عضویت العربیة English
امام علی علیه‌السلام: با هیچ آزمندى مشورت مکن، که بدى را بر تو آسان مى‌نماید و حرص و ولَع را در نظرت مى‌آراید. غرر الحکم، ح10353
درخواست مشاوره از راسخون
گروه اصلی:
عنوان سوال:
نام کامل:
جنسیت:
زن مرد
سن:
تحصیلات:
ناشناس:
پست الکنرونیک:
نوع سوال:
عمومی خصوصی
متن سوال:
انصراف

مشاوره

همسرم بیماری ام اس

نام پرسشگر: ح
خانمم بیماری ام اس دارد..مرتب کلافه است تصمیم گیری درست و درمانی نمی تواند بگیرد/مرتب به من امر و نهی می کند همش در اینده و گذشته سیر می کند/جوری می شود که روح و روان منو بهم می ریزد/عصبی ام می کند/جوری میشود که من داد می زنم و...دیگه کنترل اعصابم رو هم ندارم/مرتب منو تحقیر می کند منو وادار به واکنش تند می کند/میام دوباره خودم رو بازسازی می کنم اروم می شوم ولی باز جملات و حرف هایی میزد که منو عصبی می کند...همش میگه تو اینجوری هستی اونجوری هستی/منم هر کاری میکنم که مذاقش خوش میاد اخر سر یه چیزی می گوید ...ابراز ناراحتی هایش با خشونت است/درگیری های لفظی رو همیشه او شروع می کند دین و ایمانم رو با این عصبانیت ها بر باد داده! جوری سر و صدا و جیغ می زند که با من هم واکنش تند نشان می دهم آبرو و حیثیتم تو در و همسایه بر باد رفته مرتب منو چِک می کند...و...پیش روانشناس رقته ایم چندین جلسه/بهش میگن اینکارها رو بکن و... ولی باز همان اش و همان کاسه هم خودم مذهبی هستم و هم خانمم البته چهار سال از من بزرگتر است در ماه بخواهیم حساب کنیم شاید 5 روز خوش ما داریم دیگه بقیه روزها یا در حال قهر است یا کلافگی و.... دکتر بهش گفتند که این قرص ها رو مصرف کن پیش دکتر فاطمی می رویم اگر بشناسید اوج در کنار هم بودن ما که خوش می گدرد و ...می شود گفت در حدود دو سه ساعت است...بعد از ان قر زدن ها و نق نق کردن ها و...شروع می شود دو سال است که ازدواج کرده ایم تو این دو سال موهام سفید شده اعصابم ضعیف مرتب با من یکی به دو می کند خودم چکار کنم برای وضعیت روحی و روانی ام؟دین ایمانم با این عصبانیت ها به فنا می رود

علاقه شدیدی به لمس زیر بغل

نام پرسشگر: امیر ارسلان
سلام من فرزندپسری سه ساله دارم که علاقه شدیدی به لمس زیر بغل من ومادرش داره واحساس میکنم داره شدت بیشتری پیدامیکنه چون تازه گی صورتش رو هم میچسبونه خیلی نکرانم نمیدونم این کارش یعنی چی ؟لطفا راهنمایی بفرمایید.باتشکر

ازدواج

نام پرسشگر: رضا
سلام و خسته نباشید من پسری هستم ۲۸ ساله ک شغل آزاد دارم ک حدود هشت ماهی هست ک با یکی از دخترای فامیل ارتباط دارم ک ۲۲ سال سن داره اون از سالها پیش خاطر خواه من شده بود و منم بهش علاقه داشتم چون سنش پایین بود واقعا نمیتونستم برم سمتش و مشکل دیگه ای هم ک داشت و داره اینه ک یه بیماری خاصی داره ولی با این حال اصلا برام ملاک نبود..ولی الان بعد گذشت چند سال ما ب هم نزدیک شدیم ولی متاسفانه این دختر اشتباهات فاهشی در طول زندگیش انجام داده و همشو هم بهم گفته و دلیلشو هم اینجور بهم گفته ک بخاطر اینکه فک میکرده منو واسه همیشه از دست داده و دیگه چیزی واسه از دست دادن نداشته انجام داده. یه سری از اشتباهاتشو هم خونوادم در جریان هستن..ولی الان از موقه ای ک ب من نزدیک شده خیلی امیدوار شده و از همه بابت بحرفم گوش میده ک جوری ک من میخوام باشه.. و الان من موندم ک میتونم واسه زندگی بهش تکیه کنم یا ن..خونوادم هم بخاطر اشتباهاتش هم بخاطر بیماریش مخالفن..شما منو راهنماییم کنید واقعا سر دو راهی موندم ک چکار کنم ممنون و متشکر

خواستگار

نام پرسشگر: ناشناس
سلام و وقت بخير، دختري هستم 27 ساله، سال پيش با پسري اشنا شدم در كلاس، به قصد ازدواج كه بعدا اشنا هم دراومديم تقريبا، شيش ماه حدودا باهم حرف زديم فقط تلفني، بعد چون ايشون در روستا زندگي ميكردن براي من سخت بود قبول كنم.و كات كرديم، درحالي ك من خيلي دوسش داشتم، بعد چند ماه از طرف نظام مهندسي كاري به من پيشنهاد شد كه با اين اقا همكار شديم، كار نقشه برداري اليته پيمانكاري و ما همديكرو نميبينيم ، و از هم خبر نداشتيم، تا اينكه چن روز پيش بعد از يكسال به من پيام داد و بعد احوال پرسي از كارم پرسيد ك راضي هستي منم گفتم نه و ايشونم تاييد كردن، و در نهايت گفتن كه شكايت كنيم از اداره چون كاري ك حق ماست به كساي ديگه ميدن و واقعا هم همين طور است، منم اول قبول كردم ولي بعدش ك فكر كردم درست نيست من شكايت كنم ممكنه بعدا دردسر بشه مخصوصا اينكه من دخترم ترسيدم، و بهشون گفتم ك ميترسم از شكايت و احتمال اينكه پيگير بشن كمه، ايشون همين لحظه بعد اين پيام من ناراحت شدن و ديگه خبري ازشون نشد منم روز بعد يه پيام احوالپرسي دادم و جواب ندادن باز بعدش پيام دادم باهاش حرفم شد ولي هيچ جوابي ندادن، از اينكه ناراحت شدن منم خيلي ناراحت شدم ولي وقتي جواب ندادن منم از ايشون ناراحت شدم، اين چن روزه كلا حالم خوب نيس كلا ذهنمو درگير كرده اخه من دوسش داشتم دوست نداشتم اينجوري بشه اين قهر و بحث و اينا، مخصوصا ك همكاريم فردا يه سوالم پيش بياد نميتونيم بپرسيم ، خواهش ميكنم كمكم كنيد كه چيكار كنم، ك حالم خوب بشه و اين مشكلم حل كنم، بهش پيام بدم يا نه منم قهر باشم، ايشون ك ديگه فك نكنم خبري ازشون بشه، توروخدا يه راه درست بهم بگين من خيلي دوسش دارم شرايطمون كاملا مثله هم هست، ايشونم منو دوس داشتن ولي الان ك حرفشو گوش ندادم و اين بحث و قهر و اينا پيش اومد گند زدم به همه چي، خواهش ميكنم كمكم كنيد كه چيكار كنم؟؟ ممنونتون

خستگی روحی وسردرگمی

نام پرسشگر: ناشناس
سلام من یه دختر۲۵ساله ای هستم که از لحاظ روحی داغونم .حالم اصلا خوب نیست وکارم این روزا شده گریه وفکر کردن به مرگ .خودمم نمیدونم واقعا چی میخام فقط میدونم از زندگی به خاطر مشکلاتش زده شدم .قبلن اخلافم عالی بود وصبور بودم ولی الان بخاطر یچیز الکی پرخاشگری میکنم .ازکسی خوشم میومد والانم توی خواب وبیداری اونو میبینم ولی اون از من خوشش میاد وحتی جواب تلفنم نمیده .همش از خدا گله دارم که چرا باید منو طوری خلق کنه که طرف از قیافه من خوشش نیاد .قیاغم خوبه ها داغون نیست فقط اون از قیافم خوشش نیومد .دلم خیلی گرفته اینایی که دارم مینویسم فقط دارم گریه میکنم توروخدا کمکم کنید

زناشويي

نام پرسشگر: مينا
من يك ماه عقد كردم شوهرم ازم مى خواهد كه به خانه ان ها بروم وشب در كنار اون بخوابم هر چى به او مى گويم برايم سخت هست واينكه تو به خانه ما بيا و اون جا بمان با وجود اين مى گويد كه من ديگر به خانه شما نمى ايم من چكار كنم ايا قبول كنم وبه خانه انها بروم يا نه

دوراهی ازدواج

نام پرسشگر: ناشناس
سلام و خسته نباشید من پسری هستم ۲۸ ساله ک شغل آزاد دارم ک حدود هشت ماهی هست ک با یکی از دخترای فامیل ارتباط دارم ک ۲۲ سال سن داره اون از سالها پیش خاطر خواه من شده بود و منم بهش علاقه داشتم چون سنش پایین بود واقعا نمیتونستم برم سمتش و مشکل دیگه ای هم ک داشت و داره اینه ک یه بیماری خاصی داره ولی با این حال اصلا برام ملاک نبود..ولی الان بعد گذشت چند سال ما ب هم نزدیک شدیم ولی متاسفانه این دختر اشتباهات فاحشی در طول زندگیش انجام داده و همشو هم بهم گفته و دلیلشو هم اینجور بهم گفته ک بخاطر اینکه فک میکرده منو واسه همیشه از دست داده و دیگه چیزی واسه از دست دادن نداشته انجام داده. یه سری از اشتباهاتشو هم خونوادم در جریان هستن..ولی الان از موقه ای ک ب من نزدیک شده خیلی امیدوار شده و از همه بابت بحرفم گوش میده ک جوری ک من میخوام باشه.. و الان من موندم ک میتونم واسه زندگی بهش تکیه کنم یا ن؟؟؟خونوادم هم بخاطر اشتباهاتش هم بخاطر بیماریش مخالفن..شما منو راهنماییم کنید واقعا سر دو راهی موندم ک چکار کنم ممنون و متشکر

نامزدی

نام پرسشگر: محمد
با سلام و عرض خدا قوت بنده مدت یک سال و نیم با یک دختر خانم جهت اشنایی پیش ازدواج ارتباط خیلی خیلی کم دارم ارتباط ما به خاطر دلایل مختلف چون درس و ختم و .... به عقب افتاد؛و اگر بخوام از کیفیت ارتباطم بهتون بگم میشه گفت بنده هفته ای یکبار ایشون تا کلاس اموزشی که میرفتن مشایعت میکردم در حد یک ساعت؛ولی تقریبا هر روز یکبار تلفنی باهم حرف میزدیم وچت هم داشتیم؛الان دوبار من خواستگاری رفتم با اخلاق و رفتارش تقریبا مشکلی ندارم ولی دو تا مساله دارم اول اینکه ایا من حق دارم اندام این دختر ببینم حتی شده با لباس خونه چون تا به حال فقط با چادر دیدمشون؛خانواده ایشون هم نه صیغه رو قبول دارن نه نامزدی معمولی رو و حرفشون اینه که ما تو این مدت انگار که نامزد بودیم؛یکی این مساله دوم اینکه ایشون الان ارشد دارن ودوست دارن برای دکترا بخونن ولی من کارشناسی هستم میخوام بدونم این اختلاف تحصیلی چقدر مهمه و ایا مشکل ساز میشه لطفا من راهنمایی کنید با تشکر فروان

کنترل خشم

نام پرسشگر: ناشناس
باسلام من ازسن 18سالگی به بعد نسبت به آینده خودکه بیمناک شدم ودرخانواده پرخاشگرشدم برای اثبات وجودخود خیلی پرتنش بودم الان سه ساله ازدواج کردم اوایل خیلی باهمسرم مشاجره داشتیم من کارمندم واحساس می کردم همسرم مرادرک نمی کند الان کمی بهترشدم ولی یه مدت خوبم وبعداز یه مدت خاص مثلا یکماه مثل انفجاربایک چیزکوچک عصبی میشوم با پرخاشگری وشکستن چیزها آرام میشوم ودلیل آن هم برای خودم نامعلوم است فرزندی ندارم واین تنهایی هم یکی ازمعضلات من است واحساس افسردگی می کنم درمحل کارم نیزاحساس خوبی ندارم چون اموزش کودکان استثناییست احساس خستگی می کنم ونمیدانم چطورنسبت به کارم مثبت شوم وقتی ازسرکارمی آیم عصبانیتم راسرهمسرم خالی می کنم ااگرمراکمک کنین ممنون

مشاوره خانواده

نام پرسشگر: ناشناس
با سلام.مردی هستم ۳۱ساله دارای فرزند...حدود ۵ساله ازدواج کردم...از اوایل ازدواج تا الان سعی کردم واسه همسرم خوب باشم..اما با توجه به بیکاری و برخی مشکلات زندگی و فشار یه سری اوقات در حقشون بی محبتی کردم...سال جدید تصمیم گرفتم زندگی خوبی و رو شروع کنم..اما حالا که من گرم شدم همسرم تو محبتاش سرد شد شده..میگه باید بهم مهلت بدی تتا مثل قبل بشم..منم صبرم کمه..راهنمایی بفرمایید.ممنونم

شك به گذشته

نام پرسشگر: ناشناس
با سلام خدمت مشاوران محترم ضمن تشكر از زحماتتون من يه مشكلي دارم كه از ابتداي ازدواجمون كه حدود يك سال است اين مشكل همچنان وجود دارد و علي رغم تلاش بسيار زيادم در اين زمينه نه تنها حل نشده بلكه به مرور پررنگ تر ميشه.اينكه همسرم مدام در حال و هواي گذشته ي منه و فقط پيگير گذشتمه هر لحظه و در هرفرصتي فقط و فقط دنبال اينه كه يه به قول خودش سوتي از من بگيره البته من قبل ازدواج با چند نفر به قصد ازدواج آشنايي داشتم ولي بعد ازدواج به دليل شك ايشون خودمو محدود كردم و حتي ميشه گفت هيچ جا نميرم و با هيچ كدوم از دوستام و حتي فاميلام ارتباطي ندارم به خدا هركاري كردم كه اين شك ها برطرف بشه خيلي وقتا توجيه كردم باهاش منطقي صحبت كردم دعوا و قهر كردم پيش روانشناس رفتيم ولي هيچ كدوم نتيجه اي نداشته با اينكه اول زندگيمونه ولي هر خوشي و هر حس خوبي رو كه ميتونيم داشته باشيمو ازم محروم كرده به دلايل خاص خودش كه ميگه همش اين چيزا يادم ميوفته خيلي كندوكاش ميكنه كه يه چيزي پيدا كنه تو رو خدا يه راه حلي بهم بگين واقعاً درمونده شدم

رابطه های دوستانه قبل از ازدواج

نام پرسشگر: ناشناس
سلام من واقعا به جواب این سؤال نیاز دارم .تقریبا 8ماه پیش بایه پسری اشناشدم .من نمیخواستم باهاش باشم ولی اون خیلی اصرار کرد بعدازمدتی گفت که عاشقتم من حدودا دوسال پیش یه رابطه ی دیگه داشتمو ناموفق بود ولی گفتم شاید بتونم دوسش داشته باشم حدود یه ماه باهم خوب بودیم این مدت یه پسر دیگه هم بهم پیام داد بهش گفتم من با یه نفر دیگه ام وکسی دیگه رو دوس دارم ولی باز پیام میداد.اون موقع خیلی حسای بدی بهم دست میداد .دیگه نمیخواستم با هیشتاشون باشم .به اون پسراولی گفتم که پیام نده بیا تمومش کنیم ولی قبول نمیکرد منم تصمیم گرفتم بگم یه نفر دیگه رو میخوام بهش گفتم ولی اون بازم ول نمیکرد .بالاخره تمومش کردم ولی بعدش که نبود فهمیدم که منم دوسش دارم خیلی جای خالیشو حس میکردم.بعداز حدود یه ماه ونیم کلنجار رفتن باخودم پیامش دادم .خوشحال شدازاون موقع باهمیم ولی هرچند وقت یه بار میگه توقبلا بهم خیانت کردی ومن نمیتونم اینو فراموش کنم .با اینکه گفتمش من اون پسرو نمیخواستم ولی حرفمو باور نمیکنه من الان خیلی دوسش دارم چیکار کنم؟؟

شغل همسر

نام پرسشگر: ن
سلام من حالم خیلی بده لطفا کمکم کنید اگر بچه نداشتم شاید بارها خودمو خلاص کرده بودم مشکل من اینه که عاشق شوهرمم و ایشون محل کارش بندرعباسه من خودم اهوازم ۲۰روز سرکاره ۱۰روز خونه هستش راستش من ۴سال پیش ک مجرد بودم به شدت افسرده و منزوی بودم پناه اوردم به مردی که الان همسرمه خواستم شریک زندگیمو شریک شادیو غمم باشه اما متاسفانه این دوری برام از جهنم عذاب اورتره شاید حالو روزمو درک نکنید ولی وقتی میره تمام ارامش منم با خودش میبره بچمون ۲سالشه و بسیار بسیار بیتابه اونقدر بیقراره ک گاهی میزنمش از بس عصبیم میکنه وقتی باباش هست راحت ارومش میکنه ..حتما میگین چرا نمیری پیشش زندگی کنی متاسفانه تو فکرش هستم اما بندرعباس با پول کمی ک ما داریم خونه گیر نمیاد نه رهن نه کرایه کرایه خونها خیلی بالاس..راهی بذارین جلو پام خانوادم دورم هستن اما من بشدت دور از شوهرم احساس تنهایی میکنم دیگه بریدم

ازدواج اجباری

نام پرسشگر: ناشناس
باسلام.خسته نباشید.من یه دوسالی میشه ک نامزد کردم با پسری ک هیچ علاقه ایی بهش ندارم .ب اجبار خانواده این ازدواج صورت گرفت .اولش گفتم شاید یه مدتی بگذره رابطم باهاش بهتر میشه ولی بهتر نشد.من پیش دعانویس رفتم ک واقعا اشتباه کردم ولی جواب نداد.چندباری هم میخواستم بایه مشاور خوب صحبت کنم ولی گفتم مگ مشاوره میخواد چی بگه؟؟(بهم میگ که برو باهاش صحبت کن)که من اینکارو کردم ولی جواب نداد.الان هم که دبگ نمیشه کاری کرد یهنی اینکه من دیگ امیدی ندارم ک بخوام ازش جدا بشم.اما این سایتو دیدم گفتم منک همه کار واس جدایی از این اقا رو انجام دادم بزار این یکی شاتس رو هم انجام بدم. خیلی خوشحال میشم کمکم کنید.تشکر

خیانت همسر

نام پرسشگر: ناشناس
سلام۰من و همسرم ۴ساله ازدواج کردیم و یه بچه یک سال و نیمه داریم۰ایشون دوباربهم خیانت کردن و من متوجه شدم و گذشت کردم جن وقتی هست فهمیدم ابشون ناس و سیگار میکشن بخاطرهمین موضوع باهاشون دعوا کردم و منو اوردن خونه پدرم۰ خانواده ها متوجه شدن ومن قهربودم تا ایشون متوجه اشتباهشون بشن و سرشون به تخته بخوره ۰ دوهفته ای هست ندیدمشون حالاکه میگم بخاطر بچم برمیگردم زندگی کنم و فراموش میکنم همه چیزو میگن تو منو دلسردکردی و من دیگه خونه نمیام و۰۰۰ نظرشون به طلاقه که من برم دادخواست بدم۰حالا سردوراهی موندم که زندگی کنم با همچین ادمی یا جداشم ۰درضمن ایشون خیلی فخاش و دست بزن داره و احترام به هیچکس نمیذاره حتی خونوادش۰درضمن ما با خونوادش تو یه اپارتمان زندگی میکنیم۰خواهش میکنم یه راه درست بذارین جلو پام۰

برخورد با پدرم

نام پرسشگر: ناشناس
سلام خسته نباشید ببخشید من مشکلم را به شما میگویم و خواهشمند راهنمایی شما هستم من حدود سه ماه هست که عقد کردم شوهرم پسر بسیار مودب و با شخصیتی است و همچنین خانواده بسیار خوبی هم داره و از نظر خانوادگی و فرهنگی خیلی تناسب داریم این را خانواده من هم میدانند اما مشکلم این است که چند شب پیش بعد از صرف شام طبق عادت همیشگی همه دور میز نشستیم و شروع به تعریف کردن از مسائل روز مره شدیم بعد بحث از ورزش شد که پدرم به من گفت شوهرت را وادار به ورزش بکن چون هیکل بسیار بدی داره و من تا به حال کسی به بد هیکلی او ندیدم البته شوهرم در جمع ما نبود من با شنیدن این حرف پدرم بسبار ناراحت شدم و به ایشان گفتم بهتره زیباتر حرف بزنید و انقدر صریح راجع به شوهر من نظر ندهید و مگه شما روز اول خواستگاری اورا ندیدید که الان این صحبت را میکنید و بعد از شدت ناراحتی شروع به گریه کردم و به اتاقم رفتم بعد پدرم معذرت خواهی کرد و من هم گفتم اشکال نداره اما این حرف خیلی زیاد منو ناراحت کرد در حدی که اصلا دوست ندارم شوهرم جلوی پدرم حاضر بشه تا پدرم او را ببینه چون مدام فکر میکنم به چشم یک فرد زشت او را میبینه شوهر من خوش قیافه است اما کمی چاق است و اهل ورزش هم نیست این را خودم هم میدانم ولی اصلا از پدرم توقع نداشتم اینگونه صحبت کنه.از ان شب تا الان هم خیلیی ناراحتم و هم دلم گرفته و از طرفی هم وقتی شوهرم میپرسه چیزیت شده نمیتوانم چیزی بگویم و از اینها بدتر اصلا دوست ندارم شوهرم خونمون بیاد .به نظر شما من با این ناراحتی و مشکلم چگونه برخورد کنم و آن را حل کنم من سعی دارم ارام ارام به شوهرم بگم که سمت ورزش بره اما نمیتوانم و نمیخواهم مجبورش کنم من خیلی دوسش دارم اخه چرا پدرم این حرف رو انقدر صریح زد پیشاپیش یک دنیا ممنون از راهنمایی شما

علاقه به حیوانات خانگی

نام پرسشگر: پ
سلام...برادری دارم کلاس هفتم است...یک سالی هست درگیر علاقه به حیوانات مختلف شده...ی مدت مرغ و خروس ی مدت مرغ عشق ی ندت قناری و از چندی قبل هم کفتر..این مورد آخر بیشتر از موردهای قبلی باهاش درگیر شده..چیزی ک اذیت کنندس اینس که این موضوع مورد تمسخر و بنحوی دست انداختن داداشم بین پسرعمه و دخترعمم شده..از اونجایی ک ما رفت و آمد خانوادگی زیادی با اونا داریم این کل کل کردن ها و بگو و مگو ها طوری شده ک داداشم برای نشون دادن قدرت خودش هر روز دنبال بدست آوردن کفتر بهتر و اسم و رسم دارتره...بنظرتون چطور میتونم این موضوع مدیریت کنم و علاقه مندی داداشم را از سمت کفتر به سمت نقاشی ( در این زمینه استعداد زیادی داره ولی در مقابل کلاس رفتن مقاومت میکنه) هدایت کنم و چه واکنشی در برخوردبا پسرعمه و دختر عمه هام داشته باشم؟

کفاره روزه

نام پرسشگر: زینب
باسلام بنده به دلیل بارداری و زایمان دو سال از روزه هامو نتونستم بگیرم و کفاره هرسال رو قبل از ماه رمضان بعدی پرداخت کردم پارسال هم چند تا شو گرفتم و مریض شدم و باز نتونستم بگیرم و تا الان 5تا از روزه هامو گرفتم قضاشو . میخواستم بدونم الان که میخوام کفاره روزه های پارسال رو پرداخت کنم اون چند روزه ای که قضاشو گرفتم برای روزه های سال قبلم حساب میشه و آنهارو کفارشو احتیاجی نیست پرداخت کنم یا اینکه برای اولین روزه های قضایم محسوب میشع و باید کل روزه های قضای پارسال رو کفاره پرداخت کنم؟لطفا هزینه هر کفاره رو هم اعلام کنید ممنونم.

بددهنی نامزد قبل از ازدواج

نام پرسشگر: ناشناس
با سلام بنده دختری 22 ساله دانشجو می باشم ترم 3 پسری به بنده پیشنهاد دادند که مدتی با هم باشیم و سپس ازدواج نماییم ناگفته نمونه ایشون همکلاسی بنده هستن ایشان بسیار ادعای عاشقی می کنن ولی وقتی عصبانی شوند هر چه از دهانشان خارج شود به بنده می گویند البته حرف های رکیک و زشت نمی زنند ولی گفتن اینکه من احمق هستم و .....ولی بنده هیچ جوابی نمی دهم و مانند ایشان عصبانی نمی شوم چون دلم نمی خواهد حرفی بزنم که دلش بشکند یا اینکه پیش خودم شرمنده شوم،دو سال است کنار این پسر هستم همه جوره با عصبانی بودنش کنار امده ام البته از حق نگذریم ایشان خبلی از مواقع بسیار عاشق پیشه می شوند ولی بنده زمانی که ایشان سر کوچکترین چیزی عصبانی شوند و به بنده بگویند احمق دلم می شکند برای مثال چون بنده در خابگاه ساکن هستم می توانم از بوفه خابگاه اب معدنی بگیرم ولی بنده می روم و از فروشگاه داخل شهر اب معدنی می گیرم چنان برخورد تندی با بنده کردند که دلم شکست بنده را احمق نامیدند،و هزار حرف دیگر،ایشان حتی سر اشتباهات دیگر که مطمینا اهمیتی در زندگی ندارند مرا تهدید به ترک کردن کردند واقعا نمی دانم چه کنم از طرفی رفتاد عاشقانه ایشان و از طرف دیگر برخوردهای تند در برابر مسایل بی اهمیت واقعا دل مرا می شکند،لطفا کمکم کنید تا بتوانم راه درست را تشخیص بدهم.

قطره هایپیران

نام پرسشگر: ناشناس
سلام من یه سوال داشتم من چند ساله افسردگی دارم خواستم بدونم مصرف قطره هایپیران آیا عوارضی داره؟و قرصش بهتره یا بصورت قطره؟ممنون میشم توضیح بدید