خوی علمی شیخ بهایی (ره)

 

نویسنده: جویا جهانبخش




 

 مُعاصَرَت ها و مَعاشَرَت ها

این سُلَیمان! در میان زاغ و باز ... حِلمِ حَق شو، با همه مُرغان بساز
(مولوی)

کلیک کاشانی (ف‍ـ: 1061 ه‍. ق.) در بیتی معروف و حکیمانه اندرز می داد که «طَبعی به هم رسان که بسازی به عالَمی ... یا همتی که از سر عالَم توان گذشت».
شیخ بهاءالدین از بندگان بختیار خداوند بود که هم چُنان طبعی داشت و هم چُنین همّتی؛ و با همین سرمایه های عظیم روحانی و خلقی بود که به آسانی با خرد و کلان و وَضیع و شریف مُجالَسَت و مراوَدَت می کرد و با أصناف گوناگون و طیفهای اجتماعی مختلف سر و کار می توانست داشت.
بخش بزرگی از روابط و معاشرتهای او با أهل علم بوده.
رِفعَت پایگاه علمی و لوازم مقام شیخ الإسلامی سبب گردیده بوده است شیخ با عالمان و طالب علمان بسیار نشست و برخاست و مُراوده و مُفاوضه کند و پاره هائی از این مُفاوضات و مُراودات در متون تاریخی و رساله ها و کتابهای علمی بازتاب یافته است.
در این میان، روابط شیخ بهائی با میرداماد (ف‍ـ: 1040 ه‍. ق.) و میرفندرسکی (ف‍ـ: 1050 ه‍.ق.) فصل مهمی از زندگانی او را تشکیل می دهد که مع الأسف بیشتر در هاله ای از افسانه ها و مُدَّعَیات است تا مبتنی بر منابع معتبر و أسناد موثَّق. آنچه مُسَلَّم می نماید آنست که میرداماد، علی الخصوص با ابتهاج و اعتِزازی که به مقامات علمی خویش داشته، نگاه چندان مهرآمیزی به شیخ نداشته است و در پاره ای از گفتارها و نوشتارهایش، به تلویح یا تصریح، بر شیخ تقدم جُسته و پایه و مایه ی علمی او را نسبت به خود خوار شمرده است. (1)
با اینهمه، از بررسی برخی شواهد تاریخی و قرائت چُنین برمی آید که شیخ بهائی در زمانه ی خویش از میرداماد عزیزتر و ارجمندتر بوده است (2)؛ و از همین رهگذر - به قولی (3) - با وفات شیخ بهائی، حضور میرداماد در عرصه ی سیاسی ایران صفوی، پر رنگ تر می شود.
با برسنجیدن میراث مکتوب هر دو دانشمند، و همچُنین مقایسه ی نقلهای معاصرانشان از ایشان، به نظر می رسد که شیخ در برابر تعرّضات میر، خصوصاً، و چُنین تعرّضهائی، عموماً، مَشیِ کریمانه ای اختیار کرده بوده است.
یکی از مفاهیمی که در سیره و مکتوباتِ شیخ نمودی چشمگیر دارد، شناختن قدر أوقات و قیمت عمر خویش است.
شیخ - آنسان که در رَقیمه ای در پاسخ یکی از آشنایانش نوشته است - بجِد معتقد بود که: «تَتمَّهُ هذَا العُمْرِ القَصیر لا تَسَعُ مُؤاخَذَةَ أَحَدٍ عَلَی التَّقْصیر» (4) (یعنی: بازمانده ی این عمر کوتاه را گُنجائی آن نباشد که آدمی بر سرِ تقصیر کسی به مؤاخَذَتِ او پردازد).
مردی که چُنین اعتقادی دارد، چه فرصت، و چه رَغبَتِ درگیری و درآویختن با این و آن ندارد.
البته گویا رشته ی این مُناقشات و اختلافات به هر روی از دست نهاده نشد و بعدها بعض شاگردان میرداماد و شیخ بهائی باز این رشته را به دست گرفته إدامه دادند. (5)
معاشران شیخ او را مردی مُنْصِف خوانده اند (6) و از گزارشها پیداست که در مجال تَحَرّیِ حقیقت به هیچ رویْ جَدَلْ پیشه نبوده است.
مجلسی أول (ملامحمدتقی / 1003-1070 ه‍. ق.) یکجا که داستان یکی از مباحثات خود را با شیخ در مجلس وی، حکایت کرده است و بازگو کرده که چگونه شیخ درباره ی بعض روایات ترغیب که مُبَشِّر مَثوباتِ فَوقَ العاده است إظهار نظری کرده و سپس با شنیدن سخن وی رایِ او را تحسین کرده و دیگر به نظر پیشینش بازنگشته است، می نویسد:
«... و إنصاف او برتر از آن بود که به وصف درآید؛ بویژه آنکه من در زمانی که آن سخن گفتم خُردترین و خوارمایه ترین شاگردان او بودم و گمانم آنست که هنوز بالغ نشده بودم. با اینهمه بسیار رُخ می داد که به سخن مَن و سخن چون مَنی از باورداشت خویش بازگردد [و رای دِگر کُنَد].
در آن زمان بیشترینه ی فاضلان روزگار به مجلس بلندپایه ی او حاضر می آمدند؛ و خاموش ساختن من نیز بی اندازه آسان بود زیرا او در همه ی دانشها بس چیره دست بود. [با اینهمه آنسان منصفانه رفتار کرد؛] حال آنکه رفتار و شیوه ی أهل روزگار را نیز می بینی! خداوند أحوال ما و ایشان را - به جاه محمد و خاندان پاک او - به صَلاح آراد!». (7)
أدهمِ خلخالی که خود با شیخ معاشرت داشته است، می نویسد: «... طالب کلمه ی حق بود و تلخ و تُرشِ پند سودمند را شیرین می نوشید اگرچه از طفلی یا دونی می شنید.» (8).جامعیّت علمی، پایگاه رفیع اجتماعی، جاذبه های شخصیتی و آوازه ی بلند شیخ بهاءالدین، دانش اندوزان و فراگیرندگان بسیاری را به محضر او فراخوانْد. حضور وی در بزرگترین مراکز علمی و فرهنگی ایران آن روزگار، بویژه اصفهان، پایتخت محتشم شاه عباس أول، بر رونق درس و بحث او می افزود. بدین ترتیب، تنظیم فهرستی درست و فراگیر از کسانی که نزد وی به تحصیل علم و تعلّم دانشهای گوناگون پرداخته و به إجازات علمی و رِوائی از سوی او مفتَخِر شده اند، کار آسانی نیست.
گفته می شود کامل ترین گزارش از نامهای شاگردان شیخ و کسانی که از وی روایت کرده اند، آنست که علامه ی أمینی - أعلی الله مَقامَه الشَّریف - در الغدیر (9) به دست داده است. (10)
به هر روی در شمار شاگردان و راویان شیخ به نامهای بَرجَستگانی از این دست باز می خوریم:
ملاّ بدیع الزمان قُهپائی؛ شیخ جواد بنِ سعد بن جوادِ بغدادی (معروف به: فاضل جواد)؛ ملاحَسَنعلی پسر ملاعبداله شوشتری (ف‍ـ: 1069 ه‍. ق.)؛ ملاخلیل بنِ غازیِ قزوینی (ف‍ـ: 1089 ه‍. ق.) شیخ زین الدین بن محمّد (ف‍ـ: 1064 ه‍.ق.)، نواده ی شهید ثانی؛ شیخ زکی الدین عنایة الله بنِ شرف الدین علی قُهپائی نجفی، مؤلف مجمع الرّجال؛ شیخ لطف الله بن عبدالکریم مَیسیِ عامِلیِ اصفهانی (ف‍ـ: 1032 ه‍.ق.)؛ ملامحمد محسن فیض کاشانی (ف‍ـ: 1091 ه‍.ق.)؛ نظام الدین محمد بن حُسَین قرشیِ ساوَجی، مُتَمِّمِ جامعِ عباسی؛ سید میرزا رفیع الدین محمد نائینی (ف‍ـ: 1081 ه‍.ق.)؛ آخوند ملامحمدتقی مجلسی (ف‍ـ: 1070 ه‍.ق.)؛ آخوند ملاصدرالین محمد شیرازی (ملاصدرا / ف‍ـ: 1050 ه‍.ق.)؛ شیخ محمد بن علی بن خاتونِ عاملیِ، ترجُمان شرحِ أربعین؛ و...
شیخ بهاءالدّین دانشمندی بانَشاط و پُرکار و آمیزگار بوده است. گزارش روشن و جاندارِ عِزّالدّین حُسَین بنِ سَیّدِ حَیدَرِ کَرَکیِ عامِلی از آنچه در سَفَر و حَضَر بر شیخ قرائت کرده و آموخته است (11)، نَشاط فوق العاده و کوشائیِ شیخ را در کار درس و بحث و مُفاوضه حتّی در أثنای سَفَرهای دور بخوبی فرامی نماید.
أَدهم که از معاشرانِ شیخ بهائی بوده است، شیخ را در خوشخوئی و گُشاده روئی و ظَرافت و لَطافتِ طبع، «بی عدیل و بی نظیر» می خوانَد. (12)
إحاطه ی شیخ بر دانستنیهای بسیار و حکایت و نوادر و أشعار، مجلس روزهای تعطیل وی را که محلِّ گفت و شنودِ چُنین طرائف و ظرائف بود، از مجالس رسمی درس و بحث مرسومش، خواستنی تر و بهره جُستنی تر ساخته بود، و طالبان علم از چُنین إفادات و نکته دانی ها و طَریفه گوئی هایِ وی بیشتر مُستَفید می شدند تا از درسِ مرسوم و معمول او. (13)

پی‌نوشت‌ها:

1. تفصیل را، نگر در: رساله ی تصحیفات میرِداماد، دستنوشتِ کتابخانه ی آیه الله مرعشی نجفی، ش 7036؛ و: رساله ی بیان کیفیّه زیارة عاشوراء میرزا أبوالمعالی کلباسی، چ سنگی، صص 47-50 و 104 و 105؛ و: الرّواشح السّماویّه میرداماد، چ دارالحدیث، صص 135-138 و 206-235؛ و: الرسائل الرّجالیّه ی کلباسی، 499/2 و 521 و 525؛ و أوراق پراکنده، 253/1-257.
2. از جمله، نگر: الرسائل الرّجالیّه ی کلباسی، 506/2.
3. نگر: صفویه در عرصه ی دین، فرهنگ و سیاست، 219/1.
4. الکشکول، ط. معلم، 321/1.
5. نگر: تتمیم أَمَل الامِل قزوینی، ص 62 و 63؛ و الذّریعة، 251/24 و 396.
6. روضات الجنّات، 58/7.
7. نقل به مضمون از: روضة المتّقین، 404/14 و 405.
8. رسائل فارسی أدهم خلخالی، 306/1.
9. 253/11-260.
10. نگر: دانشنامه ی جهان إسلام، 664/4.
11. منقول در: روضات الجنّات، 58/7 و 59.
12. رسائل فارسی أدهم خلخالی، 307/1.
13. نگر: روضات الجنّات، 68/7 (نقل قول از مقامات سَیِّد نعمة الله جَزائری).

منبع مقاله: جهانبخش، جویا؛ (1388)، پیشوای حکمت ایمانیان (نیم نگاهی به زندگی و اندیشه ی شیخ بهایی)، تهران: همشهری، چاپ دوم.