاسر انگلستان، ای افسوس، می فهمید
که چه نفرتی اسم او ایجاد می کند،
و دنیا، با چه بی تابی، منتظر است که ببیند ساعتی را که او(انگلستان) مغلوب شده، جان می دهد،
او که روزی مایه ی امید جهانیان بود،
واینک. بدتین دشمن ملتها است و از هر سو مغبوض است،
چه، در همان حین که بانگ آزادی سر می دهد، زنجیر می آورد!(13)
دانشمندان و فرهیختگان انگلیسی به کنار؛ حتی سیاستگران آن کشور نیز به قبح جنایات خویش معترفند. جان اسکانلون، نویسنده ی سیاسی انگلیسی، در کتاب همین است حقیقت سیاست می نویسد: « ... ما بدون استثنا بزرگ ترین راهزنان و غارتگران عصر خود هستیم که در کره ی زمین زندگی می کنیم... ما از این جهت بدتر از سایر جهانیان هستیم، زیرا که علاوه بر آن صفات، موذی و منافق نیز می باشیم... ما به چپاول می بریم و همیشه این غارتگری را به خیر و صلاح جهانیان وانمود می کنیم»!(14) از سر ادوارد گریپس، و زیر مالیه ی کابینه ی کارگر انگلیس، نیز نقل شده که گفته است: « به صفحات تاریخ استعماری بریتانیا نگاه کنید تا از اعمال خود شرمگین شده سر در جیب، پنهان سازید»!(15)

بریتانیا: رئوس اهداف و عملکرد استعماری در ایران

بررسی کارنامه ی جنایات و مظالم وحشیانه ی بریتانیا در جهان، تمام نیست مگر آنکه پرونده ی سیاه این قدرت استکباری در ایران اسلامی نیز گشوده و خوانده شود. تنها نه هندوستان، بلکه ایران نیز از دست «لرد» ها و «سر» های انگلیسی، در طول تاریخ خویش هزاران رنج و آسیب را متحمل شده است.
دکتر فریدون آدمیت، با اشاره به دشمنی روس تزاری «استقلال و آزادی و ترقی و تمامیت ارضی» ایران و تلاش آن برای «ناتوان و عقب مانده» نگه داشتن این کشور و پیشبرد «سیاست متجاوزانه ی نظامی و استعمار اقتصادی خود در آن، می افزاید: « ماهیت سیاست انگلیس با سیاست روس، فرق اساسی نداشت. [انگلستان] در تزویر و ریا و نیزنگ و تقلب، از او هم هنرمندتر بود. همان رویه ی متجاوزانه ی نظامی روس را ، انگلیس در سرتاسر صفحات مشرق ایران و خلیج فارس تعقیب کرد؛ در نهاد سیاست اقتصادی آن، نیز استثمار و چپاولگری بود؛ در هر کاری که سرمایه ی انگلیسی به کار افتاد کارش تقلب و حسابسازی بود؛ همیشه ایران را ناتوان و درمانده می خواست؛ هرگاه دولتی اصلاحگر چون دولت میرزا تقی خانی با نقشه ی ترقی ملی روی کارآمد، در اعدام آن کوشید و عنصر خائن، یا قُلتَشن دیوانی را تراشید و جانشین آن گردانید؛ و همیشه علیه منافع و حقوق حاکمیت ایران در پی سازش و زد و بند سیاسی با روس بود. بله، در کشمکش با روس می خواست ایران به حالت کشور پوشالی وجود داشته باشد، اما مستقل و آزاد و نیرومند و مترقی نباشد. در آغاز روابط جدید ایران و انگلیس سرگور اوزلی نوشت: « از آن جا که هدف غائی ما حفظ متصرفاتمان در هندوستان می باشد، به عقیده ی صمیمی من بهتر این است که ایران را در حالت ناتوانی و وحشیگری کنونی خود بگذاریم، نه اینکه سیاستی در یک جهت دیگر پیش گیریم».(16) به پیروی همان سیاست کلی بود که انگلیس با نقشه ی اصلاحات امیر کبیر در راه ترقی اقتصادی و ایجاد صنعت و پیشرفت قدرت نظامی آشکارا به مخالفت برخاست. حتی نماینده ی آن، کوشید مدرسه ی دارالفنون تعطیل گردد و استادان فرنگی آن را از ایران بیرون کنند. و همان مأمور سیاسی در بر هم زدن نقشه ی راه آهنی که ایران را به اروپا متصل می گردانید. نوشت: مصلحت انگلیس در «ویرانی و ناتوانی و فقر» ایران است، و هیچ «تعهد اخلاقی» هم ندارد که در تغییر آن وضع عمومی تلاشی بکند. به علاوه چه آن اوان و چه بعد از آن ... هر وقت دولت ایران موضوع تضمین استقلال و همکاری دفاعی با انگلستان را مطرح ساخت، دست رد به سینه ی آنها نهاد».(17)
کارنامه ی سیاست بریتانیا در کشورمان در دو سده ی اخیر، سرشار از فشارها و زورگوییها، تحمیل قراردادها، کسب امتیازها و انجام کودتاهای استعماری ( با زور و فشار و نیرنگ) در این مرز و بوم است، که به عنوان شاخص ترین آنها در عصر قاجار می تون به موارد زیر اشاره کرد:
الف) اشغال نظامی مکرر نواحی جنوبی و جنوب غربی ایران در زمان سلطنت محمد شاه و ناصرالدین شاه قاجار، و ادامه ی این جریان به اشکال گوناگون در دوران مشروطه و پهلوی.
ب) تحمیل عهد نامه ی مارس 1857 ( مبنی بر تجزیه ی هرات و افغانستان از ایران)
ج) تبانی و سازش با دشمن بزرگ آزادی و استقلال ایران: رژیم روسیه ی تزاری ( در دوران شکوه و جولان تزاریسم) در جریان تجاوز نظامی روسیه به قفقاز در زمان فتحعلی شاه(18) و سپس نیز عقد قراردادهای سری 1907 و 1915 میلادی با آن رژیم (در جهت تجزیه ی ایران به مناطق نفوذ لندن و پترزبورگ) در عصر مشروطه(19).
د) تحمیل قرار داد 1919 بر کشورمان (جهت استقرار نظام مستشاری و تحت الحمایگی انگلیس، به شکل انحصاری، در ایران) پس از فروپاشی روس تزاری و خالی شدن عرصه برای یکه تازی انحصاری بریتانیا در ایران و خاورمیانه.
هـ) اخذ امتیازهای استعماری پیاپی ( با زور و تزویر) از ایران نظیر امتیاز رویتر و رژی و بانک شاهی و دارسی، و به یغما بردن ثروت و دارایی ملی این مرز و بوم.(20)
و) انجام کودتاهای سوم اسفند 1299 و 28 مرداد 1332 برای ایجاد رژیمهای فاسد و وابسته (مستقلاً یا با کمک قدرتهای استکباری نظیر امریکا)(21).
ز) جلوگیری از پیشرفت تجارت ایران در منطقه و جهان(22)، و به ویژه، ضدیت با استقلال، شکوفایی و خودبسآیی اقتصادی این کشور.(23)
ح) زمینه سازی و ایجاد قحطیهای بزرگ در کشورمان .(24)
ط) تبعیض شدید و خشن بین کارمندان ایرانی و عناصر انگلیسی در دوائر مربوط به خویش در ایران ( نظیر شرکت نفت ایران و انگلیس درخوزستان)(25).
ی) تلاش در جهت انحراف مسیر جنبشهای اصیل ملی و اسلامی، و مخالفت با آزادی و اصلاحات در ایران، در پوشش طرفداری از آن.
ق) جاسوس پروری و ترویج روح خیانت به ملک و ملت در بین ایرانیان.(26)
ر) سرقت اطلاعات محرمانه ی سیاسی، نظامی، اقتصادی، و غارت ذخائر فرهنگی و مواریث باستانی ایران.
ر) کمک به ایجاد سازمان مخوف و جهنمی ساواک در ایران، و اقدام سازمان «اینتلیجنس سرویس» به انتقال تجارب و آموزشهای ضد مردمی خود به سرویسهای اطلاعاتی- امنیتی رژیم پهلوی در ساواک(27).
بحث پیرامون یکایک امور 12 گانه ی بالا، که هر یک بازنمای وجهی از وجوه فعالیت شیطانی بریتانیا جهت استعمار و استثمار کشورمان است، فرصتی فراتر از گنجایش محدود این مقال می طلبد و لذا تنها به توضیح پیرامون برخی از موارد فوق بسنده می کنیم و طالبان تحقیق بیشتر در این زمینه را به آثاری که به تفصیل از تکاپوی استعماری انگلیس در ایران و شرق پرده بر می دارد ارجاع می دهیم.

مخالفت بریتانیا با آزادی و پیشرفت «واقعی» ایران

انگلستان، در برخی برهه ها( نظیر صدر مشروطیت) خود را هوادار آزادی و اصلاحات کشورمان نشان می داد، و با این ژست دروغین، برای مدتی، بخشی از آزادی خواهان و اصلاح طلبان این مرز و بوم را کاملاً فریفت. اما، تیزبینان و صاحبان بصیرت، در همان زمان هم می دانستند که بریتانیا، با اصلاحات (واقعی) در ایران، مخالف است، چه برخلاف منافع و مصالح استعماری او در ایران و منطقه بوده و اتخاذ ژست اصلاح طلبی، صرفاً به منظور فریب افکار عمومی و نفوذ در صفوف جنبش ملت برای انحراف آن به سوی اهداف خود خواسته است.
اشاراتی به این امر قبلاً از زبان دکتر آدمیت گذشت. عبدالحسین مسعود انصاری، از دولتمردان مطلع عصر پهلوی، نیز در خاطرات خود، تابلو گویایی از سیاست استکباری بریتانیا در ایران ترسیم کرده است. وی، با اشاره به عقد قراردادهای گوناگون ایران و شوروی در اکتبر1927 توسط پدرش (علیقلی خان مشاور الممالک وزیر خارجه وقت ایران در مسکو) می نویسد:
انگلیسیها همیشه با هر اصلاحی در ایران مخالف بودند و نمی خواستند ایرانی در راه ترقی و تعالی گام بردارد و مانند کشورهای پیشرفته جهان بشود، بلکه سعی داشتند ایران همیشه به صورت خراب باقی بماند.
ملکوک الطوایفی، که همیشه عامل مؤثر سیاستهای خارجی در ایران بوده، جای خود را به یک حکومت با قدرت مرکزی می داد و انگلیسها می دیدند که با از بین رفتن رژیم خانخانی و ملوک الطوایفی و کوتاه شدن دست ایادی بیگانگان و قدرت آنها در کشور ما نفوذ و قدرت آنها هم از بین می رود. آنها با اعمال نفوذ و قدرت خودشان و مداخله در امور داخلی ما، از ما چه می خواستند و منظور و هدفشان چه بود؟
آنها می خواستند که ما در مقابل آنها، همیشه ذلیل و زبون باشیم و دست نیاز ما پیوسته به طرف آنها دراز باشد، تا آنها بتوانند به هر نحوی که می خواهند با ما رفتار کنند و منابع ثروت ما را در مورد استفاده ی بی چون و چرای خودشان قرار بدهند. آنها می خواستند که بازارهای ما بلامعارض در اختیارشان قرار بگیرد.
آنها نمی خواستند که در ایران صنایعی به وجود بیاید و ما قوه و قدرتی پیدا کنیم. آنها میل نداشتند که در کشور ما قشون منظم و مقتدری به وجود بیاید. آنها به آتش ناامنی ها و نابسامانیها در کشور ما دامن می زدند، تا ما برای تأمین هزینه های قشون کشی بیشتر به آنها نیاز پیدا کنیم و بیشتر زیر بار قرض آنها با تغییر تعرفه ی گمرکی ما، که کاملاً برخلاف مصالح ما و به نفع آنها تنظیم شده بود، مخالف می ورزیدند. آنها با هرگونه اقدامی از طرف ما برای جلوگیری از دخل و تصرف در منابع نفتی ما مخالفت می کردند.
آنها می خواستند که رژیم منحوس کاپیتولاسیون در ایران باقی بماند و به لغو هیچ یک از امتیازاتی که به زور یا دسیسه از ما گرفته بودند تن در نمی دادند و با در دست داشتن بانک شاهنشاهی ایران، می خواستند که بر سرنوشت اقتصادی و مالی کشور ما حاکم باشند. خلاصه، آنها می خواستند که بر سرنوشت اقتصادی و مالی کشور ما حاکم باشند. خلاصه، آنها می خواستند که آقا باشند و بر ما فرمانروایی بکنند...(28)
ویلهلم لیتن، نماینده ی سیاسی آلمان در ایران عصر مشروطه، تحت عنوان «سیاست روسیه، انگلستان و آلمان در ایران» با اشاره به افزارهای گوناگون روس تزاری جهت نفوذ و سلطه ی سیاسی، نظامی و اقتصادی بر ایران، و تفاوتی که میان سیاست کلی بریتانیا با روسیه در کشورمان وجود داشت، می نویسد: « هر دو کشور روسیه و انگلیس... سیاست مشترکی داشتند؛ و آن اینکه، به توسعه، اصلاحات و احیاء مجدد ایران، فکر نکنند». به نوشته ی وی: «انگلستان... هیچ گونه ناراحتی در مورد حکومت ضعیف ایران نداشت، چه از طریق این ضعفها، می توانست خود را بر تمام جزایر و نقاطی که از نظر استراتژیکی و دریایی اهمیت داشت، حاکم سازد. مادامی که شبکه ی نفوذ سیاسی انگلستان از هم گسیخته نمی شد، و ایران ناحیه ای بی طرف می ماند، انگلستان بدون هیچ تأسفی ناظر بر ادامه هرج و مرج در این منطقه بی طرف بود».(29)
پیش از این، در بحث از کارنامه ی استعماری روس تزاری در کشورمان، به رویارویی های «این دو غول امپریالیسم»(30) (یعنی روس تزاری و بریتانیا) در ایران، و پیامدهای سوء آن اشاره شد و عنوان گردید که روس و انگلیس بر ضد ایران با یکدیگر قرارداد بسته و طی آن، این سرزمین را به مناطق نفوذ خویش تقسیم می کردند و آنگاه گستاخانه از حکومت ایران می خواستند که این قرارداد غیر قانونی و نامشروع را به رسمیت بشمارد و بدان احترام بگذارد!(31)
اوژن اوبن، سفیر فرانسه در ایران صدر مشروطه، بریتانیا را در اتخاذ سیاستهای چون رقابت، حیله ورزی و جنگ دائمی با حریف در ایران، و تلاش سفارتخانه و کنسولگریهای آن در ایران جهت خریدن و تحت حمایت قراردادن رجال سیاسی این سرزمین و بهره برداری از آنها در راستای اهداف و منابع خویش، و متقابلاً تضعیف و نابودی دولتمردان مستقل یا وابسته به جناح رقیب، و همچنین ایجاد اختلاف و اغتشاش بین دستجات و گروههای جامعه برای گرفتن ماهی از آب گل آلود، با روس تزاری مشترک می شمارد می افزاید: «به تحریک و یا اشارات انگلیسیها یا روسها، مقامات ایالتی در محیطی پرتلاطم و طوفانی و آکنده از آشوب و نا آرامی، دائماً دست و پا می زنند. نفوذ یکی از رقیبان، آنها را می راند. نفوذ طرف مقابل همه ی مساعی خود را به کار می اندازد تا مأموران دوست را محکم بر جایشان نگه دارد. اگر نقطه ی اتکا و حامی همیشگی، زورش برای حفظ مقامی، نارسا باشد، صاحب آن مقام موقتاً از صحنه خارج می گردد. شلوغی و اغتشاشات ناشی از تحریک روسها، منحصراً به دست و با دخالت مستقیم قنسولهای آنان ایجاد می شود. اما انگلیسیها برای اجرای نقشه های خود، علاوه بر دوز و کلک نمایندگان رسمی شان، از شور و حرارت مذهبی، از وجود مبلغان و کشیشان، و حتی از آمریکائیان پروتستان غیر سیاسی نیز استفاده می کنند. با چنین اشتغالات نامعقول، کار سیاست و اعمال نفوذ اروپاییان در کشورهای مشرق زمین، کلاً به فضاحت و مسخره بازی کشیده است، اما در ایران، فعالیت این دو قدرت، و حدود مداخله شان از این حرفها هم گذاشته، و باید گفت الحق بوی گند کثافت کاری آنان فضای سرتاسر شهرها را فرا گرفته است».(32)
به باور صاحب نظران: برخورد دولت انگلیس با کشورمان ( و دیگر کشورها) صرفاً از زاویه ی منافع و مطامع شیطانی آن دولت صورت می گرفت و لاغیر. مرحوم کریم امامی، در مقدمه ای که بر کتاب «ایرانیان در میان انگلیسها» ( که نوشته ی دیپلمات انگلیسی: دنیس رایت) دارد خاطر نشان می سازد:
خط مشی سیاسی دولت بریتانیا در قرون اخیر نسبت به ایران و دول همسایه مخصوصاً روسیه بر پایه ی دو اصل استوار بود: اول، ضرورت حفظ و حراست هندوستان، مستعمره ی زرخیز که به قول خود انگلیسی ها چون «نگینی بر تارک تاج امپراطوری» می درخشید. خطری که هند را تهدید می کرد گاه از جانب فرانسویها بود که در اوج کشورگشایی ناپلئون سودای فتح هندوستان را نیز در سر می پختند؛ گاه از جانب روسهای تزاری که در قرن نوزدهم قلمرو خود را در آسیای میانه گسترش می دادند؛ گاه از جانب قبایل افغان که به ایالتهای هند در همسایگی خاک خود دست اندازی می کردند؛ و گاه از جانب مردمان خود هند-- هندوان و هندیان - که سر به شورش بر می داشتند تا یوغ استعمار را به یک سو بیفکنند. در بیشتر این موارد ایران برای انگلیسیها جزئی از دیواره ای بود که راه هند را بر دشمنان می بست.
اصل دوم به نفت مربوط بود. پس از اعطای امتیاز اکتشاف و بهره برداری نفت به دارسی و استخراج آن در خوزستان توسط شرکت نفت انگلیس [و ایران] حفظ منافع نفتی بریتانیا یکی از ارکان مهم وفائق سیاست انگلیس در منطقه بود و همین دو اصل بود که چهارچوب مصالح عالیه بریتانیای کبیر را در ایران تشکیل می داد، چهارچوبی که به نوبه ی خود جزئیات سیاست روز به روز آن دولت را در ایران تعیین می کرد. به خاطر همین چهارچوب بود که وجود یک ایران مستقل و نیرومند و خود رأی و ایرانیانی آزاداندیش و سربلند که منافع و مصالح وطن خود را بر منافع اجنبی مقدم بدارند همیشه به نفع دولت بهیه نبود، هر چند که مؤلف [دنیس رایت] عقیده دارد حمایت از استقلال ایران همیشه از رئوس سیاست دولت بریتانیا در منطقه بوده است. به خاطر همین چهارچوب بود که انگلیسها ترجیح می دادند کسانی در ایران بر سر کار باشند که از آنان حرف شنوی داشته و در لحظات حساس و سرنوشت ساز در جهت حفظ مصالح سیاسی و تجاری انگلیس، و نه الزاماً مصالح سیاسی و تجاری وطن خودشان، اقدام کنند.(33)
در واقع، هدف نهایی امپراتوری بریتانیا ( یا دست کم، بخشی مهم از حاکمیت آن امپراتوری) در ایران به ویژه منطقه ی خلیج فارس، چنانکه در قرارداد 1919 معلوم شد، سیطره ی انحصاری بر این سرزمین بود.
لرد کرزن، نایب السلطنه ی بریتانیا در هند در سالهای نخست قرن 20 میلادی، و طراح اصلی قرارداد 1919 است که ایام جوانی، در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه، در پوشش مخبر روزنامه تایمز لندن، به ایران آمد و نقاط مختلف این کشور را به گام مطالعه پیمود. درباره ی کرزن به درستی نوشته اند که: « در پس چهره ی یک اشراف زاده ی هوشمند و جذاب، با شور و علاقه ی فراوان، خود را وقف نظام امپریالیستی کرده بود. سفرهای او بخشی از آموزش یا تعلیم برای مطالعه ی از نزدیک اوضاع کشورهایی بود که می دانست روزی برای حکمرانی به آنجا احضار خواهد شد.»(34) پژوهشگران با اشاره به تحقیقات و آگاهیهای گسترده ی کرزن راجع به اوضاع ایران ( که در اثر مشهورش: ایران و قضیه ی ایران، انعکاس دارد)، و حساسیت و مخالفت بسیار شدید وی با تشدید نفوذ و فعالیت روسیه در ایران، از اعتقاد و خوی امپریالیستی او یاد می کنند و می گویند: کرزن، «در 1893 ...به موکلان حوزه ی انتخابی خود گفت:"صحیح یا غلط، به نظر من چنین می رسد که ادامه ی موجودیت این مملکت [بریتانیا] بستگی دارد به حفظ - بلکه می خواهم جلوتر بروم و بگویم به توسعه ی امپراطوری بریتانیا." وی در قالب عباراتی پر آب و تاب، خویشتن را از سر فخر و غرور پیغمبر جدید امپریالیسم می خواند...»(35)
پی. هاردی، مورخ و تحلیلگر انگلیسی معاصر، با اشاره به کرزن که در فاصله ی سالهای 1905- 1911 نایب السلطنه ی بریتانیا در هند بود، سخن جالبی دارد: «کرزن در سال 1898 به هند آمد تا بر این کشور، چنان حکومت کند که گویا کشور بسته های کالا است و نه قلمرو انسانها»!(36) چنین کسی طبعاً نسبت به ایران نیز ( در دوران تصدی وزارت خارجه ی لندن، و طراحی و پیشبرد قرارداد 1919) جز به اسارت و غارت نمی اندیشید.
محمود محمود، که تحقیقات مبسوط و کم نظیری درباره ی عملکرد استعمار بریتانیا در ایران و جهان دارد، معتقد است: « در میان سیاستمداران دولت انگلیس هیچ یک به قدر لرد کرزن دشمن ایران نبود. کرزن نماینده ی پر و پا قرص سیاستمداران ظالم و جابر و متعدی قرن نوزدهم انگلستان بود. همیشه در دوره ی زندگانی خود می کوشید ایران را ذلیل و بیچاره کند».(37) مؤید این امر، نامه ی کرزن در واپسین سال جنگ جهانی اول به سرپرسی کاکس (یار و همکار زبده و «مستعمره چی» خویش در منطقه خلیج فارس، و مأمور بعدی پیگیری قرارداد 1919 در تهران) است که در تاریخ 21 ژانویه ی 1918 می نویسد:
تو امروز در حکم پادشاه خلیج فارس هستی و مطمئن باش که پس از پایان جنگ پایه های این قلمرو سلطنتی را که برای بریتانیای کبیر ایجاد کرده ای مستحکم خواهیم ساخت و به هیچ قدرتی دیگر اجازه نخواهیم داد تا این سیادتی را که ثمره ی سعی و همت تو در این منطقه است از دستمان برباید...(38)
حتی نقل شده که کرزن ( در زمان نایب السلطنگی هند) همواره با حرارت می گفته است که: مرز غربی هند، رود فرات است!(39) و روشن است که سیادت شیطانی بر ایران اسلامی و غارت منابع آن، حاصل نمی شد مگر با دامن زدن مستمر به اختلافات و آشوبهای اجتماعی، فریب افکار عمومی با تبلیغات کذب، و سرکوب عناصر آگاه و دلسوز ملی در این مرز و بوم. اوژن اوبن، سفیر فرانسه در ایران صدر مشروطه، می نویسد: « در سرتاسر قرن اخیر، توسعه و پیشروی دوش به دوش دو امپراطوری روس و انگلیس در آسیا، با ایجاد شلوغیها و کشمکشهای کور و مبهم، و به جان هم انداختن مداوم دسته ها و ایلها، موجبات افول و انحطاط حکومت ایران را فراهم آورد.»(40) مشابه این کلام را در گفتار دکتر یِگِر می خوانیم که در کتاب ایران و مسائل آن می نویسد: « روسها و انگلیسها در ایران رقیب یکدیگرند و در خفا و آشکارا برای هم کارشکنی می کنند. ولی هدف هر دوی آنها یکی است. یعنی می کوشند تا از هر راهی شده کشور ایران را غارت نمایند.»(41)

جاسوس پروری و ترویج روح خیانت به کشور در بین مردم ایران

موضوع جاسوس پروری انگلیسی ها در ایران، پرونده ای قطور دارد که باید در جای خود بدان پرداخت. در این زمینه، نمونه وار، به کلام خان ملک ساسانی، مورخ پر اطلاع دوران معاصر، اشاره می کنیم که می تواند سر نخ خوبی برای آغاز بحث و کاوش در این زمینه باشد. خان ملک، به مناسبت شرح ماجرای دستگیری و حبس یکی از دوستداران آلمان در ایران ( میرزا ابوالقاسم خان مهام الملک، کارگزار وزارت خارجه در کرمان در دوران جنگ جهانی اول) به امر سفارت انگلیس در تهران، و تکاپویی که خود برای نجات وی از زندان داشته، می نویسد: « در آن ایام سفارت انگلیس هنوز به جاسوسان ایران خود حقوق ماهیانه مرتب می داد و آنها را به چهار دسته تقسیم کرده بود؛ حداقل حقوقشان دویست و پنجاه تومان و حداکثرش هزار تومان بود که این خدمتگزاران سری هر ماهه از بانک شاهی دریافت می داشتند. بر لاف این سی ساله ی اخیر که حقوق ماهیانه ی جاسوسان به صورت انعام موقت درآمد و کمپانی نفت سابق از هر کس که خدمت شایسته ای دیده بود او را دعوت به آبادان می کرد و پس از پذیرایی شایان یک جام زرین پر از لیره ی طلا که به اصطلاح (فول کاپ) می گفتند به خدمتگزاران صمیمی انعام می داد.»
خان ملک می افزاید: « من که برای جمع آوری تاریخ معاصر ایران همیشه در جستجوی اطلاعات و شناسایی مردم بودم متأسفانه اغلب این خدمتگزاران سفارت را می شناختم...» و سپس با اشاره و رمز از یکی از آنها که بعداً وکیل مجلس شورا یا عضو سنا شده است یاد می کند.(42)

سرقت اطلاعات محرمانه و غارت مواریث باستانی ایران

بر مطلعان پوشیده نیست که یکی از مأموریتهای مهم و عمده ی سفرا و نمایندگان سیاسی و دول بیگانه ( خصوصاً انگلیس) در ایران، جمع آوری و تحلیل اخبار و اطلاعات دقیق سیاسی- نظامی - اقتصادی- فرهنگی وا جتماعی راجع به منطقه ی مأموریت خویش ( به ویژه در مواقع بحران) بوده است.
گرنت واتسون، عضو مهم سفارت انگلیس در ایران عهد ناصری، با اشاره به سفارت سرجان ملکم ( رئیس هیئت اعزامی از سوی کمپانی هند بریتانیا به ایران در زمان فتحعلی شاه) در این سرزمین می نویسد: «علاوه بر منظورهای مستقیم، هیئت اعزامی هند مقاصد دیگری هم داشت که عزم داشتند آنها را تأمین کنند. احتیاج به اطلاعات صحیح درباره ی کشورهایی که در شمال غربی ماوراء هند واقع بودند. از مدتها پیش در هندوستان مورد علاقه بود. به خصوص تحصیل این اطلاعات در زمانی که تهاجم به هند به وسیله ی دشمنی اروپایی از احتمالات قوی به شمار می رفت، بسیار ضرورت داشت و چندین افسر بسیار مستعد برای این منظور در هیئت ژنرال ملکم بودند و با مساعی پوتینگر، کریستی، مکدونالد کینر، مونتایس و دیگران این گونه اطلاعات فراهم آمد و اروپا قسمت اعظم آمارهای قابل اعتماد درباره ی کشورهایی که بین دریای سیاه و رودخانه ی سند واقعند در پرتو مجاهدتهای هیئت مزبور به دست آورد و مدیون آنان بود و حتی تا یک ربع قرن بعد نیز اطلاعات مزبور مورد استفاده واقع می شد.»(43)
در بند نهم و دهم از دستورالعملی که ژرژ سوم ( پادشاه انگلیس در زمان فتحعلی شاه) در 13 ژوئیه ی 1810 میلادی برای وزیر مختار خود در ایران (سرگور اوزلی مشهور) نوشت- و عملاً دستورالعمل همه ی سفرای امپراتوری بریتانیا در کشورمان بود و شد وزیر مختار موظف به امور زیر شده است: گردآوری اطلاعات دقیق از اوضاع و احوال اقتصادی، نظامی و صنعتی ایران، و آداب و رسوم و خلقیات ایرانیان، و حتی گیاهان و معادن و اطلاعات مختلف راجع به تاریخ طبیعی این سرزمین ( و فریب اولیای حکومت ایران برای آن که نسبت به کسب این اطلاعات، حساس و نگران نشده و مانعی بر سر راه انجام آنها ایجاد نکنند)، و همچنین: نقشه برداری «از ایالات و شهرها و بقایای آثار قدیمی ایران» و برداشتن تصاویر «از آثار باستانی»، و خریداری«هرگونه کتب خطی و کمیاب فارسی و عربی» در ایران «به قیمت مناسب» و ارسال آنها به بریتانیا جهت انتقال به موزه ی بزرگ لندن ( بریتیش میوزیوم).(44)
آقای زندفرد ( ازکارمندان وزارت خارجه ی ایران در عصر پهلوی) که دستورالعمل فوق را ترجمه کرده است، می نویسد: «ضمن مطالعه در کتابخانه ی موزه ی بریتانیا کُتُبی را دیدم که آن زمان به قیمت 5 تا 10 تومان خریداری شده و نظایر آن کتاب در حراجهای مهم به قیمت 10 الی 20 هزار پاوند هر کدام به فروش رفته است. من جمله، کتاب شیخ عطار می باشد که نظیر آن در کتابخانه ی موزه ی بریتانیا موجود است و در سال 1945 در حراج سودابی 18600 پاوند فروش رفت).(45)
کسب این اطلاعات وسیع و گسترده در کشورمان، قاعدتاً بدون استفاده از عناصر بومی ممکن نبود، چنانکه متقاعد ساختن این عناصر نیز به همکاری با سفارت اجنبی (= استعمار انگلیس) و دو اثر مربوط به آن، بدون فریب و استخدام آنها از راه «تطمیع» و «تحبیب»و احیاناً «تهدید»، امکان پذیر نمی شد، و این کارها نیز یعنی همان تأسیس دکان جاسوسی و مکتب جاسوس پروری که فوقاً از آن یاد شد.
یکی از فعالان این راه، سیدنی چرچیل، مدیر امور شرقی سفارت انگلیس در ایران عهد قاجار، بود که عبدالله بهرامی(از صاحب منصبان عالی رتبه و مطلع نظمیه ی کشورمان در مشروطه ی دوم) در خاطرات خود، از نقش او و سفارت انگلیس در تهران در سرقت و خرید ذخائر تاریخی و باستانی از ایران پرده برداشته که خواندنی است.(46)

مظالم بریتانیا در ایران قابل احصا نیست

مظالم و جنایات انگلیس در ایران، به راستی، قابل احصا نیست. سید حسن تقی زاده، که خود در بخشی از حیات سیاسی خویش با عمال سیاست بریتانیا در ایران و اروپا در پیوند و تعامل بود، در اواخر جنگ جهانی اول، در روزنامه ی کاوه (طبع برلن، ش 25) نوشت: « خود دولت انگلیس نه تنها به قدر حکومت تزاری روس در شرق مستبد و ظالم است، بلکه تمام مکاری و غداری، لجاجت و فریب دیرینه ی انگلیس را نیز با ظلم روسی در خود جمع کرده و به قول عامه ی یک شکم توی دل خود خود دارد و یک تنه دو مرده حلاج است. داستان تعدیات و ظلم انگلیس در ایران و خصوصاً تجاوزات واضح آن دولت و رخنه های صریح وارد آوردن بر بی طرفی ایران [در جنگ جهانی اول] هفتاد من کاغذ می خواهد.»

استعمار بریتانیا، یکی از عوامل مهم بدبختی ایران

با ملاحظه ی این سوابق سیاه در کارنامه ی بریتانیاست که برخی از پژوهشگران به درستی اظهار می دارند: «بسیاری از بدبختیهایی که نصیب ما شده و ناکامیهایی که در گذشته داشته ایم حتی عقب افتادگی ما از کاروان تمدن جهان به واسطه ی قدرت روز افزون» امثال انگلیس در کشورمان «و مداخله ی نامشروع آنها» در امور ایران نفوذشان در بین رجال این مملکت است.(47) به دیگر تعبیر: «همه چیز ایران و ایرانیان در دو قرن ، ملعبه و بازیچه ی سیاست» انگلیس و روس بوده و آنان «در تمام شئون زندگانی ایرانیان مداخله می کردند و مانع بودند که ایران گام مهمی در راه ترقی و سعادت خود بردارد.»(48)

نفرت عمیق ملت ایران از بریتانیا

عطف به نکات فوق، بایستی از نفرت عمیق مردم ایران نسبت به بریتانیا یاد کرد، که گذشته از مورخین و سیاستگران ایرانی، در اظهارات دیپلماتهای غربی ( و حتی خود انگلیسیها) نیز بازتاب گسترده دارد. وزیر مقیم امریکا در اسلامبول در 1273 ق راجع به تعدی انگلیس نسبت به ایران چنین می گوید: «کردار دولت انگلیس نسبت به ایران در سالیان گذشته به اندازه ای متعدیانه بوده است که نفرت و کینه ای در دل شاه و مردم ایران هر دو، به وجود آورده، نفرت و کینه ای که در هر فرصت مساعدی که به دست آید، تجلی متحقق خواهد یافت.»(49)
ادوارد براون، خاورشناس مشهور انگلیسی، انزجار شدید ملت ایران از امتیازها استعماری بیگانگان در ایران را، به حق، طبیعی و منطقی می شمارد. وی در بحبوحه ی هجوم سرمایه داران غارتگر غربی به ایران و در آستانه ی قیام تحریم تنباکو می نویسد: « من فکر می کنم که احساس رشک و انزجار مردم ایران از این راه آهنها، ترامواها، حق انحصارها، دریافت امتیازها و کمپانیهای اروپایی که اخیراً درباره ی شان سر و صدای زیادی بپا خاسته است، کاملاً طبیعی و حتی منطقی است. درست است که اینها در واقع منابع مولد ثروتند، اما نه برای مردم ایران بلکه برای شاه و درباریانش از یک سو و برای اروپاییان طرف قرارداد از سوی دیگر».(50)

پی‌نوشت‌ها:

1. ر.ک: زندگی نامه ی سیاسی وینستون چرچیل، تروخانوفسکی، ترجمه ی کیخسرو کشاورزی، ص 37.
2. تاریخ مختصر جهان، ترجمه ی محمد تقی فرامرزی، ص 600. برای موقعیت ممتاز انگلیسیها در پایان جنگ جهانی اول در خاورمیانه و ایران، و پولی که این قدرت استکباری، برای حفظ شوکت سیاسی خود خرج می کرد، ر.ک: ایرانیان در میان انگلیسها، دنیس رایت، ترجمه کریم امامی، صص 385 - 386.
3. سیاست طالبی، عبدالرحیم طالبوف، مقدمه ی رحیم رئیس نیا، صص 12- 13.
4. میراث خوار استعمار، صص 354- 357.
5. تاریخ و روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن 19، 1/ 15- 17.
6. رابرت کلایو، فرمانده مشهور انگلیسی فاتح ایالت بنگال و بنیادگذار استعمار بریتانیا در هند در قرن 18 میلادی است.
7. نخستین رویارویی های اندیشه گران ایرانی با دو رویه ی تمدن بورژوازی غرب، صص 423- 424. برای ابعاد غارت کمپانی هند شرقی بریتانیا در هند ر.ک: همان، صص 424- 425.
8. نگاهی به تاریخ جهان، جواهر لعل نهرو، ترجمه ی محمود تفضلی، 799/2 - 800.
9. جالب است که مجلس لندن برای صاحب منصبان نظامی که دست به این جنایت ضد انسانی گشوده بودند، مدال افتخار تعیین کرد! برای این کشتار، و بازتاب و پیامدهای گسترده آن ر.ک: خاطره ی گاندی، ویلیام شایرر، ترجمه ی دکتر حسن حاج سید جوادی و مهندس گودرز شیدایی، صص 37- 43.
10. اختناق هندوستان، ویل دورانت، ترجمه ی رحیم نامور، ص 217.
11. همان، ص 21.
12. نگاهی به تاریخ جهان، ترجمه ی محمود تفضلی، ص 634. از ایزه روکلو نیز نقل شده که می گوید: واقعیت عمده ای که از آمارها بر می آید این است که اهالی هندوستان برای سیر کردن شکم خود غذای کافی ندارند. خواروبار ارزان است. ولی بومیان فقط روزی چند دینار برای تأمین حوایج زندگی خویش دارند و گرسنگی به طور دائمی حکومت می کند. بیماریها این جماعت ناتوان شده را درو می کند، قحطی بیش از هر چیز دیگری برای مردم وحشت آور است. قحطی گاه فقط در یک ایالت و آن هم تنها طی چند ماه، یک چهارم یا یک سوم جمعیت را نابود کرده است. ر. ک: مقاله ی «عملکرد استعمار در جهان و ایران»، نوشته ی دکتر محمد امیر شیخ نوری، مندرج در ماهنامه اندیشه و تاریخ سیاسی ایران معاصر، سال ششم، شماره 56، اردیبهشت 1386، صص 19- 20.
13. ر.ک: روزنامه ی کاوه، برلن، (مدیر: تقی زاده)، دوره قدیم، ش 15، ص 8.
14. Very Foreign Affairs , by John Scanlon, 1933.p. 137.
15. ر.ک: مقاله امیل دوگرت، مندرج در: سال پنجم مجله ی یغما، به نقل از کتاب داخله ی اروپا Inside Europe نوشته جان گوتنر امریکایی.
16. برای متن انگلیسی عبارت اوزلی نگاه کنید به: محمود محمود، تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس، 712/3- 713.
17. اندیشه ی ترقی و حکومت قانون، عصر سپهسالار، صص 164- 165. نیز همو با تأکید بر اینکه: «...سیاستمداران انگلیس...جنایتی نبوده است که مرتکب نشده باشند...»، دولت بریتانیا را «حکومت زورگویی» می شمارد که در دفتر اعمالش هیچ گاه پایبند هیچ اصول اخلاقی نبوده است، و تالی دولت روس همیشه دشمن استقلال و ترقی ایران بوده است» (مقالات تاریخی، فریدون آدمیت، ص 31).
18. برای ناجوانمردی انگلیسها نسبت به ایران در جریان جنگهای دوم ایران و روس تزاری، ر.ک: انگلیسها در میان ایرانیان، سردنیس رایت، ترجمه ی لطفعلی خنجی، صص 28- 29.
19. ر.ک: بحث ممتع دکتر جواد شیخ الاسلامی، در کتاب سیمای احمد شاه قاجار، 69/1 و 75- 77 . بحث جالب سفیر فرانسه (اوژن اوبن) راجع به قرارداد 1907 روس و انگلیس، و پیشینه ی تاریخی وحدت نظر و عمل روسها و انگلیسیها در جهت بلعیدن ایران، نیز در اثر زیر خواندنی است: ایران امروز، اوژن اوبن، ترجمه ی علی اصغر سعیدی، صص 232- 243.
20. راجع به «غارتگریهای روس و انگلیس» در ایران ر.ک: فصلی با همین عنوان در کتاب میراث خوار استعمار، نوشته ی دکتر مهدی بهار، ص504 به بعد. وی در این نوشته به برخی از امتیازات استعماری که دو دولت مزبور با زور و فشار از ایران عهد قاجار ستانده اند اشاره می کند.
21. برای نقش سرویس اطلاعاتی بریتانیا ( MI-6) در کودتای 28 مرداد ر.ک: اثر خواندنی استیفن دوریل، نویسنده ی انگلیسی با عنوان اینتلیجنس سرویس انگلستان از درون، فصل 28.
22. مستر بنجامین، نخستین سفیر امریکا در ایران عهد قاجار، می نویسد: «یکی از بدبختیهای ایران اینکه، هر قدر سعی می کند در این راه ترقی و پیشرفتی حاصل کند مفید فایده نمی شود و به ضدیت روس و انگلیس بر می خورد. جهت ضدیت انگلیس اینکه، اگر چه دولت مزبور متحد و دوست ایران است اما نمی گذارد که این تجارت رواج پیدا کند. زیرا که اگر چنین باشد، ذغال سنگ ایران در هندوستان بیشتر به فروش می رسد تا ذغال سنگی که از معادن انگلیس به آنجا آورده می شود، و جهت ضدیت روس اینکه، طریقه ی پلتیکی آن مبنی بر این است که به هر وسیله ، راه ترقی و تقویت ایران را مسدود سازد. ر.ک: و ایرانیان به اهتمام رحیم رضا زاده ی ملک، صص 465- 466.
23. برای مخالفت و کارشکنی بانک شاهی انگلیس ( و بانک استقراضی روسیه) با تأسیس بانک ملی در ایران صدر مشروطه ر.ک: نامه های خصوصی سرسیسل اسپرینگ رایس وزیر مختار انگلیس در دربار ایران...، ترجمه ی دکتر محمد جواد شیخ الاسلامی، صص 151- 152.
24. راجع به قحطی بزرگ ایران در 1296ش و نقش روس و انگلیس در آن ر. ک: ایران؛ از سقوط مشروطه تا کودتای سوم اسفند، حسین آبادیان، فصل سوم، ص 211 به بعد؛ «ساسونها، سپهسالار و تریاک ایران»، عبدالله شهبازی، مندرج در: مطالعات سیاسی، مؤسسه ی مطالعات و پژوهشهای سیاسی، کتاب اول، پاییز 1370، صص 125- 139. شهبازی در این مقاله ی خواندنی، نقش رواج تجارت تریاک ( و توسعه ی کشت خشخاش جهت تأمین این محصول) در ایران عهد ناصری را در گسترش اعتیاد به مواد مخدر در ایران و بروز قحطی وحشتناک سال 1871- 1872 ( که یکی از عوامل مهم آن، جایگزینی وسیع کشت خشخاش به جای کشت غلات و دیگر محصولات کشاورزی در کشورمان بود) نشان داده و به دستها و دسیسه های خارجی در این زمینه اشاره کرده است.
25.ر.ک: خاطرات دوران سپری شده، یوسف افتخاری، صص 31- 32.
26. در این باره در فصلی جداگانه سخن گفته ایم.
27. ارتشبد فردوست، مقام امنیتی طراز اول کشورمان در زمان شاه مخلوع، در خاطرات خود مفصلاً در این زمینه سخن گفته است.
28. مروری بر پنجاه سال تاریخ؛ خاطرات سیاسی و اجتماعی، تهذیب و تلخیص از باقر عاقلی، صص 326- 327.
29. ایران از نفوذ مسالمت آمیز تا تحت الحمایگی ( 1860- 1919) ویلهلم لیتن، ترجمه ی دکتر مریم میر احمدی، صص 164- 165.
30. تعبیر فیروز کاظم زاده در دیباچه ی کتاب «روس و انگلیس در ایران 1864- 1914».
31. روابط ایران با دول خارجی در دوره ی قاجاریه، ص 235.
32. ایران امروز، اوژن اوبن، ترجمه ی علی اصغر سعیدی، صص 238- 239.
33. ایرانیان در میان انگلیسها، دنیس رایت، ترجمه ی کریم امامی، صص 8- 9.
34. «سیاست نادرست لرد کرزن؛ و سیاست امپریالیستی بریتانیا و صعود رضاخان به قدرت»، وحید خباز، مندرج در: مطالعات ایرانی، سال 1، ش 2، زمستان 1382 ، ص 81.
35. روس و انگلیس در ایران... فیروز کاظم زاده، ترجمه ی منوچهر امیری، ص 321.
36. مسلمانان هند بریتانیا، پیتر هاردی، ترجمه ی حسن لاهوتی، ص 203.
37. تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن 19، 408/5.
38. سیمای احمدشاه قاجار، دکتر محمد جواد شیخ الاسلامی، 150/1، به نقل از: شرح حال کاکس، فیلیپ گریوز، ص 231. چنانکه مستر مونتاگو ( وزیر امور هند در کابینه ی انگلیس) نیز در انتقاد از رفتار کرزن در تحمیل قرارداد 1919 به ایران نوشت: «لحن کلی بیاناتتان ...نشان می دهد که شما مردم ایران را به چشم یک مشت کودک صغیر نگاه می کنید که احتیاج به قیمی دیکتاتور دارند و همیشه باید آمری بالای سرشان باشد...».13. در مورد قرارداد 1919 ر.ک: سیمای احمد شاه قاجار، همان مجلد و نیز مقاله ی «قرارداد 1919، و دیدگاههای ادیب پیشاوری»، نوشته ی اعلی ابوالحسنی ( منذز)، مندرج در: فصلنامه ی مطالعات تاریخی، سال 5، ش 20، بهار ادیب پیشاوری»، نوشته ی علی ابوالحسنی ( منذر)، مندرج در: فصلنامه ی مطالعات تاریخی، سال 5، ش 20، بهار 1378.
39. تاریخ عرب در قرون جدید، و لوتسکی، ترجمه ی پرویز بابایی، ص 530.
40. ایران امروز، ترجمه ی علی اصغر سعیدی، ص 196.
41. ر.ک: مجله ی بررسیهای تاریخی، سال 11، شماره ی مخصوص، ص 178.
42. ر. ک: دست پنهان سیاست انگلیس در ایران، ص 79. مطالعه ی نوشته ی استفن دوریل، محقق و استاد انگلیسی، در مورد فعالیتهای اینتلیجنس سرویس در سطح جهان و ایران، به طالبان اطلاعات بیشتر در این زمینه توصیه می شود ر.ک: «ایران؛ خوابهای آشفته»، استفن دوریل، ترجمه ی مهرنوش میر احسان، مندرج در: فصلنامه ی تاریخ معاصر ایران، ش 35، سال 9، 1384 ، ص 5 به بعد.
43. تاریخ ایران دوره ی قاجاریه، گرنت واتسون، ترجمه ی ع. وحید مازندرانی، ص 156.
44. برای متن دستورالعمل مزبور ر. ک: سرگور اوزلی، فریدون زند فرد، صص 265- 266. در دستور العمل قید شده که از سوی دولت بریتانیا، حدود 600 پوند طلا( معادل یکصد و پنجاه هزار تومان آن روز) بودجه و اعتبار در سال، برای این کار در نظر گرفته شده است.
45. همان، صص 266- 267.
46. ر.ک: خاطرات عبدالله بهرامی، صص 289- 299. شرح ماجرا را از زبان بهرامی، در مقاله های آینده آورده ایم.
47. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، مهدی ملکزاده ، 371/2.
48. همان، 26/1- 27.
49. امیرکبیر و ایران، فریدون آدمیت، چاپ پنجم، ص 579.
50. ر.ک: یک سال در میان ایرانیان، براون، ترجمه ی مانی صالحی علامه، ص120.

منبع مقاله: تاریخ معاصر ایران، شماره 49.