امامت غدیر در سوره انشراح

 

نویسنده: محمد باقر انصاری




 

با تدبر در قرآن مجید، آیاتی جلب توجه می کند که مفهوم واضح و صریحی از آن به ذهن خطور می کند و در عین حال برای درک کامل آن نیاز به مفسر قرآن است تا تفصیل آن معنی را در اختیار ما بگذارد.
آیه ی هفتم سوره انشراح از این دست آیات است، که با تشریح مراحل بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و عنایات پروردگار درباره ی برترین آفریده اش می فرماید:
( أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ، وَوَضَعْنَا عَنْکَ وِزْرَکَ، الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ، وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ)
سپس به آخرین مرحله از این رسالت عظیم آسمانی می رسد و می فرماید:
( فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصِبْ، وَإِلَى رَبِّکَ فَارْغَبْ)
این دو آیه صریحاً به پایان رسالت با کلمه «فَرَغتَ» و به حالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با جمله « إِلَى رَبِّکَ فَارْغَبْ» اشاره می کنند. آنچه در میان کلمات این دو آیه جلب توجه می کند، عبارت «فَانْصِبْ» است. این کلمه بدان معناست که هنگام فراغ از رسالت الهی و قبل از پر کشیدن به ملکوت اعلی هنوز یک وظیفه بر دوش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مانده که باید انجام شود و آن مسئله ی «منصوب کردن» است.
اما درباره ی این امر مهم که با این صراحت در اینجا مطرح شده، هیچ تفصیلی داده نشده مبنی بر اینکه موضوع چیست؟ و حضرت رسول چه کسی را و در چه زمانی و کجا باید منصوب فرماید؟! ائمه ی معصومین (علیهم السّلام) که تفسیر قرآن بر عهده ی ایشان نهاده شده، به تبیین این آیات پرداخته و روشن ساخته اند که مقصود از این آیه، منصوب کردن علی بن ابی طالب (علیه السّلام) به مقام امامت است. این امر در غدیر خم و در آخرین سال عمر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تحقق یافت، و در واقع آن حضرت با امتثال امر «فَانْصِبْ» بود که آن مراسم بسیار باعظمت را در غدیر تدارک دید.
مقاله ی حاضر در چهار مرحله به تشریح ابعاد تفسیری این آیه پرداخته و نزول آن را در غدیر و درباره ی مسئله ی امامت به اثبات می رساند. در مرحله ی اول به قرائت کسره یا فتحه در «فَانْصِبْ» می پردازد. مرحله ی بعدی ارائه ی اسناد و مدارک برای اثبات نزول آیه ی درباره ی غدیر است. مرحله ی سوم ارتباط کل سوره را با غدیر بیان می نماید. در آخرین مرحله منظور از «فراغت» و «منصوب کردن» با استناد به احادیث آمده است.

قرائت کسره یا فتحه در «فَانْصِبْ»

اولین سخنی که قبل از شأن نزول این آیه به نظر می رسد قرائت کلمه «فَانْصِبْ» است: آیا این کلمه را باید به کسر صاد خواند یا به فتح آن. در اینجا با یادآوری این که اختلاف قرائت در حد حرکات و اعراب کلمات قرآن، مسئله ای پذیرفته است، یادآور می شود که در روایات ما تصریح به قرائت کسره شده است. این تصریح گاهی با نام بردن «کسره» است و گاهی از ترکیب عبارت پیداست؛ زیرا اگر با فتحه خوانده شود به معنای «تلاش کردن» است؛ در این صورت فعل لازم بوده، نیازی به مفعول نخواهد داشت، ولی اگر با کسره خوانده شود به معنای «منصوب کردن» است و فعل متعددی بوده، بدون مفعول معنی نمی دهد و حتی گاهی به دو مفعول نیاز دارد؛ مثلاً « فَانْصِبْ عَلِیّاً» یعنی « علی را منصوب کن» و «فَانْصِبْ عَلِیّاً اِماماً» یعنی «علی را به امامت منصوب کن».
در همه ی روایاتی که تفسیر ائمه (علیهم السّلام) از این آیه را بازگو می کند، حتی اگر تصریحی به « قرائت به کسر» نباشد، متعدی معنی کردن فعل، با ذکر یک یا دو مفعول، به معنای تأیید قرائت به کسر است.
اقتضای حکم و موضوع و روند مطلب در سوره نیز با قرائت کسره بیشتر تناسب دارد، زیرا «فَانْصِبْ» با فتحه یعنی: « تلاش کن و خود را به زحمت بینداز»، و معنای عبارت چنین می شود: « وقتی از وظیفه پیامبری فراغت یافتی، تلاش کن و خود را به زحمت انداز» که معنای چندان عمیقی را نمی رساند. ولی « فَانْصِبْ» با کسره یعنی «منصوب کن»، و معنای عبارت چنین می شود: « وقتی از وظیفه ی پیامبری فراغت یافتی، منصوب کن». که دقیقاً متوجه مسئله ی خلافت است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در مرحله ی پایانی نبوّت بدان اقدام می فرمود.
با این مقدمه درباره ی قرائت آیه، دو روایت از روایاتی را که به قرائت « فَانْصِبْ» با کسره تصریح دارند، نقل می کنیم و سپس از واکنش ویژه ی اهل سنت به اهمیت موضوع پی می بریم:
عَن اَبی عَبدِ اللهِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام عَن اَبیهِ علیه السلام اَنَّهُ قالَ فی قَولِهِ تَعالی، (فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصِبْ)، قالَ: فَانصَب بِکَسرِ الصّادِ. اِذا فَرَغتَ مِن اِقامَةِ الفَرائِضِ فَانصَب عَلِیّاً علیه السلام، فَفَعَلَ صلی الله علیه و آله (1) .
از امام صادق (علیه السّلام) از پدرشان امام باقر (علیه السّلام) نقل شده که درباره ی کلام خدای تعالی (فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصِبْ)، فرمود: فَانْصِبْ به کسر صاد است، [و معنایش چنین است که:] هرگاه از اقامه ی واجبات فراغت یافتی، علی را منصوب کن. و پیامبر- (صلی الله علیه و آله و سلم) - این دستور را عملی ساخت.
در این روایت به عبارت «بِکَسرِ الصّادِ» تصریح فرموده، و در عبارت بعدی هم جمله « فَانْصِبْ عَلِیّاً» را به کار برده که اگر با فتحه بخوانیم، نیاز به مفعول ندارد و معنی غلط می شود. در روایت دیگری با کلمه «قَرَأَ» تصریح به قرائت حضرت با کسره نموده و سپس با عبارت «فَانْصِبْ لَهُم عَلِیّاً اِماماً» مطلب را واضح تر نموده و نشان داده که منظور قرائت با کسره است که نیاز به مفعول دارد. متن روایت چنین است:
« اِنَّ جَعفَرَ بنَ مُحَمَّدٌ علیه السلام قَرَأَ: ( فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصِبْ). قالَ: فَاِذا فَرَغتَ مِن اِکمالِ الشَّریعَةِ فَانصِب لَهُم عَلِیّاً اِماماً»(2)
«حضرت جعفر بن محمد (علیه السّلام) چنین قرائت کرد: «فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصِبْ»، و چنین معرفی کرد که « هرگاه از تکمیل شریعت فراغت یافتی، علی را به عنوان امام آنان منصوب نما».
با توجه به قرائت ائمه (علیه السّلام) با کسره در کلمه ی « فَانْصِبْ»، برخورد شدید برخی از اهل سنت و تأکید بر خارج ساختن آیه از موضوع «ولایت» جلب توجه می کند و ریشه مسئله را بازگو می نماید:
قالَ الزَّمَخشَری: وَ مِنَ البِدَعِ ما رُوِیَ عَن بَعضِ الرّافِضَةِ أَنَّهُ قَرَأَ «فَانْصِبْ» بِکَسرِ الصّادِ، اَی اِنصِب عَلِیّاً لِلاِمامَةِ.
زمخشری می گوید: از بدعت ها مطلبی است که از بعضی رافضیان نقل شده که کلمه ی «فَانْصِبْ» را در آیه با کسر صاد خوانده، یعنی علی را به امامت منصوب کن.(3)
قالَ ابنُ العَرَبِیِّ: مِنَ المُبتَدِعَةِ مَن قَرَأَ هذِهِ الأیَةِ «فَانْصِبْ» بِکَسرِ الصّادِ وَ الهَمُزِ مِن اَوَّلِهِ؛ قالُوا مَعناهُ اِنصِبِ الاِمامَ الَّذی تَستَخلِفُهُ، وَ هذا باطِلٌ فِی القَراءَةِ، باطِلٌ فِی المَعنی، لِاَنَّ النَّبِیَّ لَم یَستَخلِف اَحَداً.
ابن عربی می گوید: از بدعت گزاران است هر که در این آیه «فَانْصِبْ» به کسر صاد و همزه اوّلش بخواند. [آنان که چنین می خوانند] می گویند معنای آیه این است: « امامی را که جانشین توست منصوب کن». و این هم از نظر قرائت باطل است و هم از نظر معنی، زیرا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هیچ کس را به جانشینی خود منصوب نکرد!(4)
بدعت شمردن قرائت آیه به کسر صاد، به ضمیمه ی کلمه ی «روافض» گویای همه چیز است؛ چرا که اختلاف قرائت آن هم در حدّ حرکات، هرگز بدعت شمرده نشده و در روایت اهل سنت نیز موارد بسیاری دارد. چگونه است که وقتی نوبت به شیعیان می رسد، بدعت به حساب می آید؟ پاسخ این سؤال را محیی الدین ابن عربی در پایان کلامش که در بالا آمد داده است؛ آنجا که می گوید: « این هم از نظر قرائت باطل است و هم از نظر معنی، زیرا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کسی را به جانشینی خود منصوب نکرده است»!
پس بدعت بودنِ تغییر یک حرکت در کلمه ی «فَانْصِبْ» به خاطر آن است که به نظر ابن عربی خلافت انتصابی نیست، بلکه خلیفه را مردم باید انتخاب کنند! و ما می گوییم: چون خلافت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جز از طریق انتصاب ممکن نیست، بنابراین قرائت صحیح به کسر است و بدعت گزاران برای فرار از حقیقتِ خلافت و ایجاد بدعتِ خلافت انتخابی، آن را به فتح خوانده اند!!

تصریح به نزول آیه درباره ی غدیر

روایاتی که در تفسیر و شأن نزول این آیه وارد شده، در مواردی دقیقاً موقعیت زمانی آن را حجة الوداع و پس از اتمام حج معین می کند، و گاهی با پیش کشیدن بحث « مَن کُنتُ مَولاهُ فَعَلِیُّ مَولاهُ» در پی آیه به تحقق آن در غدیر اشاره می کند. سه روایت زیر گویای این جهت است:
« عَن اَبی عَبدِ اللهِ علیه السلام قالَ: قَولُهُ « فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب». کانَ رَسُولَُ اللهُ صلی الله علیه و آله حاجّاً، فَنَزَلَت: « فَإِذَا فَرَغْتَ» مِن حَجِّکَ «فَانْصِبْ» عَلِیّاً عَلَماً لِلنّاسِ.»
« امام صادق (علیه السّلام) فرمود: گفته ی خداوند: « آن گاه که فراغت یافتی منصوب کن». پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در سفر حج بود که چنین نازل شد: وقتی از حج خود «فراغت یافتی» علی را به عنوان عَلَمی برای مردم «نصب کن».»(5)
در این حدیث به نزول آیه در سفر حج که مقدمه ی غدیر بود، تصریح شده است. در حدیث دیگر «حجة الوداع» آمده که صراحت بیشتری دارد:
« (فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب»). قالَ: فَاِذا فَرَغتَ مِن حَجَّةِ الوِداعِ فَانصِب اَمیر المُؤمِنینَ وَ اِلی رَبِّکَ فَارغَب.»
« در معنای آیه ی« فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب» فرمود: وقتی از حجة الوداع فراغت یافتی، امیرالمؤمنین را منصوب کن و به سوی پروردگارت رغبت نما.»(6)
در حدیث سوم ضمن بازگفتن ماجرای غدیر به بیان این مسئله پرداخته که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از نزول این آیه فرمود: « مَن کُنتُ مَولاه...» و شکی نیست که حضرت این کلام را در غدیر فرموده است:
« عَن اَبی عَبدِ اللهِ علیه السلام: قالَ عَزَّ ذِکرُهُ: ( فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب وَإِلَى رَبِّکَ فَارْغَبْ)، یَقُولُ: فَاِذا فَرَغتَ فَانصَب عَلَمَکَ وَ اَعلِن وَصِیَّک فَاَعلِمهُم فَضلَهُ عَلانِیَةً. فَقال صلی الله علیه و آله: «مَن کُنتُ مَولاهُ فَعَلِیُّ مَولاهُ، اَللَّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ- ثَلاثَ مَرّاتٍ- ».
« امام صادق (علیه السّلام) فرمود: خداوند فرمود: (آنگاه که فراغت یافتی منصوب کن و به سوی پروردگارت رغبت نما)، می فرماید: «وقتی فراغت یافتی علامت خود را منصوب کن و جانشین خود را اعلان نما و فضیلت او را علناً بیان کن. این بود که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سه مرتبه فرمود: « هر کس من صاحب اختیار اویم، علی صاحب اختیار اوست؛ خدایا، دوست بدار هر کس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر کس او را دشمن بدارد». »(7)

ارتباط کل سوره با غدیر

سوره انشراح حاکی از گشایش اساسی در رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است و خداوند خبر از انشراح صدر (گشادگی سینه) و آسودگی قلب آن حضرت می دهد. در این سوره از مسئولیتی عظیم یاد شده که با انجام آن سنگینی از دوش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برداشته شده، دوران عسر و سختی پشت سر گذاشته می شود و دوران یُسر و آسایش فرا می رسد. کلید همه ی این گشایش ها علی بن ابی طالب (علیه السّلام) است، که آرامش نهایی و مطلق با منصوب کردن او به مقام امامت حاصل می شود. این تسلسلِ مراحل اسلام و ارتباط نهایی آن با غدیر، در کلام امام باقر و امام صادق (علیها السّلام) چنین ترسیم شده است:
« کلام خداوند (أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ) یعنی: آیا به تو نفهمانیدیم جانشینت کیست؟ آیا او را یار تو و خوار کننده ی دشمن تو قرار ندادیم؟ همان دشمنی که کمر تو را می شکست. آیا از نسل علی، فرزندان انبیا را قرار نداده که هدایت یافته اند؟ ( وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ): تا آنجا که هر جا نام من (خدا) برده شود تو هم، ای پیامبر، همراه من نام برده می شوی. هرگاه از دنیای خود فارغ شدی، علی را برای ولایت منصوب کن تا به وسیله او از اختلاف هدایت یابند.»(8)
در حدیث فوق فرازهای سوره ی انشراح، انسجام مقام نبوت و ولایت را در مسیر بیست و سه ساله ی رسالت نشان داده است. در حدیثی دیگر به جزئیات بیشتری از این ارتباط پرداخته شده است:
« (أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ): آیا سینه ی تو را فراخ قرار ندادیم؟» فرمود: به وسیله ی علی (علیه السّلام) که او را جانشین تو قرار دادیم. آن گاه که مکه را فتح کرد و قریش به اسلام داخل شدند، خداوند سینه ی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و باطن او را گشایش عنایت فرمود. ( وَوَضَعْنَا عَنْکَ وِزْرَکَ): « مشکل تو را از دوشت برداشتیم.» فرمود: به وسیله علی (علیه السّلام) جنگی را که کمرت را می شکست یعنی بار آن بر کمرت سنگینی می کرد از دوشت برداشتیم. ( وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ): « و یاد تو را بلندآوازه قرار دادیم.» فرمود: هرگاه نام من (خدا) برده شود، نام تو هم ذکر می شود، و این همان کلام مردم است که می گویند: اَشهَدُ اَن لا اِلهَ اِلَّا اللهُ، وَ اَشهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولَ اللهِ».
سپس می فرماید:
« (إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یسْرًا): « با هر سختی آسانی هست.» فرمود: مادامی که در سختی بودی آسانی برایت آمد. ( فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصِبْ): « آن گاه که فراغت یافتی منصوب کن.» فرمود: آن گاه که از حجة الوداع فراغت یافتی، امیرالمؤمنین را منصوب کن. ( وَإِلَى رَبِّکَ فَارْغَبْ): « و به سوی پروردگارت رغبت کن». »(9)

منظور از فراغت و منصوب کردن

نقطه ای که ارتباط دقیق این آیه را با غدیر روشن می کند، فهمیدن متعلَّقِ دو کلمه «فَرَغْتَ» و «فَانْصِبْ» است. آیا منظور فراغت از چه کاری و منصوب کردن چه کسی و به چه منصبی است؟ احادیث وارده در تفسیر آیه به غدیر، بر این دو نکته تأکید خاصی دارند.
درباره ی متعلَّق «فَرَغْتَ» سه جهت به چشم می خورد که منظور از همه ی آنها یک مطلب است، ولی هر یک از بُعد خاصی به مسئله می نگرد:
1. إِذَا فَرَغْتَ مِن حَجِّکَ ... (10) إِذَا فَرَغْتَ مِن حَجَّةِ الوِداعِ ...(11)
در این روایت دو بعُد زمانی مورد تأکید قرار گرفته و نشان دهنده آن است که منصوب کردن امیرالمؤمنین (علیه السّلام) در غدیر پس از مراسم حج، آن هم در سال حجة الوداع انجام گرفته است.
2. إِذَا فَرَغْتَ مِن دُنیاکَ(12)
در این مورد اشاره به نصب مقام ولایت در آخر عمر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
2. إِذَا فَرَغْتَ مِن نبُوَّتِکَ ...(13) إِذَا فَرَغْتَ مِن اِقامَةِ الفَرائِضَ ...(14) إِذَا فَرَغْتَ مِن اِکمالِ الشَّریعَةِ (15).
در این سه مورد آخر، «رسالت بودن» ابلاغ حکم ولایت مورد توجه است، و این نکته با سه تعبیر متفاوت مطرح شده است: نبوت، یعنی پس از انجام همه آنچه به عنوان نبوت بر عهده ی حضرت بود. اقامه ی فرائض، یعنی ولایت آخرین واجبی است که پس از همه ی آنها اعلام شد. اکمال شریعت، یعنی چیزی از آنچه دین خداست باقی نماند و فقط ولایت باقی ماند که باید به عنوان روح حاکم بر آنها پس از پایان اعلان آنها مطرح شود.
درباره ی متعلَّق «فَانْصِبْ» باید توجه داشت که فعل «نَصَبَ» به معنای منصوب کردن دو مفعول می خواهد که یکی منصوب شونده و دیگری منصبی است که وی بدان منصوب می گردد. مفعول اول در شش حدیث با ذکر نام حضرت به صورت «عَلِیّاً» آمده و در یک مورد «امیرالمؤمنین» آمده و در مورد دیگری هم «عَلَمَکَ» ذکر شده است. مفعول دوم هم در یک مورد «وَصِیّاً»، در یک مورد «اِماماً»، و در دو مورد «عَلَماً» و در دو حدیث دیگر به صورت جار و مجرور (لِلوِلایَةِ) آمده است، که مجموع عبارات از این قرار است:
1. فَانْصِبْ اَمیرَالمُؤمِنینَ.(16)
2. فَانْصِبْ عَلِیّاً.(17)
3. فَانْصِبْ عَلِیّاً اِماماً.(18)
4. فَانْصِبْ عَلِیّاً لِلوِلایَةِ.(19)
5. فَانْصِبْ عَلِیّاً وَصِیّاً.(20)
6. فَانْصِبْ عَلِیّاً عَلَماً لِلنّاسِ.(21)
7. فَانْصِبْ عَلَمَکَ وَ اَعلِن وَصِیَّکَ.(22)
هر یک از این کلمات نیز یادآور بعدی از ولایت مطلقه امیرالمؤمنین (علیه السّلام) است. امامت به معنای پیشوایی و رهبری مردم، وصایت از بعد جانشینی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، عَلَم بودن به معنای تنها و یگانه نشانِ هدایت بودن علی (علیه السّلام) است.

پی نوشت ها :

1- ابن حیون، شرح الاخبار، 245/1، ح270.
2- ابن شهر آشوب، مناقب، 226/1.
3- حسکانی، شواهد التنزیل، 451/2، پاورقی؛ به نقل از تفسیر کشاف زمخشری.
4- قرطبی، تفسیر القرطبی، 109/20.
5- مجلسی، بحارالأنوار، 135/36، ح91؛ بحرانی، عوالم العلوم، 151/3، ح227. آقا نجفی، تأویل الایات، 812/2، ح4.
6- مجلسی، بحارالأنوار، 133/36؛ قمی، تفسیر القمی، 428/2.
7- مجلسی، بحارالأنوار، 142/38، ح105؛ بحرانی، عوالم العلوم، 150/3، ح 226؛ کلینی، الکافی، 294/1.
8- ابن شهر آشوب، مناقب، 226/2.
9- مجلسی، بحارالأنوار، 133/36؛ قمی تفسیر القمی، 428/2.
10- مجلسی، بحارالأنوار، 135/36، ح91.
11- همان، 133/36.
12- ابن شهر آشوب، مناقب، 226/2.
13- آقا نجفی، تأویل الایات، 811/2.
14- ابن حیون، شرح الاخبار، 245/1، ح270.
15- ابن شهر آشوب، مناقب، 226/2.
16- مجلسی، بحارالأنوار، 133/36.
17- ابن حیون، شرح الاخبار، 245/1، ح270.
18- ابن شهر آشوب، مناقب، 226/2.
19- ابن شهر آشوب، مناقب، 226/2؛ حسکانی، شواهد التنزیل، 451/2، ح1116.
20- آقا نجفی، تأویل الایات، 811/2-812؛ مجلسی، بحارالأنوار، 133/36، ح87.
21- مجلسی، بحارالأنوار، 135/36، ح91.
22- مجلسی، بحارالأنوار، 142/38، ح105.

فهرست منابع تحقیق:

آقا نجفی، محمدتقی بن محمد باقر، تأویل الآیات الباهرات فی فضائل العترة الطاهرة، [بی جا]، امیرالمؤمنین (علیه السّلام)، 1364 ش.
ابن حیون، شرح الاخبارفی فضائل الائمة الأطهار، تحقیق محمد الحسینی الجلالی، قم، جامعة المدرسین فی الحوزة العلمیة بقم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1409 ق.
ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب امیرالمؤمنین، تحقیق علی السید جمال اشرف الحسینی، قم، المکتبة الحیدریة، 1432 ق.
بحرانی، عبدالله بن نورالله، عوالم العلوم و المعارف و الاحوال من الایات و الاخبار و الاقوال، تألیف عبدالله البحرانی الاصفهانی و مستدرکاتها محمد باقر بن المرتضی الموحد الابطحی الاصفهانی، قم، مؤسسه الامام المهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف)، بی تا.
حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل فی الآیات النازلة فی اهل البیت صلوات الله و سلامه علیهم، تحقیق محمدباقر المحمودی، [بی جا]، مجمع احیاء الثقافة الاسلامیة، 1427 ق.
قرطبی، محمد بن احمد، الجامع الاحکام القرآن، اعتنی به و صححه هشام سمیر البخاری، ریاض، دار عالم الکتب، 1423 ق.
قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، اشراف لجنة التحقیق و التصحیح فی المؤسسة، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1412 ق.
کلینی، محمّد بن یعقوب، الکافی، چاپ پنجم، تهران، دار الکتب اسلامیه، 1363 ش.
مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الأطهار، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، 1423 ق.

منبع مقاله :
فصلنامه ی تخصصی امامت پژوهی، پاییز 1390