آل سعود و روابط آن با یهود

 

نویسنده: اسماعیل شفیعی سروستانی




 

در بیشتر متون منتشر شده از سوی حکّام آل سعود در «عربستان» سعی بر این است که خاندان سعود را به یکی از قبیله های ساکن در «نجد عربستان» که ریشه در خاندان کهن این منطقه دارند، منتسب کنند؛ اما این فریبی بیش نیست و اصل و نسب این خاندان بنا به اعتراف شجره نامه نویسان سعودی به فردی به نام ابراهیم موشه برمی گردد.
آنچه که مشخص است، در قرن نهم هجری شمسی مطابق با قرن پانزدهم میلادی، فردی به نام مانِعْ أحْسائی از قبیله ی عُنَیْزِه که در شرق عربستان در منطقه ی «الاحساء» سکونت داشته است، برای دیدن پسر عمویش به نام درع به روستای «منفوحه» در حوالی نجد می رود. درع نجدی، قطعه زمین بزرگی از اراضی خود را به مانع داد و مانع نیز خانواده اش را به نجد آورد، مانِعْ، جدّ اوّل آل سعود است. بعد از مانع، ربیعه بن مانع فرزندش زمین ها را به ارث برد و زمین های جدیدی را در آن اطراف به آن اضافه کرد. بعد از مرگ ربیعه، پسرش، موسی وارث وی شد و املاک بسیاری را با جنگ و حملات فراوان به چنگ آورد و امارت کوچکی را تشکیل داد. بعد از مرگ موسی، امارت و ریاست به ابراهیم، فرزند موسی رسید و بعد از او فرزندش فرحان وارث امارت شد که فرحان نیز آن را به دو پسرش ربیعه و مُقْرِن داد. پس از او، مقرن امارت را در دست گرفت. او در رأس خاندان ابن سعود است. (1)
به هر حال بدیهی است که جدّ آل سعود، مُرْدِخای ابراهیم مُوشه (موسی)، یهودی بوده است که با تغییر و انتخاب اسامی عربی برای خود، اولاد و زنانش و تغییر نام سرزمینی که ابتدا «المُلَیْبید و غُصَیْبَه» نامیده می شد، به «الدّرعیه» خود را در میان مسلمانان جا زد و به غدر و مکر پرداخت. (2) این پوشش قبیله ای و مذهبی تا آنجا پیش رفت که در قرن اخیر محمّد امین تمیمی، مدیر کتابخانه های کشور سعودی، با دریافت مبلغ سی و پنج هزار جنیه مصری رشوه در سال 1322 ه‍.ش. (1943 م.) آل سعود و آل عبدالوهّاب را به نبیّ اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) منسوب کرده است. (3) به هر ترتیب از سعود پسرانی به نام های ثِنْیان، مُشاری و محمّد باقی مانده است. بعد از مرگ سُعود بن مُقْرِنْ، فرزند وی به نام محمّد به عنوان رئیس خاندان سعود و حاکم درعیّه در سال 1124 ه‍.ش. (1745 م.) با شیخ محمّد بن عبدالوهّاب دیدار و مذاکره ای هدایت شده، انجام داد. بعد از این ملاقات بود که امور مذهبی در اختیار پسر عبدالوهّاب و امور سیاسی و نظامی تحت نظارت آل سعود قرار گرفت. متعاقب این توافق، جنگ های متعدّدی به فرماندهی محمّد بن سعود و حمایت پسر عبدالوهّاب در «عربستان» واقع شد. خبر شورش و بدعت یاد شده در سال 1127 ه‍.ش. (1748 م.) به دربار عثمانی رسید؛ اما هیچ اقدامی در این باره صورت نگرفت.
پسر بزرگ محمّد به نام عبدالعزیز بن سعود و داماد محمّد بن عبدالوهّاب با اخذ لقب کبیر در آل سعود در سال 1153 ه‍.ش. (1774 م.) با شکست دَهّام بن دَوّاس موفّق به فتح «ریاض» شد و چون در سال 1155 ه‍.ش. (1776 م.) محمّد مُرد، عبدالعزیز حاکم سرزمین «نجد» و تمام وهّابیان شد. به این ترتیب بود که با همکاری او، در قرون 18 و 19 م. وهّابیان مبارزه ی تبلیغاتی آشتی ناپذیری را علیه تصوّف و تشیّع و همه ی فِرق دیگری که به زعم آنها پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را قبول نداشتند، به راه انداختند. شیوه های محمّد بن عبدالوهّاب و پیروان او در «مدینه» تنها مدل های قابل پذیرش برای وهّابیان بود که بر طبق آن،‌ همه ی مسلمانان باید از وهّابیان پیروی کنند. آنها بر عملکرد بسیاری از مسلمانان که بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمدند، برچسب بدعت زدند. در آغاز، این بدعت ها، بنای مناره ها و استفاده از علامت های خاک سپاری را شامل می شد. افراطی های وهّابی، حتّی تلاش کردند «قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)» در «مدینه» را تخریب کنند؛ ولی به دلیل مخالفت عبدالعزیز بن سعود (پادشاه) چنین امری محقّق نشد؛ (4) البته ناگفته نماند که همین پسر عبدالعزیز به نام سعود به دستور پدرش در سال 1181 ه‍.ش. (1802 م.) به «عراق» حمله کرد و شهرهای مذهبی، از جمله «کربلا» را غارت و «بقعه ی مبارک اباعبدالله الحسین (علیه السلام)» را ویران کرد.
در سال 1192 ه‍.ش. (1813 م.) محمّد علی پاشا، حاکم «مصر»، بنا به دستور سلطان محمود دوم، (سلطان عثمانی) به وهّابیان حمله کرد و شکست خورد؛ اما سال بعد محمّد علی؛ «مکّه»، مدینه و «طائف» را تصرّف کرد و چهار هزار وهّابی را به قتل رساند. نامه ی زیر در پایان جنگ جهانی اوّل، گواه خوبی بر وابستگی وهّابیان آل سعود به صهیونیسم انگلیسی است:

آقای من! سِر پِرْسی کاکْس (5) نماینده ی بریتانیای کبیر، عزّتش مستدام باد.

ورود سپاه بزرگ انگلیسی شما به عراق، پیروزی آشکار برای مسلمانان و عزّت و جاه برای ماست[!!] بزرگی خدمات ما را برای بریتانیای بزرگ و دوستی و صمیمیت ما را برای همیشه بپذیرید.
نوکر شما امیر نجد و عشایر آن
عبدالعزیز آل سعود (6)
این نوکر صهیونیسم انگلیسی در نامه ی دیگری به نماینده ی «انگلستان»، وابستگی خود به یهودیان زرسالار را چنین تشریح می کند:

من سلطان عبدالعزیز بن عبدالرحمن الفیصل آل سعود اقرار و اعتراف می کنم، برای سِر پرسی کاکس نماینده ی بریتانیای کبیر، از طرف من مانعی نیست که «فلسطین» را به مسکینان یهود، یا غیر یهودی که بریتانیا بخواهد، ببخشم. [من] از زیر پرچم بریتانیا بیرون نخواهم رفت، تا روز قیامت. (7)

جالب اینکه در کنفرانس «کویت» که بعد از جنگ جهانی اوّل برگزار شد، نشان کمپانی یهودی «هند شرقی» به عنوان قدردانی به عبدالعزیز بن سعود داده شد. در این کنفرانس کاکس گفت:

واجب است که خلافت اسلامی به عرب ها برگردد و ترک ها را در آن حقّی نیست.

کاکس برای رسیدن به مقصود خود با چاپلوسی به عبدالعزیز گفت:

اعلی حضرت پادشاه انگلستان دوست دارد که منصب خلافت اسلامی به تو تعلّق گیرد و در به ثمر رسیدن این فکر به تو کمک خواهد کرد و به همین مناسبت نشان ستاره ی هند را به گردنت می آویزیم. (8)

چنان که گفته شد، بررسی تاریخ آل سعود از برخی ارتباطات پنهانی سران این خاندان قدرتمند با یهودیان حکایت دارد. کتاب «تاریخ آل سعود» در دهه ی هفتاد میلادی قرن گذشته توسط ناصر السعید، نویسنده ی سرشناس عربستانی به رشته ی تحریر درآمد. وی به رغم اقامت در خارج از «عربستان سعودی»، پس از چاپ و نشر این کتاب، با حمایت مالی مستقیم خاندان سلطنتی آل سعود، به دست مزدوران آل سعود ترور شد و جان باخت.
ناصر السعید در کتاب خود همچنین به ارتباط نزدیک، امّا محرمانه میان خاندان آل سعود با بِنْ گُوریُون (9)، بنیان گذار رژیم اسرائیل پیش و پس از راه اندازی این رژیم اشاره کرده و بیان می کند:

بن گوریون برای تأسیس رژیم مورد نظر خود، مورد حمایت مستقیم آل سعود قرار گرفت.

پی نوشت ها :

1. مسجد جامعی، زهرا، نظری بر تاریخ وهّابیت، ص 46.
2. محمودی،‌ عبّاسعلی، وهّابیت مسلک ضدّ اسلام، ص 107.
3. همان، ص 108.
4. http://WWW.Nmhschool.Org/tthornton/Wahhabi.movement.
5. Percy cox
6. همان.
7. محمّدعلی سعید، بریطانیا و ابن سعود، العلاقات السیاسیه و تأتیرها علی المشکله الفلسطینیه، ص 301.
8. ناصر السعید، خاندان سعودی را بشناسیم، ص 100.
9. David Ben Gurion.

منبع مقاله :
شفیعی سروستانی، اسماعیل؛ (1391)، دانشستان سرزمین های درگیر در واقعه ی شریف ظهور، جلد دوم (عراق، عربستان و یمن)، تهران: موعود عصر (عج)، چاپ دوم