عضویت العربیة English
پیامبر اکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله: کسی که دسته‏ ای از مسلمانان را از خطر سیل یا آتش سوزی نجات دهد، بهشت بر او واجب می‏شود.الکافی، ج۵، ص۵۵
درخواست مشاوره از راسخون
گروه اصلی:
نام کامل:
جنسیت:
زن مرد
سن:
تحصیلات:
ناشناس:
پست الکنرونیک:
نوع سوال:
عمومی خصوصی
متن سوال:
انصراف

خانواده

نام پرسشگر: ناشناس
سلام وقت بخیر من یک سال و نیم ازدواج کردم زمان عقدم مادرشوهرم سر مهریه خیلی به خانوادم بی احترامی کردن،اما همه چیز به خواست خدا گذشت،شوهر من وضعیت مالی خوبی نداره یه کارمند ساده است،پدر مادر منم از اول اینو میدونستن و همیشه به من میگفتن ما بهتون کمک میکنیم، اما از بعد از اون رفتار مادرشوهرم، مادر پدرم خیلی رفتارشون با شوهر من بد شده، همش به من میگن سر بار ما هستید.همش از بالا به من و شوهرم نگاه میکنن، احساس میکنم دوست دارن بین من و شوهرم اختلاف پیش بیاد اما من شوهرم دوست دارم،پدر مادر من در طول همه این سال ها که من توی خونشون بودم یا دانشجو بودم با من خیلی خوب بودن از هیچ پولی دریغ نمیکردن اما الان چند ماهه با من قهرن اصلا با من رفتارشون عوض شده، دیگه اصلا بهم کمک نمیکنن، اگه ازشون کمک بخوام هم بهم کمک نمیکنن، دیگه الان چند ماهه باهاشون قهرم نمیدونم باید چی کار کنم
نام پرسشگر: ناشناس
باسلام.وقتتون بخیر.۱ ساله که عقد کردیم.خواهرای همسرم ازاول با ازدواجمون مخالف بودن و الان کاملاقهرن.شوهرم خیلی بدای آشتی پاپیش گذاشت امافایده نداشت.اما خیلی غصه میخوره که خواهراش باهاش قهرن.اگرچه منوخیلی دوسداره و غصه منم میخوره.اخیرابامادرشم دعواش شده و معترضه که چرامادرش ازش دفاع نکرده در مقابل خواهراش.سوالم اینه که وظیفه من چیه اینجا؟پادرمیونی کنم؟یا بذارم خودشون مشکلشونو حل کنن؟
نام پرسشگر: ناشناس
سلام مدت ۵سال هست که ازدواج کردم ۲تا بچه هم دارم مشهد زندگی میکنم همسرم شهرستانی هست از ابتدای ازدواج همسرم میگفت بریم شهرستان زندگی کنیم کنار خانواده ایشان ولی من اصلا نمیتونم با شرایط اونجا زندگی کنیم خیلی هم سعی میکنم قانعش کنم ولی باز هم پافشاری میکنه تا اینکه پارسال خودش تنها رفت و گفت اگر کارم اونجا درست شد میام دنبالتون ما هم رفتیم ۶ماه بودیم تو خونه ی پدرش زندگی می کردیم ولی خودش تصمیم گرفت که برگرده مشهد حالا برگشتیم ولی بعد گذشت یک سال دوباره هوایی شده دیگه خسته شدم از این وضع با دوتا بچه نمیدونم چیکار کنم؟خواهشم اینه که راهنمایی کنید بهم بگید چجوری میتونم این دغدغه رو حلش کنم؟
نام پرسشگر: ناشناس
سلام خسته نباشید من یک ساله که ازدواج کردم . همسرم میخواد با دوستاش یه سفر مجردی دو سه روزه به شمال بره که ما اونجا خونه داریم. من گفتم بگو خانوماشونو بیارن که منم بیام ولی گفت اونا میخوان مجردی بیان اگه نبرمشون فکر میکنن من نخواستم ببرم. از هرلحاظ دوستاش خوبن و کامل میشناسمشون.حتی هرماه هم جمع میشن همدیگه رو میبینن که من مشکلی ندارم . ولی نمیتونم قبول کنم که چندروز و شب از هم دور باشیم. میشه کمکم کنید که چه جوری بهش بگم نره که ناراحت نشه؟
نام پرسشگر: ناشناس
سلام وخسته نباشی خواهش میکنم کمک کنید وراهنماییم کنید راستش من یک وسال چهارماه عقدم ولی متاسفانه پدر ومادر همسرم بدلیل اختلاف از هم دارن جدا میشن وهمسر من گفته من دیگه عروسی نمیگیرم چون پدر و مادرم تو مراسم من شرکت نمیکنن یا امکان داره تو مراسم عروسی مشکلی ایجاد کنن وخانواده منم راضی نمیشن من بدون عروسی برم خونه همسرم خودم راضی نیستم فقط نمیدونم چطوری با ایشون صحبت کنم که خواستش غیر منطقی هست واز من انتظار داره اون انتخاب کنم وعروسی نگیریم من باید چیکار کنم چطوری باهمسرم حرف بزنم
نام پرسشگر: ناشناس
سلام وقتتون بخیر .من تا الان ۲۶ سال از خدا عمر گرفتم خب.از سن حدودا تقریبا ۱۴-۱۵ سالگی احساس استرس پیدا کردم تا الان که به این سن رسیدم.تو جمع خیلی خجالت میکشم نمیتونم تو جمع باشم حال بدی پیدا میکنم.این موضوع باعث شده که خیلی عقب بمونم از زندگی که ی جوون مثل من میتونه دلشته باشه.میخواستم کمکم کنید که حال بدم خوب بشه این گفتنش راحته ولی واقعا شرایطم خیلی بهم ریخته نمیدونم دیگه تا کجا چجوری میتونم ادامه بدم از ایندم خیلی خیلی خیلی میترسم لطفا راهنناییم کنید
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام.4 سال با مردی ازدواج کردم که چاق بود و بعد ازدواج چاقتر شد همه راهها برای لاغری رو رفتیم ولی اثری ندلشت یه مدت کم می کرد دوباره اضاف.یه پسر 2 ساله دارم که از طریق ای وی اف باردار شدم چون شوهرم مشکل داشت.هر چه که می گذره نسبت به شوهرم سردتر می شم اصلا رابطه جنسی باهاشو دوس ندارم از چاق بودنش خیلی ناراحتم و علاقه ای بهش ندارم به خاطر یه سری مشکلات خانوادگی باهاش ازدواج کردم اوایل یه مقدار علاقه بود ولی هر چه اون چاقتر می شد من سردتر نمی تونه ووزن کم کنه از ازدواجم الان پشیمونم ولی نمی خوام جدا بشم چون پسرم رو خیلی دوس دارم و نمی خوام بدون پدر بزرگ بشهافسرده شدم فک می کنم همه جونیمو الکی گذشت فقط اسم شوهر دنبالمه در حالی که هیچ رابطه زناشویی درستی باهاش ندارم
نام پرسشگر: ناشناس
من سوالم را مطرح کرده ام ولی در پیگیری مشاوره مینویسد که پاسخ شما به ایمیلتان ارسال شده در حالی که پاسخی نگرفته ام.
نام پرسشگر: ناشناس
سلام توروخدا کمکم کنین دارم دیوانه میشم من وشوهرم هیچ مشکلی نداریم فقط خونوادش من خواهرشوهرندارم ولی مادرشوهرم برادرشوهرام همه ازاخلاق من بدمیگن طوری که الان شوهرمم میگه.من اخلاقم تنده ولی خونواده شوهرمم خیلی اذیت میکنن الان باخوانواده شوهرم قهرم یه پسر1ونیم ساله دارم شوهرم میره خونه مامانش ولی من پسرمونمیدم ببره مامانش امروزرفت کربلاگفت بچه روبیارببینم من ندادم ببره اصلا دوست ندارم باهاشون ارتباط برقرارکنم بخداطاقتم به سراومده تاجایی که بعضی وقتامیخوام خودمو بکشم کمکم کنین
نام پرسشگر: یک زن
قبلا اشتباه کردم و زن دوم شدم حالا پشیمانم. چه کنم
نام پرسشگر: ناشناس
باسلام من در یک کشور اروپایی باخانواده ام زندگی می کنم امادیگه از زندگی دراینجا بسیار خسته شدم وحتی بیمار شدم اماهمسر وفرزندانم نمی خواهند به ایران برگردن من چه کنم؟
نام پرسشگر: ف
سلام من همسرمو ذوسدارم اما ایشون یکم عصبی هسن ما الان 4ماهه ازدواج کردیم اما همش بحث داریم هردومون لجبازیم..من نمیدونم جطور رفتار کنم..من ساکن پاکدشت هسم من خودم از اصفعان اینجا اومدم دلتنگی خونوادمم میشم..لطفا راهنماییم کنید ک من چیکار کنم شوهرم داره ازم دور میسه وقتایی ک ازم عصبانی میشه تا چندروز اصن باهام حرف نمیزنه و این منو خیلی عذاب میده اصن واسه اشتی پیش قدم نمیشه ..
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام خدمت شما بزگوار من متاهل هستم صاحب دوفرزند مدتی هست که از شهرستان به شیراز آمده ام واز روزی که از شهرستان آمده ام به شیراز وضیت اقتصادی بدی دارم وبا حقوق کارمندی زندگی میکنم واین باعث شده که در ماندن در شیراز دودل شوم وخود به خود در زنگیم دارد تاثیر می گذارد بگوئید چه کاری کنم بهتر است ممنونم
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام خدمت شما مشاورین گرامی من نمیدانم سوالم را چگونه مطرح کنم در شهر کوچک مااکثریت مردم اینجا رسمشان است که عروس خانواده را بسیار بی احترامی میکنند به خصوص مادر و خواهرشوهرها و عروس باید پیوسته التماس کند و منت کشی خانواده شوهر را کند تا فقط فحش نخورد یعنی زن یک خانه برای شوهر یا عروس برا مادر شوهر هیچ ارزشی ندارد تازه باید ممنون هم باشه که یک لقمه نان به او میدهند از گرسنگی نمیرد. من وضع مالی پدرم خوب است خدارا شکر و حدود 10 سال پیش پدرم پولدارترین مرد شهر بودپدر شوهر من با پدرم هم محلی هستند و شناخت کامل دارنداما من نمیتوانم با این رفتارهای خانواده شوهر کنار بیام و هیچ وقت هم منت کشی نکردم بی احترامی هم کردم به آنها برای اینکه بفهمند که اجباری وجود نداره عروس تو سری خور باشه اما میانه شوهرم با من خوب نیست و در مسایل مالی به زور پول خرج میکند من را راهنمایی کنید
نام پرسشگر: ناشناس
با عرض سلام خدمت مشاورین محترم و تشکر از مطالب خوب شما در این سایت من 6 سال ازدواج کردم یک بچه دارم شوهر من هیچ وقت پس اندازی برای آینده زندگیمان نمیکند و اصلا به مخارج خانه و آینده بچه اهمیت نمیدهد روزانه رانندگی میکند برجی 2 میلیون یه خانه کوچک آپارتمانیدر یک روستااز خودمان داریم که همسایه مادر شوهر هستیم و شوهر من نه رضایت به خرید طلا برای من و دخترم متدهد و نه از این خانه کوچک نقل مکان میدهد کرایه خانه در این شهر کوچک بسیار پایین است شوهرم فقط خوراک و دکتر رفتن ما را تامین میکند به فکر پس اندازی برای خانه یا آینده نیست البته پدر و مادر شوهرم با اینکه از نظر مالی اصلا به پسرشان نگاه هم نکردند اما توقعاتبی حد و بی منطقی از پسرشون دارند لطفا من را راهنمایی گنید
نام پرسشگر: ا
سلام میشه کمکم کنین من یه سال عقدکردم ولی نمیدونم چرانمیتونم شوهرمو دوس داشته باشم ازهرنظرخوبه ولی من خیلی بداخلاقم اذیتش میکنم همیشه باهاش لجبازی میکنم نمیتونم باهاش بیرون برم اعتمادبه نفسم خییییلی کم مگه ازم راضی نیست حقم داره قبل ازدواجم به کسی علاقه نداشتم چوم دیدم پسرخوبیه باهاش ازدواج کردم ازاین که این افکاراومده توذهنم خودمم عذاب میکشم نمیدونم چیکارکنم همش باهش بخاطر چیزای بیخودی دعوامیکنم لطفاراهنمایم کنین
نام پرسشگر: s
سلام من حدود یک سال و نیمه نامزدم کردم، همسرم خیلی خوبه خیلی، فقط مشکلی که داریم اینه که همسرم اضافه وزن داره و این منو خیلی آزار میده، هر وقت میریم بیرون همه بهم میگن چقدر شوهرت چاقه چرا رژیم نمیگیره واقعا از این دست حرفا خسته شدم انگار دسته منه. منهم هر چی به شوهرم میگم گوش نمیده و هی امروز و فردا میکنه. حدود 6 ماه قبل رژیم گرفت و 15 کیلو لاغر کرده بود و خیلی خوب شده بود ولی باز رژیم و بیخیال شد و دوباره روز از نو روزی از نو. من چیکار کنم الان واقعا خسته شدم.
نام پرسشگر: ز
با سلام و خسته نباشیدلطفا من را راهنمایی کنید چکار کنم که شوهر بد اخلاقم با خانواده و مادر و پدردو به هم زن که همیشه آرامش زندگی من را به هم زده اند همراه نشود و به من و زندگییمان فکر کند؟
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام اشکالات مجالس مختلط در چیست؟
نام پرسشگر: ناشناس
با سلام شوهرم نسبت به من حساسیت بسیار زیادی دارد و مدام من رو چک میکند و گاهی این حساسیت دردسر ساز است و موجب جنگ و دعوا میشودولطفا مرا راهنمایی کنید